200 ensimmäistä riviä.
بیا دیگه شروعش کنیم
داری شوخی میکنی؟
کی پیشیِ خوبیه؟
امروز تو اتاق انتظاریم
تو گروه «بچراک» داریم با مردم گپ میزنیم
درباره یه ملک اجارهای که داریم و تازه یه نظر بد گرفته
البته
هم اون نظر و هم جواب تند و تیز ما
توسط بقیه بچهها نوشته شده
هدف اینه که یه نفرو راضی کنیم موافقت کنه
که این جواب تند و خشن اوکیه که فرستاده بشه
اگه نتونی کسی رو راضی کنی، میبازی
من اوزمپیک مصرف میکنم
رفیق، آمادهای؟ بله قربان
اوه، اگه میخوای همینجا بشین. آره
بذار بهت بگم این یارو واسه چی اومده
آره؟ اون اومده که بترکونه
قبلاً از این کارا کردی؟ اولین بارمه
فردا هم یکی دیگه دارم
من تو این گروههای تمرکز زیاد شرکت کردم
سالها، و بعدش
راستش بعدش کشیده شدم سمت املاک
میدونی، مثلاً اجارههای ویلایی؟
میدونی کجا میشه ویلا اجاره کرد؟ مثل «ایر بیانبی»؟
آره، میشه، راستش من همین الان اینو گرفتم
میدونی، من معمولاً نظر بد نمیگیرم
ولی یه نفر زیر پستم یه چیزی نوشته و منم
دارم کلکل میکنم که چی جوابشو بدم. نمیدونم
میخوای ببینی یارو چی نوشته؟
«کیوآر کد رو اسکن کنید.» اوه، اینو ببین
ببین یارو چی نوشته. خب؟
«این بچه رو دیدم که تو کمد قایم شده بود.»
«به صاحبخونه خبر دادم ولی به نظرش مهم نیومد.»
«بهم گفت میتونی واسه خودت نگهش داری.»
آخه این یعنی چی؟ یه بچه واقعی؟
بعدش یه عکس هم ضمیمه کرده. خب؟ عکسش اینجاست
میبینی؟
مطمئنی بچه خودش نیست؟
نه. چرا جوابت رو براش نمیخونی؟
این چیزیه که تو فکرمه واسش بنویسم
اوکی؟ «نمیفهمم مشکل چیه.»
«بهت گفتم که مال من نبود.»
«و اگه میخواستی میتونستی نگهش داری.»
«فکر کردم دارم باهات حال میکنم. بابتش هم که پول اضافهای ندادی.»
«دیگه شکایتت چیه؟»
باید زنگ میزد ۹۱۱. اون بچه رو... میدونی که
خب، کل قضیه اینه که این به من ربطی نداره
نه، نه. البته. درسته؟
من پیشنهاد میکنم لطفاً به ۹۱۱ زنگ بزنید
و من فکر کردم دارم کار درست رو انجام میدم
پیش خودم گفتم، داداش، نگهش دار واسه خودت
که نمیرم قفس بگیرم بچه رو زندانی کنم
مسئولیت من نیست، درسته؟
داره موافقت میکنه
نه بابتش پولی داد و نه بردش
تا جایی که من میدانم، بچه هنوز اونجاست
جدی؟! ولی آخه چرا شکایت؟
پس خوبه بفرستمش، نه؟
آره. آره، آره. عالیه. خوبه بفرستیش
این اولین نظر بدته؟
آره. اولیشه
سال: اوه، لعنتی. اوه! آخ
واو
خب، بریم که داشته باشیم
چطوری مرد؟ چه خبرا؟
فقط دارم سعی میکنم یه سری کار رو
یه سری کارامو اینجا ردیف کنم. من، امم، ویلا اجاره میدم
اوه، چه خوب
میشه نظرت رو درباره این بهم بگی؟
حتماً. خب، این یارو تازه یه نظر گذاشته
این چیزیه که نوشته. نوشته: «جای فوقالعادهای بود.»
