Frasier

Frasier

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 1

Thông tin phát hành

Frasier S01E16 The Show Where Lilith Comes Back 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 16 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Được xuất bản vào: 2025-11-25
Lượt tải xuống: 13
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

167 dòng đầu tiên.

خب، دکتر کرین، واقعاً نمی‌دونم با وزنم چیکار کنم.

رژیم‌های مختلفی رو امتحان کردم، از اون "شیک‌های سه بار در روز"

تا اون خانوم کچل ترسناک توی تلویزیون.

هیچ‌کدوم جواب نمی‌ده.

هَنک، به من گوش کن.

باید به درون خودت نگاه کنی.

بخشی از وجودت هست که تغذیه نمی‌شه.

خب، مسلماً کونم نیست.

بله، خب، من دارم در مورد درون خودت حرف می‌زنم.

چیزی که اونجا تغذیه نمی‌شه چیه؟ عشق، شغل، یا فقط عزت نفس ساده؟

مسائل عمیق‌تری اینجا وجود داره.

خب... خب، چیکار کنم؟

من یک دوره طولانی‌مدت درمان رو پیشنهاد می‌کنم.

لطفاً روی خط بمونید، و تهیه‌کننده من، رُز، شما رو به کمک مورد نیازتون ارجاع می‌ده.

رُز، تماس بعدی کیه؟

ما یک نفر رو داریم که با نصیحت شما به هَنک مخالفه.

آه، واقعاً؟ سلام، شما روی خط هستید.

تبریک میگم، فریزیر، بازم کار خودتو کردی.

باز هم یک بی‌خبر بی‌گناه دیگه رو کشوندی...

به یکی از راهروهای تاریک و بن‌بست فرویدی خودت.

لیلیث.

پرخوری یک مشکل رفتاریه که از تقویت منفی ناشی می‌شه.

با اصلاح رفتار به راحتی قابل درمانه.

متوجه‌ام. خب، سیاتل، ما یک جور سلبریتی روی خط داریم.

ایشون همسر سابق من، لیلیث هستن.

منظورت از سلبریتی چیه؟ - اوه، اونا تو رو می‌شناسن.

رُز، دقیقاً معنی غربالگری تماس چیه؟

یعنی من می‌تونم تماس‌هایی رو پخش کنم که دلم می‌خواد بشنوم.

خب، لیلیث، چی تو رو به سیاتل آورده؟ بارون مداوم؟

من برای یک کنفرانس اینجا هستم، و اتفاقی صدات رو از رادیو شنیدم.

همش امیدوار بودم که آخرین آهنگ موفق پرل جم رو معرفی کنی.

اما با کمال تأسف داشتی پخش می‌کردی...

نصیحت‌های بی‌ارزش و پیش‌پاافتاده رو از دستگاه پز روانپزشکی‌ات.

خب، حدس می‌زنم الان داری عجله می‌کنی بری کنفرانس؟

سر سفر بعدی همدیگه رو می‌بینیم.

من برای شام امشب هیچ برنامه‌ای ندارم.

واقعاً؟ پس رادیوتون رو روی فرکانس ۷۸۰ تنظیم کنید برای برنامه "گشت رستوران" گیل چسترتون.

دکتر کرین، ایشون رو برای شام دعوت کن.

چه ایده فوق‌العاده‌ای!

و بذارید بهتون بگم چرا، مردم سیاتل...

با وجود اینکه ازدواج ما ناموفق بود...

من و لیلیث کاملاً قادریم که مثل آدم‌بزرگ‌ها رفتار کنیم.

و حتی از گذراندن اوقاتی با هم، گاهی اوقات، لذت ببریم.

خب، لیلیث، ساعت ۷ خونه من؟ عالیه!

زمان ما وقتی دو نفر بهم می‌زدن...

عصبانی بودی، خشمگین بودی، از همدیگه متنفر بودید!

تقدس طلاق چی شد پس؟

بابا، تو هیچ‌وقت از لیلیث خوشت نیومد.

