প্রথম 200টি লাইন।
وقایع و شخصیتها ساختگی هستند
هرگونه شباهت به واقعیت کاملاً اتفاقیه
همه چی میاد تو، هیچی نمیره بیرون. زود باش، خودتو به موشمردگی نزن
ردش کن بیاد
شب بخیر
شامپاین؟ - میخوای؟
به سلامتی
به سلامتی. به سلامتی
اوه
دستمال، لطفاً. یه بطری دیگه هم بیار
از همون مارک
بیا واسم ساک بزن. نه، تو واسه من بزن
یه نفس برو بالا
به چی زل زدی؟ هان؟
اوه آره
چه خبره پسر؟
بیا اینجا
خب، بریم. راه بیفتین
زود باش، عجله کن
تو که باید صد سال پیش آزاد میشدی! داشتی لاس میزدی؟
یالا. راه بیفت
بجنب، بریم
تکون بخور
زود باش احمق
راه بیفت
با منه؟ آره، با توئه. بجنب
اینم دستمزدت
یه مقداریش کمه
پول اون جعبههای ماتهای که هفته پیش شکوندی رو ازش کم کردم
شوخی میکنی؟ اونا همون موقع که از کامیون پیاده شدن شکسته بودن
تو مسئول چیدمانی، پس باید از جیب تو بره
مرتیکهی... - گفتی پسرِ کیام؟
برو خداروشکر کن بهت کار دادم. در حقت لطف کردم
واسه سلیطههایی مثل تو، یا این کاره
یا چاه باز کردن تو توالتهای عمومی
اون دورههایی که حرفشو زدیم رو رفتی؟
آره
از اون باله کلاسیکه خوشم اومد. شاید آخرش سر از تئاتر کُلُن درآوردم
یک سال و نیمه که آزادی. هر شش ماه یه بار باید این دورهها رو بگذرونی
ساعت پشت سر هم کار میکنم ۱۲
دارم جون میکنم واسه یه قرون دوزار پول
کدوم گوری وقت دارم برم کلاس؟
نوهت؟ حالش خوبه
مرتب میره مدرسه؟
آره. دستم قطع بشه بهتره تا اینکه اون مدرسهش دیر بشه
حال خوان پابلو خوبه
بچهها احمق نیستن. میفهمن دور و برمون چه خبره
عینِ سگ
خب، حالا میتونم برم؟ آخه
اینجا منو یاد زندان میندازه
اینجا واسه کمک کردن به شماست
هرچی زودتر باهاش کنار بیای، برگشتنت به جامعه راحتتر میشه
"برگشت به جامعه"؟
من دیگه بچه نیستم، خب؟
من یه مادربزرگم که داره جای مادر واسه اون بچه مادری میکنه
چیزی به اسم "برگشت به جامعه" وجود خارجی نداره. هیچوقت هم نخواهد داشت
من خیلی داغونم
هم از زندگی، هم از زندان
اینجا بیرون، مردم هیچکی رو نمیبخشن
باهات موافقم
این کاری که داری آشغاله
این سیستم هم آشغاله
منکرش نیستم
مسئله اینه که دوباره گند نزنی
نصف آدمای اینجا آخرش دوباره سر از زندان درمیارن
بعضیا هم دیگه هیچوقت رنگ بیرون رو نمیبینن
صبح بخیر. امرتون؟
گلادیس
خوشحالم که این دفعه تونستی بیای
سلام
یه چیزی هست که میخواستم بهت بگم
و خب، نمیخواستم تو پرونده تحصیلیش ثبت بشه
واسه خوان پابلو اتفاقی افتاده؟
تازگیها یکم پرخاشگر شده
توی ابراز خودش
امروز توی زنگ تفریح یه دعوایی راه انداخت
فکر میکنم کارای "خوآمپی" یه جور جلب توجهه
ولی مگه فقط اون دعوا میکنه؟
همه پسرا دعوا میکنن، مگه نه؟
نه، همهشون دعوا میکنن
من بیشتر نگرانِ کلمات تهدیدآمیزیام که به زبون میاره
امروز به یکی از همکلاسیهاش گفته که اون یه "بورخس"ـه
و اینکه بورخسها میتونن راحت دخل آدمو بیارن
بیا این بالشت رو جابجا کنیم. اینطوری بهتر میخوابی
خب رفیق، گوشی رو بده به من
فردا باید بری مدرسه. باید استراحت کنی
پس دیگه از گوشی خبری نیست
پس کی میتونم یکی داشته باشم؟
اخطار قطع خدمات
گوش کن، به نمرههات بستگی داره
استراحت کن عزیزم. تا فردا
دارم خاموش میکنم
"دارم خاموش میکنم." آخه لعنتی، کلودیا
دیگه جونم به لبم رسیده
باید حواسمون باشه. اون عوضیها مدام دارن قیمتها رو میبرن بالا
یخچال رو از برق بکش، به هر حال که خالیه. خنگ نشو دیگه. به خاطر خودمون میگم
خودت که میبینی قیمتها چهجوری شده
داری وسواس به خرج میدی
باید بس کنی، دیوونه
دختر، باید یه خاکی تو سرمون بریزیم
اون روز صاحب این خرابشده میگفت
"اگه تا یه هفته دیگه تسویه نکنی، باید جمع کنی بری."
