200 ensimmäistä riviä.
نه. نه
نه. نه، نه، نه
ازم بکش کنار
اوه
چی اینقدر خندهداره؟
این چتریات. با قیچی باغبونی کوتاهشون کردی؟
بنگ (صدای شلیک)
صبر کن... صبر کن
امی و ریک دیگه کدوم خریان؟
اوه
حتمأ یکیشون اون
جای بوسهی زشت رو روی گردنت گذاشته
اوه. آره. دهنشون خیلی کوچیک بود
اوه
دیشب چه بلایی سرت اومد؟
نمیدونم
اوه، لعنتی
مکنزی آلتمن
بازداشتی
بابت چی؟
شرارت و ضرب و جرح درجه سه
باید با ما بیای
باشه
منتظرِ بیشتر از این بودی؟
اوه، اشکالی نداره. اشکالی نداره
اوه، خیر ببینی
لوبیاهای کافه رو نمیخورم
نگران نباش. و چیزی هم نگو
زنگ میزنم به دنی
قیافهش آشناست، اما
یادت نمیاد
مک آلتمن؟
توی شبکه «کید-پاو» یه برنامه داشت
به اسم «نگهبانان پدر»
دربارهی یه مرد جوونِ زنمرده بود که
سعی داشت چهار تا دخترش رو تنهایی بزرگ کنه
مک نقش سَم رو بازی میکرد، دختر بزرگترِ سرتق که «بیشتر از سنش میفهمید»
و خونه رو اداره میکرد
تکیهکلامش این بود
«قضاوتش با منه.»
اون زن هم نقش یکی از خواهرهای کوچیکترش رو بازی میکرد
باورم نمیشه توی دنیای واقعی هنوز با هم زندگی میکنن
هیچکدومشون نتونستن مثل مایلی سایرس وارد دنیای بازیگری بزرگسال بشن
پسر، تو چقدر تلویزیون دوست داری
اوه، نه، من از «نگهبانان پدر» متنفر بودم
ولی خواهر کوچیکم تمام قسمتهاش رو میدید
اونم وقتی که داشتیم شام درست میکردیم
راه فراری نداشتم
اوه
اووم
مثلاً قراره کی باشی؟
آدری هپبورن
توی فیلم «صبحانه در تیفانی»
فیلمی که باعث شد برای اولین بار عاشق نیویورک بشم
البته فقط تو لباس مبدل پوشیدی
من و ستوان کانر
اون یا
«پی-وی هرمنه»... یا «اورویل رادنباکر»
وینستون چرچیل
اوه. اون پاپیون میزد
فکر کردم شاید فضانورد باشی
نه بابا. من از هالووین متنفرم
همهی دیوونهها میریزن بیرون و توی شهر آشوب به پا میکنن
بیمارستانها و زندانها رو پُر میکنن
یه هرج و مرجِ قانونیه
اوه، بیخیال. یعنی بچگیات هیچوقت برای قاشقزنی نرفتی؟
اون موقع قضیه کاری بود
میدونستیم داریم برای کل سال شکلات جمع میکنیم
دوبار لباس عوض میکردیم و سهبار کل محله رو میگشتیم
کاپیتان واگنر؟
بله؟ دنی بِک هستم
وکیل و مدیر برنامههای خانم آلتمن
خوشحالم که گزارش بدم کل این ماجرا
فقط یه سوتفاهم بوده
اینطوره؟ من با صاحب کلوب صحبت کردم
همون کسی که شکایت کرده بود، و تمام اتهامات پس گرفته شدن
تعجب میکنم این بار چقدر پیاده شدی
همه چی ردیف شد، مک. فقط باید کارای اداریش رو تموم کنم
این مکه؟
کاپیتان، یه لحظه وقت دارین؟
باید برگههای آزادی رو امضا کنین
اوه
و اینم بگم که
از دیدنتون خیلی خوشحالم
واقعاً بابت کاری که انجام میدین ازتون ممنونم
اوهوم
واو. چقدر زبونبازه. اوهوم
دنی به خیلی از سلبریتیها کمک میکنه. اوه
اون یکی از مشتریهاش رو از چنگ یه فرقه جنسی نجات داد
یکی دیگه رو هم از کارتل مواد مخدر توی بوگوتا
این پیش اونا چیزی نیست
آزادی که بری، خانم آلتمن
باشه
نباید خوشحال باشی؟
اوم
هی، حالت خوبه؟
یه سوال دارم. باشه
راستش، بیخیال
اوه، نه، نه، نه. هر چی بخوای میتونی ازم بپرسی
دیشب قتلی اتفاق افتاده؟
