Las primeras 200 líneas.
بیا، اینم از این. ایول
این قسمت در «مایهسازها»
تیم، این اولین کاسبی غیرقانونیت تو این ۱۴ سال بود
چهار هفته وقت داشتم که ۱۰۰۰ گالن عرق درست کنم
به نظرم بریم سراغ خالی کردن بار
تو کار عرقفروشی، آدم کلاً یه کم بدبین باشه یه چیزیه
یعنی میگم، واسه چی داری منو میترسونی پسر؟
ولی میدونی، تو وضعیت من، این قضیه دیگه خیلی جدیه
خیلی خب «پاس»، دیگه راه برگشتی نیست
ببین چی داریم. ایول، همینه
این دیگه آخرِ عرق ذرت اصله
میدونی، یه مدتی بود دستتون خالی بود و من مجبور شدم
یه جورایی ردیفش کنم. آخه از کجای دنیا
با این قیمت گیرش میآری؟
باید بفهمیم این عرق ارزون از کجا میآد
نون شبمون به این بنده
«دیگر»، جاشه. جاشِ کی؟
نگرانم. یه جای کار میلنگه
«دیگر» هیچوقت اینطوری رفتار نمیکرد
همه چیز رو یه جا نذار
یه جای پرت پیدا کن که بتونی عرقهات رو
آب کنی. یعنی انقدر جدیه؟
ما اینطوری عرق درست میکنیم
خب حالا داریم کجا میریم، تیم؟
داریم میریم کلیسا. اونجا میریم
تو منطقه کالپپرِ ویرجینیا، بعد ۱۲ سال مالیات دادن
و عرقگیری قانونی، یه سفارشِ اولباری از کانادا
دوباره تیم رو کشوند سمت خلاف
تیم، مطمئنی میخوای این کار رو بکنی؟
خیلی چیزا داری که از دست بدی
با دور زدن تعرفههای کانادا واسه ویسکی آمریکایی، تیم قراره
بیشترِ اون قرارداد ۴۰ هزار دلاری رو به جیب بزنه
تیم، چه حسی داره که اینجا با نمک و
شکر سر و کله میزنی؟ خوبه
یه ذره استرس داره
اما بعد اینکه یه کشیشِ ضدِ الکل اونو
به چیزی فراتر از عذاب الهی و آتیش جهنم تهدید کرد
دیگ خالیه. منظورت چیه که دیگ خالیه؟
دیگت خالیه. این دیگه چه کوفتیه؟
آره. انگار یکی بهش شلیک کرده
البته ما اصلاً عرق نمیخوریم
این چیزا کار شیطونه، مرد
تیم حالا باید به یه قانون والاتر جواب پس بده
اگه اون پایین باشه و خودش دیگ رو سوراخ کرده باشه
اون وقت کل اون منطقه
لو رفته، چون میدونی
ممکنه نظرش از شکار بوقلمون برگرده و
بیفته دنبال شکارِ ما
تو فکر و ذکرم همش اینه که باید با این کشیشه
صاف بشیم، چون اگه کشیش بیفته پِیمون
تو دفعات بعدی هم دست از سرمون بر نمیداره
ممکنه حالِ یارو رو بگیریم و اونم مستقیم بره سراغ
قانون، البته اگه تا حالا نرفته باشه
خب، امیدوارم تو کلیسا اسلحه نداشته باشه
من قبلاً با مامورای قانون سر و کله زدم
میدونی، وقتی میان سراغت، میدونی با کی طرفی
وقتی میخوان بگیرنت
بقیه عرقسازها هم گاهی سرِ قلمرو
پاشون رو از گلیمشون درازتر میکنن، از پسِ اونا هم برمیآم
ولی این یکی دیگه یه دنیای ناشناختهست
رفتن پیشِ کشیش خیلی بهتر از رفتن پیشِ قاضیه
راست میگی. ممکنه
بعدِ اینکه باهاش حرف زدی، بره پیشِ قاضی
آره، خب، فقط ساکت باش
هیس
فکر کنم همینه. پسر، داره گیتار میزنه
سلام
سلام. ای وای
داره گیتار میزنه. آره
خب، قضیه چیه؟
خب، بعدِ اینکه دیروز دیدیمت، دوباره رفتیم تو جنگل
همون جایی که کار میکردیم
و دیدیم اونجا
یه چیزایی جابهجا شده و به هم ریخته
یه آیه انجیل هم اونجا نوشته شده بود. داشتیم فکر میکردیم
شاید شما چیزی دربارهش بدونید
یه جورایی با عقل جور درمیآد
آیههای انجیل، کشیشِ توی جنگل
میدونی، دو دو تا میشه چهار تا، مگه نه؟
خیلیها ضدِ شما هستن
منم ضِدِتونم. از این کار خوشم نمیآد
اگه مامورا بگیرنتون
دیگه اون موقع خیلی دیر شده
«هنری» زیر و بمِ این قضیه رو میدونه
یکشنبه صبح بیاید پیشم
بریم پروردگار رو ستایش کنیم
تا حالا با همچین تهدیدی روبهرو نشده بودم
وقتی یه کشیش بیفته دنبالت و پای خدا رو بکشه وسط
دیگه با اون چی کار میتونی بکنی؟
میشه لطفاً بریم یه جا واسه بساط عرقگیری پیدا کنیم؟
بازیِ بزرگیه این
بوی الکل میآد. درپوش افتاده
دیگه کارش تمومه. آمادهی رفتنه
آمادهی راه انداختن
تلخه، نه؟
بوشو حس میکنم
در منطقه پولک، کارولینای شمالی
هرچی زودتر پمپش کنیم اون تو
زودتر عرق گیرمون میآد
بعد از گرفتن سفارش ۲۰ گالنیِ عرقِ آلبالوی چاودار