میدونی چیه؟ ما اینجا یه بچه داریم
درسته. باید به فکر اون باشیم
همونطور که ماریو میگفت: "اگه واسه آیندهت یه قرون هم کنار نذاشته باشی، کارت تمومه."
ماریوی قدیس، آخه احمق، یه معجزهای بکن برامون
من وقت ندارم منتظر معجزه بمونم
ما پول نقد لازم داریم. بریم تیم رو جمع کنیم
مطمئنی ساعت ۷ عصر بود؟
نه، ۷ صبح بود. ما هم فقط اومدیم اینجا گپ بزنیم
آخه تو احمقی؟
خودشه. اونم رینالدو
پدرسوخته
شب بخیر
نیم ساعت دیر کردی
چه اخلاق گندی
من شوهرت رو ترجیح میدادم
اون دستمون رو بازتر میذاشت
ما وقت نداریم اینجا بیکار بشینیم
ما این اجازه رو نداریم که لفتش بدیم
خب، بیایین
آکینو بهت اعتماد داره چون من با شوهرت رابطه داشتم
اوه، کاملاً تازه
این اولین محموله است
خیلی بیشتر از اینا داریم
ولی اول میخوایم ببینیم اینو چهجوری مدیریت میکنی
ببینیم چه میکنی
خوبه
این بهترین جنسیه که این طرفا گیرت میاد
اون همیشه بهترینها رو میاره. سهم ما چقدره؟
من دارم بدون هیچ تضمینی سرمو واسه شما لب تیغ میذارم
پس این کارو میکنیم
به نظرم رو ۳۰ درصد توافق کنیم و تمام
معاملهی خوبیه
درصد، وگرنه من نیستم ۴۰
تضمینش خودِ منم
خیلی سادهست
جنس رو تحویل میدیم، پول نقد رو میگیریم
درصد رو میدیم به رینالدو و تمام ۵۵
عصر بخیر
چه خبری اسکلت؟ چطوری گلادیس؟
صبر کن، بیا اینجا
بازش کن
چیه؟ نگران به نظر میای؟ به نظرت نگرانم؟
گرفتگی عضله
ادامه بده
برو دیگه احمق. برو دیگه مرد
منو ببخش، گلادیس
تسلیم بشین! لعنتی
پدرسوخته
گندش بزنن
لعنتی
ریدم تو این شانس
منو از اینجا بکش بیرون، لعنتی
منو از اینجا ببر بیرون! صبر کن، سرتو بدزد
بدو دیگه رفیق
بریم
یالا دیگه مرد
بیپدر و مادر
دستا بالا
گفتم دستا بالا
لعنتی، در قفله
شلیک کن
تسلیم بشین لعنتیها! زود باشین، تکون بخورین
راه بیفت گلادیس! عجله کن
ای لعنت بهش
تکون بخور لعنتی
عجله کن، بدو! نه
گفتم بدو! به خاطر بچهها بدو! من هواتو دارم
اینم بگیر کثافت
اسلحه رو بنداز، گنده بک
توی لجن
بریم سراغ اون دو تای آخری، وگرنه دیرمون میشه
الو
پسرمو بده بهم. - حتماً
گاسپی، مامانیه
سلام مامان
امروز هم تو ساحل کار میکنی؟
سلام عزیزم
آره
مامانی خیلی کار میکنه
ولی همیشه بهت زنگ میزنم، خب؟
هر روز، قبل اینکه بری مدرسه
امروز امتحان زبان داری، درسته؟ - آره
بعدش هم جشن تولد خوآکوئه
تولد منم نزدیکه
میتونی بیای؟
سعیام رو میکنم عزیزم
آخه خیلی سرم شلوغه و کار دارم
تمام تلاشم رو میکنم، خب؟
خیلی دوستت دارم
خداحافظ. مادربزرگ رو بده بهم
تمومش کن، بعد میریم
خب؟ همهچی ردیفه؟ پول رسید؟
همهچی روبهراهه
دلم برات تنگ شده. - منم همینطور
خداحافظ عزیزم
دروغگوی خوبیه هستی، سلیطه
باید حواسم بهت باشه
این تشک آشغاله. میگم یه دونه دیگه بیارن
No comments yet. Be the first to leave one.