Az első 200 sor.
خوش اومدین به قلعه خائنین. (صدای تشویق)
راسی رو ۱۵ سال پیش دیدم
جودی خیلی دوستداشتنی به نظر میاد
ولی خب مجبورم این رو بگم
آخه اون مامانمه
سه تا خائن انتخاب شدن
اما یه خائن مخفی هم انتخاب شده
اون خائن مخفی تنهایی کار میکنه
اونا هر شب یه لیست کوتاه از کسایی که قراره کشته بشن بهت میدن
تو فقط میتونی یکی از آدمایی رو بکشی که
توی اون لیست مرگ هستن
از اونجایی که اولین قتل باعث شد به یکی از بازیکنا شک کنن
عمراً اگه من «نتی» رو کشته باشم
به عنوان یه خائن، ممکنه همچین حرفی بزنی
شک و تردیدها توی کل قلعه بیشتر شد
الان به کی فکر میکنی؟ راس
اگه هر کدوم از شما خائن باشین و اونم خائن باشه
امشب منو میکشن
یه میزگرد داغ و جنجالی
جید، تو فقط ترسیده به نظر میرسیدی
دست خودم نیست که بدنم چطور واکنش نشون میده
داشتم به سمت سم متمایل میشدم. جودی. جودی
منجر به یه اخراج افشاگرانه شد
من یه وفادارم
اما نفر بعدی توی لیست مرگ خائن مخفی کیه؟
بن، ریس یا ماز؟
سه تا مَرد. کارِ یه زنه که این کار رو کرده
اون یه زنه
و آیا خائنها به پیدا کردن خائن مخفی نزدیکتر شدن
که بینشون مخفی شده؟
این برنامه «خائنین»ـه
# کی روحت رو نجات میده... #
«امشب باید یکی از این وفادارهای زیر رو بکشی:
بن
ریس
یا ماز.»
خب کی اصرار داره ماز رو بکشه؟
این همون چیزیه که باعث میشه فکر کنم بعضی وقتا
خائن مخفی با ما همنظره
که میخوان حسابی مردم رو گیج کنن
حذف بن قلعه رو حسابی تکون میده. آره
قلعه رو تکون میده
بن هیچ رابطهای با هیچکدوم از ما نداره. درسته
نه، اون با راس رابطه داره
کسی که همین الانشم داره گور خودشو میکنه. ممم
ریس هم گزینه خیلی خوبیه واسه کشتن
این پای آدام رو هم میکشه وسط، چون رای ریس به آدام خیلی بیخودی بود
که امشب به آدام رای داد
آره. ماز حتی یه دونه رای هم نیاورد
اوه، این سخته
چی باعث میشه ملت رو تا سر حد مرگ گیج کنیم؟
و کاری کنیم بقیه بفهمن هیچکس در امان نیست؟
میخوایم انجامش بدیم؟ آره
منظورم اینه که، اون... اون مثل زلزله میمونه
صبر ندارم ببینم چی میشه
واقعاً فکر میکنم صبحانه فردا قراره بلبشو بشه
# دروغایی که گفتی. #
# اوه خدایا، گرفتاریم خیلی سخته
# هیشکی از دردم خبر نداره جز خدا... #
دیشب خائنها دومین قتلشون رو انجام دادن
از روی لیست خائن مخفی
خب، امروز صبح کدوم وفادار از صبحانه جا میمونه؟
# هیشکی از دردم خبر نداره جز خدا... #
اوه
فقط خودمونیم. ما اولین نفریم
اول از همه رسیدن سر صبحانه حس خیلی خوبی داشت
دیشب نگرانیهای خودم رو داشتم
میتونم بفهمم الان بازی خائنها چیه
ولی قشنگیِ تحت فشار بودن اینه که آدم رو آبدیده میکنه
و فولادِ آبدیده خیلی سخته
شما بچهها حتماً خوب خوابیدین
تا جایی که میشد! آره
چون مثلاً بعد از گرفتن سپر خیلی خوشحال بودم
و بعدش هم که توی میزگرد حرفامونو زدیم و من اینجوری بودم که
اینجوری بودم که... هی میگفتم «وای خدا، وای خدا»
من به آماندا مشکوکم
چون سعی داشت منو هدف قرار بده
واقعاً بدون هیچ دلیلی
حس میکنم اون واقعاً
داره سعی میکنه یه چیزی رو ثابت کنه ولی من اصلاً باورم نمیشه
امروز یه روز جدیده. ممم. میدونی چیه؟ بگو
تو واقعاً منو یاد یه معلم مدرسه ترسناک میندازی
و از من بزرگتری، واسه همین همش میگم «وای خدا»
فقط باید یادت باشه جید، این یه بازیه
نه، میدونم بازیه. آره
اصلاً نمیخوام بگم مهم نیست... آره، آره
ولی خب... میدونم گفتی شخصی نبود
ولی برای من بازم خیلی سنگین بود
آره، البته. آره
وای خدا. بیا تو، بیا تو
امروز صبح موقع صبحانه حس خوبی داشتم
چون حالا که از یه میزگرد جون سالم به در بردم
خیلی بیشتر اعتماد به نفس دارم
با این حال، استرس دارم چون یه خائن دیگه هم
توی این قلعه هست و من اصلاً نمیدونم کیه
