Impractical Jokers

Impractical Jokers

Farsi/persian 字幕をダウンロード

シーズン 13

リリース情報

Impractical Jokers S13E03 1080p WEBRip x265 HEVC
解説: subteks
AI natural translated by subteks.me

タグ

webdl
ai-translated
公開日: 2026-08-07
ダウンロード: 0
聴覚障害者向け: No

Farsi/persian字幕のプレビュー

最初の200行です。

بیایید این کار را شروع کنیم.

شوخی می‌کنی؟!

گربه ملوس کیه؟

امروز، ما در اتاق انتظار برای یک گروه تمرکز هستیم،

کنار یک شرکت‌کننده دیگر نشسته‌ایم.

و آن شخص قرار است لطف کوچکی در حق ما بکند.

و در پاسخ، خواهیم گفت: «یکی به تو بدهکارم.»

و سپس، لحظاتی بعد،

مدیر جلسه قرار است آن شرکت‌کننده را زودتر به خانه بفرستد؟

اما، هی، آن‌ها همین الان لطف کوچکی به ما کردند.

و ما یکی به آن‌ها بدهکاریم.

بنابراین ما می‌خواهیم با عصبانیت وارد دفتر مدیر شویم

و از طرف آن‌ها به هم بریزیم.

و اگر آن‌ها انتخاب نکنند که بمانند

پس از دفاع کاملاً خودسرانه شما،

شما می‌بازید.

ما یکی به آن‌ها بدهکاریم.

مور: برویم سراغش.

زیاد منتظر بودی، یا نه؟

امروز قرار است... قرار است بیسکویت باشد؟

ای بابا، فوق‌العاده است. عالی.

من می‌توانم یکی از آن‌ها را بردارم؟

-آه. -آه.

بسیار خب، بسیار خب. نمی‌توانم همه این‌ها را بخورم. شوخی می‌کنی؟

یکی بهت بدهکارم.

به من نگاه کن. بهت بدهکارم.

بسیار خب، کول، خبر را بده.

ام، خب، همین الان می‌خواهیم شروع کنیم.

مشتری گفت ما فقط به یک نفر نیاز داریم،

بنابراین، جرمی، فکر می‌کنم فقط دستمزدت را می‌دهیم

و می‌توانی به خانه بروی.

-باشه. بیسکویت‌ها عالی هستند. -روز نسبتاً... راحتی است.

-یک دقیقه دیگر سر جایت بمان. -آره، آره، آره. مشکلی نیست.

-چی؟ -وای نه. سال ناراحت است.

می‌دانم، اما این... تو فقط...

تو اینجا صبر کردی و آمدی تا نظرت را بگویی

و آن‌ها نمی‌خواهند بگذارند نظرت را بگویی؟

این دیوانگی است. -"اینجا کجاست، دهه ۹۰؟

نظرت مهم نیست؟

انگار زن یا بچه‌ای؟"

اینجا کجاست، دهه ۹۰؟

نظرت مهم نیست؟

انگار زن یا بچه یا یک چیزی تو مایه های دهه ۹۰ هستی؟

جرمی، به من نگاه کن.

-"تو به من بیسکویت دادی..." -تو به من بیسکویت دادی...

-"...وقتی هیچ چیز نداشتم." -...وقتی هیچ چیز نداشتم.

"حالا من به تو قول می‌دهم."

حالا بهت قول می‌دهم، رفیق.

"اینجا را با خاک یکسان می‌کنم."

اینجا را با خاک یکسان می‌کنم.

-می‌خواهم کار درست را انجام دهم. -اوه، دارد می‌رود داخل.

ا-اگر آن‌ها با تو کار درستی نکنند...

من این آدم را می‌شناسم،

و احتمالاً حتی کمی پول اضافی هم برایت می‌گیرم.

بگذار... بگذار با تو تماس بگیرم.

نمی‌دانم چه... -ببخشید. بله، تماس بگیر،

چون من باید... باید حرفی با تو بزنم

چون این درست نیست، اتفاقاتی که اینجا دارد می‌افتد. بسیار خب، آقا، باشه.

