Third Watch

Third Watch

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 1

Thông tin phát hành

Third Watch S01E08 History of the World DVDRip NonHI WB
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 8 third watch 1999 زیرنویس فارسی سریال

Tags

dvd
Được xuất bản vào: 2025-11-21
Lượt tải xuống: 13
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

قبلاً در Third Watch

سمت چپ!

کِی با پسرت نشستی؟ سر به سر من نذار.

صندوق عقب رو باز کن.

خوشحال شدم دیدمت. خیلی بهم خوش گذشت.

اون از اردو برنمی‌گرده خونه. اون زندان بود.

برگشتیم به دنیای واقعی. خوبه که برگشتم.

صبح بخیر، ای پاها. عالیه، همینطور که بالاتر و بالاتر میرن.

چی میگی؟ پاها.

اوهوم.

کفش پاشون کن، جوراب. جوراب‌ها رو هم دربیار.

تو داری حرف می‌زنی؟

منظورت چیه؟

من عادت ندارم تو اینقدر حواست به این چیزا باشه.

واقعاً؟

خانما رو اینجوری خوشگل می‌بینی رد میشن، نه نگاه می‌کنی نه چیزی میگی.

همین که من چیزی نمی‌گم، دلیل نمیشه که نمی‌بینمشون.

آره؟

میری بیرون و این حرفا؟

به تو چه ربطی داره؟

زنت یه سال پیش مرد. منطقی بود اگه این کارا رو نمی‌کردی.

اگه کسی نظرم رو جلب می‌کرد، آره.

تو حلقه دستته. این دقیقاً دخترکش نیست.

خب، من نمی‌خوام دخترکش باشم. اینو میذارم برای تو.

حق با توئه. به من ربطی نداره.

اون همون اُوردوزه احتمالیه؟ جون تازه گرفته.

نذار آسیب ببینه. چی مصرف کرده؟

نمی‌دونم. اون همسایه‌ی منه، آقای لیتمن.

اون مهربون‌ترین مرده. حدس می‌زنم ویسکی تک مالت خورده.

اون دیابتیه؟ نمی‌دونم.

لباس مهمونی پوشیده. کسی از مهمونی هست؟

نه، اون داره تنهایی شکرگزاری می‌گذرونه.

اون خودشو اون بیرون به کشتن میده!

دکستروز رو آماده کن.

اون به مهاربند نیاز داره. کراوات‌ها تو کیف منن.

آقای لیتمن، سر جای خودت بمون، آقا! آقا.

هی! دارم اینجا راه میرم!

آقا.

هی! همونجا بمون آقا! حرکت نکن!

مواظب باش، بابی. میفته. لعنتی، بابی، آروم باش.

بیا پایین! تو این آهنگو می‌شناسی.

بیا پایین، آقا، لطفاً.

اگه با من بخونی، میام پایین. هرچی بگی انجام میدم.

فقط بخونش. چی می‌شه مگه؟ تو هم.

می‌بینی؟ ارکستر آماده‌س.

یالا! یالا!

گرفتمش.

شکرگزاری مبارک. همه بهشون خوش می‌گذره جز ما.

ببخشید.

حتماً یه جایی گذاشتیش. اون ۶۱ مربوط به دزدی دیشب.

نه، اونجا رو گشتم. همه‌جا رو گشتم.

داری زنگ می‌زنی مامان، بوسکو؟

نمی‌تونی یه روز بهش مرخصی بدی؟

۶۱ رو فردا پیدا می‌کنیم.

بدون من مشکلی نداری؟

یه روز؟ فکر کنم از پسش بربیام.

خب، تو هنوز با چراغ روشن می‌خوابی.

اون بوسکوئه؟ یه لحظه صبر کن.

آره، چی می‌خوای؟

اون با چراغ روشن می‌خوابه؟ از کجا می‌دونستی؟

همونطور که می‌دونم این دومین اسکاچته و خانواده هنوز اینجا نیستن.

فقط اینجوری می‌تونم برادرتو تحمل کنم.

آره، بوسکو.

برادرم و شوهرم سر یه میز.

احتمالاً با تو کمتر اکشن تو خیابون‌ها می‌دیدم.

