Frasier

Frasier

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 11

Thông tin phát hành

Frasier S11E15 Caught in the Act 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 11 قسمت 15 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Được xuất bản vào: 2025-11-24
Lượt tải xuống: 28
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

یه قهوه بزرگ برای بیرون، لطفاً. تلخ.

هووف. دیشب خونه رونی زیاد نخوابیدم.

نپرس چرا، چون بعضی چیزا هست که یه جنتلمن نباید بگه.

آخ.

بابا، لطفاً؟ باشه، فقط یه کمشو بهت میگم.

اون یه روغن ماساژ داره... میشه تمومش کنی؟

نمی‌خوام در مورد کثافت‌کاری‌های آخر هفته‌ات بشنوم.

مخصوصاً که شهوانی‌ترین تجربه‌ای که من تو شیش ماه گذشته داشتم...

پرو کردن شلوار هفته پیش بود.

نایلز. سلام، نایلز.

نایلز: سلام. فریزیر: گپ، نایلز!

نمی‌دونستم تو از اونجا خرید می‌کنی.

تازه کشفش کردم.

ظاهراً تعدادشون هم زیاده.

و چی از اونجا خریدی؟

اوه، خب، بذار ببینم...

یه سری لیوان شراب‌خوری و یه گلدون تک‌گل. اون پاتری بارنه، احمق!

بده به من.

همینطور که فکر می‌کردم.

تو سویشرت دیگو رو خریدی.

خب، مگه چی شده؟ فقط یه سویشرته.

فقط یه سویشرت نیست. این یه اثر هنری از بافنده افسانه‌ای و چیره دست اسپانیا، دیگو هست.

که فقط از موهای نرم چانه بزهای کوهی آندالوسی استفاده می‌کنه.

مرد سویشرت‌فروش ما فقط تونست یکی ازش گیر بیاره.

من و نایلز با هم پیمان بستیم که هیچکدومش رو نخریم. نمی‌تونی به پیمان سویشرت پایبند باشی!

رونی... اون دختریه که می‌تونه یه سویشرت رو پُر نگه داره!

تمومش کن!

حداقل کاری که می‌تونی بکنی اینه که بذاری قرضش بگیرم.

به هیچ وجه!

می‌دونی که بافت دیگو دقیقاً با انحناهای بدن آدم تطابق پیدا می‌کنه.

پنج دقیقه تن تو باشه، من دیگه هرگز نمی‌تونم بپوشمش.

دافنه: سلام. اوه، سلام دف.

مارتین: سلام دف. سلام دافنه.

یه کلمه هم در مورد این نگیا.

داریم برای صندوق شهریه دانشگاه بچه پول پس‌انداز می‌کنیم.

اگه بفهمه که من نصف شهریه یه ترم رو برای یه سویشرت خرج کردم، منو می‌کشه.

مارتین: تو می‌تونی اینو داشته باشی. من دارم میرم.

کجا بودی؟ ماساژ این آخر هفته‌ات رو از دست دادی.

اون اینجوری فکر می‌کنه.

فقط برو.

بشین، دف.

نایلز: میشه یه قهوه داشته باشم؟

بیسکوئیتی نیست؟ نه، خودم پختم.

به این نتیجه رسیدم که یک دلار و نیم برای یه شیرینی خیلی زیاده.

کسی هست؟ نایلز: اوه.

ممنون، فرشته صرفه‌جویی من.

اوه، سلام، راز. دافنه: سلام.

صبح بخیر. آره، شاید صبح تو بخیر بوده.

من فقط دو ساعت گذشته رو تو صف منتظر موندم.

برای این هنرمند کودک که آلیس دوستش داره، ننی جی.

و ثانیه ای که رسیدم به باجه، بلیت‌هاش تموم شد.

ننی جی؟

فریزیر ممکنه بتونه اونجا برات یه کم پارتی‌بازی کنه.

تو ننی جی رو می‌شناسی؟

چی؟ مثلاً باهاش قرار می‌ذاشتی؟

در واقع، باهاش ازدواج کردم.

تو با ننی جی ازدواج کردی؟

آره، خب، برای مدت کوتاهی. سال‌ها پیش بود.

من یه جوون خام و پراحساس بودم.

و اون هم... آره آره، من بلیت می‌خوام.

الان تو کید بوکز داره سی‌دی جدیدشو امضا می‌کنه.

اگه با من بیای... اوه، باشه.

