200 ensimmäistä riviä.
بیاین شروعش کنیم
داری شوخی میکنی؟
کی یه گربه خوبه؟
امروز تو مرکز خرید «امریکن دریم» هستیم
داریم تو فود کورت به عنوان سرایدار کار میکنیم
در حالی که داریم آشغالای روی میز مردم رو جمع میکنیم
باید هر چی بقیه بچهها میگن رو بگیم و انجام بدیم
و اگه قبول نکنی، میبازی
در ضمن، سطل آشغال هم کنترل از راه دوره
خب، سل، یه بازی باحال دارم که میخوام انجامش بدم
آخ
فقط دنبال سطل برو رفیق
این یارو. خب، شروع شد. این یارو که سبز پوشیده؟
اوه، ببخشید
مِر، اگه یه بار دیگه اینو بزنی به کفشام
میام سراغت اونجا
روز اولمه که پوشیدمشون
تو امروز مثلاً سرایداری
آخه آدم همچین روزی کفشِ نوِ نو میپوشه؟
با کله میندازمت تو این
و از طبقه دوم میرونمش پایین
باشه. دنبال سطل برو
دستت رو روش نگه دار، باشه؟
خواهش میکنم
تو
ببخشید، ببخشید، ببخشید. معذرت میخوام
میخوام جوری گیر بیفتی که دستات باز باشه
انگار که سطل رو هل دادی، خب؟
واقعاً میخواد بزنه به یه آدم؟
ولش کن
خیلی خب، ولش کن
اوه
تو... تو این کارو کردی
تازه چرخاش رو روغنکاری کردم
ولش کن
پس قراره هی پشت سر هم اینو بکوبی به مردم؟
میدونی از چیِ این خوشم میاد؟
هر کدوممون یه روش خاص واسه انجام دادنش داریم
سَل، وقتی داره رانندگی میکنه بیاد سر کار
داره فکر میکنه امروز قراره چیکار کنیم
و بعدش گیرِ این میفته که:
«فقط این سطل آشغال رو نگه دار احمق.»
آره. آره دیگه
کلِ نوبتش فقط همینه که:
هر چی تو ذهنت ساخته بودی
روی آب ساخته شده بود
کل نوبتم همین بود؟
مِر: خب، کیو. بیا فعلاً با یه چیز آسون شروع کنیم رفیق
توی سطل آشغال یه کیک هست
میخوام اون کیک رو از تو سطل آشغال بخوری
جلوی چشمِ مردمِ وحشتزده
حداقلش اینه که کیک میخوری
اوه، کیو
اوه، اوه. گیرت انداخت
داره میاد این سمتی
بچه با آشغالِ واقعی داره میاد! آره، خودشه
اوه، تمومش کردین؟
اوه، تموم شد؟ کارت با اون تموم شد؟
خب، عالیه. مرسی. حدس بزن چی شد؟
قراره آشغالِ اونو بخوری
اشکالی نداره من بقیه غذای شما رو...؟
خب، دمت گرم. مرسی داداش
کیو
آره
تو دنیای واقعی اصلاً تردید نمیکنه
آره، راست میگی
چرا واقعاً با این قضیه مشکلی نداری؟
کیو، اون یارو که تنها رو صندلی نشسته رو کارتِ (چرخدستی) توئه
یه ظرفِ نمونهگیری اونجاست
چون مثلاً باید آزمایش اعتیاد بدی
بذار حدس بزنم. جیشِ اونو میخوام
آره، ادرار اونو لازم داری
آقا، کارتون تموم شد؟ بله
اوه، بذارید من براتون ببرمش
خب، خیلی ممنون. اوه، نه، خواهش میکنم داداش
اسمتون چیه؟ جرالد
یه سوال فوری، جرالد
امروز باید آزمایش اعتیاد بدم
و یه جورایی به یکم ادرارِ پاک نیاز دارم
راهی هست که، مثلاً، نیاز داشته باشی جیش کنی؟
میخوای اینو بگیری و شاید پرش کنی؟
و بعداً موقع رد شدن بذاریش همینجا؟
نه بابا
آخه یه ذره جیش بین دو تا داداش که این حرفا رو نداره، مگه نه؟
آره، آره
آره
بیخیال، یعنی نمیخوای اون رفیقِ تپلت رو بیاری بیرون؟
این لیوان رو برام پر کنی؟
آره
«دستشویی نداری؟»
تو... تو لازم نیست پیپی کنی، نه؟
فکر کنم نمیخوای این کارو انجام بدی
آره. متاسفم. اشکالی نداره
فقط ادرارت رو میخواستم
مِر: خیلی عجیبه
کیو: خیلی خب. فقط یه کارگرِ زحمتکشه
مِر: دستات رو بهمون نشون بده
دستای منو؟
همون دستایِ بدونِ پینه و پوستِ پیازیت رو
اینا دستای یه کشاورزه
برای اینجور کارها ساخته نشده
برو سمت هر میزی که الان دارن غذا میخورن
آها. برنامه رو میشناسه
الانه که بلند بشی. بزن به چاک
حالت رو میگیرم
«اون قرصِ گنده صورتی رو دیدین؟»
شماها اون قرصِ غولپیکرِ پپتو-بیسمول رو دیدین
که به من حمله کرد؟
«دهنِ یارو رو سرویس میکنم.»