«جای عالی واسه خونوادهمون.»
«کاش استخرش یه کم گرمتر بود ولی نمیخوام بابتش گریه و زاری راه بندازم.»
خب، منم دارم یه جواب مینویسم
«ولی داری بابتش گریه میکنی، استیو!»
«من نونم رو از این اجارهها درمیارم و نظرات نقنقویی مثل این...»
«به بیزینسم ضربه میزنه و نونمو آجر میکنه.»
«میخوای بچههام گشنه بمونن؟»
«چون نمیتونی یه آبتنیِ انرژیبخش رو تحمل کنی؟»
«اگه همه استخرها رو با دمای دلخواه تو گرم میکردن...»
«زمین باعث میشد ماه بسوزه.»
«پس برو رو یه توده یخ بشین، ای لبکبودِ فلان فلان شده.»
مور: این یارو رو ببین
من هیچوقت نظر بد نمیگیرم
هیچوقت اینطوری تو اینترنت بهم تیکه ننداخته بودن
واسه همین
اونقدر عصبانیام که یه کم از کوره در رفتم
ولی اونا جواب تو رو با دقتِ بیشتری چک میکنن
آره، ولی این... این کثافت قراره ماه رو به آتیش بکشه
فقط در صورتی که اکسیژنِ آتیش رو تأمین کنی، میفهمی که؟
واو. شاید استخدامت کردم که اینا رو برام بنویسی
و بعدش دکمه ارسال رو میزنیم
سال: کاملاً معلومه که نمیخواد بفرستیش
باید بهت بگم که شاید باخته باشم
ولی حس میکنم امروز یه دوست پیدا کردم
پیدا کردی. آره. آخیش
و اگه یه وقت نیاز به ویلای اجارهای داشتم
آره
و بتونیم دمای آب استخر رو ببریم بالا
یه وقت تبدیل به یه آدم فلان فلان شده نشی
سال: بفرما، دیدی چی شد؟
مور: خیلی خب سال. کیو: بسیار خب
آره، من واسه... اومدم
فکر کنم واسه گروه تمرکز یا همچین چیزی. اوه، آره آره
سال، چرت نزن
آره
من تو کار املاکم. تو هم تو کار املاکی؟
آره. اِاِهم. اوه، میتونم یه چیزی بهت بگم؟
چی؟ خب من تازه... یه جایی رو اجاره دادم
و اولین نظر منفیم رو گرفتم
میتونم باهات در میونش بذارم؟
که اونا چی گفتن و من چی میخوام جواب بدم؟
چون تو مشاور املاکی. حتماً، حتماً
محاله یه مشاور املاک حرفهای موافقت کنه
قشنگ کوبیدیمش زمین
خب، این یارو اسمش کوریه. اینم نظرشه:
«خونه نقلیِ توی زمین...»
«...که توش موندیم، بینقص بود.»
«متأسفانه میزبان یه کم قاطی داشت.»
از چه لحاظ؟
«وقتی خواهرم رو با تاپ دید...»
«...داد زد "ای جان!"»
«سعی کردیم با خنده از کنارش رد شیم...»
«ولی اون پاشو فراتر گذاشت و گفت "این که خانمت نیست، نه؟"»
«"چون من عکس خانمت رو تو اینستاگرامت دیدم..."»
«"...و این یکی اصلاً یه چیز دیگهست!"»
این اصلاً وجهه خوبی نداره
خب، اینم چیزیه که من نوشتم: «همش دروغه!»
«اول از همه، من تو کل ۵۵ سال زندگیم...»
«...هیچ زنی رو اذیت نکردم.»
«خواهرت اصلاً تو سلیقه من نیست.»
«فقط یه جوری بود که آدم درجا کپ میکرد.»
