200 baris pertama.
در ادامه، بچهها مر رو مجبور میکنن تاوان پس بده
آخ!
سال زیادی نزدیک میشه که آدم معذب میشه
هر دوتامون توی این تختیم. ببین چقدر جا مونده
هردو: دست بکش روش! - دست بکش روش!
راوی: و جو دستاشو جایی میذاره که نباید
کارت شناسایی یا چیزی داری؟
به علاوه، بازنده بزرگ امشب
بینیش پر از یه چیز چندشآور میشه
ما اینجا توی ایکیا، توی بخش کالای خوابیم
و قراره که ما
یه گوشی میذاریم تو گوشمون
و باید کاری رو انجام بدیم که
همدیگه بهمون میگیم
اگه کاری که ما بهت میگیم رو انجام ندی، میبازی
میبازی. این باحاله
باشه. - برای بعدی آماده شو
باشه مر، یه کم مبلمان بفروش
برو زیر اون تخت
برو زیر تخت پشت سرت
اوه، یکی داره میاد. - یکی داره میاد
این مرده رو با لباس آبی بترسون
گرررر! - -وای!
دنبال چی میگردید؟
کویین یا فول؟
کویین یا فول. - باشه
خب، توی این یکی بشینید
بپر توش! بپر داخل!
آه!
بذارید اینو بهتون نشون بدم. - باشه؟
خب، این تخت... نکته عالی در موردش اینه که
عالیه برای ماساژ پشت
باشه؟ پس خیلی عالیه
برای ماساژ پشت
این تخت به خصوص
بهش نشون بده. - -خب، برای مثال
اگه یه آقا کنارتون باشه... - دراز بکش. نشونت میدم
نشونت میدم. - و یه آقای مهمون دارید
داره میاد روش! - -و بعد همینطوری شروع میکنه، میدونی
میبینی چقدر جا اینجا داری؟
تامی، اونجا یه گره داری. - اون چیه؟
اوه! - باید دوستش داشته باشی!
برو تو تخت. - بغلش کن
این خیلی راحت نیست؟
ازش بپرس میتونی یه عکس ازش تو تخت بگیری
تا برای دوستدختر سابقت بفرستی
یه لطفی میخواستم بکنید
من یه دوستدختر سابق دارم
میخوام یه عکس براش بفرستم که حسودیش بشه
میتونید از ما یه عکس بگیرید؟
فقط بیا اینجا
خب سال
سال میخواد بره تو
و ما چند تا وسیله گذاشتیم
اطراف بخش کالای خواب
که اون خبر نداره
بدترین عکس رو انتخاب کردیم
عکسی که داشتیم. - رفتیم آرشیو
آره، و ما همینطوری... - -اوه
دارم برش میدارم. - بذارش همون بالا بمونه
جو: سال، برش ندار! - تو کارمند ماه هستی!
مر: لحاف رو بردار
کاملاً برش دار. بهش نشون بده
کلاً برش دار
برش دار! - -برش دار!
آره، منم
سایز تشک فول رو دارید؟
یا اندازه گرفتید
با احتساب قاب؟
قاشقی بخواب کنارش. - سال، قاشقی بغلش کن!
تو باهاش قاشقی بخواب!
پاهاتو بالا ببر
اگه من توی... مثلاً، اگه ما توی
باشه. -
باشه. - -و
این مثل... ببین. - حالا ببین
هر دوتامون توی این تختیم. ببین چقدر جا مونده
آره، آره، آره
باشه. - -کلی جا برای دو نفر
مر
سال، روش خوابت ببره!
هی، چطورید؟
سلام. - -میتونم کمکتون کنم؟
اوه، تیر وسطی
زیرشه برای پشتیبانی
"اما اگه قراره روش کارهای خاک بر سری بکنید..."
میدونید، اگه شما... - اگه دارید... دارید، اَه
میدونید، اگه، اَه... - اَه، اگه، میدونید
اگه دارید، - اَه، میدونید، اَه
کمکی لازم دارید آقا؟
ملافه رو بکش رو سرش و کاری کن مثل یه روح رفتار کنه
مر: - و صدای روح در بیار!
آمادهای؟ - اینو ببین
وووووووووو!
