প্রথম 200টি লাইন।
...آنچه در "منحرف شده" گذشت
چرا بخوام مسمومت کنم؟ - .من جاتو توی تیم گرفتم -
به خاطر "آرچی"ـه ، مگه نه؟ - حالا ميخواي کاپيتانم رو هم متهم کني؟ -
میشه من رو انقدر سرزنش نکنی؟ ...زندگی توی مدرسه
.با تو خیلی جالبتره
"مثل اینکه تحقیقاتِ "کرین ...داره یکم آروم پیش میره
و فکر میکنم "مرلین" میتونه .درش خیلی کمک کنه
"هر چيزي که در مورد "دني دساي .داري برام رو کن
.آخرین نفر نوبتِ "جو مسترسون"ـه
،چطور ميتونه آدم بدي باشه .....اگه من عاشـــ
...جو"، در مورد چیزی که گفتی" ...رابطهمون
خیلی خاصّه. نمیدونم بدونِ تو .میخواستم چیکار کنم
خیلی متأسّفم. انجمن مدرسه تصمیمشون .رو برای اخراج تو گرفتن
.سخته که ازش دست بکشم .مخصوصاً از وقتی که عاشقش شدم
.اوه، واو - ...امیدوارم بدونی -
که هیچوقت بدون اینکه اوّل با تو .صحبت کنم باهاش قرار نمیزاشتم
یکی از تو و "دنی" که دارید .عشق بازی میکنید یه فیلم داره
!حالام داره واسه همه میفرستتش
،اگه واسه دوستام فرقی هم میکنه .پس بزار کارش رو بکنه
.اونا میبخشنم !آره، امّا "جو" ممکنه نبخشتت -
.هی. هی. هی. هی. هی
.میدونم .خانوم تشریف آوردن
.لیسی" اومدش"
.وایسا، نگاه کن، اوناهاشش
لطفاً جوابم رو بده. خیلی متأسّفم. فقط .نیازه که جریان اون فیلم رو توضیح بدم
.تق تق
ای بابا، عاشق وقتاییام که ،"ملّت میگن "تق تق
.در صورتی که در زدن و اومدن داخل .چه چیز عجیبیه
.اوه، یکی عجب حسّ و حالی داره
.ببخشید. مریضم و خونه میمونم
مگه مامان بهت نگفت؟ - .آره، بهم گفتش -
،جو"، میدونم که چون "دنی" اخراج شد ناراحتی"
.امّا فکر میکنم که مشکلی واسهش پیش نمیاد
.مطمئناً همینطوره
.شنیدم که تو جلسهی انجمن چی گفتی
.من چیزی نگفتم
.خیلیخب، مجبور نیستیم که دربارهش حرف بزنیم
دوست داری که دربارهی اوّلین خاطرخواهیم بشنوی؟
.واقعاً دوست ندارم
.ممنون، بابا ...من فقط
.فقط فکر میکنم یه روز مهلت میخوام
مشکلی نداره؟ - .البته که نداره -
خب، اون افسر رفتارسنجی
سوژهی خنده بود، نه؟
نمیدونم بعد از چیزی که گفت .چطور میتونی جک بگی
.از پس مدرسهی خصوصی بر نمیایم
.از پس بقّالی به زور برمیایم
اون که یکم نمایش ساختگیه، اینطور نیست؟
،خب، اگه به زودی برات یه مدرسه پیدا نکنیم
.به افسر رفتارسنجیت توهین کردی
.بعدش برمیگردی به بازداشتگاه نوجوانان این واسه نمایشت چطوره؟
.متأسّفم
...من فقط خستهام
.و واسه کارم دیر کردم
.مشکلی نیست
.میدونی که منم میتونم یه کار گیر بیارم
حدّاقل تا زمانی که یه مدرسه ...گیر بیاریم که منو قبول کنه
.و بعدش میتونیم درخواستِ وام مالی بدیم
.همهچی درست میشه
.خیرسرم من باید کسی باشم که اینارو بهت میگه
در عجبم اگه پدرت الآن ما رو میدید .چی میتونست بگه
...احتمالاً چند تا جک دربارهی اینکه
.باید چند تا بانک مانک بزنیم میگفت
.خب، مثل اینکه درست میگی
...خیلی متأسّفم "جو"، خواهشاً جوابم رو بده .فقط بزار جریان اون فیلم رو توضیح بدم
چطوری داری سر میکنی؟ بهم زنگ میزنی؟
.باورم نمیشه که بهم پنجول کشید