من جای تو بودم همشو میریختم دور
هر چی نوشتمو بندازم دور؟ تقریباً آره
میشه یه چیزی واسم بنویسی تا منم از روش بنویسم؟
هر چی میگه رو مو به مو بنویس
خب، اولین چیزی که باید بگی اینه که
اگه از حد و حدودم فراتر رفتم... من
هیچوقت قصدم این نبود
هیچوقت. خب سخته
یه جورایی انگار داری اعتراف میکنی گناهکاری
ولی خب قبول داری که این حرفا رو زدی
واسه همین سخته
این یعنی قبول کنی که مقصری
پس به عنوان میزبان... «من تمام تلاشمو میکنم.»
«تمام تلاشمو میکنم.» چون تو بینقص نیستی
«تمام تلاشمو میکنم چون بینقص نیستم.» که حرفهای باشم
مردم فقط میخوان حس کنن حق با اوناست، میفهمی؟
«فقط حس کنن حق با اوناست.»
همینو دقیقاً همونطور که نوشتی براش بخون
اگه قبول کرد اینو بفرستی، امتیاز رو بهت میدیم
کیو: همینو دقیقاً همونطور که نوشتی براش بخون
اگه قبول کرد اینو بفرستی، امتیاز مال توئه
فکر میکنی... میشه برام بخونیش؟
باشه، برات میخونمش. بفرما، شروع شد
«متأسفم که این تجربه براتون ناخوشایند به نظر رسیده...»
«...ولی من همیشه با مهمونام کاملاً حرفهای رفتار میکنم.»
«و اگه از حد و مرزی گذشتم، اصلاً قصدم این نبوده.»
«خیلی از مردم فقط میخوان حس کنن که حق با اوناست...»
«میدونی؟ اصلاً قصدم این نبود...»
«...که شما رو ناراحت کنم، همین.»
من همیشه باید از این چیزا بنویسم، میدونی؟
فقط باید بزرگمنشی به خرج بدم
و بهش به چشم یه تجربه نگاه کنم
حتی میتونی اولش بگی
«...که من به عنوان یه میزبان عالی مشهورم.»
«من یه میزبان فوقالعادهام...»
«...و هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم تا، امم...»
«...تا این شهرت رو بهتر کنم یا حفظش کنم.»
کلی چیز میز اونجا نوشتی که خیلی شخصیه
«اگه گناهکار باشم.» این مثلاً غلطه
باشه. هر چی گفتی رو نوشتم
نه، نه، نه، من فقط... نباید اون رو مینوشتی
تو گفتیش. کارت به دادگاه میکشه ها
باشه. «حق با شماست و من درک میکنم.»
راوی: سال و کیو گیرِ نظرات بد افتادن
پس فعلاً تو جدول بازندهها اولن
امروز داریم تو «تامپکینز اسکوئر بیگل» کار میکنیم
و سعی میکنیم مهارتهای بازیگریمون رو قوی کنیم
واسه همین، موقعی که داریم به مشتریها کمک میکنیم
باید نقش کاراکترهای مسخرهای رو بازی کنیم
که بقیه بچهها بهمون میگن
و کی بهتر از دوست عزیزمون واسه قضاوت بازیگری ما؟
دوست صمیمی و بازیگر خیلی خیلی خوبمون
حداقل خودش که اینطوری میگه: ریچارد کایند
هووو
و هر کسی که من تشخیص بدم بهترین بازیگره، برنده میشه
و اون دو نفر دیگه میبازن
و کات
مور: خیلی خب کیو، دوست دارم نقش... رو بازی کنی
مثل یه روحی که آدم شده
اونم فقط واسه یک ساعت
بسیار خب. اوکی. حله
سال: نمیدونم قراره چی از آب دربیاد
نمیدونم. حتی نمیدونم چه انتظاری داشته باشم
اووه
اوه
ریچارد: افتضاحی
افتضاحی تو
فقط داری میگی «وووو وووو وووو»
No comments yet. Be the first to leave one.