প্রথম 200টি লাইন।
...آنچه گذشت
...یکم تحقیق کردم
...و همه جور تجهیزات تخصصی در دانشگاه
.کالیفرنیا» و «مانت ویلسون» هست»
،اما مهم نیست .چون ما اینجا گیر افتادیم
اگه گیر نیفتاده باشیم، چی؟
یه تونل پایین یه ایستگاه فرعی ...آب و برق پیدا کردن
.که به مرکز شهــر راه داره
...میتونیم از این فرصت استفاده کنیم
،برای کسایی که از تونل استفاده میکنن .تلـه بذاریم
.میدونم چه حالی داری
.من یه دختر دارم
.بیشتر از هر چیزی برام اهمیت داره
.این یه کتاب ویژهست
.همه جوره رازی توش هست
.پسرت «چارلی» زندهست
اون عوضیها انقدر بهش نزدیک بودن ...که ازش عکس بگیرن
.بعد ما حتی اونو توی خونه نداریم
،چه مدته داری جاسوسی منو میکنی ...بهم دروغ میگی
منو به اون قاتلهایی میفروشی که داری براشون کار میکنی؟
.این کارو کردم تا ازت محافظت کنم
!چرنـــده .برای خودت این کارو کردی
.میتونی با ما بجنگی
.میتونیم با هم بجنگیم
.تا بچههامون تو این شرایط بزرگ نشن
.قطار در حال وروده
اریک»؟»
غذا داری؟
.خواهش میکنم، من گرسنهم
.چیزی ندارم
!گفتم چیزی ندارم
!فرار کن! برو
!وایسا! حرکت نکن - .از اینجا برید -
!برو سمت چب، سمت چپ - !راه بیفتین -
!این پایین - .حرکت کنید، زود باشین -
.هی! از این طرف
!بریم. اینجا
!پیش برید - کدوم طرف رفتن؟ -
.ندیدمشون. در معرض دید نبودن
.اونا رفتن قربان
.«هی «چارلی
.اینو ببین
!چه باحال
...«بیا اینا رو ببریم برای «سالامون
.برای صبحونه مبادلهشون کنیم
.:. ترجمـــــه و زیـــرنـــویـس .:. © Elka © فرشــــاد © Rain Angel © پری ســــا
چی؟
شب درازی داشتی؟
آره. چی شده؟
نیروی شورشی .یه شخصیت مهم رو دزدیدن
.به کمک همه نیازه
.«تو راه رفتم یه سر خونهی «بو
.رفته بود
،نمیدونم چرا ...اما من هیچی نمیدونم
،و این خوب نیست ...چون وقتی تو گند میزنی
.همه کاسه کوزهها سر من میشکنه
،تو چیزی نمیدونی .پس سرزنش هم نمیشی
.صبح بخیــر
.اسم من «هلینا گلدوین»ـه
من رییس پرسنل هستم .برای فرماندار کل
امروز صبح زود ...قرار بود یه شخص مهم وارد بلوک بشه
.که بهش حمله شده و دزدیده شده
کی؟
.یکی از «میزبان» هامونه
اسنایدر» کجاست؟»
من شخصا قراره .این عملیات رو اداره کنم
.حالا همه چیـز به من برمیگرده
.باید بدونید که این شرایط خوبی نیست
...«در حین «ورود
دو تا از «میزبان»هامون .توی «دالاس» کشته شدن
.اون شهر الان درب و داغون شده
فرصت کمی داریم .تا اونا وارد عمل بشن
متوجه شدین؟
پس برید بیرون اون و هرکی .اونو گرفته پیدا کنید
،فکر کنم دینامیت کافی استفاده کردی نه «بوش»؟
خوش شانس بودیم که تو .کل تونل رو با خاک یکسان نکردی
چی شد؟
فکر کنم توی محاسباتم .یه توان رو جا انداختم
فکر میکنی؟ - .جواب داد -
.جواب داد؟ تو کشتیش - مطمئنی مرده؟ -
دکتر من شبیه آدمفضاییم؟
.کاملا مشخص بود تکون نمیخوره
.باید رهاش کنیم
.جدی نمیگی
...هدف ما یه انسان زنده بود
،یکی که بتونیم ازش بازجویی کنیم .نه یه «رپ» مرده
ارزشش رو واقعا نمیدونی؟
.ما هیچی درموردش نمیدونیم
چه چیزی میتونیم ازش بفهمیم؟
خیلی چیزها، مثل اینکه .چطور نفس میکشه، چطور ارتباط برقرار میکنه
این یه نسخه از زندگی .بر پایهی کربنـــه
آره. اینکه چه برهمکنشی .با محیط اطرافش داره
.شاید یه جور اسلحه باشه
تمام کلاهقرمزهای توی بلوک .میخوان بیان شکارمون کنن
آمادهایم که زندگیمون رو براش به خطــر بندازیم؟
