200 baris pertama.
خب، کی رو کشتی؟
هیچکس رو
به جرم مزاحمت برای شاهد دستگیر شدم
اینجا بخش مردانه است؟
آره، کف زمین رو واکس زدن. باید دور بزنیم
هوم
مزاحمت برای شاهد؟ یعنی...؟
داشتم با پلیس همکاری میکردم
اوه. خب
این باید حسابی اینجا محبوبت کنه
اوه، قصدم اینه که بیسر و صدا باشم
السبث تاسیونی؟
اوه. سلام جو
بذار حدس بزنم
دماغت رو جایی چپوندی که بهت مربوط نبود
یه چیزی تو همین مایهها
خب، میدونی معنیش چیه
پروندهام باید باطل بشه
میوهی درخت سمی، نه؟
تو این زمینه موفق باشی
حرکت کن. اوه
اینم از بیسر و صدا موندنت
خب، نباید زیاد اینجا بمونم
حق دارم یه دادگاه سریع داشته باشم
آره. تا حالا همچین چیزی دیدی؟
راستش نه. الکس مدراریان؟
خانم تاسیونی
باعث افتخارمه که یادتونه
آدم هیچوقت اولین بار رو فراموش نمیکنه
میدونستم این روز بالاخره میرسه
کدوم روز؟
خب، وقتی میگی با پلیس کار میکنی
منظورت دقیقاً چیه؟
یه کمی پیچیدهست
داشتم سعی میکردم از فکرم بیرونت کنم، و
دقیقاً همینجایی. اوه
سلام کوئین. بیا بریم
میبینم که زندانیها اجازه دارن
کلی از وسایل خودشون رو توی سلول داشته باشن. هوم
حتی اینجا هم استبداد مادیگرایی حاکمه
فریا؟
و ونسا
هوم. من توی یه سلول دو نفره گیر افتادم
بهبه، ببین کی اینجاست؛ همون زنی که زندگیم رو نابود کرد
به نظرم ارتکاب قتل این کار رو کرد
خب... وقتی داشتی رد میشدی، کوئین اسمی از من برد؟
سراغی از من گرفت؟ اوه، تمومش کن دیگه
هیس. هوم؟ از این طرف
هوم؟
اووم، انگار اینجا کلی ماجرا و خاله زنک بازی هست
مثل دبیرستان. خب، چه توقعی داشتی؟
انسانها نیازهای خودشون رو دارن، السبث
مارگو کلارکِ واسطهی خیر
فقط برای کسایی که پولش رو میدن
از این طرف
منظورش از «پول دادن» چیه؟ کیف پولم رو گرفتن
رامن دوست داری؟
خب، کی دوست نداره؟
چرا میپرسی؟
بفرمایید
خونهی گرم و نرم
زن: وقت فعالیت تموم شد
خدای من، اون سیر چه بوی خوبی میده
من با تو حرف نمیزنم
میتونم چیزی برای خوندن بهت پیشنهاد بدم؟
چطوری میتونی همینطوری اینجا واسه خودت بگردی؟
به عنوان یه زندانیِ «امین»
امتیازات و مسئولیتهای خاصی به من داده شده
از جمله مدیریت چرخدستی کتابها
در ازای خدمتی که به جامعهی زندان میکنم
چه خدمتی؟
من با بقیهی زندانیها بر اساس پروندههاشون نمایش اجرا میکنم
به نظر... درمانی میاد
دوست دارم برای تمرین بعدی بیای
میدونی که چقدر عاشق تئاترم
اوه، آره میدونم. فکر کنم از خوشحالی بال دربیاری
هی، آقای استانیسلاوسکی، من ماهی آنچوی سفارش داده بودم
معطلی برای چیه؟ سفارشت پیش منه
ولی قیمتش عوض شده
اوه، چی؟ چقدر؟
به جای سه تا، پنج تا بسته
تو یه کلاهبرداری، میدونی؟
داری از آدمهای اینجا سواستفاده میکنی
بیا، بگیر
تورم همه جا هست عزیزم
اوه، نه، نه، نه. به من نگو «عزیزم»
من عزیز تو نیستم
به سزای کارت میرسی، مدراریان
حرفم رو یادت باشه
داری من رو تهدید میکنی، کارملا؟
اسمم پوپتاست
اه
اون رو بده به من
مشکلی پیش اومده؟
نه. اصلاً مشکلی نیست
نه، فقط داریم معامله میکنیم
نمیخوام ببینم. نمیخوام بدونم
خوش اومدی. اسمت چیه؟
السبث تاسیونی
السبث؟
شنیدم که شبها اینجا بعضیها این اسم رو فریاد میزنن
من رئیس زندانم. اوه
خانم مارتین. همه بهم میگن مامان
اوه. درسته
اگه هر مشکلی اینجا داشتی، بیا پیش من
باشه. ممنونم
نمیدونم چرا انقدر سخته
برای زنهای جذاب و فوقالعاده ثروتمند
که روابط رضایتبخشی پیدا کنن
خدا رو شکر که هستی مارگو