ببینم چیکار می‌تونم بکنم. ها ها. ممنون.

میشه بخاری رو زیاد کنی؟ داره یخ می‌زنم.

نایلز یه سویشرت داره.

و از گپ هم هست. پسر خوب! ها ها.

حالا، کمکم کن یقه‌اش رو گشاد کنم. نمی‌خوام موهام بهم بریزه.

دختر ۱: ممنون، ننی جی. دختر ۲: اوه، نگاه کن، تقریباً رسیدیم.

خب، ازدواج با ننی جی چطور بود؟

اوه، خدای من. خیلی جوون و ناپخته بودم.

سر هیچ و پوچ دعواهای بزرگی داشتیم.

اما تو اتاق خواب... فریزیر!

اوه، ببخشید.

پس ننی جی بغل‌های خوبی بهت می‌داد؟

اوه، بغل‌های گنده!

جدی می‌گی؟

اونقدر همو بغل می‌کردیم که مغزمون از کار می‌افتاد! اوه هو هو.

در واقع، آخرین باری که همو دیدیم، می‌خواستیم یه بغل از سر دوستی قدیمی داشته باشیم.

اما افسوس، من هنوز با لیلیث ازدواج کرده بودم و مجبور بودم به دست دادن هفتگی‌ام اکتفا کنم.

پس امیدواری یه بغل دیگه داشته باشی؟ هوم؟

خب، این فکر از سرم گذشته بود. می‌دونی...

ما قبلاً یه جاذبه وحشیانه نسبت به هم داشتیم.

تقریباً آتیش‌گیر بود.

راستشو بخوای...

مدتیه که من، ام...

بی‌پروا در باغ‌های معطر اروس جست و خیز کرده باشم.

دفعه بعد که همچین چیزی گفتی، گوشامو بگیر.

و این برای کیه؟ فریزیر.

فِ-آر-اِی- فریزیر.

اوه، خیلی خوبه که دوباره می‌بینمت. نانت، سلام.

و تو، عالی به نظر می‌رسی.

من هرگز اینقدر رنگ و رو تو صورتت ندیده بودم.

اوه، این لیلیث نیست. اِم...

این همکارم راز و دخترش، آلیس هست.

سلام آلیس. چند سالته؟

من الان طلاق گرفتم. پنج سالمه.

وای، پنج. دوباره مجرد.

می‌دونی وقتی شیش ساله میشی چی میشه؟

یه انگشت اضافه درمیاری. آلیس: ها ها ها.

آزاد و بی‌قید و بند. ها ها.

کارگر نیست. فقط بلیت‌ها رو بگیر. باشه؟

نانت، می‌دونی... آلیس خیلی امیدوار بود نمایش شما رو ببینه.

ولی افسوس که همه بلیت‌ها فروش رفته.

خب، فکر کنم بتونم سه تا جا پیدا کنم.

اگه مشکلی ندارین تو ردیف جلو بشینید.

ممنون، ننی جی.

میشه همه توجه کنن؟

ننی جی باید الان بره تئاتر، پس دیگه امضا نمی‌گیریم.

متاسفم. ولی شاید برای یه کار دیگه وقت داشته باشیم.

دوست دارین یه آهنگ بشنوین؟ بچه‌ها: آره!

خب، همه آهنگ "دالی" رو بلدن؟

نانت: خب پس، می‌دونید باید چیکار کنید.

دالی! بچه‌ها: دالی!

نانت: دالی! بچه‌ها: دالی!

یکی اونجاست، ولی وای خدای من، نمی‌دونم کیه.

تو هستی؟ دالی!

نانت: یه سرنخ بده! دالی!

فکر کنم بهتره برم و دالی بازی کنم.

همه: دالی!

نانت: عالی بود!

حالا نوبت شماست که برای من بخونین.

پس از همه می‌خوام چشماشون رو بپوشونن.

نه-نه-نه. گفتم همه. فریژر: اوه!

بچه‌ها: دالی! نانت: دالی!

بچه‌ها: دالی! نانت: دالی!

بچه‌ها: یکی اونجاست، ولی وای خدای من، نمی‌دونم کیه.

تو هستی؟ دالی!

بچه‌ها: یه سرنخ بده! نانت: دالی!

بچه‌ها: فکر کنم بهتره برم و دالی بازی کنم.

همه: دالی!

یه بار دیگه!

اوه، سلام شما دو تا. خوشحالم که هر دوتون اینجایین.

