The first 200 lines.
...آنچه گذشت
.تخلیه و نابودی کامل تو راهه
...میزبانان همه رو جمع میکنن
.و میبرن به کارخونــه
.باید بریم
.یه جنگ دیگه تو راهــه و اینجا امن نیست
.نمیدونستم کجا ببرمش
.میخوام بدونم "کاینز" کجا رفتــه
...دو تا افسر تو بخش من هستن
.که باید باهاشون صحبت کنید
.برو، من حواسشون رو پرت میکنم
.ایناهاش
.کاینز" تیر خورده"
.امنــه، برید
.شایعهها درستــه
.حمله شروع شده
...همونطور که انتظار داشتیم، سفینهی دشمن
.از دیوار فضایی ناقص ما عبور کرده
.حمله تو آسمون بالای سر ما رخ میده
...اما باید پیش بینی کنیم که
...تعدادی از تاسیسات ما روی زمین
.بمباران میشه
اینجا در امان هستیم؟
"مطمئن شدم که سپر بالای "داووس .دووم میاره
.یه سپر ثانویه هم بالای این پناهگاه هستش
میتونیم خانوادههامون رو بیاریم اینجا؟
.بله
خب چه اتفاقی واسه بقیهی کلنیها میوفته؟
.انتظار میره که تعدادیشون رو از دست بدیم
...میدونستیم که این روز تو راهه
.و آماده هستیم
وقتی میزبانان پیروز این جنگ بشن، که همینطور ...هم میشه
.نتیجهی این فداکاریها رو میبینیم
...بهترین روز
.بشریت میشه
.تینکربل" رو آوردم خانم"
.اوه
.انقدر غمگین نباش
.یه مدت کوتاه اینجا میمونیم
چیه؟
.به نظر خبر خوب
هشدار اشتباه؟
!درها رو ببندید
!همگی برید
.:. ترجمـــــه و زیـــرنـــویـس .:. © Elka © فرشــــاد © DeathStroke © رضا
!وایسا
...ببخشید
.دنبال "شان دالتون" هستم
.از نیروهای گشتیــه
همگی تو اتاقهاشون مشغول کار هستن .و کسی نمیاد بیرون
اطلاعاتی در مورد یه سری پناهندهی .خطرناک دارم
اینجا چیکار میکنی؟
.غیبت زد و نگران شدم
.گفتن بیام اداره - گریسی" کجاست؟" -
.در امانه
بردیش جایی؟
.پیش دوستم میمونــه
.خیلی خب
.باید ببینمش
.الان نه
این تصمیم تو نیست، من .مادرشم
.متاسفم
.فعلا اوضاع باید اینطوری باشه
.بالاخره یه چیز خوب تو "سیاتل" پیدا کردیم
.اینجا در امان بودیم
.حالا تو و بابا سعی دارید گند بزنید توش
.برام اهمیتی نداره
.هرکاری میخواید بکنید
...اما وقتی شما رو بگیرن
...گریسی" رو نمیبرن"
.به خاطر اینکه همراه منه
..."برم"
.نمیتونیم اینجا در موردش صحبت کنیم
.باید بری
."برم"
...فقط کافیه انگشتم رو تکون بدم
.تا بیان از اینجا ببرنت
اینو میخوای؟
....من و پدرت هرگز نمیخواستیم تو
.قاطی چنین چیزی بشی
پس چرا بابا ازم خواست واسه کُشتن اسنایدر" کمکش کنم؟"
.تصمیمتون رو گرفتید
.فقط برو
بهم گفتن که کل روز اینجا ولو شدی و .اخم کردی
.یه سری خبر خوب دارم
یکی از "طردشده"هایی که "کاینز" رو دزدیدن .گرفتیم
...یکی از دوستهای قدیمیتــه
."ویل بومن"
...میدونی، من به همین راحتیها نمیترسم
...اما یه چیز خیلی بد رخ داده که
.تو حرفی نمیزنی
.حمله شروع شده
اصلیــه؟
.آره
دستورات ما چیــه؟
.دستوراتی نداریم
...ظاهرا
...یه نیروی ویژه به "داووس" حمله کرده
.و رهبر اطلاعات یا مُرده یا دستگیر شده
پس برنامه چیه؟
...برای استفاده در مواقع اضطراری
.خط مستقیم با میزبانان
.قراره تماس بگیرم تا دستورات رو دریافت کنم
خب پس منتظر چی هستی؟
اگه طرف اشتباه رو انتخاب کرده باشیم چی؟