دهنِ اون یارو رو سرویس میکنم
«پیداش میکنم.»
کاری که میکنم اینه که بعداً پیداش میکنم
پیدا کردنش هم سخت نیست
«ننه-ش به عزاش میشینه وقتی ببینه چیکارش کردم.»
مادرش گریهاش میگیره وقتی ببینه چیکار کردم
با اون بشکه صورتیِ گنده
«میتونم از پسش بربیام.» من حریفشم
من حریفِ همه میشم
تو رو هم میزنم
میفرستمت «همیلتون»
قراره شاهدِ لت و پار شدنِ یه مردِ گنده صورتی
وسطِ این مرکز خرید باشید
مِر، همینجوری ادامه بده. حسابی پیازش رو زیاد کن
الان میبینید که چه اتفاقی میفته
تازه بلیتفروشی هم هست
یه نمایشِ پولیِ صورتیه
قضیه اینه! دهنِ اون صورتیِ عوضی رو سرویس میکنم
داغونش میکنم
یه لحظه بهم امان بدید، میفهمید چی میگم؟
با بچههای نیوجرسی مرکزی در نیفت! من یه کشاورزم
با کشاورزا در نیفتید
اوه
ادامه بده! فقط تا وقتی که برن ادامه بده
دست به من بزنی، دست بهت میزنم
منم بهت دست میزنم، ای صورتی
خشتکت رو میکشم سرت، صورتی
«میکنمشون تو دهنم!»
میکنمشون تو دهنم
اون گنده بکهای
اون گویهای گنده صورتیت رو برمیدارم و
ا-این سطل آشغالِ من کجا داره میره؟
ای لعنتی
سل: مِر، همینجوری ادامه بده. حسابی پیازش رو زیاد کن
دهنِ اون صورتیِ عوضی رو سرویس میکنم
داغونش میکنم
اون گنده بکهای
اون گویهای گنده صورتیت رو برمیدارم و
ا-این سطل آشغالِ من کجا داره میره؟
بیخیال. ای لعنتی
این سطل آشغاله داره چیکار میکنه باز؟
داری با من لج میکنی سطل آشغال؟
داری با من کلکل میکنی؟! تو سطل آشغالِ منی
من که نباید به تو جواب پس بدم
راوی: مِر، کیو و سَل، همه از پسِ این مرحله براومدن
پس فعلاً از جدول بازندهها در امانن
امروز، ما در نقش کارمندای دفتری هستیم که داریم آروم کار میکنیم
در کنارِ نیروهایِ موقتِ تازهاستخدامشده
البته تا وقتی که قلدرِ شرکت، یعنی «دن کست»
بیاد و ما رو تحقیر کنه. بعد از اینکه اذیت شدیم
به همکارمون میگیم که یه نقشه انتقامِ عالی داریم
متاسفانه، «انتقامِ» ما خیلی ضایع و چرته
چون توسط بقیه بچهها نوشته شده
هدف اینه که کاری کنیم اون نیروی موقت تایید کنه
که نقشه انتقامتون حرف نداره
اگه فکر کنن چرته، میبازید
مِر: خب، سَل، حسابی مشغولِ کاری، مگه نه؟
بله. کیو: خب، شروع شد
هی، ادی. سلام
سلام، ایشون جنوا هستن
جنوا. سلام. من سَل هستم
خیلی ممنون. تا ۳۰ دقیقه دیگه میام پیشت
چطوری؟ خوبم
خب، اینا قراره بر اساس حروف الفبا مرتب بشن
بیاین قلدرِ شرکت رو بفرستیم داخل
خب. پس در واقع، تو الان لیستِ «ب» و «ج» رو برام میخونی
همین. خب، اینجا یه «آناپولیس» داریم و یه «علی»
اوه، اون رو ندیدم. منم همین رو میگم دیگه
دن تیپ و قیافهاش قشنگ به قلدرها میخوره
پسر، بیخیال، اون ناهارِ منه
آره. خوشمزهست
نمیدونم اگه این نبود چیکار میکردم
همهاش رو نخور، خواهش میکنم. امروز همین یه ذره رو دارم
«ناهارم رو برندار.»
اه! کی اهمیت میده؟
دارم غذات رو میخورم دیگه
این کارا بچهگانهست. ما آدم بزرگیم. خواهش میکنم
خیلی خب. اوه، بازم از این میخوای؟
آره. نکن این کارو
اوه، عجب آدمِ عوضیایه
کی با بقیه اینجوری رفتار میکنه؟
داشتم بهش فکر میکردم، باید از خودم دفاع کنم
باید تلافیِ کارش رو سرش دربیارم. نقشهام اینه:
«هر سال، روزِ اولِ سالِ نو...» هر سال اولِ سالِ نو
«...زنِ نازنینش همه بچههای شرکت رو دعوت میکنه...»
«...واسه یه مهمونیِ لوبیایی.»
زنِ نازنینش... اوم-هوم
همه اهلِ دفتر رو واسه یه مهمونیِ لوبیایی دعوت میکنه
تا حالا همچین چیزی داشتی؟ رفتی تا حالا؟
یه لوبیا...؟ اونا لوبیا درست میکنن
مگه نه؟ اِ، نه. من... تا حالا نرفتم
No comments yet. Be the first to leave one.