حدس بزنید کی داره میاد یه چیزی بنوشه؟

نانت گوزمن!

ننی جی!

بعید می‌دونم دفترچه چکش رو بیاره.

وای خدای من، بابا، بی‌خیال میشی؟

من هنوز شش ماه بعد از اینکه شما دو تا طلاق گرفتید، داشتم پول اون عروسی رو می‌دادم.

نانت خانواده‌ای نداشت، برای همین راحت قسر در رفت.

آره، یتیم‌ها همیشه خوش‌شانس‌ترن.

هی فریژر، بابا و رونی برای شام به ما ملحق میشن.

چرا شما دو تا هم نمی‌آین؟

خب، در واقع نایلز، من خودم دارم یه شب خصوصی برنامه‌ریزی می‌کنم.

واقعاً؟ اون منو می‌خواد!

مطمئنی؟ هفته پیش در مورد زن نصاب کابل هم همین رو گفتی.

و اون فقط یه چیزی تو چشمش بود.

تو کتابفروشی کودکان که سی‌دی‌شو خریدم، بهم نخ داد.

به من اعتماد کن، اون زن یه آتشفشان جنسیه که قراره فوران کنه.

با توجه به بعضی از این عنوان آهنگ‌ها، شاید حق با تو باشه.

"تخت آشفته ننی،"

"چیزی عالی درون خودم حس می‌کنم،"

"نرده‌ها بامزه‌ن." فریژر: اوه!

هی! نایلز و مارتین: هی، دافنه!

ژاکت من. وقتی رفتی بیرون، اونو نپوشیده بودی؟

آره، ولی ادی انقدر سریع منو دنبال خودش می‌کشید

که مثل آهنگر عرق می‌کردم.

بوی کاری بره‌ای که ناهار خوردم، از منافذ پوستم بیرون می‌زد.

ولی نگران نباش، همین جاست.

اوه، عالیه!

اون آخرین تافی کره-وانیلیم بود. حالا همش پرز داره.

نانت باید باشه.

نانت!

خدایا، می‌تونستم همین الان پرتت کنم رو زمین و-- سلام!

نایلز و دافنه: سلام!

فریژر: بفرمایید، بذارید من...

ایشون سرگرم‌کننده بچه‌هاست؟ آره، باب‌اسفنجی شلوارداغ!

بابای من رو که حتماً یادتونه. و نایلز.

و این هم همسرش، دافنه.

دافنه: از آشنایی با شما خوشبختم. نانت: من هم از آشنایی با شما خوشبختم.

خب، اوه، فکر نمی‌کنم از عروسی شما رو دیده باشم.

اوه، اون روز رو یادمه. همه اون دوستای خوبتون اومدن.

آره، چند نفر بود؟ شصت؟ هفتاد؟ آره، باشه بابا.

من می‌دونم چون فقط ۵۰ نفر جواب مثبت داده بودن.

فریژر: بله، باشه.

می‌دونید، متاسفانه، این جمع امشب دارن می‌رن بیرون.

پس فقط ما دو نفر می‌مونیم.

هی! و دونالد.

دونالد؟ دونالد: هی، دست بده!

دان بِروِل.

فریژر کِین. نانت: دونالد اینجا، خب...

تقریباً هر کاری رو برای من انجام میده. مدیر برنامه‌هام، تهیه‌کننده‌مه.

ترانه‌سرا، مسئول روابط عمومیم... شوهرش!

داشتم میگفتم.

وقتی بهش گفتم کجا دارم می‌رم،

خب، دیگه اصرار داشت که بیاد شما رو ببینه.

خب، امم...

کی شراب می‌خواد؟ من که می‌خوام.

من کمک می‌کنم.

دونالد، خودت رو معرفی کن.

دافنه: سلام، دونالد.

کی قصد داشتی بهم بگی که شوهر داری؟

اون برنامه‌های من رو تهیه‌ می‌کنه. این یه ازدواج مصلحتیه.

خب، در حال حاضر که نیست.

بیا، ننی رو یه بوس بده.

نه، بس کن. بس کن.

دونالد ما رو می‌بینه.

بگو چیزی کم داری، بفرستش فروشگاه. اون تو کارای متفرقه خوبه.

نه، نمی‌خوام بفرستمش دنبال یه کار.

اون شوهرته. فقط یه کار تجاریه.

اصلاً شبیه اون چیزی نیست که ما داشتیم. اون شور و هیجان رو یادت میاد؟

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left