.آره
.باید از توی تونلها بریم بیرون
.به اتاق انبار برگردیم
،باید توی چیزی بپیچیمش .بعد حملش کنیم
،آرایش جنگی تشکیل میدیم .و با مراقبت حرکت میکنیم
نباید بیشتر از 20 یارد .از پوششدهی دور بشین
.ممکنه مکانیاب داشته باشه
الان داری اینو بهمون میگی؟
،اگه میتونن ردش رو بگیرن پس چرا هنوز کلاهقرمزها نیومدن سراغمون؟
.ما زیر زمینیم - بی بی» یابندهی فرکانس داری؟» -
.آره
.لعنتی
.میتونیم سیگنال رو مسدود کنیم
چطوری؟ چطور این کارو میکنی؟
با استفاده از قفس «فارادی» خب؟ فقط باید بپوشونیمش، باشه؟
.با هر چیز فلزی
این چطوره؟ - .عالیـه -
.صبر کن، صبر کن .بیاید همین جا بررسی کنیم
.بیاید فقط چکش کنیم
.بذاریدش زمین .خب، خب
.هیچی
،اگه اشتباه کنی .کارمون ساختهست
مطمئنی؟
.به حد کافی مطمئنـیم
.بریم
.من سوپ دوست دارم
.اون که حلیم نیست
.«مدی»
.میدونم، اما گیرت نمیاد
.من از اون یکی حلیم بیشتر خوشم میاد
چی شده؟
یکی از شورشیها .یه شخص مهم رو دزدیده
.تمامشون میخوان بریزن تو خیابونها
.باید بچهها رو ببریم یه جای امن
.میتونم اونا رو ببرم به منطقهی سبز
دارم برای یه معاون توی .انجمن سیاسی کار میکنم
.اون کمکم میکنه
.ترتیبش رو میدم
.خوبه .باشه، خوبــه
.برو همه چی رو جمع کن و الان برو
کیتی» چی؟»
.تو بچهها رو ببر .من حواسم بهش هست
.خیلیخب برو - .باشه -
.هی، امروز مدرسه نداریم - چرا؟ -
.با حاله «مدی» میزی به منطقهی سبز
چرا؟ - .بلوک قراره محصور بشه -
میدونی مامان کجاست؟
.نه
بهت چی گفت؟
میدونی داشته چیکار میکرده، نه؟
.یه فکری دارم
کجاست؟ - .نمیدونم کجاست -
.جدی میگم
میدونم فکر میکنی ...الان راهمون با هم فرق داره
.اما اینطور نیست
فرقش اینه که .من میدونم دارم چیکار میکنم
و مامانت نمیدونه ...این شرایط که خودش رو توش
.قرار داره، چقدر بده
.پسرم اون تو خطـره
،میتونم کمکش کنم .اما باید باهاش حرف بزنم الان
.اون یه شماره بهم داده
.بذار باهات بیام
.میتونم کمک کنم
اینجوری میتونی کمکم کنی که ...با «مدی» و «گریسی» و
.هادسون» به منطقهی سبز بری»
.هیس! برو
،5بلوک توی یه ساعت .و هر دقیقه به کلاهقرمزها اضافه میشه
وسط روز اعلام حکومت نظامی میکنن؟
.دارن شهر رو محصور میکنن
.هی، از اینجا برو - .حرکت کن -
،خواهش میکنم .برگردین به خونههاتون
!گفتم که برید عقب
،اگه مجوز عبور دارین .فقط بدینش به من
!نمیدونم .خواهشا آروم باشید
بعدی کیه؟ بعدی کیه؟
،خیلیخب رفیق !فقط عقب وایسا
!برگرد - !هی هی -
.اونو نگه دارین - !بگیرش -
!وایسا - !جلوش رو بگیرین -
.از اینجا برو
!زود باش مجوز عبور داری؟
.اسم من «مدی کنــر» ـه
.مستقیما برای «نولان برجس» کار میکنم
.توی لیست نیستی - .بهش زنگ بزن -
«آقای «برجس ...الان «مدی کنر» توی صفـه
...با دو تا بچه و - .سه تا -
.من فقط دو تا میبینم خانوم
!«برم»! «برم»
!میتونید برید !میتونید برید
.برم» رفت»
،اگه میخواید برید داخل .یا الان برید یا هیچوقت
!برو! بعدی
،اگه مجوز نداشته باشید .نمیتونید برید داخل
.بذارید مجوزتون رو ببینم
.شما توی لیست نیستین
.بعدی - .بذارید بریم داخل -
!من مدارک دارم
،خواهش میکنم .شما توی لیست نیستید
.بذارید بریم داخل
.خیلیخب
.هی، هی، وایسا
.هی، وایسا
شما سگم رو ندیدین؟
چی کار داری میکنی؟
سگتون؟ .الان حکومت نظامیه خانوم
No comments yet. Be the first to leave one.