Lore

Lore

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Stagione 1

Informazioni sulla release

Lore S01E06 Unboxed 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb[rartv]
Lore S01E06 720p WEB h264-CONVOY
Lore S01E06 WEB h264-CONVOY
Lore S01E06 WEBRip x264-RARBG
Un commento di Hunter96
★ Sub#One Team ★ 🆕 | محمد مسعودی | WwW.LavinMovie.Net

Tag

web
webrip
x264
BRip
1080
720p
720
Pubblicato il: 2018-04-19
Download: 21
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

.:: Sub#One Team ::. تــــــقــــــديم مـــيکند

مترجم محمد مسعودي

،درست جنوب شهر مکزيکو سيتي

،"در ميان کانال هاي "سوچي ميلکو

يه جزيره هست

يه جزيره با تاريخي مغشوش

"جزيره "دالس

اينگونه ناميده شد، به اين دليل که در اواسط دهه ???? ميلادي

مردي به نام "جوليان سانتانا" به اونجا کوچ کرد

او به برخي از مردم گفت

که داره همسر و فرزندش را ترک ميکنه

،يه روز، بعد از سال ها انزوا و تنهايي

...گفته ميشه که جوليان يه کشف خوفناک کرده

جسد بي جان يه دختر غرق شده

...در همون نزديکي، يه چيز ديگه هم پيدا کرد

يه عروسک

يه دارايي ارزشمند که

که حتما اون دختر، در لحظات پاياني عمرش اونو محکم در آغوش گرفته بوده

طبق گفته اونايي که "دان جوليان" رو ميشناسن

او معتقد بود که روح دختر شروع به آزار و اذيت اون کرد

نفريني به خاطر ترک خانواده اش

پس اون عروسک رو پيدا کرد

و از اون همچون فرزندش مراقبت کرد

اميوار بود که اينکار باعث آرامش روح دختر بشه

او شروع به جستجوي ساحل رودخانه کرد

به دنبال عروسک هاي بيشتر ميگشت

گاهي اوقات داخل آب مي رفت که عروسک پيدا کنه

او اون عروسک ها رو به عنوان پيشکشي به دختر، همه جا آويزون کرد

در منظر "دان جوليان" اينطور به نظر مي رسيد که اون عروسک ها روح دختر رو راضي ميکنند