لازم نیست ازم تشکر کنی لینی. کارم همینه
یکی اونجاست. کیه؟
شما اینجا چیکار میکنید خانم تاسیونی؟
اوه، سلام. ای وای
به چند تا سوال دیگه فکر کردم که میخواستم بپرسم
چون دارم با پلیس همکاری میکنم
البته از نظر فنی عضو پلیس نیستم
پس واقعاً اختیار انجام کاری رو ندارم. چقدر عالیه
هی
مچت رو موقع جاسازی مدرک گرفتم
چی؟ من هیچوقت همچین کاری نکردم
ساکت خانم تاسیونی، وگرنه ازتون میخوام تمرین رو ترک کنید
بسیار خب، همینجا نگه دارید. عالی بود همگی
اجراهای قشنگی بود. کوئین
میخوام بیشتر تو حس بری
هی، لازمه که بهش دست بزنه؟
نه، لازم نیست
این شخصیت رو یادت باشه، السبث
اون مظهر فساده
تظاهر به بیگناهی میکنه اما در واقع
این فقط یه حیلهست برای آزار دادن دشمنهای خیالیش
فکر کنم فقط حواسم پرتِ ساکهای پارچهای شد
مجبورم انقدر زیاد با خودم حمل کنم؟ آره
واقعاً از پسش بر نمیاد
نمیدونم چرا هنوز بهش نقش میدی. البته، میدونم
همهمون میدونیم. ساکت
ماتئو، اووم، کوئین به یه جور تکیهگاه نیاز داره
میتونیم براش اپل بذاریم؟
نمیدونم چرا تا حالا به فکرت نرسیده بود
اوه، واقعاً؟
شاید خیلی درگیر درست کردن لباسها بودم
اونم با استفاده از لباسفرمهای قدیمی و چسب نواری
باید بیشتر فکر میکردم
بیشتر به فکر شانههای ظریف کوئین میبودم
هی. دست از سر این دختر بیچاره بردارید
کوئین، من هر چی که لازم داشته باشی، در خدمتتم
آره، منم همینطور
جدی؟ یه کم زیادی تهاجمی نیست؟
سلام، ماتئو
السبث
اوه، میبینم که بالاخره پلیسِ مد دستگیرت کرد
خب، برای امروز کافیه
پس فردا شروع میکنیم
با سکانسی که السبث برای ونسا پاپوش میدوزه
به نظرت نمایش جالبیه؟
اوه، بله. مثل اینه که یه آینهی کج و معوج جلوی زندگیم گرفته باشی
و بعد با همون بزنی توی سرم
ولی متوجه شدم بقیه اصلاً بهت احترام نمیذارن
چون دارم به حقیقت وجودشون پی میبرم
من اینجا منفورترین آدمم
خب، تا قبل از اومدنِ تو بودم
اصلاً درک نمیکنم
چطوری میتونن همینطوری تا مدت نامعلومی اونجا نگهش دارن؟
دوزانت داره تلافی مرگ کرافورد رو سر السبث درمیاره
و این حقیقت که توی شیکاگو سابقه داشته
اوضاع رو بدتر میکنه
اگه بریم سراغ مطبوعات چی؟
هوم... یه خبرنگار توی «نیویورک ویو» پیدا کنیم
تا یه مقالهی دلسوزانه بنویسه؟
کار راحتی نیست
بعد از طلاق وننس و حضورش
موقع ترور کرافورد؟
با اینکه هیچ خطایی ازش سر نزده؟
من طرف شما هستم کارآگاه بلنک
میدونم. عذر میخوام کاپیتان
فقط
تا چند روز دیگه باید برم ماموریت
و فکرِ اینکه اون تا قبل از رفتنم آزاد نشه
همه چیز به اون قاضی دوزانت بستگی داره
شاید بتونم نیمهی پنهانِ خوبش رو بیدار کنم
مطمئنید میخواید این کار رو بکنید قربان؟
ممکنه رفتار نامناسبی به نظر بیاد
این کمترین کاریه که از دستم برمیاد
و خب، میدونید
من میتونم خیلی متقاعدکننده باشم
امیدوارم
فقط خیلی میترسم که اونجا چه اتفاقی ممکنه براش بیفته
هوووف. اوه، سلام روکو
داشتم فکر میکردم میتونم یه خواهشی ازت بکنم؟
خوندنِ کتابی که از چرخدستی قرض گرفته بودم رو تموم کردم
کتابِ «طنینهای بیشتر در دره» اثر اِن.دی لانگاکر
عجب کتاب پرکششی بود
حتی پیامهای عاشقانهی مرموز رو هم خوندم
که داخلِ جلد نوشته شده بودن
فکر میکنی این یه راه برای رد و بدل کردن پیام باشه
بین بخش مردانه و زنانه؟
یا بین آدمهای همون بخش
آخی، چقدر رمانتیک
اوه، ولی، ام... گوش کن، گوش کن
داشتم فکر میکردم، ممکنه بتونی، ام
No comments yet. Be the first to leave one.