Az első 200 sor.
راوی: در ادامه میبینیم
بچهها "مور" رو مجبور میکنن
یه حرکتی بزنه
توی مغازهی کمیکفروشی
جو: چطوری یه غریبه رو
دماغمالی میکنی؟ اصلاً راه نداره
هی، داداش
خیلی ممنون
راوی: "سل" سوتی میده
توی سوپرمارکت
جو: زود باش "سل"
نمیرسی بهش
دستا بالا، داداش
یالا دیگه
راوی
"کیو" جلوی همه قاطی میکنه
و دیگه قرار نیست
کوتاه بیایم
تازه، بازندهی بزرگ امشب
یه سکتهی هنریِ خفن میزنه
عجب روز قشنگیه
توی پارک
و بوی عشق و عاشقی
توی هوا پیچیده
و ما باید بریم سراغ
غریبهها
و راضیشون کنیم
که دستمونو بگیرن
هر کی نتونه یه غریبه رو راضی کنه
که دستشو بگیره، بازندهست
پس یا قراره
مشت بخوریم یا عاشق بشیم
وای خدای من
ترسیده، یا اینکه
فکر کنم ترسیده
به نظرم زهرهترک شده
نه، یه مرگیش هست
حالم خوب میشه
بهت اسپری فلفل میزنن
یه پیرمرد و یه سگ؟
حله، خودشه
اشکالی نداره؟
نه، اصلاً و ابداً
این یارو رو ببین
کیو: منم اگه بودم نمیذاشتم "مور" بهم دست بزنه
اصلاً
میشه با هم
قلاده رو بگیریم؟
انگار که آموزش دیدی
که دفاع کنی
و حمله هم بکنی
اون یه سگ داره که برای دفاع آموزش دیده
و حمله، و اون یه
کاکر اسپنیل بود؟
کاکر اسپنیل
جو: بیا، شروع کرد
امیدوارم ماری رو واقعاً
فولنلسون کنن
من تازه با
دوستدخترم بهم زدم
بهش گفتم که همجنسگرام
یه لطفی در حقم بکن
آره؟
نه بابا. اصلاً راه نداره
باورم نمیشه
پسر، جدی میگی؟
ماری
پسر، همینطوری ادامه بده
اون دقیقاً همون پشته
سل: این یارو واقعاً داستان
همجنسگرایی رو باور کرده؟
دمت گرم داداش
حالا تا جایی که میتونی محکم بوسم کن
آقایون، میدونم
دارید به چی فکر میکنید
«انتخاب جالبیه
واسه این پیرهن یاسی، جو.»
ولی صبر کنید
این بخشی از نقشهی بازیه
ببینید و یاد بگیرید، رفقا
سل: بیا، شروع کرد
عمراً
این بشر اصلاً ترس سرش نمیشه
خیلی خوبه، نه؟
آره
فقط داریم تو پارک قدم میزنیم
کیو
چطوری داره این کارو میکنه؟
چطوری آخه؟
دیگه نمیتونم، مردم از خنده
شما دخترا کجایی هستید؟
آره؟ چه خوب
داری شوخی میکنی
الان؟
کجا داریم میریم؟
مقصدمون کجاست؟
از این طرف؟
بخاطر این پیرهن بنفشِ زنونهست؟
داره باعث میشه
کاملاً به نظر بیای که
دارم بهت میگم، بنفشه
من اصلاً ترسناک نیستم
سَل: خب بچهها
جدی جدی استرس دارم، واقعاً
بایدم داشته باشی
بفرما، اون پیرهن قرمزه
وای خدا
یا خدا
همین الان دست کرد تو دماغش
اه، چه چندش. نه
انجامش نمیدم
شروع کرد
یکی رو پیدا کرد
کیو
ته این قضیه خوب نمیشه
ببخشید، نمیدونستم
که میخوای دست
شاید بخوای دستمو بگیری
اوه، مگه همراه داره؟
مار: سَل دو - هیچ باخته
وقتی تیشرت مشکی میپوشی
اون حس و حالِ
درخشش بنفشِ عشق رو نداری
مثل خودم
اوه، جو ربطی به پیرهن نداره
به پیرهن نیست
سَل
تکنیکت افتضاحه
برو جلو و دست یکی رو بگیر
مرد باش دیگه
آره، و همونجاست که
یه مشت میخوره تو صورتت
اون یارو که میدوه
رفت که بره
چه مرگشه؟
نون بیار کباب ببر که نیست
این قبول نیست
کیو: قرار بود سعی کنی
که دستشون رو بگیری
اون واقعاً
یه شکست مفتضحانه بود
کیو، خدایی این
کارِ تو نیست
چون واقعاً نه تنها باید
با مردم قاطی بشی
بلکه باید دستشون رو هم بگیری
نگران من نباش
یه نقشه دارم
خب
تا با چشای خودم نبینم باور نمیکنم
دستات بالا، داداش
بدو دیگه
بده بیاد
بیا با هم انجامش بدیم
زود باش دیگه
بیا با هم انجامش بدیم
ما دیگه زیر بارش نمیریم
دیگه تموم شد
دیگه زیر بار این حرفا نمیریم
دیگه تموم شد
قراره با هم انجامش بدیم
با هم
مور: آخه چرا این یارو
داره باهاش راه میاد؟
ما دیگه حسابی شاکی هستیم و
دیگه کوتاه نمیایم
من و این داداشمون
یالا دیگه
جفتمون شاکیایم
من و این یارو
همینه
آره
راوی
شانس اصلاً با سال یار نبود
و اسمش رفت توی لیست بازندهها
از دست تو دستِ هم بودن خوشم نمیاد
حالا داریم میریم پایین
تو خیابون با یه دختر
مثلاً میاد که
دستتو بگیره، بعد میگه:
«آهای ملت
من با این پسرهام
اصلاً فکرشم نکنید.»
در حالی که من یه جورایی اینشکلیام که:
«بیا امتحان کن
میدونی؟ یه تستی بزن
شاید تو از اون بهتر باشی.»
نمیدونم، امتحانش کن
ببینم چی واسم داری
ولی در موردِ
اون رویِ سکه چی؟
چی میشه اگه بخوای
اینجوری بگی که:
آهای ملت
امتحانش نکنید؟
خب، اونموقع من
یه همچین حرکتی میزنم:
این ژستِ منه
درست همونجا
امتحانش نکن. امتحانش نکن
No comments yet. Be the first to leave one.