اینو بذار زیرش، چون داری روی میز لک میندازی
اوه، ببخشید. روش واقعاً نوشته «گاو»
بفرمایین بچهها. چطور خوابیدین؟
اوه، استرس داشتم. دیروز فقط میدونستم
که خیلی خودمو تو چشم آوردم
آره. اونا الان منو به چشم یه تهدید میبینن
ولی خب، میدونی، ۱۷ نفر به یه نفر رای دادن. ممم
فکر کنم اون شب واسه خائنها عالی بود
چون اونا مثلاً عقب نشسته بودن و گوش میدادن
و بعدش فقط همرنگ جماعت شدن. آره. آره
وای خدای من. بیا تو، بیا تو
ریچل خیلی خوشگل شدی. اوه، تو هم همینطور
فکر کنم وقت صبحانه خیلی چیزا معلوم میشه، واسه همین وقتی میایم تو اتاق
زیر ذرهبین بقیه هستی
چون مردم معمولاً واکنشهای اغراقآمیز نشون میدن
و من فقط باید مطمئن شم که واکنشهام درست و به موقع هستن
ولی باید حواسم به واکنشهای خائن مخفی احتمالی هم باشه
این بلاتکلیفی که نمیدونی اونا کی هستن
واقعاً رو اعصابه
استرسزا بود
استرسزا بود. اصلاً حس خوبی نداشت
نه، من میرم چای بخورم
کی مونده؟ کی مونده؟
بن، جیمز، ماز و نتی. اوه، و هوگو
هوگو خیلی باهوشه، نه؟
آره. وقتی شنیدم وکیله
با خودم فکر کردم، شخصاً حتی منم یه جورایی میترسم
که توی میزگرد باهاش روبهرو بشم
چون کارش دقیقاً
بحث کردنه. ...بحث کردنه. ساکتتر شده، مگه نه؟
ولی شاید به خاطر شغلش
داره سعی میکنه مدارک رو جمع کنه قبل از اینکه رو بازی کنه
منظورم اینه که، فکر کنم اگه من خائن بودم
و میدونستم یه وکیل کاردرست
اون طرف میز روبروم نشسته
بعید بود بذارم اون وکیل تو بازی بمونه
مثل این میمونه که بفهمیم یکی اینجا کارآگاهه
دقیقاً همین حس رو داشتیم
فکرشو کن اگه یکی از ما مخفیانه کارآگاه بود چی میشد؟ آره
عجب چرخشی
ماموریت مخفی فوقالعادهای میشد. آره، واقعاً تحت تاثیر قرار گرفتم
اوه
بیا تو. بیا تو
ایول
دوباره، دوباره
امروز صبح خیلی سرحالم
فکر کنم من و بقیه رفقای خائنم
داریم عالی بازی میکنیم
میگن غرور مقدمه شکسته
ولی تا اینجا
همه چی واقعاً به نفع خائنها پیش میره
کیا موندن که بیان؟
الی
بن
ریس
ماز
بن؟ خیلی بیربط میشد، نه؟
کشتن بن یه حرکت کاملاً غیرمنتظرهست. همینطوره
ریس فعلاً برای من پنجاه پنجاهه
ولی چقدر عجیب بود که به تو رای داد؟
آره، تنها چیزی که دیشب گیجم کرد همین بود
چه رای عجیب و بیخودیای
الی. اوه، الی. من الی رو خیلی دوست دارم
نه الی. میدونم
اوه. بیا تو
عینکم رو زدم
صبر کن، صبر کن. کی...؟ بن. بن؟ بنه
بن! اوه، نه. اون مهربونترین آدم بود
من هیچ نقطه ضعفی توی بن نمیبینم
من حواسم به بن هست
اون با راس ارتباط داشت
اون امروز عصر توی کتابخونه گفت:
«اگه من حذف شدم، کار راسه.»
اگه من وفادار بودم و اون کشته میشد
فکر میکردم: «وای خدای من.» وای خدای من
این همون چیزیه که باعث میشه مردم بیشتر به تکاپو بیفتن
اوه عزیزم. بفرما، شروع شد
بیاین بخونیمش
«بن عزیز، به دستور خائنها، تو کشته شدی
امضا، خائنها.»
خیلی ناراحتم و دلم شکسته
ولی با همین بازی کردنم هم برنده شدم
هوم؟
بن دیشب گفت: «اگه فردا صبح اینجا نبودم، به کی نگاه کنین؟»
خب، بچهها، بچهها، قبل از اینکه اون کار رو بکنیم
قبل از اینکه اون کار رو بکنیم، میشه یه لحظه سکوت کنیم؟
چون بن... دیروز من کنارش بودم
و یه کم هم عرق کرده بودم
ولی اون مردِ بزرگوار داشت تمام تلاشش رو میکرد
آره، آره، واسه ماموریت سنگ تموم گذاشت
ماموریت سختی بود، اون تپه
تا دو سوم مسیر هم رفتیم
هر کی این کار رو کرده واقعاً پستفطرته
وای خدای من
چرا اون کار رو کرد؟
مثلاً اون واقعاً کل اتاق رو مدیریت میکرد
یه کم زیادهرویه
جس، اون کی رو گفت؟ چون یادم نمیاد
اون شک داشت
به راس، دیشب
توی کتابخونه. گفت راس؟ آره، گفت
اوه
صبح بخیر بازیکنا
صبح بخیر
بهتون میگم برای کی صبحِ بخیری نیست
No comments yet. Be the first to leave one.