رفتی خونه مامانت؟ آره، بازی دیترویت رو دیدم.

کمی بوقلمون خوردم.

خیلی خب، شکرگزاری مبارک.

باشه، تو هم همینطور. خداحافظ.

ببینشون. امروز روز شکرگزاریه.

خب که چی؟ خب، درست به نظر نمیرسه.

ببخشید. ببخشید. ببخشید، خانما.

ببخشید رفیق. من گرفتمش. باشه.

حالت چطوره؟

آخ. همینطور بمونید، خانم...؟

برندا. برندا.

اون احمقی که یه وزنه رو انداخت رو پاش.

شست پای راستش تا حدی از جا در رفته. ناخنتو کندی.

درد تو مچ پا نداری؟

بذار ببینم، وزنه ۳۰ پوند بود. می‌تونم بگم مثل جهنم درد می‌کنه.

آره، مثل جهنم درد می‌کنه. اینجا، جایی که دارم لمس می‌کنم؟

حالا که تو داری لمسش می‌کنی، زیاد درد نمی‌کنه.

پر شدن مویرگی چطوره؟

خوب به نظر میرسه. از دستش میدم؟

دوباره رشد می‌کنه؟ بله و بله.

وقتی تکونش میدی درد می‌کنه؟ نه وقتی دست تو اونجاست.

فکر کنم تو اون حس خاص رو داری.

ام، عصبی و عروقی سالمه. پانسمان، دکتر.

یه دکتر؟ ویزیت در منزل؟

من دکتر نیستم. فقط داک. مونته.

بابی، حواست باشه!

داشتم به یه جشن شکرگزاری فکر می‌کردم. متی حدود ۱۲ سالش بود.

اون توی تیم فوتبال اداره پارک‌ها بازی می‌کرد.

اصرار داشت که پیراهن فوتبالیشو بپوشه.

می‌دونی، همه، هر ۹۰۰۰ نفرمون.

مثل اینکه می‌خواستیم بریم کلیسا یا یه همچین چیزی، لباس پوشیده بودیم.

و متی، راحت تو پیراهن فوتبالیش.

خانواده‌ت همیشه جشن شکرگزاری بزرگی دارن؟

وقتی بابام بود آره. و امروز هم، می‌دونی؟

مامانم، داره همه کارا رو انجام میده، همه رو دعوت کرده.

مامانت متی رو دعوت کرده؟ اون که قراره...

چی؟ وقتی بزرگ میشدی چطور بود؟

شام شکرگزاری؟

همیشه یه اتفاق بزرگ بود.

هنوزم هست.

من هنوز کنار جویی هستم. میخوای بهم بگی چطور؟

آره، پرستار بچه بعد از شیفت میرسوندش.

جیمی هم میاد اونجا. دکتر هم داره بوقلمون گنده‌ش رو برای همه درست میکنه.

جیمی بعد از شیفتش میمونه؟

آره، احتمالش به همون اندازه است که مامانت متی رو دعوت کنه.

ایده‌آل نیست، ولی جویی شام شکرگزاریش رو داره.

یه بچه گمشده رو زنگ زدی گزارش بدی؟ آره، پدر و مادرش رو توی جمعیت گم کرده.

اسمشو گفته؟

فکر نکنم زبون رو بفهمه.

سلام.

اسمت چیه؟

گفتم، میشه اسمتو بهم بگی؟

عروسکش رو میخواد. این مال اونه؟

مال من نیست.

قشنگه.

من الان عروسکت رو بهت دادم، پس سوالم رو تکرار میکنم.

اسمت چیه؟ بهت گفتم که انگلیسی بلد نیست.

اون داره چیکارش میکنه؟ من کاری بهش ندارم.

باید ببرمش مرکز خدمات کودکان.

میخوای بذاریش تو پرورشگاه؟ اونا باهاشون خوب رفتار نمیکنن.

اونا بچه ها رو فقط واسه پول میخوان.

من نمیذارمش تو پرورشگاه! اسمت چیه؟

چرا طوری حرف نمیزنی انگار یه دختربچه‌ست؟

سرت به کار خودت باشه. اون حق داره.