ووووووووووووووو!
ووووووووووووووو!
ببین
همه: اوه!
ووووووووووووووو!
کیو، یکی دیگه هم بذار رو خودت!
تو فروشگاه راه برو. - برو مردم رو بترسون.
بپوشش! - بپوشش!
دنبالم بیا! - دنبالم بیا!
برو مردم رو بترسون! - ووووووووووو!
جو: داره انجامش میده! - داره انجامش میده!
ادامه بده! - داره انجامش میده!
داره دنبالت میاد!
وووووووووووووووو!
وووووووووو!
هی، کیو. - -آره؟
برو سمت اون تخت.
کشو رو باز کن.
چرا برش نمیداری
اون میمون رو
و فقط اونا رو بپوش
تو اون لباس خوابا، باشه؟
این کاریه که ما کردیم؟
کی مسئول این کاره؟
اون عکس رو یادت میاد - که از من انتخاب کردی؟
برای "کارمند ماه"؟
آره؟ - حالت چطوره؟
دور تا دور اینجا راه برو
شستت رو بخور
جو: چشمات رو بمال
انگار خوابت میاد
چشمت رو بمال
میمون خوابآلو!
ازش بخواه که روت پتو بکشه
روت پتو بکشی؟
بیا. روت پتو بکش
همونجوری بمون
برو تو
همینه
میشه روت پتو بکشی؟
ازش بخواه برات قصه بخونه
سید! سید! - قصه میخوام!
هورا! قصه!
آره؟
سه خرس؟
آره! - بهش بچسب!
آره، برو بغلش! - برو بغلش!
خب، چی میخوای بدونی؟
یعنی، خوب میشد، ولی...
جو: این بابا هنوز فکر میکنه اینجا کار میکنه.
باورنکردنیه!
همین الان تو تخت باهاش دراز کشیده بود!
یه میمون رو سرشه!
پیژامه پوشیده!
یارو میگه: "این شیار...
روکش چوب غان هم داره؟"
این چوب غان هم داره...
جو، برو تو تخت.
پتوها.
کاملاً برو زیرشون.
هی، رفقا، کمک میخواین یا...؟
نه، ممنون، خوبیم.
فقط دارین نگاه میکنین؟
بچهها، کمک میخواین؟
بچهها، کمک میخواین؟ - خوبین؟
همه چی رو پیدا میکنین؟ مشکلی نیست؟
بیاین یه
جنگ بالشتی بکنیم.
تو میتونی!
یالا!
یالا! - یالا!
لعنتی!
همه بریم! - بیا اینم.
قراره یه
جنگ بالشتی بزرگ داشته باشیم. - آماده باشین. - بریم!
به همه یه بالشت بدین!
همه آماده باشین!
یالا. آماده شین!
این جنگ بالشتی آیکیاست!
جمعه شب آیکیا - جنگ بالشتی!
بیاین این رقص رو شروع کنیم!
سه، دو، یک... - بزن!
بزن! بزن!
ببین چه خبره!
همه رو بگیرین! - تو هم از این میخوای؟!
باورم نمیشه که تو...
نتونست بگه «استخون».
من نمیگم «استخون»
به یه دختر شیرین و خوشگل.
راوی: - سال نتونست کار رو تموم کنه.
حالا رفته تو لیست بازندهها.
من همیشه خیلی
وقتی اثاثیه مو خودم سر هم میکنم
احساس موفقیت میکنم.
آره. - -وگرنه اصلاً دست به آچار نیستم.
بابام در واقع همه
عکسها و تابلوهامو تو
خونهم نصب میکنه.
پس، وقتی یه دونه جدید میگیری، - بهش زنگ میزنی؟
حتماً خیلی بهت افتخار میکنه!
ما لب ساحلیم و نوبتی خوشآمدگوی رسمی هستیم.
برای کمیته استقبال تفرجگاه ساحلی.
ما قراره چیزایی بگیم - که اصلاً خوشآمدگویی نباشه.
البته، چون داریم به همدیگه میگیم چی بگیم و چیکار کنیم.
خیله خب، چالش
اینه که هرچی بهتون میگن انجام بدید.
No comments yet. Be the first to leave one.