প্রথম 200টি লাইন।
مارتا، حولهها کجاست؟
کجا میخوای باشه؟ تو کمدِ اتاق بچهها
کجایِ اتاق بچهها؟ طبقه پایین
گوشیا
یا عیسی مسیح. گوشیا
گوشیا
گوشیا
گوشیا. یا عیسی
مارتا، بیا اینجا
هنوز نه
یادت هست؟
دکتر میگفت
که سرب میتونه به شنوایی بچهها آسیب بزنه
و به کلیههاشون
حتی ممکنه
بمیرن
ولی بچهها که توی ذوبآهن کار نمیکنن
پس حرفش نمیتونه درست باشه، مگه نه؟
کازیمیرز
کازیمیرز، یه چیزی بگو
کودکانِ سربی
سریالی الهامگرفته از وقایع واقعی
کار توی ذوبآهن فقط گرما و سر و صدا نیست
بلکه گازهای سمی هم داره
برای حل این مشکل، مدیریت کارخونه ذوبآهن شوپینیتسه
استراحتگاههایی رو توی سالنهای تولید ایجاد کرده
و با اینکه اینجا خبری از نخل و شتر نیست
توی چنین فضاهایی کارگرا میتونن یه لحظه آرامش پیدا کنن
فرصتی برای تجدید قوا و آرام کردن اعصاب
این فوارهها رو برای تزئین سالن تولید نساختن
بلکه برای بهتر کردنِ حالِ کارگراست
پس جای تعجب نیست که با چنین ذوق و شوقی سر کارشون برمیگردن
و حتی بیشتر از هدفِ تعیین شده، روی و سرب تولید میکنن
و اگه حالتون زیاد خوش نیست
یه سفر به آسایشگاه "اوسترون" دقیقاً همون چیزیه که لازم دارید
اینجا میتونید توی حوضچههای آبنمک استراحت کنید و از منظره لذت ببرید
که منظورمون البته منظره کوهستانه
خودکارمو برداشتی؟ من هیچی برنداشتم
چی شده؟
باورت میشه که من... مگه بهت نگفتم به وسایلم دست نزن؟
من هیچی برنداشتم! ساکت شید دیگه همگی
لحظهشماری میکنم بزرگ بشن و از اینجا برن
خب، چی شده؟
باورت میشه دیروز رفتم پیش پروفسور برگر
و ازش پرسیدم میتونم از نتایج آزمایش بچهها برای دکترام استفاده کنم؟
اون چی گفت؟ گفت خیلی کار میبره، ولی قبوله
داری با تمام قدرت میری جلو؟
حداقل اینجوری یکی قدرِ دکتر بودنم رو میدونه
ولی جنابِ رئیسِ بخش از این کار خوشش نمیاد
قدرتو بدونه؟ تو همه آزمایشها رو انجام میدی
و اگه اوضاع خراب بشه، اون منکرِ هرگونه دخالتی میشه
فکر میکنی باید بیخیال بشم؟ نه
فکر میکنم باید پیشنهادِ رفتن به یه درمانگاه دیگه رو قبول کنی
و یه موضوعِ جدید برای پایاننامهت پیدا کنی
منم فکر میکنم تو باید اورولوژی رو ول کنی و بری سراغ دندونپزشکی
یولا
آزمایش خون - ادرار
لطفاً در بزنید
من که قبلاً عذرخواهی کردم، هنوز از دستم ناراحتی؟
میدونم شک داری که من آزمایشها رو خراب کردم
و دارم آمارِت رو میدم
واقعاً داری این کار رو میکنی؟
چند سال پیش، یه نفر توی اداره گذرنامه
بهم گفت هر اتفاقی توی درمانگاه میافته رو بنویسم
ولی من "یهودا" (آدمفروش) نیستم
از اون موقع هم دیگه رنگِ پاسپورت رو ندیدم
پس تو نیستی؟
خانم کورِک
دارم میام. بیا اینجا
خانم دکتر فکر میکنه من خبرچینم