.اگه جا زخمش بمونه، یه آدم تحتِتعقیب میشم
.باورم نمیشه که اون دعوا رو از دست دادم .به نظر فوقالعاده میاد
.فوقالعاده بود
،حتّی با اینکه داشت بهم حمله میشد ،داشتم فکر میکردم
این یه داستان فوقالعادست" ".یه روز واسه نوههام تعریفش میکنم
،موقعی که داشتم خونریزی میکردم .بهم یکم تسکین خاطر داد
...واقعاً میخوای به نوههات بگی
که یه دعوا رو به "فیبی" باختی؟
.من نباختم .منو غافلگیرم کرد
.آره، بهت گفتیم که "فیبی" کمعقل ـه
،باشه بابا، حق با شماست .من اشتباه میکردم
فقط خواهش میکنم قول بدید که دیگه .مجبور نیستیم که باهاش حرف بزنیم
.من که مشکلی ندارم - .من که از خدامه -
.ممنون
دخترهی حشری، جنده خانم روانی خیانتکار، من عاشق قاتلهام
منحرف شده" قسمت یازدهم از فصل اوّل" وقت گذروندن با طرفداران فیلم چهارشنبه ، ششم شهریور 1392
<font color="#FFFF00" "ترجمه و زيرنويس : "محمد شهيدي "ماني ومپاير"
.اینم هست - .نه، نیست -
.این چیزیه که بهش مایله، آره - .میدونم -
آرچی"، میشه چند لحظه صحبت کنیم؟"
هی، مگه تو یه قاتل نداری که باهاش دور دورات رو بزنی؟
میگیری، مثل روی یه تخت بودن؟
!"اسکات"
.ایبابا رفیق
.ممنون
چی میخوای "لیسی"؟
.هیچی ...فقط میخواستم بدونی
که متأسّفم. چیزی که بین ...من و "دنی" اتّفاق افتاد
.من گیج شده بودم - از کِی شروع شد؟ -
یادمه تو مهمونیِ قبرستون .پیچوندی رفتی
کلّ مدّت رو داشتی باهاش میگشتی، مگه نه؟
نه، من قبل از اینکه اتّفاقی بیافته ...با تو بهم زدم
.بیشتر اتّفاقات
.ازت انتظار ندارم که منو ببخشی
شنیدم که شما بچّهها به .مسابقاتِ ایالتی راه پیدا کردید
.آره - ."تبریک میگم، "آرچ -
شماها جشن نمیگیرین؟
.شیرینیپزی "جانی" رو اجاره کردیم
...یه مهمونی .خصوصی داریم
.خیلیخب .بعداً میبینمت
یه سری چیزا آوردم که کمکت .کنه سرحال بیای
،به مقاله تکلیف انگلیسی دارم
مجموعه مشکلات شیمی .و کُتُب درس تاریخ دارم
...خب - .خیلی مراعات حالم رو میکنی، "ریکو" ممنون
.البته
خب تو چطور داری سر میکنی؟
خوب. فقط یه روز مهلت میخواستم .که از سرم بازش کنم
.امّا الآن حالم خوبه
.لیسی" و "دنی" میتونن همو داشته باشن"
آره، فکر نمیکنم "لیسی" و .دنی" هنوزم باهم بیرون برن"
.لیسی" روز خیلی سختی رو داشت"
...یه نفر کمدش رو نوشته گذاری کرده بود، پس
به نظر اون فیلم به زندگیش .خیلی گند زد رفت
.لیسی" دیگه مشکل من نیست"
...از اینکه با یکی دوست باشم که چیزارو
.ازم مخفی میکنه علاقهمند نیستم
.آره، معلومه .البته، آره
فقط دیگه از فکر کردن به .لیسی" و "دنی" خسته شدم"
...فقط .همهی اینا خیلی خسته کنندست
.وقتشه به فکر آینده باشیم
،درسته، آره ،بیا به فکر آینده باشیم
،چون وقتی آدم به فکر گذشته میافته ،همون موقعست که آدم
...میدونی، تو هپروت سیر میکنه
.که مثل، قبل از الآنته
.خیلیخب، متأسّفم
.همین الآن بس میکنم، متأسّفم
.خواهشاً بس کن
."ماشینت خیلی کثیف شده ، "لیسی
از وقتی باهم رفتیم «کنتیکت» این !ذلیل مردهی بدبخت رو شستی؟!؟!؟
.تو نباید اینجا باشی .میتونی تو دردسر بیافتی
