最初の200行です。
بیا همین الان شروعش کنیم.
داری شوخی میکنی؟!
پیشیِ خوب کیه؟
و اگه با چیزی مخالفت کنی، میبازی.
درسته، سال.
و وقتی توی دفتر کار میکنیم،
باید هر کاری که اون یکیها بهمون میگن
رو انجام بدیم و بگیم.
امروز توی دفتر هستیم و نقش منشی رو بازی میکنیم.
-برعکس انجامش دادی. -ما برعک...
ما کل کار رو برعکس انجام دادیم. اوه.
صبر کن، منظورت چیه؟ ما کل کار رو برعکس انجام دادیم.
بیا درست انجامش بدیم.
یه غافلگیری کوچیک برای سال دارم.
جدی؟ آره، یه صفحه داغ گذاشتم زیر صندلیش.
منظورت چیه؟
هی داغتر و داغتر و داغتر میشه
زیر... زیرِ باسنش.
این صندلی حالبههمزنه.
منظورت از حالبههمزن چیه؟
گرمه.
- اَه. - میدونم. حس بدی داره.
کی قبل از من روش نشسته بود؟
نمیدونم، ولی نمیخوام به کسی توهین کنم،
اما انگار یکی باسنش خیلی داغه.
اوه خدای من، این صندلی حالبههمزنه.
دماش تا ۱۰۶ درجه میرسه.
-هی، چطوری؟ -عالیام. خوبم.
-"جهت اطلاع..." -جهت اطلاع...
"...دستشویی ما امروز فقط برای جیشکردنه."
اگه مجبور شدی از دستشویی استفاده کنی،
جهت اطلاع، دستشویی ما امروز فقط برای جیشکردنه.
ولی اگه مجبور شدی که...
"امروز کار سنگین ممنوع."
اگه مجبور شدی کار سنگین کنی، یه جای دیگه...
ولی روش علامتِ... علامت رو داره. اوه، باشه، آره.
فقط، اوه... این صندلی حالبههم...
داری در مورد چی حرف میزنی؟
صبر کن. یه لحظه قربان.
هی بچهها، صدام رو میشنوید؟
-آره. -بله.
فکر کنم این صندلی مشکل فنی داره
یا یه همچین چیزی.
صندلیام الان داره میسوزه.
صندلیای که روش نشستم. برام مهم نیست. فقط...
میترسم آتیش بگیره یا یه...
یه مشکلی با این صندلی هست.
داری در مورد چی حرف میزنی؟
اوه تو... اوه تو این کار رو کردی. تو این کار رو کردی.
سال، اگه از روی اون صندلی بلند شی، میبازی.
اینم معیار جدید برای چالش.
این صندلی...
فقط داره داغتر میشه، رفیق.
تقریباً به حدی رسیده که یه آدم نمیتونه روش بشینه.
آره، به خدا قسم،
مـ... من... من دارم... دارم درد میکشم.
هوا گرمه؟ هوا گرمه؟
اوه خدای من، سال.
یادت نره که الان یه جلسه دادگاه توی زوم داری.
قاضی جانا رو برات آماده کردیم، رفیق. آره.
ساعت ۱۲:۰۹ شده؟ باشه.
جانا: خیلی خب، پس بیاید شروع کنیم.
اسم من قاضی جانا اسکرابیسه.
ادوارد ایمبورجیو، اینجا هستید؟ هستم.
ام، آقای ایمبورجیو،
شما اینجا هستید چون دادگاه شما رو متهم میکنه
به جرمِ ارتکاب آتشسوزی خطرناک،
به آتش کشیدن یه کلاس مهدکودک.
این یه تصادف بود.
خب، شما یه کلاس رو به آتش کشیدید، آقا.
و آیا شما فریاد زدید یا نه،
"متأسفم، بازندهها"؟
بیشتر برای خندوندن بقیه گفتم، نه اینکه...
نمیخواستم به بچههایی که داشتن جیغ میزدن بگم بازنده.
من شما رو محکوم میکنم
به کانون اصلاح و تربیتِ پرسی...
۱۰ روز. -اوه.
باید برم... برم زندان برای ۱۰ روز؟
بله.
این خیلی غیرقابلتحمله.
طرف همینطوری نشسته و داره به این حرفها گوش میده.
اگر قرار بود اصلاحی اینجا صورت بگیره،
توی ۱۰ روز اتفاق نمیافتاد.
اوه، این برای من اصلاً منطقی نیست.
خیلی خب آقا، ما ۱۴ روز در نظر میگیریم.
این یعنی دو هفته کامل.
یه فورتنایت، آقا، یه فورتنایت.
جانا: آقا، این میشه یه فورتنایت.
"یه فورتنایت."
دو هفته.
کلمه "فورتنایت" رو سه بار تکرار کن.
پس منظورتون از فورتنایت همینه؟
"من دارم برای یه فورتنایت مجازات میشم؟"
پس من دارم برای یه فورتنایت مجازات میشم؟
"چطور میتونم..."
خیلی خب، میتونم این حکم رو لغو کنم؟
به برایان نگاه کن که داره سرش رو تکون میده.
من واقعاً نمیتونم برای یه فورتنایت
از کارم یا بچههام دور باشم.