خانم دکتر
من بودم. مجبور بودی؟ اون فکر میکرد کارِ منه
اینطوری لو دادنم... خانم کورک، لطفاً ناراحت نشید
ای وای. چطور ناراحت نشم؟
اما همهش به خاطرِ اون شوهرِ پیرمه
اون توی "میلیشیاست" و بهم گفت آمارت رو بدم
از امروز خودم گزارشها رو مینویسم
اما
میخوای علیه خودت گزارش بدی؟
بله
و از این به بعد، یک کلمه هم درباره اتفاقاتی که اینجا میافته حرف نمیزنی
مخصوصاً به شوهرت. بله، البته
ولی میدونی که من غلط املایی زیاد دارم
ما هم غلط مینویسیم. خب دخترا، برگردیم سرِ کارمون
سلام
پدرِ من و استاندار، توی قیامهای سیلزی با هم جنگیدن
توی یه واحد بودن
سطحِ مسمومیت در هر ۱۴ مورد، ۴۰۰ درصد بالاتر از حدِ مجازه
دیشب یه مورد دیگه رو هم با آمبولانس آوردن
پرونده بچهها رو آوردی؟ بله، بفرمایید
بسیار خب
من یه نامهی ارجاع به درمانگاه خودم مینویسم و حدود یه هفته بستریشون میکنم
تا بتونن یکم هوای سالمِ بیمارستان رو تنفس کنن
حالا باید چیکار کنیم؟
چیکار کنیم؟
دیگه خبری از سرک کشیدنهای شبونه نیست. ازت میخوام یه معاینه کامل پزشکی انجام بدی
روی تکتکِ بچههای شوپینیتسه
شامل آزمایش میزانِ تماس با سرب
اونا پیشِ من نمیان. از دستم ناراحتن
بهشون بگو اجباریه. میان
اما کلمهای درباره ذوبآهن یا مسمومیت حرف نمیزنی
حتی یک کلمه
ما "دلتاسید" نداریم. بازرسی هم دیگه بهمون نمیده
این خوب نیست. منم توی درمانگاه به اندازه کافی ندارم
آشنای گردنکلفتی سراغ داری؟
عصر بخیر. عصر بخیر
ببخشید مزاحم شدم. من یولانتا وادوفسکا-کرول هستم
پزشک منطقه هستم. آدرستون رو از مریض گرفتم
اگه میخواید پسرم رو معاینه کنید، اون اینجا نیست
اومدم شوهرتون رو ببینم
عصر بخیر. عصر بخیر
دانوشیا، من یه لحظه میرم بیرون. باشه
نه، ممنون
شما پیشنهاد کمک دادید، برای همین جسارت کردم و اومدم پیشتون
کار خوبی کردی. چطور میتونم کمکت کنم؟
میخوام آزمایش بچهها رو ادامه بدم
ولی "اسید دلتا-آمینولوولینیک" تموم کردم
دلتا چی؟ ببخشید
شاید بهتر باشه اسمش رو بنویسید
فرض کنیم من این اسید رو برات جور کردم. برای درمان بچهها کافیه؟
اگه معلوم بشه که بچهها مریضن
تنها راهِ درمانِ موثر اینه که از شوپینیتسه برن
راه دیگهای نداره؟
نه. باید برن، مایعات بنوشن و بذارن بدنشون خودش رو پاکسازی کنه
جابهجا کردنِ بچهها نقشه بلندپروازانهایه
ولی عملی کردنش اصلاً راحت نیست
بدون کمکِ یه آدمِ کلهگنده، نمیشه بیسر و صدا انجامش داد
ما به آسایشگاه و اتوبوس نیاز داریم
پروفسور برگر کمکم میکنه. برای جور کردنِ اتوبوس؟
تو به یه آدم سیاسی نیاز داری
شاید استاندار "زیتک"؟
استاندار، بله
اون امکاناتش رو داره
ممکنه جواب بده
ولی اول اون اسید رو لازم دارم