نه، نه. نه، نه، نه. بنشین. بلند نشو.

فکر می‌کنی با آن فندق‌های گوریلی‌ات آدم بزرگی هستی، هان؟

من به طور قطع می‌دانم که تو قرار نیست اجازه دهی مهربان‌ترین،

شجاع‌ترین و شیرین‌ترین مردی که تا به حال دیده‌ام

امروز بدون بیان نظرش از اینجا برود.

به دهان او اینجا دعوت شده است،

و دهان او باید به حقش برسد.

گوشی را زمین بگذار، فندق گوریلی!

این بچه کوچک بیچاره از خودش دفاع نمی‌کند،

اما من از این بچه کوچک بیچاره دفاع خواهم کرد.

"هی، اینجا یک روانی داریم. نگهبانی بفرستید."

خیلی عصبانی می‌شوم.

اوه!

تمام چیزی که می‌گویم این است که آن فندق‌ها را بردار

و کار مفیدی با آن‌ها انجام بده.

"برای یک بار هم که شده آن فندق‌های گوریلی را در دهان عدالت بگذار."

تمام چیزی که می‌خواهم این است که بیرون بیاوری

آن فندق‌های گوریلی بزرگ را

و برای یک بار هم که شده آن‌ها را در دهان خوبی بگذاری.

بگذار... بگذار آن‌ها...

جرمی، من، ام... -بفرمایید.

همه چیز را حل و فصل کردم، باشه؟

بهت گفتم یکی به تو بدهکارم.

وقتی به من بیسکویت دادی،

یک دوست برای تمام عمر پیدا کردی، باشه،

و بهت گفتم یکی به تو بدهکارم.

خبر خوب این است که تمام روز را اینجا می‌مانی.

نظرت را می‌گویی،

و بعد به تو دستمزد می‌دهند.

خبر بد این است که من تیر را به جان خریدم،

برام مهم نیست، الان با حقوق کامل می‌روم خانه.

درسته؟

- بسیار خب. - اوه!

سلام. من برایان هستم.

سلام. من دانا هستم.

سلام، دانا.

مور: کیو یک مزیت دارد. او از هم اکنون آشفته به نظر می‌رسد.

اوه، داری بیسکویت پخش می‌کنی؟

اوه، خدای من.

می‌خواهی بیسکویت‌هایت را با من تقسیم کنی؟

برایان ساده.

اممم.

برایان ساده. این برایان مورد علاقه من است.

این کل روز من را زیر و رو کرد.

-خوشحالم که کمک کردم. -اوه، خدای من، دانا.

دانا، تو بیشتر از کمک کردن کار کردی.

تو... تو... تو مرا نجات دادی.

یکی بهت بدهکارم. بهت بدهکارم.

من پشتت هستم.

بسیار خب، کول، خبر را بده.

به نظر می‌رسد ما فقط به یک نفر نیاز داریم، برایان،

ام، برای... برای رفتن به گروه تمرکز.

بنابراین تو احتمالاً... من می‌توانم فقط به تو دستمزد بدهم و...

و روزت تمام است، اما...

حتماً. به خاطر خوردن یک بیسکویت دستمزد گرفتم.

این نه... این یک چهارشنبه عالی است. بفرمایید. آره.

-اما نظرات او چطور. -چند دقیقه.

این درست نیست.

مثلاً، این عادلانه نیست. مثلاً، تو نظر داری.

نظرت مهم است.

"نباید این را بپذیری."

بانوی عزیز من...

نباید این را بپذیری.

مور: "امروز، آن‌ها شما را در مورد بیسکویت ساکت می‌کنند."

امروز، آن‌ها شما را در مورد بیسکویت ساکت می‌کنند.

"فردا، نوبت کیک‌هاست."

فردا، نوبت کیک‌هاست.

"سپس اردوگاه‌ها و پلیس مخفی می‌آیند."

سپس اردوگاه‌ها و پلیس مخفی می‌آیند.