اگه خوش‌برخوردتر بودی، جوابی میگرفتی.

پلیس‌ها مردم رو اذیت میکنن. اون که انگلیسی بلد نیست.

اسم من پاملا لوهه. من لافایت ۴۲۴ زندگی میکنم.

نخون.

عصبانی هستی چون مجبوری کار کنی. فکر میکنی فقط تو حق استراحت داری؟

اگه بچه داری، شام شکرگزاری باید اتوماتیک تعطیل باشه.

چرا اونایی که بچه دارن فکر میکنن فقط خودشون حساب میشن؟

سلام، بابی. کیم. کیم: سلام.

به کاپیتان گفتم خیلی آدم خشکیه که بهت مرخصی نداده.

آره، قراره اینجا یه غذای حسابی برای همه بپزیم.

به پرستار بچه گفتم جویی رو بیاره اینجا.

بعد از شیفت؟ یکم دیره واسه اینکه بیدار بمونه.

اینطوری حداقل میتونه با هردومون باشه.

هوم.

چه "هوم"ی؟ من امروز مرخصی دارم.

فکر کردی امروز سر کارم؟ آره.

وگرنه جویی رو بهت میدادم. شما دوتا میتونستین برین پیش خانواده‌تون.

اونا توی پیتسبورگَن، با داداشم و بچه‌هاش.

پس میتونی برای شام بمونی. نه.

من و هاگرتی داریم میریم آتلانتیک سیتی.

من فقط اومده بودم وسایلم رو از کمد بردارم.

آتلانتیک سیتی؟

بهت گفتم نمیتونم برای شام شکرگزاری اونو پیش خودم نگه دارم.

یادم میاد... گفتی باشه، سال نو رو عوض میکنی.

من فکر کردم مجبوری کار کنی، نه اینکه بری آتلانتیک سیتی.

ما پول اتاق رو از قبل دادیم. خب، اگه پول اتاق رو دادی...

ببین... عذرخواهی نکن، باشه؟

تو اولویت‌های خودت رو داری. برو.

مست کن، یه پیشخدمت کوکتل گیر بیار، هرچی.

جویی اینجا با من حالش خوبه.

بیا دیگه.

زود باش!

ببین، من باید برم. زود باش!

آره، به مایک سلام برسون. خداحافظ.

تماس کجاست؟ من فقط حوصله نداشتم بشینم.

با خواهرم تو فلوریدا داشتم تلفنی حرف میزدم.

تو ۱۵ دقیقه پیش گفتی بهش شام شکرگزاری رو تبریک میگی.

میدونستم یه چیزی رو فراموش کردم.

باید بهش زنگ بزنم. زود باش، سالی، مرد!

کاتلر. چی؟

اون حرومزاده لیست اسامی. داره فرار میکنه.

دیویس!

هی!

بیا کنار!

بیا بیرون! بکش کنار!

کاتلر، وایستا!

وایستا! کاتلر!

داری اوضاع رو بدتر میکنی.

کاتلر!

کاتلر، وایستا!

کاتلر، نه، نه، نه!

کاتلر!

لعنتی!

اسلحه رو پرت کن بیرون و با دستای پشت سرت بیا بیرون!

چه خبره؟ نه، نه، نه، قربان!

دیویس! نه! برگرد عقب، برگرد عقب!

دیویس! دیویس، حالت خوبه؟

آره. پیرمرده خوبه؟

۵۵-چارلی، افسر نیاز به کمک داره.

تیراندازی شد، ۶۱۶ ایست ۱۱۰. ما طبقه سومیم.

دیویس، همونجا وایسا. تو هم.

همونجا وایسا.

وایسا، منتظر من باش.

پایین بمون. پایین بمون.

پلیس! دستا بالا! دستاتو نشون بده! همین الان!

اسلحه کجاست؟ اسلحه کجاست؟

اسلحه کجاست؟

یالا. آروم باش، رفیق.

خفه شو. اسلحه کجاست؟

توی سینک آشپزخونه‌ست! تو به این چه ربطی داری؟

دستتو بده.

More Farsi Persian subtitles for Third Watch

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left