میخوان چیکار کنن؟ دوباره اخراجم کنن؟
.فقط میخواستم ببینم حالت چطوره
.من؟ عالیام
.هیچکس تا 10 قدمیم هم نزدیکم نمیشه
.دوستام هم دارن میزنن تو ذوقم .داره خوش میگذره
لیسی"، ببین، من بابتِ" .همهی اینا خیلی متأسّفم
.احساس باعث بودنش رو میکنم - !نه نمیکنی -
.من خودم تصمیماتِ بد رو واسه خودم گرفتم
...تو
با "جو" حرف زدی؟
.اون امروز نیومد مدرسه
باور کن، اون تا یه مدّتی باهامون ،حرف نمیزنه
.مخصوصاً بعد از چیزی که تو جلسهی انجمن گفت
دربارهش شنیدی دیگه، آره؟ - .دقیقاً بعدش دیدمش -
.بهم گفتش، "دنی". گفتش که عاشقت بوده
.باید برم این قضیه رو درستش کنم
.نمیتونی درستش کنی .اون آسیب دیده
.خجالتزده شده .فقط به یکم خلوت نیاز داره
.نمیتونم. نمیتونم
...فکر اینکه اونجا تو خونه تنها نشسته
،همین الآن دارم میرم اونجا
.و از تو هم میخوام که با من بیای - ...دنی"، فکر نمیکردم" -
مگه نمیخوای که ببخشتت؟
.البته که میخوام - .خیلیخب -
.پس باهام بیا ...اگه بتونیم بهش توضیح بدیم
،که دیگه چیزی بینمون نیست
اونموقعست که شاید هممون .بتونیم این رو پشت سر بزاریم
ارزش امتحان کردن رو داره، نه؟
،"رییس "مسترسون .مسئله شخصی نیست
من فقط میخوام کارایی که انجام دادید رو یه .مرور بکنم ببینم چیزی جا افتاده یا نه .همین و بس
.ما دریاچه رو چندین بار گشتیم
خیلی پرهزینه بود و خیلی از .سرمایهی محدودمون رو گرفت
دوباره گشتنش قرار نیست .تو حلّ پرونده کمکی بکنه
امّا ادامه دادن به کارای دفتری سالن شهر کمکی میکنه؟
..."از دور شنیدم که افسر "گرت
،کلّ صبح داشت به سالن شهر زنگ میزد ،مسکن محلّه
."و وکیل داراییهای "ویکرام دسای
شرکتِ "مارنا"؟
.خانم "راسی"، اگر اجازه بدید
.شرکتِ "مارنا" به "ویکرام دسای" مرتبطه
.به کسی که 6 ماه پیش فوت شد - ...آره، امّا این شرکت
به اون پولی که به قربانی فرستاده شده بود ...مرتبطه، درست 2 روز قبل از اینکه ایشون
."نفَسِت رو حروم نکن، "ادی - ،به نظر یه سرنخ قانونی میاد -
امّا باید روی چیزی که جلو رومونه .اوّل دوباره تمرکز کنیم
شما مرد جوانی رو دارید ،کسی که یه سابقهی جنایی داره
هیچ بهونهای نداره و یه پیامک که چند ساعت .قبل از مرگِ قربانی واسش فرستاده شده
.دیگه به اون سادگیها نیست
.داریم دوباره دریاچه رو میگردیم .شما گردنبند رو اونجا پیدا کردین
.شاید چیز دیگهای هم مشخّص بشه
"مطمئنی که نباید دربارهی اینکه "کارن اون گردنبند رو پرت کرد اونجا چیزی بهش بگیم؟
یا حقیقتی که "دنی" اون رو داشت؟
کارن" و "دنی" به اندازه کافی" .الآن مشکلات دارن
.نیازی ندارن که اون زن هم عذابشون بده
."سلام، "ریکو جو" اینجاست؟"
آره، امّا نمیدونم که اون الآن .بخواد شماها رو ببینه یا نه
چه خبر شده؟ - ."جو" -
.گوش کن - .خواهشاً بزار توضیح بدیم -
چی مونده که بخوای توضیح بدی؟
.لیسی"، "دنی"، سلام"
دنی"، بابتِ اخراجت" .خیلی متأسّفم
دیشب با مادرت صحبت کردم ...و اون فقط
،ممنون ."خانم "مسترسون
.این رو پشت سر میزاریم
No comments yet. Be the first to leave one.