توی این مملکت بدونِ پارتیبازی هیچ کاری پیش نمیره، مگه نه؟
و درباره انتقالی به چه تصمیمی رسیدی؟
اگه اسید رو برام جور کنید و بتونم به درمانِ بچهها ادامه بدم
هیچجا نمیرم
در پیشگاه خداوند متعال و شما برادران و خواهرانم اعتراف میکنم
که با افکار و کلامم گناهانِ بزرگی مرتکب شدهام
در کارهایی که انجام دادم و کارهایی که باید انجام میدادم و ندادم
به خاطرِ تقصیرِ من، به خاطرِ تقصیرِ من، به خاطرِ بزرگترین تقصیرِ من
کازیک
سلام
سلام. قیافهت داغونه
قیافهم داغونه؟ دیروز زدی بر بدن، نه؟
همیشه یه بهانهای هست. باجناقم اومده بود پیشم
سلام. سلام
خب؟ بریم
پروفسور رفته
ولی میدونم شما باهاش کار میکنید، خانم دکتر
برای همین با شما تماس گرفتم
دوباره داره خونریزی میکنه
کارولِک
باید بهش خون تزریق بشه
بدون اجازه پروفسور نمیتونیم این کار رو بکنیم
باشیا
من تلفنی با پروفسور برگر صحبت کردم
اون با تزریق خون موافقت کرد
که اینطور. پس من مریض رو برای تزریق آماده میکنم
ممنون
توی شکار، رفیق برژنف لازم نیست حتماً شلیک کردنت رو ببینه
همین که تفنگ رو مثل یه حرفهای بگیری دستت کافیه
ولی میدونی که من شلیک کردن رو دوست دارم
اوضاع با خانم دکتر چطوره؟
الان دیگه با هم دوستیم
میخواد بچههای کارگرا رو بفرسته آسایشگاه
زیاد باهاش قاطی نشو
وقتی "زیتک" سقوط کنه، اونم باهاش کلهپا میشه
ولی قضیه اون آسایشگاهها چی میشه؟
خب، فرستادنِ چند صد تا بچه کارِ کمی نیست
و زیتک یا به دکتر کمک میکنه یا نمیکنه
ولی ما طوری بازی میکنیم که هر تصمیمی بگیره، انتخابِ غلطی باشه
خوشم اومد
ولی چطور میخوای واقعاً کیش و ماتش کنی؟
اگه زیتک بهش کمک نکنه
به رفیق "گیرِک" خبر میدیم
که سهلانگاریِ استاندار باعث مرگِ بچهها شده
درسته. اما اگه زیتک کمک کنه چی؟
خیالت راحت. من کارگرای کارخونه رو میشناسم
اگه یه زنی بخواد بچههاشون رو ازشون بگیره، دیوونه میشن
اونوقت ما هم کمکشون میکنیم چنان قشقرقی به پا کنن
که حتی توی ورشو هم صداش بپیچه
با قشقرق که اون شکمگنده کلهپا نمیشه
بعد از اتفاقاتِ ساحل
رفیق گیرک از کارگرا میترسه
میتونیم بعداً قضیه رو به عنوانِ اولین نشانههای ناآرامیِ اجتماعی جلوه بدیم
شاید به قول معروف سادهترین نقشه نباشه
ولی ممکنه نقشه خوبی باشه
"میتسکا" باید خانم دکتر رو به کارخونه ذوبآهن دعوت کنه
و تو "نیدزیلا"، باید بهم بگی چیکار کنم که واقعاً بزنم به هدف
رفیق. بله؟
یه ذره بالاتر رو نشونه بگیر
و یکم بیشتر مکث کن
صبر کردن نتیجه میده
بهم میگی امروز چیکار کردی؟
خیلی وقت توی بیمارستان بودم، چون یه پسرِ خیلی مریض اونجا بود
تو ازش مراقبت میکردی؟
آره. امروز حالش خیلی بد شد
No comments yet. Be the first to leave one.