جانا: دادگاه وضعیت شغلی رو در نظر میگیره.
شغلتون چیه؟ -من یه منش... ام، منشیام
توی یه گروه کانونی روی یه صندلی خیلی داغ.
اگه اینقدر داغه، چرا بلند نمیشی؟
خب، مشخص شده که اگه من...
...اگه بلند شم، من، اوه...
"دادگاه ختم میشه. همه بلند شید."
جانا: دادگاه ختم میشه. همه بلند شید.
گرفتم چی شد.
همینه، رفیق. تو باختی.
-سلام. اسمتون چیه، آقا؟ -زیک.
-زیک، باعث افتخاره. -از آشناییتون خوشبختم.
سال: یه متر نواری پشت میزه.
برو پیشش، دور سرش رو اندازه بگیر
و برگرد پشت میز.
قبلاً از این کارها کردی؟
اوه، من این کار رو کردم؟
خیلی خب، فقط یه ثانیه بهم وقت بده.
آره.
باشه. ۳۵ اینچه.
ما وارد مقدمهچینی نشدیم
که این کار قراره شامل چی بشه.
"اوه، ما مقدمهچینی نمیکنیم."
ما مقدمهچینی نمیکنیم.
"ما گاهی اوقات کوالود مصرف میکنیم."
ما گاهی اوقات کوالود مصرف میکنیم.
آره، بعدش انجامشون میدم. من... پایهام.
آره. باشه.
"گوش کن، اوه، زیک."
گوش کن، زیک.
"اجازه نده وضعیت فعلیام تو رو گول بزنه."
اجازه نده وضعیت فعلیام تو رو گول بزنه.
"من یه آدمِ جورجتاونیام."
من یه آدمِ جورجتاونیام.
باشه.
پس گول نخور.
سال: باید با لپتاپت به یه چیزی وصل بشی.
باید به چیزی که همین الان در جریانه ملحق بشی.
یه ثانیه صبر کن، رفیق. باید سریع به یه زوم وصل بشم.
برادران و خواهرانم در مسیح... اوه.
...ما امروز اینجا جمع شدیم تا زندگیِ
عموی عزیزمون آرتور، "آرتی" دلیکاتا رو جشن بگیریم.
و حالا افتخار دارم که برادرزاده آرتی،
جیمز رو معرفی کنم تا چند کلمهای درباره زندگی شگفتانگیز آرتی بگه.
اوه، ممنونم، اوه، از همه.
اوه، دوستان، خانواده، اوه، روز غمانگیزی برای همهمونه.
مِر، خودت رو از مراسم ترحیم معاف کن
تا به یه تماس تلفنی جواب بدی.
اوه...
ببخشید، داشتم به یکی از خاطرات مورد علاقهام
از عمو آرت فکر میکردم که... ببخشید یه ثانیه، همگی.
الو... الو، گروه ماندوک.
خیابان براد، دو تا بلوک پایینتر از مو گینزبرگ قدیمی.
عمو آرت بهترین حس شوخطبعی رو داشت.
اون... لبخندش، خندههاش میتونست کل اتاق رو روشن کنه.
بغض کن. "باورش سخته..."
فقط باورش سخته...
"...که دیگه هیچوقت با اون کوالود مصرف نمیکنم."
...که دیگه هیچوقت با اون کوالود مصرف نمیکنم.
"ببخشید که احساساتی شدم.
امروز تولدمه."
ببخشید که احساساتی شدم.
امروز تولدمه.
از گریه کردن نترس.
مِر، همین الان شروع کن به خوندن توی موعظه.
یه ثانیه.
چی میگفتی، زیک؟ ببخشید.
داشتم میگفتم احساساتت...
و با تو هم همینطور.
میوت شدم. دوباره میوت شدم.
دوباره میوت شدم.
آره، و توی روز تولدم، باید با این کنار بیام؟
مگه نه؟
سال: همکارهات دارن میان داخل.
وقتی اومدن، میخوام فقط بهشون نگاه کنی
و فریاد بزنی: "بزنین بیرون."
اون لیوانها رو روی میز کنار آبسردکن میبینی؟
اونها شکستنیان، پس...
بزنین بیرون!
بزنین بیرون!
نه، نه، نه، نه، نه.
مِر، اون لیوانها رو بردار.
نه، نه، نه. نه، نه.
عموم مرده.
بزن بیرون!
گروهت تماس گرفتن. تو قبولی.
من قبولم؟
ولی مراقب خردهشیشهها باش، زیک.
خیلی خب، بذار اینجا ثبتنامت کنم.
ممنونم. از آشناییتون خوشبختم.
مِر: "صبر کن، صبر کن، صبر کن. مـ... من تو رو میشناسم."
یه ثانیه صبر کن.
من تو رو میشناسم.
"چه غلطی میکنی، مردک؟"
چه غلطی میکنی، مردک؟ کجا بودی؟
"یه قرنی گذشته، عوضی."
یه قرنی گذشته، عـ... عـ... عوضی.
چی؟ ازدواج کردی؟ فامیلیت رو عوض کردی؟
-نه، نه، نه. -اوه. بنت؟
"ما قبر کندیم، مگه نه؟"
مگه ما با هم قبر نکندیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.