Prvních 182 řádků.
آنچه گذشت در مردان ایکس...
مادرم، میستیک، وقتی نوزاد بودم ولم کرد.
با اینکه خون مشترک داشتیم، برای اون زیادی آبی بودم.
سالها بعد روگ رو دیدم.
میتونستیم دشمن یا غریبه باشیم.
ولی برخلاف مادرمون،
تصمیم گرفتیم همدیگه رو رها نکنیم.
شاید نگاه پروفسور به آینده زیادی کوتاهبینانه بود
و خواهش برای تحملشدن، اولین اشتباهمون.
وقتی لوگان گفت گریدن کرید پسر توئه، باورم نمیشد،
ولی حالا...
دیگه نمیتونم نبینمش.
وقتی فرصت داشتم باید همون اشتباه کوچیک رو میکشتم.
مردان ایکس من باید تکامل پیدا کنن.
خانمها و آقایان، معرفی میکنم: ایکسکورپ.
اگه چارلز اگزاویر فکر میکنه میتونه قوانین فدرال رو دور بزنه
و مردان ایکس رو خارج از کشور دوباره راه بندازه،
باید آمادهٔ واکنش ما باشه.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
خواهر، این چه دیوانگیایه؟
- حالا در امانی. - ممنون.
ایلیانا.
ایلیانا.
ایلیانا!
نه!
ایلیانا!
خانمها و آقایان، دوستان بشریت،
به آقای گریدن کرید خوشآمد بگید!
انسانها اول اینجا بودن!
میگن جنوشا یه فاجعه بود.
من میگم پیامد دنیایی بود
که مدت زیادی مجبور شده در خطر زندگی کنه.
اگه تاریخ چیزی یادمون داده،
اینه که نمیشه قدرت جهشیافتهها رو به خودشون سپرد.
و رئیسجمهور کلی چی کار میکنه؟ قدرت بیشتری بهشون میده.
با پول مالیات شما، ایکسفاکتور رو تأمین میکنه.
نه برای حفاظت از شما؛ برای حفاظت از اونا.
پس ما چی؟
من میگم دیگه بسه.
آره، نه وقتی تو سر کاری.
من صداتون رو شنیدم،
و با حمایت شما، امشب
رسماً نامزدی خودم رو
برای ریاستجمهوری آمریکا اعلام میکنم.
رهبرِ بشریت.
برای بشریت! برای بشریت!
برای بشریت! برای بشریت!
نه. نه!
دستها بالا.
عقب بکشید! عقب بکشید!
متأسفم. ولی نه.
به خودشون میگن پیروان مگنیتو.
فرقهای تازه از افراطیهای تندرو که وقف
«ارباب مغناطیس» فقید و برتری جهشیافتهها شدن.
چند لحظه پیش، رهبر پیروان، معروف به اگزودوس،
بیانیهای داد و مسئولیت حمله رو قبول کرد.
چهار هزار و ششصد و بیستویک ثانیه.
همینقدر طول کشید تا جنوشا خاکستر بشه.
و پاسخ انسانها؟ بالا بردن آدمهایی مثل این.
آدمهایی که روی پشت جهشیافتهها هدف میکشن
وقتی هنوز عزادار از دسترفتههامونیم.
مگنیتو فهمیده بود نمیشه به «سرشت بهتر» انسانها امید بست،
چون همچین چیزی ندارید.
پس خواستههامون اینهاست.
تمام جهشیافتههایی که خائنهای ایکسفاکتور زندانی کردن
آزاد میشن.
تحویل پیروان داده میشن،
و شما هم از سر راهمون کنار میرید.
اگه قبول نکنید...
گریدن کرید میمیره.
۲۴ ساعت وقت دارید.
روز خوش.
گریدن کرید تقریباً بهاندازهٔ
یه کروکودیل گرسنه توی باغوحش بچهها دلسوزی میخواد.
ولی حدس میزنم برای تو آسون نیست.
توی خانوادهٔ ما، خواهر،
هیچچیز آسون نیست.
فقط نگو میخوای آدمهات رو وارد این ماجرا کنی.
دارم با سازمان ملل کار میکنم تا فعالشدن ایکسفاکتور تصویب بشه.
نمیتونی انتظار داشته باشی بشینم کنار
وقتی اگزودوس و پیروهاش
اسم مگنوس رو بهانهٔ جنگشون میکنن.
پس پایگاهشون رو پیدا کردی.
مردان ایکس من همین حالا توی راهن.
به من اعتماد کن، دکتر کوپر.
جایی که دارن میرن، خودت دوست نداری دنبالشون بری.
به سرزمین وحشی خوش اومدید.
یکی از مرگبارترین زیستگاههای زمین.