اون عجیبه.

اون عجیب نیست.

اوه، عجیبه.

شاید کمی غریبه. نه، مَریس کمی غریبه‌ست.

لیلیث عجیبه.

عجب، بابا، نمی‌دونستم که همسر منو به همسر فریزیر ترجیح می‌دادی.

وای، سرم!

آسپرین برات بیارم، دَفنی؟ اوه، نه، نه، متأسفم، اونا بی‌فایده‌ان.

این یکی از سردردهای روانی منه.

یک جور نیروی منفی اون بیرونه.

من فقط وقتی اینا رو می‌گیرم که یه جور چنگ زدن به پیوستار کیهانی وجود داره.

شاید اگه کسی شقیقه‌هات رو بماله... نایلز!

مطمئنم که اون خلوت می‌خواد تا با کشتی مادر تماس بگیره.

فریزیر، باید بهت بگم که من برای حمایت اینجا هستم.

اما با لیلیث حرف نمی‌زنم.

اوه، نایلز، این کینه‌توزی دائمی بین تو و لیلیث مسخره‌ست!

بیخیال شو، سال‌ها پیش بود.

اصلاً یادم نیست دعوا سر چی بود.

خب، بذار یادت بندازم.

سر عروسی ما، در حالی که مَریس داشت نذرش رو می‌خوند...

که خودش نوشته بود، نذرهای عاشقانه از ته دل.

صدای پوزخند شنیدم.

نگاهم به پشت سرم افتاد و لیلیث رو دیدم.

انگشت‌هاش رو به لب‌هاش فشار داده بود، بدنش مثل یک هم‌زن رنگ می‌لرزید.

خیلی خب، اینم ازش.

حالا، گوش کن، فقط یک شب از زندگیته.

حداقل سعی می‌کنی مؤدب باشی؟ باشه، ولی از گرم‌بودن خودداری می‌کنم.

سلام، لیلیث. فریزیر.

لطفاً بفرمایید تو. اِم...

بله.

سلام.

بفرمایید، بذارید اینا رو من بگیرم. ممنون.

این از این.

اوه، ببین کی اینجاست.

سلام، مارتین. سلام، نایلز. سلام.

مَریس کجاست؟ رفته ملاقات خواهرش در شیکاگو.

اوه. فکر کردم شاید داره توی رودخانه پرشکوه عشقتون قایقرانی می‌کنه.

فریزیر، کاری که اینجا کردی رو دوست دارم.

ممنون. چیزهای قشنگی داری.

توافق نهایی شده، لیلیث.

برو کنار.

چرا به حرف تو گوش می‌ده و به حرف من گوش نمی‌ده؟

از لحن صدای من می‌فهمه که من جدیم.

اوه، متوجه‌ام. یعنی داری می‌گی صدای تو آمرانه‌تر از صدای منه؟

لعنتی، من نیم قدم برداشتم قبل از اینکه بفهمم داره با سگ حرف می‌زنه.

اوه، خدای من. تا حالا این‌جور ضربانی نداشتم!

دَفنی، اِم... این همسر سابقم، دکتر لیلیث اِسترن هستن.

لیلیث، ایشون دَفنی موُن، فیزیوتراپیست پدرم هستن.

از آشنایی با شما خوشبختم. به همین اندازه خوشایند.

وقتی با اون زن دست دادم، تمام حس بازوم رو از دست دادم.

فریزیر، می‌خوام از تلفن استفاده کنم.

مَریس داشت کمی سرما می‌خورد.

می‌خوام مطمئن شم به اندازه کافی مایعات بهش می‌رسه.

مگه بس نیست که اون همیشه از سرچشمه‌ عشقت سیراب می‌شه؟

از سرچشمه‌ عشقت سیراب می‌شه؟

مارتین، از دیدنت اینجا امشب خیلی خوشحالم.

اوه، واقعاً؟ بله.

