FROM

FROM

Lataa Farsi/persian -tekstitys

Kausi 4

Julkaisutiedot

From S04 AMZN WEB 30nama BDSubs
Kommentaari PersianSUB
‫سی‌نما تقدیم میکند ‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی @BDSubs

Tunnisteet

webdl
amazon_prime_video_synced
Julkaistu: 2026-06-28
Lataukset: 139
Kuulovammaisille: No
FPS: 23.976

Farsi/persian tekstityksen esikatselu

191 ensimmäistä riviä.

‫« به امـیـد ایـران آزاد »

‫آنچه گذشت...

‫شما لعنتیا فقط بلدین

‫در خونه‌هامون رو بزنین ‫و بزنین روی پنجره‌هامون!

‫دلتون هوس بازی کرده؟ ‫بیا سراغم!

‫حالا خون من، خون توئه حرومی!

‫واقعاً موفق شدی ‫یکیشون رو کشتی

‫تمام این مدت، فکر می‌کردم...

‫بچه‌ها می‌خوان منو بترسونن، ولی...

‫نکنه فقط دارن ازم کمک می‌خوان؟

‫خب، ویکتور گفت ‫مادرش می‌خواسته بچه‌هایی که

‫توی برج حبس شدن رو نجات بده

‫متاسفم. این تنها راهه

‫مگه کری؟ گفتم گم‌شو...

‫اینو از کجا آوردی؟

‫تو پدر ویکتوری

‫زنم میراندا، شروع کرد به توهم زدن

‫می‌گفت انگار...

‫انتخاب شده که بچه‌ها رو نجات بده

‫ولی یه شهر یکم جلوتره!

‫فقط باید ادامه بدین! خواهش می‌کنم!

‫ویکتور؟

‫نمی‌دونستم چطوری برگردم خونه

‫پسر سفیدپوش ‫داشت سعی می‌کرد به کریستوفر بگه

‫که برای نجات بچه‌ها

‫باید از درخت بگذره

‫کریستوفر حاضر نبود بره دم درخت

‫برای همین من به مادرم گفتم ‫پسر سفیدپوش چی گفته بود

‫تقصیر من بود

‫مامان بخاطر من مُرد

‫می‌خواست ازت محافظت کنه

‫حالا دیگه این وظیفه‌ی منه

‫فکر می‌کردیم مُردی

‫بچه‌هات فکر می‌کردن مُردی

‫اینو به بچه‌هات مدیونی ‫که حالا کنارشون باشی

‫اینجا می‌خواد ما بترسیم

‫جوری که مراقب همدیگه‌ایم ‫و تمام تلاشمون رو می‌کنیم...

‫مهم همینه

‫- تو حامله نیستی ‫- چرا حامله‌م!

‫می‌تونم حسش کنم!

‫از سر ترس آشغال نمی‌خورم!

‫داره مجبورم می‌کنه!

‫هرچی که توی شکممه، داره قوی‌تر میشه

‫کمکم کن، الجین ‫می‌تونم همه‌تون رو نجات بدم

‫می‌تونم کمکتون کنم برگردین خونه

‫الجین، خواهش می‌کنم!

‫بچه‌ی فاطیما همه‌مون رو نجات میده

‫بهتون نمیگه فاطیما کجاست

‫گفته بودی اجازه نمیدی ‫اینجا وجودت رو درهم بشکنه

‫اینجا برنده شده

‫چه غلطی داری می‌کنی؟

‫بوید اینو درک نمی‌کنه ‫که باید تا کجا پیش بره

‫- سارا... ‫- توی انبار زیرزمینیه

‫اجازه نمیدم اینجا دوباره منو غافلگیر کنه

‫باید ببینمش

‫اون موجودات که شب‌ها میان

‫بچه‌هاشون رو قربانی کردن ‫چون بهشون قول داده بود

‫که تا ابد زنده می‌مونن

‫میراندا اینجا رو توی تصوراتش دیده بود

‫اون تنها کسیه ‫که مدت‌ها قبل از اومدن به اینجا

‫با اینجا ارتباط داشته

‫فقط میراندا اینطور نبوده

‫وقتی بچه بودم، منم اینجا رو دیدم

‫آنگکویی

‫به‌یاد بیار

‫وای خدا

‫بخاطر این احساسات میراندا رو حس کردم

‫چون من میراندا بودم

‫و جید کریستوفر بود ‫بارها و بارها برگشتیم

‫چون دفعه‌ی اول موفق نشدیم

‫باید یکم تنها باشم، عزیزم

‫وقتی وارد خرابه‌ها شدم

‫یهویی دیدم توی یه دخمه‌م

‫فکر کنم واقعاً اونجا بودم

‫تو یه داستان‌گردی

‫کسی که می‌تونه به فصل‌هایی از داستان

‫که اتفاق افتادن سر بزنه

‫چی؟

‫ولی نمی‌تونی تغییرشون بدی

‫بابا! فکر کنم الان اتفاق میفته!

‫- آروم باش ‫- نه، نه، گوش کن چی میگم!

‫باید داستان رو عوض کنم بابا، خواهش می‌کنم!