.واسه چنین چیزی یه مقدار دیر شده
...خیلی خب، پس
.بیا بریم به کاری که شروع کردیم رسیدگی کنیم
.با یه سری سوال از "بومن" شروع میکنم
...هنوزم میتونـه صحبت کنه
یا اینکه زبونش رو بُریدی؟
.آره میتونــه
.مطمئن نیستم که بخواد
.ویل" و من گذشتهای داریم"
.مطمئنم که مثل بلبل حرف میزنه
.یه لحظه بهم فرصت بده
."سلام "ویل
...چطوریه که این روزا وقتی صحبت میکنیم
یکی از ما به یه صندلی بسته شده؟
کیــه که وقتی به صندلی بسته نشده باهات صحبت کنه؟
.خیلیها، راستش
به نظر میاد که ستارهی من دوباره داره .میدرخشه
...ممکنه زمان ببره
.اما بالاخره میبینن چه موجودی هستی
و تو چی هستی؟
تو کنترلت رو از دست دادی، مگه نه؟
...تو اون اتاق تخمیای
.که سعی داشتی خفهم کنی دیدم
.و به نظرم این فقط به خاطر "چارلی" نیست
.همگی وجدانمون یه جورایی آلودهست
..."مدام به افرادی فکر میکنم که تو "لس آنجلس
.به کارخونه فرستادم
.تقصیر منه که همگی مُردن
منظورت چیه همگی مُردن؟
.کارخونه نابود شده
...توسط یه حمله از دشمن میزبانان
.کسی زنده نمونده
.بشریت تو یه نبرد سخت برای زنده موندنه
.و به کمکت نیاز دارم
.به خاطر همین بهم رسیدگی کردی
.از میزبانان شنیدم
...اگه از این کلنی دفاع نکنن
.از اون بالا نابود میشیم
.چیزی جز یه گودال از ما باقی نمیمونه
چرا ازمون دفاع نمیکنن؟
"به خاطر اینکه به قولمون در مورد "طردشدهها .عمل نکردیم
.مثل یه فراخوان نظامیــه
...یه سری افراد مثل تو
...باید سوار اون سفینهها بشن
.اما "کاینز" زیرآبی رفته
.این چیزیه که میزبانان بهم گفتن
...یا 150 تا "طردشده" میرن به جزیره
...تا آخر امروز
.یا اینکه بهمون پُشت میکنن
...وقتی تو "لس آنجلس" اومدم به آشپزخونهت
...به خاطر اینکه کارآگاه خوبی بودی
.انتخابت نکردم تا برام کار کنی
.به خاطر اینکه مرد خوبی بودی انتخابت کردم
...ازم سو استفاده کردی
.و دوباره میخوای انجام بدی
.حق داری شکاک باشی
...به هر حال من یه دروغگو هستم
.اما خودت رو بذار جای من
...به نظر اگر مجبور نبودم اینجا
میشستم باهات حرف بزنم؟
...من زمان یا منابع لازم برای
.جمع کردن این نیروها رو تا آخر روز ندارم
.پس روی تو حساب میکنم
...که بری و بهشون بگی
...یا اینکه خودشون رو فدا میکنن
.یا اینکه همگی میمیریم
میذاری از اینجا برم بیرون؟
...شاید اشتباه میکردم
.شایدم دیگه از دست رفتی
...اما این تنها فرصت واسه نجات
.کیتی"، "گریسی" و "برم" هستش"
."خدافظ "ویل بومن
.امیدوارم دیگه تو یا خانوادهت رو نبینم
چطوره؟
.زندهست
لغتی فنی بود؟
.دارم تمام تلاشم رو میکنم
.میدونم
.متاسفم
اون بیرون چه خبره؟
...کلی سرباز خوب دارم
.اما رهبری نیست
به این فکر کردی که خودت رهبرشون باشی؟
.من این کاره نیستم
.یه ماموریت بهم بده، انجامش میدم
.اما من اهل سخنرانی نیستم
اونا به سخنرانی نیاز ندارن، یه .مسیر میخوان
.چنین چیزی رو هم ندارم
.معلومه که داری
...میدونم که تفنگ گرفتن برات راحتتره
...شلیک کردن، منتظر دستور بودن
...اما اون شخصی که منتظرشی
.هرگز نمیاد
.فقط خودمونیم
.اون آدما به حرفت گوش میکنن
No comments yet. Be the first to leave one.