کپسول زمانیِ تکامل زیستی که واقعاً در زمان منجمد شده.
حیاتوحش ماقبل تاریخ؟
ارواح خبیث باستانی؟
آزمایشهای باقیموندهٔ
زمانی که مستر سینیستر سلطان این جنگل بود هم یادت نره.
عالیه. چیزهای بیشتری که میتونن بکشَنمون.
شروع کرد. ساعت آخرالزمان متحرکمون.
همیشه دنبال بدترین سناریوه.
شاید پروندهت رو خونده باشم، لوکاس.
خب نقشهت چیه؟ شلوغکاری؟
- شاید پروندهٔ تو رو هم خونده باشم. - فقط گفتم.
بعیده چیزی اینجا خطرناکتر باشه
از مردی که اومدیم نجاتش بدیم.
کارهای کرید نفرتانگیزه.
ولی دوست دارم باور کنم هیچکس خارج از امکان نجات نیست.
یه میدان انرژی آشنا میگیرم.
شبیه امضایی که وقتی مستر سینیستر...
اوه، نه!
حسش میکنید؟
یه جور تشعشعه.
اوه عزیزم! همه محکم بگیرید!
موشک زمینبههوا، پشت سرمون!
دارم مانور میدم!
خورد بهمون!
داریم فشار از دست میدیم، داریم سقوط میکنیم!
روگ، میتونی هواپیما رو صاف کنی؟
با من. آخ!
- روگ! - قدرتهام. کار نمیکنن.
قدرتهامون رهامون کردن.
بیشاپ!
پولاریس، نکن!
یالا، یالا.
نزدیکتر. نزدیکتر.
خب...
حداقل فرود کردیم.
دارم میفهمم چرا بهش میگن سرزمین وحشی.
- راستش شاید اسمش هم کم گفته. - آره.
بیشاپ؟ حالت خوبه؟
قبل از اینکه جت بخوره، یه جور انرژی بود.
حس میکنم قدرتهام دارن توی بدنم جمع میشن،
ولی نمیتونم آزادشون کنم.
برج مهارکنندهٔ قدیمی سینیستر.
پیروها حتماً دوباره راهش انداختن تا قدرتهامون رو خاموش کنه.
تا کی میتونی نگهش داری؟
فقط بگم وقت زیادی ندارم.
باید بقیه رو پیدا کنیم و کرید رو هرچه زودتر ببریم بیرون.
- درود، رفقا. - پیتر!
تقریباً یادم رفته بود درد چه حسی داره. آخ!
- زخمی شدی؟ - الان شدم.
ممنون که دعاهامون رو جواب دادید.
عقب بکش.
این جهشیافتهها دوستان منن.
اینجا چی کار میکنید؟
اومدیم گروگانتون رو نجات بدیم
تا تو و رفیقهای پیروت جنگ جهانی سوم راه نندازید.
نمیتونم تحویلش بدم.
اشتباه فهمیدی.
کرید برادر منه.
برادر ناتنی.
من و اون یه مادر داریم؛ میستیک.
اون خانوادهست.
برای خانواده هر کاری لازم باشه میکنیم،
ولی باز هم نمیتونم کرید رو آزاد کنم.
شاید اینجا قدرت نداشته باشیم، ولی قرار نیست برگردیم و...
روگ، لطفاً.
شاید در عوض اجازه بدی
خونه و کارتون رو از نزدیک ببینیم.
اگه علتتون رو بفهمیم،
فکر کن چه پیامی میفرسته.
خونهٔ ما رو با ذهن باز میبینید؟
تا وقتی مطمئن بشیم با زندانی منصفانه رفتار میشه.
با احترام رفتار کنید
ما هم همون رو برمیگردونیم.
شاید حتی قدرتهاتون رو هم.
اینجا دنبال یه زندگی سادهایم.
غذا، آب و برق.
دغدغههای ساده.
اگزودوس منو توی تاریکترین روزهام پیدا کرد.
شاید خصلتهای عجیب خودش رو داشته باشه،
ولی هر روزی که اینجا بودم،
یه جهشیافتهٔ دیگه جای امن پیدا کرده.
برای همین بهم هدف داده
و اعتمادم رو به دست آورده.
ولی خواهرت هیچوقت نمیخواست به پیروها ملحق بشی.
تو از کجا میدونی، هنک؟
اصلاً هیچکدوممون از خواستههای مردهها چی میدونیم؟
نقاشی قشنگیه.
کار خودته؟
برای یاد اون کشیدم.
متأسفم، پیتر.
وقت احساساتیشدن گذشته، روگ.
هرکدوممون باید کاری کنیم
تا آدمهایی مثل ما دیگه خواهر و برادرشون رو از دست ندن.
No comments yet. Be the first to leave one.