Az első 200 sor.
پیش از این در فایر کانتری
سازمان زندانها یه برنامه آزمایشی برای مجرمان جوان داره
اینا هیچ تجربهای ندارن
آره، ولی خب اون دیگه کار تو میشه
باید روی فرمشون بیاری
باشه. ببین اِو
سخته که از تیم قدیمیت دل بکنی
پس اون آتشافروز هنوز بیرونه
دنبال کردن اون آدم رو ول میکنی
به حرفهایها، درسته؟
میخوای از پیامهای صوتی داداشم دور بمونی
و دایرکتهاش
داداشت؟ مالکوم؟
داداش من؟ نه بابا
باشه، ببین، من هیچ وقت نمیخواستم
برام مهم نیست قصدت چی بود
کاری که کردی این بود که به داداش کوچیکم آسیب زدی
جیک، این تایلر هفده سالشه
بذار به مامان و بابات زنگ بزنیم
من بابا ندارم. باشه؟ به شماها نیاز ندارم
به کسی زنگ بزنین. اونا گفتن این اتاقِ پسرم تایلر بود
تایلر گفت بابا نداره
من لندون هستم. من ناپدریشم
رو کاغذ نه. من و مامانش در واقع ازدواج نکردیم
این بچه خیلی سختی کشیده
اخیراً چیزی تغییر کرده؟
پدرش درست قبل از کرونا فوت کرد، و
آتشسوزی "زابل ریج" هم خونهمون رو از بین برد
واقعاً متاسفم که این رو میشنوم
نمیدونیم باهاش چیکار کنیم
شاید من... بدونم چیکار کنم
شارون: صحنه رو کنترل کنین
(صدای خشخش بیسیم)
بُوُدی: تایلر به زور نبض داره
هی، ابزار بازکننده رو بیارین اینجا. داریم انجامش میدیم
شارون: جراحات خیلی شدیدن
زمان مرگ... ده و شانزده دقیقه
آتشنشان: باشه، فشار رو حفظ کنین
بُوُدی: میاریمت بیرون، تایلر
شارون: همینه، بُوُدی
اینجا بوی کارخونه آبجو میاد
باید سقف رو ببُریم
شارون: بریم. اون سقف رو کنار بزنین
یالا
بُوُدی: هی، یه برانکارد نیاز دارم اینجا
شارون: بیاین ببریمیش
روی اون تخته ستون فقرات. سریع
بُوُدی: مراقب باشین، مراقب باشین. مواظب ستون فقراتش باشین
حاضرین؟ یک، دو، سه
طاقت بیار، تایلر
شارون: مانیتور کار میکنه؟
بُوُدی: زود باشین. زود باشین
حرکت کنین، یالا
داریم از دستش میدیم، یالا
دانشآموز: این ترسناکه
لعنتی، این خون خارشیه
دراز بکش. دوباره دراز بکش
همکلاسیها دارن از پنجره نگات میکنن
اوه، اون اوسکول، شان؟
آره، من واقعاً نَمردم ولی واقعاً کارِت رو تموم میکنم
هی. خودتو به مردن زدن... تقریباً
هدف اصلی این تمرینه
این همه تمرین یه مسخرهبازی بیشتر نیست
این یه نمایشه که باعث افزایش آگاهی میشه
هر ۱۵ دقیقه، یه بچه
بر اثر رانندگی مست میمیره. آره، میدونم
فقط خیلی مزخرفه که هر سال مجبورمون میکنن این کار رو بکنیم
میخوان با ترسوندن ما رو سر به راه کنن
آره، خب، فقط اگه واقعاً جدیش بگیری جواب میده
میدونی کی جدی گرفت؟
اون پسری که اومد و منو از کلاس بیرون آورد
لباس عزرائیل پوشیده بود
آره، اونو یادمه
نقاشی میکشی؟
من... من طراحی میکنم
بچههای مهدکودک هم همین کار رو میکنن
داداش... مامانم اون بیرونه
وقتی منو "مرده" ببینه گریهش میگیره
کلوئی مکنزی مامانته؟
آره. اینجا ریاضی درس میده
قبلاً به من ریاضی درس میداد
همیار آموزشی بود، تو دبیرستان
خودتو به مردن بزن، تایلر
خودتو به مردن بزن
اتوبوس دیگه داره میرسه
هیجانزدهای؟ اِو: خب
یه کم استرس دارم، مَنی
آخ، بیخیال. تِری راک برگشته، عزیزم
فقط کنایهآمیزه که من و فرانکی بهم زدیم
چون من بچه نمیخواستم و حالا ۱۶ تا نوجوون دارم
نه، تو ۱۶ تا آتشنشان داری
آره، با هورمون و جوش
و قشر پیشپیشانی مغزشون هم هنوز کامل شکل نگرفته
باشه، قبول. قبول، اونا جوانن
اوهوم. میدونی معنیش چیه؟
یعنی اونا قویان
پس کسی تو خط آتش کمردرد نداشته باشه