همونطور که من از سابقه تو با فریژر خبر دارم،

وقتی شنیدم فریژر راهت داده،

فوراً کانال هواشناسی رو عوض کردم

که ببینم نکنه دنیا وارونه شده.

فریژر، چطور اجازه دادی این دختر نازنین از دستت در بره؟

فکر کنم شام آماده‌ست. بریم سر میز؟

خب لیلیث، فردریک چطوره؟

اون رو توی کمپ شطرنج برکشیر ثبت نام کردم.

واقعاً محرکه.

روزانه هشت ساعت تو یه سالن بزرگ می‌نشینه

با سیصد تا بچه‌ دیگه و باز کردن آلهوسن-گروب رو تمرین می‌کنه.

خب، اون که تو کوهستونه. نباید بره بیرون تو هوای آزاد؟

هر روز برای پیاده‌روی تو طبیعت می‌رن.

اما فردریک به هفت نوع پیچک حساسیت داره.

برای همین باید لباس آستین بلند و شلوار بلند بپوشه،

و یه کلاه با تور روش.

امیدوارم بقیه‌ بچه‌ها مسخره‌ش نکنن.

اوه، مطمئنم که نمی‌کنن. می‌دونی بچه‌ها چقدر مهربونن.

لعنتی! فقط یه خال مادرزادی رو پیشونیش کم داره،

که با بیل بزننش تا بمیره!

خلاصه، این یارو رو تا ته یه کوچه تاریک دنبال کردم.

و وقتی رسید آخر کوچه، چاقو کشید روم.

منم چند تا ضربه حسابی با باتومم بهش زدم.

جالبه!

باید بپرسم، آیا اصلاً از هیچ‌گونه میل جنسی سرکوب‌شده‌ای خبر داشتی؟

وقتی بی‌رحمانه داشتی کتکش می‌زدی؟

آره، ولی تو گزارش ننوشتمشون.

داری سر من مسخره‌بازی در میاری، مگه نه؟

نه زیاد.

در واقع، من می‌رم بخوابم. شب بخیر. شب بخیر بابا.

اوه، خب، اگه به من نیازی ندارین، منم رفع زحمت می‌کنم.

خب، شب بخیر.

از آشنایی باهاتون خوشحال شدم.

چند روز توی سیاتل می‌مونید؟

فقط تا آخر هفته.

خب، از اقامتتون لذت ببرین. من تا شنبه شب مردم، می‌دونم!

فکر کنم منم باید خداحافظی کنم.

شب بخیر، فریژر.

اوه، این مسخره‌ست!

لیلیث، گوش کن، نایلز ناراحته چون تو به نذرهای عروسی ماریس خندیدی.

من فقط با احساس واقعی واکنش نشون دادم

که در اون لحظه داشتم.

اما اگه نایلز اونقدر پخته نیست که این رو بپذیره،

اگه اونقدر اسفناک ناامنه،

اگه اونقدر به تأیید نیاز داره،

پس حدس می‌زنم برای حفظ آرامش خانوادگی، من عذرخواهی می‌کنم.

اوه، لیلیث، ممنونم!

اوه!

اوه، این کینه بین ما خیلی طولانی شده!

دفعه دیگه که اومدی شهر، شام با هم می‌خوریم، فقط من و تو.

می‌بینی، اون از این نوع تأیید توی خونه به دست نمیاره.

خب، فقط ما دو نفریم.

بله، این اولین باریه که ما با هم تنها هستیم،

از وقتی وکیل‌ها ما رو تو اون اتاق نگه داشتن تا به یه توافق برسیم.

بله، خب، این خوب بود.

بله، همینطور بود، مگه نه؟

منظره‌تون قشنگه.

خب، شهر قشنگیه.

امیدوارم از کنفرانستون لذت ببرین.

به خدا فریژر! هیچ کنفرانسی در کار نیست.

من به خاطر اون نامه اینجام. چه نامه‌ای؟

خیلی خوب می‌دونی چه نامه‌ای.

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left