"و به زودی، تمام جهان پای را فراموش می‌کند."

و... و... و به زودی،

تمام دنیا پای را فراموش می‌کند.

به پای فکر کن، بانوی من. به پای فکر کن.

نه، من اوضاع را درست می‌کنم.

-ما مشکلی نداریم، برایان. -من اوضاع را درست می‌کنم.

مور: اوه، این هم رفت.

ممکن است بیایم تو؟

-ام... -حتماً. چه اتفاقی افتاده؟

فکر می‌کنم اشتباهی رخ داده است.

آن خانم مهربان آن بیرون،

بهترین دوست من در دنیا آن بیرون،

او نظرات عالی دارد.

او نظرات عالی دارد.

من اینجا نمی‌ایستم

و اجازه نمی‌دهم این طور او را رد کنی.

لطفاً، لطفاً، لطفاً نظر او را بپذیر.

لطفاً، مرد.

هر کاری می‌کنم، مرد.

لطفاً، لطفاً. مرد،

اگر این چیزی است که نیاز داری. -هی، همه چیز درست است.

-باید بگذاری این کار را بکند. -اوه، خدای من.

-من یک احمقم. -همه چیز درست است.

چه می‌خواهی؟ مرا می‌خواهی؟

مرا می‌خواهی؟

اگر مرا می‌خواهی، فقط مرا ببر،

اگر این چیزی است که لازم است.

فهمیدم. فهمیدم، بهترین دوست.

باید آن را بپذیرم. فقط هر چه می‌خواهی ببر.

بسیار خب، همه چیز حل شد، دانا.

من با او صحبت کردم.

او می‌گذارد تمام روز اینجا بمانی

و نظرت را بدهی. بسیار خب.

نه، بهت گفتم پشتت هستم.

از آشنایی با شما خوشحالم. اسم تو... تارا.

سلام، تارا. من هم از آشنایی با شما خوشحالم.

سال: "آیا این‌ها بیسکویت هستند؟"

آیا... آیا این‌ها بیسکویت‌های تو هستند؟

این مال توست. من قبلاً آن‌ها را امتحان کرده‌ام.

من می‌توانم... می‌توانم یکی بردارم؟

بله، آقا. این‌ها مال شما هستند.

او خیلی خنده‌دار است، مرد.

اوه، خدای من.

حتی خودت داری آن را به من می‌دهی؟

چرا که نه؟

-تارا... -بله؟

...من قدردان تو هستم و تو را می‌بینم...

اوه، ممنونم.

...و... به تو بدهکارم.

کول، برو خبر را بده.

-ببخشید مزاحم شدم. -بله؟

کول: فکر می‌کنم فقط به جیمز نیاز داریم،

بنابراین الان با مشتری چک می‌کنم،

اما منتظر بمانید. -مشکلی نیست.

قابل درک نیست.

نه، نه، نه، نه. این درست نیست.

این درست نیست.

شما درباره این بیسکویت‌ها نظر دارید.

این درست نیست. -دارم. اتفاقاً دارم.

سال: "در سال ۱۹۹۳، وقتی آی‌بی‌ام ۶۰, ۰۰۰ کارمند را اخراج کرد..."

در سال ۱۹۹۳، وقتی آی‌بی‌ام ۶۰, ۰۰۰ کارمند را اخراج کرد...

"...من عقب نشستم و هیچ کاری نکردم."

...من عقب نشستم و هیچ کاری نکردم.

-"امروز روز جدیدی است." -امروز روز جدیدی است.

برو داخل، مور.

من... متأسفم که مجبوری این را ببینی،

اما این اتفاق روی شیفت من نخواهد افتاد...

-بروی داخل. -...چون یکی به تو بدهکارم.

هی، رفیق.

تا دو دقیقه دیگر به آن‌ها خبر می‌دهم

که، ام...

چه خبر، مادربزرگ خوشگل

پاهای لعنتی‌ات را از روی میز بردار.

Impractical Jokers subtitles in other languages

More Farsi/persian subtitles for Impractical Jokers

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left