قتل؟
توی منهتن. اووم
خب، طبق چیزی که شنیدم
فقط یه قتل غیرعمد با ماشین توی خیابون وِست اِند بوده
چرا میپرسی؟ همینطوری
آدم نمیتونه کنجکاو باشه؟
البته که میتونه. من خودم همیشه کنجکاوم
بعضی وقتها همین باعث میشه بیفتم تو دردسر
لازمه که برم
وکیلتون رو صدا کنم، خانم آلتمن؟
مک. اوه
مک؟ نه، نکن
دنی داره یه قرارداد
هشتفیلمی رو با شبکه «پستمارک» میبنده
و نمیخوام نگرانم بشه، میدونی؟ من
احتمالاً فقط یه خواب بوده
اوه، خوابها همیشه خیلی مجذوبکنندهان
چی بود؟ بهم بگو
اوه، میدونم
ببین من چیکار میکنم، خب؟
وقتی یه چیز ترسناک باشه
چشمات رو ببند
حالا خیلی سریع بگو توی خوابت چه اتفاقی افتاد
اگه کسی رو کشته باشم باید بدونم، حتی اگه برام دردسر بشه
واو، دیدی؟ عالی بود
فکر کنم لازمه یه ذره آرومتر بگیش
اگه کسی رو کشته باشم
باید بدونم، حتی اگه برام دردسر بشه
تو کسی رو کشتی؟ گفتم «اگه»
اگه انجامش داده باشم
مطمئن نیستی؟
همه چی مَنگه
خ-خودم رو توی یه کوچه میبینم
که ماشه رو میکشم
بوم
خب
امم، میدونی مقتول کی بود؟
شاید بتونیم بیمارستانها رو چک کنیم
نه، م-من هیچی نمیدونم
ماسک زده بود. از این ماسکهای هالووین
و، آره، فقط
خیلی واقعی به نظر میرسید
اما یه خواب بود
آره
فکر کنم خواب بود
خونِ روی لباست که خیلی واقعی به نظر میاد
اوه
میتونیم بدیم آزمایشش کنن
و
اسلحه هم غیب شده بود
امروز صبح توی گاوصندووقم نبود
اوه، عزیزم
مک، آخرین چیزی که یادت میاد چیه؟
سیسی
سیسی. آره، بیا
آخرین چیزی که یادمه چی بود؟ خب
ما شبمون رو از
مراسم فرش قرمز شبکه پستمارک شروع کردیم
برای افتتاحیه «هالو-پالوزا»
پستمارک یه جورایی نسخه ارزانقیمتِ شبکه هالمارکه
همینطوره
ای جان، بچهها
چقدر بامزه. اوهوم
اون فرشته شده بود و منم شیطان
و وقتی رسیدیم اونجا، مک این بازیگره، داز دین، رو دید
که بدجوری روش کراش داره
و مجبورمون کرد توی لیموزین لباسهامون رو با هم عوض کنیم
کار راحتی نبود
اوه، خدای من
اون جادوگرِ روابط عمومی جلوی مک رو گرفت
گفت لباسش برای فیلمِ مثبت و خانوادگیِ جدیدش
توی شبکه پستمارک «مناسب» نیست
نذاشت بره جلوی جایگاه عکاسی
خب، بعدش چیکار کردم؟ خب
دنی اونجا بود
مجبورمون کرد دوباره لباسهامون رو عوض کنیم
و بعد تو گفتی باید بری صورتت رو درست کنی
و بعدش هم موقع رفتن به دستشویی
همه رو پیچوندی
و با یه لامبورگینی با داز جیم شدی
در حالی که بالهای فرشته و هاله نورت رو از پنجره پرت کردی بیرون
یعنی، واقعاً حرکت خفنی بود
ایول به خودم
واقعاً یادت نمیاد؟
عجیبه
اصلاً ایدهای نداری که بعدش کجا رفت؟
دیگه ندیدمش تا امروز صبح
اوه، شاید بتونیم گوشیش رو ردیابی کنیم؟
نه، گوشیش دست من بود
تا آخر شب گوشی نداشت
صبر کن. شاید یه چیزی توی صفحات اجتماعی اون پسره، داز، باشه
گفتی بازیگره؟
فکر خوبیه
اون از همه چی پست میذاره
من میدونم، چون که
تمام روز تو پیجش تلپم و زاغسیاهشو چوب میزنم
اوه
اوه، نه، نه، نه. باز که تویی
همین الانشم به اندازه کافی ضرر زدی. تو نباید
تا شعاع ۳۰۰ متری من بیای
No comments yet. Be the first to leave one.