Οι πρώτες 200 γραμμές.
گوینده: در ادامه میبینید
چی شده که سَل انقدر گیج شده؟
ها؟ این دیگه چی بود؟
گوینده: چرا مِر داره مثل
یه بچهننه رفتار میکنه؟
خانم ماری
توی فروشگاه تشریف دارن؟
گوینده
و چرا بازندهی بزرگ امشب
داره از نابودی خودش فیلم میگیره؟
جو: آره
امروز اومدیم برای
خریدهای
پرسود توی حراجی "لات-لِس"
اما معاملهی ما چیه؟
خب
ما باید هر چی که
بقیهی بچهها
بهمون میگن رو بگیم و انجام بدیم
اگه از انجام دادن یا گفتن هر کدومش
طفره بری، باختی
و هیچکس
دوست نداره ببازه
هیچکس
هیچکس
هیچکس
جو: سَل، شروع کن به خرید کردن
از توی دست مردم
هر چی برداشتن
همون چیزیه که تو میخواستی
اون خانمه
با پیرهن جین
اوه، فکر کردم
میخوای بذاریش زمین
سَل، هر چی برمیداره رو
تو هم میخوای -- تکتکشون رو
و همینطور
نگهشون دار
این یکی قشنگ به نظر میرسه
ادامه بده
دوباره انجامش بده
من فقط داشتم نگاه میکردم، مثلاً
به این یکی اینجا
مرسی
مرسی
جو: فهمید قضیه چیه، لو رفتی
کلاه رو از سرش بردار
مِر: سفت چسبیده بهش
ول نمیکنه
فقط داشتم نگاهش میکردم
این یکی
جو: جیم شد رفت
از اون حرکتهای
"بزن روی شونه و در رو" زد
واو
مِر؟
اوه، خدای من
سَل، قشنگ برو وایسا کنار
اون ظرفهای کلوچه
توجه یه نفر رو جلب کن
و بگو: "هی، هی، هی."
هی، ببخشید
حالا خیلی آروم ظرف کلوچه رو هل بده
از روی قفسه بیفته و بهش چشمک بزن
حالا خیلی آروم
یکی دیگه رو هل بده
هی، هی
سَل، یه ظرف کلوچهی
دیگه رو هم بنداز
و بنداز گردن اون یارو
که دقیقاً روبروت ایستاده
هی
ظرف کلوچه رو هل بده
حالا بنداز گردنش
بنداز گردنش
این یارو همین الآن
یه ظرف کلوچه رو انداخت
اون هلش داد
نه من
همون یارو که اونجاست انداختش
همه دیدنش
اوه، یه جوری
چپچپ نگاهت کرد که نگو، پسر
بسیار خب مِر، بغلت رو
پر از شامپو کن
و اوه اوه، رفیق
عطسهت گرفته
اما نمیتونی
جلوی دهنت رو بگیری
چون دستت پره
رفیق
نه
پس باید دست یکی رو
قرض بگیری که توش عطسه کنی
این غیرممکنه
غیرممکن نیست
هیچچیزی غیرممکن نیست
کیو: بدتر از اینها رو هم ازت دیدم
میشه یه لحظه دستت رو
بدی به من؟
دارم عطسه میکنم
دستت رو بیار جلو
دستت رو بیار جلو
نمیخوام همهجا رو
کثیف کنم
فقط سریع دستت رو
بیار جلو
الآن عطسه میکنم
دستت رو بیار جلو
جو: الانه که بزنتت
داره چیکار میکنه؟
دستت رو بیار جلو
کاغذ رو باز نگه دار
آپچی
مرسی
مرسی، ممنون
اون لیست خرید بود؟
یه لیست خرید
کلاه قرمزه
"اگه چیزی کش رفتم
هوامو داری؟"
پِست
اگه چیزی کش رفتم
هوامو داری؟
"نه!"
مرام مردونه چی میشه پسر؟
حالا مِر، برو یه چیزی بدزد
درست جلوی چشمش
ادامه بده
همینطور چیز میز کش برو
جو: ازش بپرس
چیزی لازم نداره
"حالا که دارم خرید میکنم، میخوای
چیزی هم واسه تو بردارم؟"
میخوای
چیزی برات بردارم؟
چون من و تو
من و تو با هم یه تیمیم
"من؟"
من؟
"ما."
ما
تو هم بدجوری وارد بازی شدی، پسر
دیگه خیلی دیره
واسه عقبنشینی
مِر، همونجا وایسا
بگو: "مامانی؟"
بگو: "مامانی؟"
مامانی؟
برگرد
"مامانی."
مامانی؟
شبیه دیوونهها شدی
مادرم
"مامان."
مامان
پیداش نمیکنم
ماری
"اون مامان ماریه."
اون مامان ماریه
مامان؟
شبیه خلوضعها شدی، ابله
خدای من
سی و هفت سالشه
دستش رو بگیر
دستش رو بگیر
برو انتخاب کن
دخترونهترین بلوز رو
خوبه
حالا بپوشش
اوه، نه
حالا نظر بقیه رو بپرس
رفیق
نظرت چیه
قهرمان؟
نه؟
رک و پوستکنده بهم بگو
نظرت چیه، رفیق؟
بخرش
بخرش؟
نظرات متفاوته
این خانمه که اینجاست
ببخشید
"با این تیپ
سیبزمینی سرخکرده هم میدن؟"
همونجا ایستاده و
منتظر جوابته
روزتون خوش
جویی؟
اوهوم
یه ایدهی احمقانه دارم
میخوام توی راهروی بغلی
کمین کنی و وقتی گفتم "برو"
با تمام سرعت بپری
اونور راهرو
منتظر شلیک باشم
و مثل تیر از چله در برم؟
فقط منتظر باش
تا بهت بگم
برو
No comments yet. Be the first to leave one.