که خونوادهش رو به شهرت رسونده بود
جاش یه تصمیم پرریسک گرفت
پسر، عجب پمپی میکنه
اوه، لعنتی
وقتی بازار میوه آلبالو کم آورد
شاهتوت رو جایگزین کرد
جنسش خیلی ردیفه
قشنگ بوی شاهتوت و بقیه چیزا رو حس میکنم
بوش میاد که تلخه. آره
خونواده «اونز» به عرق آلبالوهاشون معروفن
ولی همین الان هیچ آلبالویی گیر نمیاد
دیگه وقتشه آتیش رو روشن کنم
آره، آره
واسه عرقگیر بودن باید با شرایط بسازی و از پسش بربیای
فقط چون الان آلبالو نیست، بیخیالِ سفارشم نمیشم
یه کم بیشتر از اون
پسر، بوی الکلش بلند شده
به نظر من، داشتنِ عرق بهتر از
بیعرقیه، واسه همین میخوایم عرقِ شاهتوت بزنیم
تضمین میکنم که عاشقش میشه
اون هستههای ریزِ شاهتوت هم که خیلی کوچیکن
تمام روز بوی تفاله میدی
اوه، قول میدم بوهای بدتر از اینم دادی
چاودارِ شاهتوت
این یه دم و دستگاهِ قدیمیه، بدونِ مخزن تصفیه
واسه همین همه چیز خیلی سادهست
آره، داره بخار میکنه، میتونیم درپوش رو بذاریم
آره، چیزی تا بستنِ درش نمونده
وقتی تفاله میره تو و زیرش رو روشن میکنی، شروع میکنه به
بخار کردن، بعد درش رو میبندی
الان تنها کاری که باید بکنیم اینه که داغش کنیم
بذاریم کارش رو بکنه و عرق بسازه
رفیق، دیگه فقط یه ذره زمان میخواد تا عرق ردیف شه
اوه، آره
لعنتی، بوشو میفهمی؟ آره، آره
فرقی نداره چند بار این کارو بکنم، باز هم عاشقشم
امیدوارم این یارو هم مثلِ ما ازش خوشش بیاد
اونجا رو ببین. یه قطره اومد
نمیدونم بخاره یا خودِ عرق
آره، شروع شد سالار
ادامه بده پسر
این دستگاه عالی کار میکنه
جوری داره عرق میده که باورت نمیشه
آمادهای تستش کنی؟
به امید خدا
نمیشه ازش ایراد گرفت
خوب و شفافه
حبابهاش خوبه. هنوز حباب داره
طعم شاهتوت میده. پسر، ملایمش کرده
آقا جاش، آشپز باید دستپختِ خودشو بچشه
بهت بگم که با چشیدنِ همین یه ذره
فهمیدم که تو انتخابِ شاهتوت اشتباه نکردیم
ولی تنها نگرانیم اینه که مردمِ اینجا
نمیدونم چقدر سختگیرن
مطمئنی این یارو به مشکل نمیخوره؟
دیوونه شدی؟ مگه اینو نچشیدی؟
این واقعاً عالیه
بیا، یه قلپ دیگه بزن. آره، یکی دیگه میزنم
صبر کن، یه قلپ دیگه بزن. لازم نیست دوبار بگی
بیا این سطلها رو پر کنیم، کار رو تموم کنیم و
از این خرابشده بزنیم به چاک. بله قربان، باهاتم
کلی عرق اینجا داریم و قراره
یه پولی به جیب بزنیم
این اولین فروشِ فصلمونه و خیلی هیجانزدهام
خب «پاس»، دیگه از اینجا به بعد قضیه جدی میشه
آره
در منطقه کوک، تنسی؛ بعد از اینکه مارک و دیگر
به مو بند بودن که گیرِ قانون بیفتن و ترس از زندان، مجبور شدن
امپراتوریِ غیرقانونیِ سراسریشون رو جمع کنن
برو سمتِ چپِ اون درخت، دیگر
حالا بدونِ هیچ نوچهای، باید با دستهای خالی
عملیاتِ عرقگیریِ ذرتشون رو که یه زمانی برو بیایی داشت
دوباره زنده کنن
این مخزنِ تفالهی ذرت داره جا میافته
وقتی «اسلاپیِ بزرگ» رو ببریم اونجا و بذاریمش زمین
دوباره وارد دنیای خلاف میشیم و اینجاست که
دوباره خطرات شروع میشه
بیا این تفاله رو چک کنیم
ببینیم تفاله ساختیم یا دوغ
آره، داره تهنشین میشه
همنش که بزنیم، فقط گازِ باقیمونده تو تهنشینِ غلاته
درپوش افتاد
اووه
یه ذره عرق توش درست شده
خب، الکل درست شده. حدس میزنم دیگه پایِ ما و
«اسلاپی بزرگ» باشه که عرق رو بگیریم
من سهم خودمو انجام میدم، به شرطی که «اسلاپی بزرگ» هم کم نیاره
آره
داریم برمیگردیم به عرقگیریِ سنتی، همونجوری که یاد گرفتیم
فقط خودمونیم و یه دیگِ قدیمی
اونقدری پول درمیآریم که خرج خونوادههامون دربیاد
این تنها راهِ امن واسه کاسبیه
یادم نمیآد
هیچوقت از این بخشِ کار خوشم اومده باشه
چی؟ ساختنِ کوره؟ آره
نه، اصلاً بخشِ کیفآور و پرارزشی نیست
واسه ساختنِ کوره چند تا راه مختلف هست
«آماندا» تو این کار خبره بود
اگه باعث تسلیِ خاطرته، کاش اون داشت روش کار میکرد
وقتی این سنگهای دورش داغ بشن
No comments yet. Be the first to leave one.