این که عالیه. آره
عالی میشن، ایو
تو هم همینطور
شروعی دوباره
شروعی دوباره. (نفس بیرون میدهد) این یه شروع دوبارهست
شارون: کلویی مککنزی؟
ای وای! ببین کیو، چقدر بزرگ شدی
سلام، رئیس. اوه، نه
هنوزم شارونم
درست مثل وقتی که دبیرستانی بودی
همیشه تعجب میکنم چقدر بچهها جدی میگیرن
آره، کاش مثلثات رو نصف این جدی میگرفتن
باورم نمیشه
بود تونست بچه منو راضی کنه تو این شرکت کنه
آره. حتماً مخشو زده
با این همه وقتی که تو ایستگاه بوده
یا با خوراکی بهش رشوه داده
ما خوراکیهای خیلی خوبی داریم
یه لحظه صبر کن
منظورت از «این همه وقت» چیه؟
اوه... فکر کنم پسرت بوده
هر روز بعد از مدرسه تو ایستگاه بوده
آره، بچه من پنج روز در هفته تو هیچ کاری شرکت نمیکنه
واقعاً. حتی تو بهداشتشم نه. (میخندد)
بهش زمان بده
بود هم دبیرستان بوی خوبی نداشت
ببین
میشه یه چیزی بهت بگم؟
من اون موقعها خیلی از بود خوشم میاومد
خب، اگه منم میتونم یه چیزی بهت بگم
این که واقعاً راز نبود
اوه، چه خوب
باشه. و تقریباً وقتشه
خب، تمرین میگه که
بود قراره ۲۰ دقیقه سیپیآر انجام بده، اما... اسپویلر
این خوب پیش نمیره
پس... شاید نخوای نگاه کنی
برای یه پدر و مادر دیدن این همیشه آسون نیست
اشکالی نداره. واقعی نیست
باشه
باشه
جدی میگی الان؟
اوم
ببین، من فقط میخواستم اینو بذارم
من
تو هم آتشنشانی؟
شهرستان دریک
پس تو، من و مالکوم، همهمون آتشنشانیم؟
یعنی چی، مثل یه کار خونوادگیه؟
من تو رو نمیشناسم. و نمیخوام بشناسمت
من به مالکوم پیام دادم
که برای هر مشکلی که شاید ایجاد کرده باشم عذرخواهی کنم
و اون منو بلاک کرد
پس اگه میتونی اینو بهش برسونی، حداقل میتونم توضیح بدم
اگه مالکوم تو رو بلاک کرده
اونم نمیخواد تو رو بشناسه
باشه، ببین. همهمون داریم آماده میشیم برای یه فصل آتشسوزی وحشتناک
و من تازه از یه آتیشسوزیِ جهنمی اومدم
یکی که رئیس گردان خودمون رو به کشتن داد
متاسفم بابتش
یعنی چی، ما برادریم و حتی همدیگه رو نمیشناسیم
میدونی، ممکنه اون فرصت رو از دست بدیم
هر روز تو این کار
همونطور که گفتم، مالکوم تو رو بلاک کرده
انتخاب خودشه
باشه. من... من خراب کردم اینو
من آدم بدهام
برای مالکوم؟ من آدم بدهام
من خواهر بزرگشم که یه راز رو تمام عمرش ازش مخفی کرده بود
اسمت اصلاً هم به زبون نمیاد
نامهات یادت نره
بود: باشه تایلر، لحظهی مهم همینه
به این راحتی از من دست میکشی؟
من با تمام توانم برای زندگیت جنگیدم
بقیه امدادگرا هم همینطور
میدونی، ما از دست دادن یه زندگی رو شخصی میگیریم
وقتی دوستات و خونوادهات
بفهمن که مردی، داغون میشن
چه خوب که پس نمردهام
خب
این دستگاه اینور داره یه داستان دیگه میگه
خیلی متاسفم
ما هر کاری از دستمون برمیاومد کردیم تا نجاتش بدیم
اما تایلر دوام نیاورد
جدی؟ دیوونهکنندهست، رفیق
زمان مرگ... ده و سی و دو دقیقه
اوه خدای من. اوه خدای من
اشکالی نداره
نگهبان: عجله کن
این نابغه سعی کرد سه تا گوشی رو قاچاق کنه
این یارو کمپ اشتباهی رو انتخاب کرده
که بخواد اینجا از قضیه "مجرم و خانواده" سوءاستفاده کنه
قوارهش عین مکلئوده
به تری راک خوش اومدید! برین تو صف، همه
این که مثل اردو تابستونیه
نسبت به سن کوئنتین
همه بهم میگن تکس
و همه بهم میگن کاپیتان
و اینم کمپ آتشنشانی. صف ببندید
آره، چی، فکر میکنی
میخوام با تو و اون اخلاق گندت تو این تیم باشم؟
فقط ادامه بده حرف زدنتو، اِیس
مثل همیشه
No comments yet. Be the first to leave one.