وقتي عروسک ها به خاطر وزش باد تکون ميخوردن

اون اعتقاد داشت که دختره داره با اونها بازي ميکنه

معتقد بود عروسک ها زنده هستن و ازش محافظت ميکنند

،خودم به عنوان يه پدر

ميدونم که بچه ها از اسباب بازي هاشون خسته ميشن

شايد به اين خاطر بود که دان جوليان

به اين باور رسيد که

روحِ دختر

علاقه‌‌اش رو به عروسک هاي قديمي از دست داده

و عروسک هاي جديد بيشتري ميخواد

،عروسک هايي که، همانطور که دان پيرتر ميشد يافتنشون براش سخت تر ميشد

سواحل رودخانه براي اون پيرمرد به جاي خطرناکي مبدل شد

اما هنوز بايد عطش روح رو، سير ميکرد

تا اين که يه روز احتمالا دنبال يه عروسک خيلي گشت

دان جوليان غرق شده در همان آب بي رحمي يافت شد که

سال ها قبل دختر رو اونجا پيدا کرده بود

،تا امروز

بيش از 1500 عروسک

در اون مناطق گرم استوايي آويزون شدند

من "آرون مينکي" هستم

و اين افسانه هاي قومي‌ه

يه عروسک ميتونه خيلي چيز ها باشه

يه نگهبان يا يه همراه که ما هميشه اونو به خاطر مياريم

بيا خاله بازي کنيم

!واقعا حرف ميزنه

!مثل يه دختر کوچولوي واقعي

يه اسباب بازي که نميتونيم بدون اون زندگي کنيم

يه دوست مورد اعتماد

يه محرم اسرار

به اين حال اين حس ناشناخته اي

براي مردم نيست که کنار عروسک ها احساس راحتي نکنند

اون چشم هاي شيشه اي تقريبا اين طور به نظر ميرسند

که انگار مستقيم به ما خيره شدند

که بايد مغزمون رو با اين خاطر سرزنش کنيم

مغزمون دائما بايد صورت ها رو تشخيص بده

اما هميشه اين کار نتيجه نميده

يه مفهوم تو روانشناسي هست که

به عنوان "دره وهم" شناخته ميشه

جايي که ذهن ما به طور غريزي اجسام شبيه انسان

که تقريبا و نه کاملا دقيق هستند، رو پس ميزنه

يه روش داره که ميشه هشدار هارو

با غرايز اوليه‌مون غير فعال کنيم

برخلاف اون، ما هنوز خيلي مشتاقيم که

که انسانيت رو در قالب اشيا درآوريم

و با انجام اين کار، ما به اشيا قدرت کنترل کردن رو ميديم

دوست دارم

اما اين کار خطرناکي است

چون گاهي اين طور به نظر ميرسه که اونها مايل به پس دادن اون قدرت کنترل نيستند

توماس و ميني آتو" ساکنان" بومي "کيوست" در فلوريدا بودند

و درسال 1898 اونها يه خونه جديد ساختند

در اونجا، واقع در خيابان "ايتون"، سکني گزيدند

اونها زوج دنيا ديده و ثروتمندي بودند

که به هنر بسيار علاقه داشتند

و اونها يه پسر به نام "رابرت يوجين آتو" داشتند

ولي همه اونو "جين" صدا ميکردند

جين پسر آرومي بود

بعضي ها ممکنه بگن بچه عجيبي بود

پسر توداري بود

و واسه جين دوست پيدا کردن سخت بود

انگشت ها- خيلي ظريف‌ن-

!جين

هيچ آثار هنري رو لمس نکن، جين

فهميدي؟ هيچ بهشون دست نزن

تو خودت اسباب بازي داري برو با اونها بازي کن

يه هديه براي جين از طرف خاله توماس،"بريجت"، فرستاده شد

کسي که در حال سفر به کشور هاي بود

،هنگامي که در آلمان بود

خاله بريجت هديه مناسب براي

پسرِ خواهر زاده‌ي خودش، رو پيدا کرد

يه عروسک پشت ويتريني بود

و از عروسک هاي ديگه بزرگتر بود

اين ملوان کوچک رو پشت يه ويترين" "تو يه مغازه تو آلمان ديدم

"گفت که يه دوستان خوب براي جين خواهد شد"

