La unuaj 153 linioj.
آنچه گذشت در مردان ایکس...
باورش سخته که شاید
بالاخره بتونیم برگردیم خونه.
اونجا چی در انتظارتونه؟
بیشتر مسئله اینه که چی دیگه منتظرم نیست.
کسی که... از دستش دادم.
کسی... خاص.
هرکسی رو که توی زندگیم شناختم، از دست دادم.
عشق یعنی درد.
و تنها چیزیه که زندگی رو ارزشمند میکنه...
و دردسرش هم همینه.
امیدوارم یه روز خودت تجربهش کنی.
به نفع همهمونه.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
چطور؟ چطور ممکنه؟
یادت باشه، عزیزم...
اوه.
...بعضی چیزها عمیقتر از پوستن.
صبر کن، جین. قرار نبود از قدرت استفاده کنیم.
تقصیر من نیست که تابلو بازی میکنی.
نوبت شماست، پروفسور. میاید یا کنار میکشید؟
متأسفانه باید کنار بکشم.
پس میمونیم من و دکتر مککویِ خیلی ساکت.
نذار گولت بزنه، هنک.
آسها روی هشتها.
دست مرد مرده. خوشبختانه دست من هنوز خیلی زندهست.
سه تا سه از طرف رفیق آبیتون.
دمت گرم، هنک.
حداقل بگو چطور بردهای پشتسرهمم رو شکستی.
«زندگی همیشه داشتن کارتهای خوب نیست،
گاهی باید با دست بد خوب بازی کرد.»
- جک لندن. - آره، آره.
برای باشگاه کتاب نگهش دار.
همهچی خوبه، فرزندم؟
فقط خوشحالم بین دوستهامم.
حالا کی آژیر حریق رو کشیده؟
یه بمبافکن نظامی ناشناس، مجهز به اخلالگرهای پسایونیک.
هواپیمای ناشناس، وارد حریم هوایی خصوصی شدید.
هدفتون رو اعلام کنید.
فقط یه دیوونه سعی میکنه از میدان ایامپی ما رد بشه.
این آخرین اخطاره.
فوراً مسیرتون رو عوض کنید.
هنک، آمادهٔ درگیری شو.
صبر کنید! از میان اخلالگرها یه ذهن حس میکنم.
حضوری که کشیده میشه سمت...
من و اسکات؟
نیتن؟
اوه عزیزم.
- سلام بچهها، کمک لازم داریم. - داریم فرود میایم.
- پسرم. - نیتن.
اِم... خوبه دوباره میبینمت.
آره، خیلی چیزها مونده تعریف کنیم.
فعلاً یه قتل اتفاق افتاده.
و این حتی خبر بدش هم نیست.
روگ...
یه چیزی هست که باید ببینی.
آپوکالیپس زیادی روی تواناییش حساب کرده بود
برای کنترل سواری که از قبر برگردونده بود.
یعنی چیزی که برگشته
شاید واقعاً رِمی نباشه؟
وقتی پیداش کنیم میفهمیم.
برای همین لازمه با سربرو پیداش کنید.
عمراً کمک کنیم اسم گمبیت رو هم بذارید توی فهرست ترورتون!
بحث کشتنش نیست.
میخوایم شر داخلش رو از بین ببریم.
روگ، سالها پیش تو منو از فساد آپوکالیپس آزاد کردی.
یواشکی نزدیکت میکنیم
تا با قدرتت روح گمبیت رو برگردونی.
ولی از کجا معلوم روحی مونده که برگرده؟
باید باور کنیم
یه بخشی از گمبیت هنوز باقی مونده.
این سؤالها میمونه برای بعد از پیدا کردنش.
یعنی توافق کردیم، چاک؟
با یه شرط؛ این عملیات نجات ماست.
روشهای خشن رو تحمل نمیکنم.
گمبیت خودش نیست.
فقط میخوایم مطمئن بشیم کس دیگهای رو به خطر نمیاندازه.
گمبیت زندهست؟
و آپوکالیپس رو کشته؟
ما کم معجزه ندیدیم.
هان.
بابام همیشه میگفت معجزه فقط
کاغذکادوی فاجعهٔ بعدیه.
روگ، الان وقت نالههای رنگارنگت نیست.
رِمی برگشته.
میدونم، کِرت. میدونم.
و از معنیش میترسم.
همهچی درست میشه، خواهر.
قول میدم.
چندتا ارتقا دادیم. اسمش رو گذاشتیم...
سربرا.
اگه گمبیت بیرون باشه،
این کمک میکنه پیداش کنم.
خیلی بیادبیه که آدم توی کارتهای مرد دیگه سرک بکشه.
پروفسور، پیداش کردید؟
میترسم
این تاریکی عمیقتر از چیزیه که هنوز فهمیدیم.
فقط بگید کجا رفته.
رفته خونه.
عصر بخیر، رابرت. چه خبره؟
تو بگو، بلا دونا.
این تو بودی که دعوتمون کردی، نه؟
احمق نباش.
چرا باید برای خودم دعوتنامه بفرستم؟
دعوتنامهها رو من فرستادم.
از دیدنم تعجب کردید؟
خودم هم کردم.
رِمی؟ ولی تو...
آه، عزیزم، از دیدن دزدِ سابق زندگیت خیلی خوشحال نیستی.
چه بلایی سرت اومده؟
چه شد، برادر بزرگ؟
اولش اینکه مُردم.
بعد شیطان منو از قبر بیرون کشید.
مشتری خیلی بدی بود.
رِمی، خواهش میکنم.
نترس، عزیزم.
مرگ یعنی تکامل.
هی، من...
متأسفم. میدونم روبهروشدن با گمبیت سخته.
چیزی برای عذرخواهی نیست، عزیزم.
رِمی روی دل همهمون سنگینی میکنه.
نباید بذاریم پشیمونی سنگینترش کنه.
راستش شاید بهتره ایکسفورس از رِمی فاصله بگیره.
آره، ممکنه یه کم تند باشن.
ولی این چند ماه که دنبال آپوکالیپس بودم،
فهمیدم نمیتونی قلبت رو خاموش کنی.
چون همون چیزیه که از این ماجرا ردت میکنه.
وقت دورهمی خانوادگیه؟
اومدیم یه سر بهت بزنیم...
ببینیم چطور داری تحمل میکنی.
حتماً عجیب بوده، پیدا کردن آپوکالیپس.
اصلاً اون چیزی نبود که برای سرنوشتم تصور کرده بودم.
چرا بهمون نگفتی، نیتن؟
که وقتی بچه بودی ما رو دیده بودی؟
چرا وقتی برگشتیم سراغمون نیومدی؟
زمان دوباره از هم جدامون میکرد،
مثل همیشه.
دیگه از چیزی که دیروز شد
یا فردا ممکنه بشه خسته شدم.
برای یه بار هم که شده، پسرم،
میشه روی چیزی تمرکز کنیم که امروز میتونیم باشیم؟
یه خانواده.
سریع و بیسروصدا گمبیت رو پیدا میکنیم،
مگر اینکه بخوایم ایکسفاکتور و مکسنتینلها بریزن سرمون.
محاله وال کوپر و نوچههای دولتیش پیدامون کرده باشن.
بیرون هیچ خلبان مکسنتینلی حس نمیکنم، اما یه چیز دیگه هست...
انبوهی از سیاهچالهها، جایی که باید ذهن و روح باشه.
بلا دونا؟ رابرت؟
با شما چی کار کرده؟
نمایش شوک و وحشت رو بذار کنار.
گمبیت رو پیدا کن. همین حالا!
رِمی؟
No comments yet. Be the first to leave one.