‫عجب آهنگی بود

‫لازم نبود اینطوری بشه، می‌دونی که؟

‫هر فهم و آگاهی، بهایی داره

‫زنت نباید اون سوراخ رو می‌کند، جیم

‫نــه!

‫آدما خیلی حساس و آسیب‌پذیرن

‫بیا اینقدر اینطوری همدیگه رو نبینیم

‫این‌دفعه از چه زمانی اومدی؟

‫مگه کسی بهت نگفته؟

‫وقتی یه داستان روایت میشه ‫دیگه نمیشه تغییرش داد

‫حالا دیگه فقط من و توییم، جیم

‫ازت خوشم میومد. واقعاً میگم

‫کون لقت

‫همیشه خیلی سعی می‌کردی

‫خیلی بار رو دوشت بود

‫خیلی حیفه که نمی‌تونی ببینی ‫بعد از این چی میشه

‫چون اتفاقی که بعد از این میفته...

‫بخش مورد علاقمه

‫می‌خوای بدونی چرا؟

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫یعنی چی بچه‌هاشون رو قربانی کردن؟

‫اون موجوداتی که توی جنگلن ‫یه زمانی انسان بودن

‫با یه...

‫چیز وحشتناک معامله کردن

‫ولی ندیدم...

‫نتونستم ببینمش. نتونستم...

‫اشکال نداره. اشکال نداره

‫آروم

‫آروم، آروم، آروم ‫چیزی نیست، چیزی نیست

‫باید از اینجا ببریمش بیرون

‫عزیزم، باید بریم، باشه؟

‫نه. بوید اینجا بود. بوید کجاست؟

‫- من میرم پیداش می‌کنم. یالا! بجنب ‫- نمی‌تونیم بدون اون بریم

‫فاطیما، باید بریم! بجنب

‫- الیس! ‫- خواهش می‌کنم

‫- نه، حالم خوبه. می‌تونم... ‫- هی

‫هی! بیا کمکم کن. هی! هی!

‫- الیس ‫- می‌دونم، می‌دونم

‫هی، چیزی نیست. بلند شو. کنی

‫نه بچه‌ها، نمی‌تونیم...

‫- چیزیش نمیشه. چیزیش نمیشه ‫- بلند شو

‫- بلند شو عزیزم ‫- باشه؟

‫باید بریم. باید بریم

‫همه‌چی درست میشه. بیا بریم

‫چیزی نیست. بیا بریم. گرفتمت

‫گرفتمت

‫تو ردیفی؟

‫- آره ‫- خیلی‌خب، بیا بریم. بجنب

‫بوید؟

‫بوید!

‫بوید؟

‫هیس، هیس، هیس

‫هی. هی. هیس

‫باید از اینجا بریم، باشه؟

‫باشه

‫باید از اون سمت بریم

‫سلام کنی

‫خوشحالم دوباره می‌بینمت

‫- نه ‫- بجنب، بجنب!

‫زود باش! راه بیفت بریم! برو، برو!

‫همینطور برو! همینطور برو! بجنب!

‫چیزی نمونده! برو!

‫بجنب! زود باش

‫مراقب باش!

‫این دیگه چه کوفتی بود؟!

‫چطوری؟! اون که...!

‫- می‌دونم ‫- ما... ما سوزوندیمش!

‫- می‌دونم ‫- ما که اون بی‌شرفو سوزوندیم!

‫می‌دونم! می‌دونم!

‫وای خدا. چطوری...؟ ‫اصلاً چطوری...؟

‫بچه

‫چی؟

‫بچه

‫دیدم رشد کرد

‫و دیدم بلند شد...

‫و لبخند زد

‫یعنی... یعنی میگی فاطیما ‫اون موجود رو به‌دنیا آورد؟

‫داری اینو میگی؟

‫آره

‫- خوبی؟ ‫- آره، خوبم. میشه لطفاً...؟

‫میشه لطفاً بهم بگی قضیه چیه؟

‫- باشه میگم ‫- دانا!

‫هنوز خبری از بوید نشده؟

‫مردم دارن برمی‌گردم

‫- دیگه بهتره برم ‫- آره

‫احتمالاً اینطوری بهتره

‫دانا، توی این خراب‌شده چه خبره؟

‫بیا داخل

‫یا خدا

‫هی. بذارش کنار

‫اومده کمک کنه

‫بیخیال بابا... عجب گیری کردیما

‫همه‌مون می‌دونیم اسلحه‌ت پر نیست! ‫بذارش کنار دیگه

‫حالا برو. کار دیگه‌ای نیست ‫ که بخوای انجام بدی

‫باشه. پس بمون

‫الجین

‫الجین؟

‫کریستی اومده کمکت کنه

‫صدامو می‌شنوی؟

‫برگرد این سمت، باشه؟

‫بیا، بیا

‫- مراقب باش. خیلی‌خب ‫- اینم از این. بیا

‫خیلی‌خب، حالا باید بهم بگی چی شده

‫سارا با پیچ‌گوشتی چشمش رو از کاسه درآورد

‫دلایل خودشو داشت

‫- میشه یه صندلی برام بیاری؟ ‫- باشه

‫خیلی‌خب

‫خیلی‌خب

‫ممنون

More Farsi/persian subtitles for FROM

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left