عروسک و جين فورا بهم وابسته شدند

او حتي نام خودش رو واسه "عروسک گذاشت: "رابرت

رابرتِ عروسک

جين، عروسک رو از سر ميز وردار

رابرت به کسي آسيب نميرسونه

تا کي ميخواي

اجازه اين رفتار بچه گانه رو بدي؟

تا هر موقع که رابرت غذايي که ميخوريم رو دوست داشته باشه

ميدوني که همسايه ها همه

به پسر خانواده آتو و عروسکش ميخندن

و تو دوباره به خاله بريجت

درباره اينکه همسايه چه فکري ميکنن، نامه نوشتي؟

نصيحت و پيشنهاد اونو به مال من ترجيح ميدي؟

نه، من اون قدري خجالت ميکشم

که‌نتونم به نامه هاش که درباره جين سوال ميپرسه، پاسخ بدم

اون کسي که مسئول

آوردن اون عروسک به اين خونه است

رابرت دوست جين‌ه

،اگه با پسرت حرف ميزدي

ممکن که که بفهمي رابرت احتمالا تنها دوستشه

و ميخواي اونو ازش بگيري؟

توماس ، فکر کردم رفتي دفتر

توماس؟

اون بالا پيش جين‌ي؟

اون بالا پيش جين‌ي؟

فکر کردم صداي پدرتو شنيدم

جين

!جين، بهت گفتم برو تو رخت خوابت

چرا بايد همچين بلايي رو سر اسباب بازي هات بياري؟

من نکردم- من ديگه از دست کج خلقي هات-

و رفتار و دروغ هات خسته شدم

خب، ديگه از اسباب بازي جديد خبري نيست

تا موقعي که بتوني ثابت کني که آدم مسئوليت پذيري هستي

تو اين کار رو کردي، و بايد عواقب کارت رو تحمل کني

من نکردم

کار رابرت بود

بگو ببينم يوجين، عروسک چطور اين کار رو کرد؟

ها؟

من مدام نميتونم تو خونه کار هايي که

تو قسم ميخوري کار رابرت هست، رو تحمل کنم

قفل کردن درها، سر و صدا کردن تو اتاق هاي تاريک

ترسوندن سرايدار

الان، ديگه اجازه نميدم به پسرم که بهانه بياره

رابرت يه عروسکه

اون واقعي نيست

چرا هست

رابرت واقعيه

و وقتي که با من بد حرف ميزني اون خوشش نمياد

!"سلام، "برگي

دو دقيقه بهت وقت ميدم که لباس بپوشي

يادت باشه، ما امشب نمايش داريم

روز عيد شکرگذاري در سال 1950

يکي از بزرگترين بازيگران در زمينه نمايش هاي درام و رقص

اولين برنامه خودش رو اجرا کرد

چارلي کجاست؟

ما ميخواهيم چارلي مک کارتي رو ببينيم

آره، کجاست؟

،همزمان با پخش در سراسر کشور

ادگار برگن، خود عروسکيش رو ،که به نام چارلي مک کارتي بود

به بينندگان معرفي کرد

چرا، توي دغل باز، چرا تو

ت همه ي شايعات رو ميدوني، مگه نه؟

نه، نه، نه، نه

تو هي وسط حرف من ميپري، مرد جوان

و من احتمالا اين قصه رو تموم نکنم

خب، اين بهترين خبري بود که تا الان شنيديم

،بدون شک

چارلي دست بالا رو داشت

همين باعث شهرت زياد او شد

اما اگه درباره‌اش فکر کنيد

عروسک گرداني ميتوني کمي اضطراب آور باشه

تماشاگران در قرن نوزده در اروپا و آمريکا

در کنار سرگرم شدن کمي هم از اين که چطور

يه عروسک گردان ميتونه به ، يه شئ بي جان، جان بده

.متحير مي شدند

پس تعجب بر انگيز نبود که قرن ها

گمانه زني ها بر اين بود که آنها با نيرو هاي تاريکي سر و کار دارند

بعضي هاشون حتي به جادوگر بودن متهم شدن

بقيه شون گمان برده ميشد که

صدا مرده ها رو منعکس ميکنند

و رابطه ميان عروسک و عروسک گردان

مطمئنا عجيب بود

خب، اميدوارم اونطور که آبروم ،رو تو لاس وگاس بردي

اين دفعه آبروم رو نبري

مگه لاس وگاس چش بود؟

فکر کردم اجراي تکان دهنده اي داشتم

آره خيلي تکان دهنده بود، آره

مخصوصا لب هات خيلي تکون خورد

اوه، نه

ادگار و چارلي تا جايي ادامه دادند که

تبديل به مشهور ترين نمايش عروسک گرداني تو آمريکا شدند

اجرات يه جوري بود که انگار ميخواي بي خيال نمايش بشي، مگه نه؟

سال ها بعد

دختر ادگار

جزئياتي ناراحت کننده اي از داستان هاي کودکيش

مطرح کرد که انگار ادگار با چارلي

همانند خواهر و برادر واقعي دخترش رفتار ميکرد

اينکه چطور تو خونه اونا به چارلي يه اتاق خواب اختصاص داده شد

More Farsi Persian subtitles for Lore

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left