Az első 200 sor.
راوی: در ادامه میبینیم
سل: وای، خدای من
راوی: ...چی شد که موری
کارش به اینجا کشید؟
آیا جو میتونه اونقدر جنم داشته باشه
که مرد و مردونه جلو بیاد؟
این سگِ واقعیِ جوئه
قضیهی این... چیه؟
پاپیونهای صورتی چیه؟
راوی: و
خیلی معذرت میخوام
راوی: ...پسرا باز چه بلایی
سرِ سل آوردن؟
همه: الان! الان! الان
امروز تو پارکیم
و داریم خیلی عادی
با غریبهها گپ میزنیم
اما هر لحظه
وسطِ صحبت
بقیهی بچهها
میتونن داد بزنن "الان!"
وقتی کلمهی "الان" رو میشنویم
باید هر کارِ
عجیب و غریبی که بهمون سپردن رو انجام بدیم
اگه انجامش ندی
اون کارِ ضایع رو
وقتی "الان" رو شنیدی
میبازی
کی انجامش میدیم؟
الااااااان
جو: بازش کن
اون تیکه کاغذت رو
باید
الکی عق بزنم؟
آره
اینجوری که
میدونی دیگه
اوه، اوه. رفیق. اون یارو آبیپوشه
با عینک آفتابی. میبینیش؟
یه کم گیج شدم
ببخشید
میخواستم دوستم رو ببینم
توی پارک یونیون اسکوئر
الان
خب، پس
اوه، خیلی شرمندهام داداش
کیو: الان. الان
ببخشید بابت این
خب، الان دقیقاً کجاییم؟
کیو: الان
ببخشید
مستقیم میخوره به اونجا؟
الان
اون طرفِ شرقی میشه؟
الان
دمت گرم داداش
جو: یارو با خودش میگه:
"من رفتم. همین الان."
ببینیم تو این کاغذها چی نوشته
شلوارم رو عوض کنم؟
من کلاً همین یه شلوار پامه
همه: خب
خب، خب
شروع شد
اون کولهپشتی رو میبینی
اونجا، رفیق؟
بغلِ اون یارو هیکلیه؟
آره، همون نیمهبرهنه
هیکلیه
اونجاست که
شلوار زاپاست اونجاست
بچهها
هی. چطوری داداش؟
ردیفی؟
همیشه یه سری
سگِ خوشگل این دور و بر هست
کیو: جویی، الان
منظورم سگ دوبرمنه
اون یکی از
نژادهای مورد علاقمه
میخواد شلوارشو دربیاره
سگ داری یا نه؟
این همه
آداب و معاشرت با سگها هست
ولی خب واقعاً نمیتونی
نگرانش باشی
اگه دست من بود
کاری میکردم که
تمام صاحبای سگ
مسئولیت سگهاشون رو قبول کنن
آخه میدونی، بعضیاشون
همینطوری ولشون میکنن بچرخن
و هر کاری دلشون خواست بکنن
اگه مردم مسئولیتپذیر
بودن در قبال سگهاشون
میذاشتم سگِ منم
باهاشون بازی کنه
ولی اگه نباشن
راه نداره
و این طرح "سیتیبایک"
حسابی داره پا میگیره
موری: الان
چون با این دوچرخهها
خوبیِ این دوچرخهها اینه که
مردم دارن، اوممم
واقعاً هزینههای
رفت و آمدشون رو کم میکنن
موری
فقط... واقعاً میتونی
از این راه کلی پول پسانداز کنی
بهت میخوره اهل دوچرخهسواری باشی
خودت داری یا نه؟
به خودت آسیب نزنی
فشار نیار به خودت. بیخیال
آمادهای؟
الان
من گرما رو به سرما
همیشه ترجیح میدم
واقعاً جواب نمیده
همه
الان. الان. الان
عاشق اینم که
فواره باز باشه
چون اون موقعست که
ملت میان بیرون
موری: الان. الان
الان. الان
موری: ایول
بعضی روزها اصلاً
آدم آروم و قرار نداره
بیش از حد تبریک بگم؟
بابت چی؟
الکی تبریک بگو
به یه نفر بابت هیچی
بابت... بابت همهچی
و همهچیز
باشه
جو: بالای پلهها
یه زوج اونجان
ببخشید
اینجا همیشه سنِ نمایشه؟
شما میدونید
اینجا کلاً برای چیه؟
سلام. من برایان هستم
خب... اوه
شروع شد
بیاید هیچوقت نگیم "الان"
اصلاً بیاید نگیم "الان"
تتوِ باحالی داری
راستی
خوشم اومد ازش
داره همینطوری الکی فک میزنه
فقط منتظره که اون اتفاق بیفته
دلم میخواد بهت
تبریک بگم بابت اون
از اون چیزهاییه که
بابتش به مردم تبریک میگن؟
بابت یه تتو؟
اوه. هنوز نمیتونم انجامش بدم
فقط باید
الان وقتِ خوبیه
الان
خب، به هر حال
خوشحال شدم از همصحبتیتون
باشه دیگه. خب
الان
تبریک میگم
بابت اون تتو
"الان" وقتی بود که
گذاشتم رفتم و خداحافظی کردم
معلومه دیگه
یا خدا
آخه شما با من چیکار دارید میکنید؟
الان
عاشق این کفشها هم هستم
نمیدونم از کجا گرفتیشون
ولی به نظرم عالیان
تبریک میگم بابتِ
خریدن این کفشها
چه غلطی
دارید میکنید شماها؟
اوه. الان
اوه
نمیخواستم
تبریک میگم بابت اونا داداش
خیلی باحالن
عالی! دمت گرم
ممنون
چی، فکر کردید
من از دویدن میترسم؟
دقیقاً رو همون نیمکت بشین
بغل اون یارو
آره، همونجا
آره، اونو میبینی؟
اون مالِ توئه
اون کاغذ رو دربیار
چند لحظه دیگه میفهمی
چه ربطی به اون داره
آه... به یه نفر شلیک کن
با تفنگ آبپاش
No comments yet. Be the first to leave one.