처음 200줄입니다.
،در روز تولد عیسی مسیح ...محاصرهی کلیسای مهد
!در شهر بیت لحم همچنان ادامه دارد ،کلیسایی با اهمیت ویژه برای مسیحیان) (معتقد هستن که عیسی در این کلیسا متولد شده
...افراد مسلح فلسطینی همراه با 200 نفر دیگه
...در یک کلیسای معروف پناه گرفتن
...سربازان اسرائیلی هم در بیرون
...میدونستیم که حملهی تروریستی در بیت لحم
!آخرش به زندان ختم میشه
...اینجا یه خونه با سه تا گروگان
!توی وسط تلاویو نبود
!اونها میتونستن خیلی راحت به داخل نفوذ کنن
...اما
!اینجا زمان بود که خیلی ارزش داشت
!من ترجیح میدم که بمیرم تا اینکه تسلیم بشم
...ما اون داخل میمیریم ولی هیچ وقت تسلیم نمیشیم
:مترجم Far Zad 74
...عملیات انتحاری بیش از 100 کشته به جا گذاشت
...میدونستم که همسرم، بچه هارو به اورشلیم برده
...و توی اونجا یه حملهی خونین صورت گرفته بود
...کل سیستم تلفن از کار افتاده بود
من سعی کردم که به همسرم و بچه هام زنگ بزنم ...ولی نتونستم ارتباطی برقرار کنم
!این چیزها میتونه یه مرد رو دیوونه کنه
نمیدونید که باید چی کار کنید ...و یا به چه چیزی فکر کنید
!شاید کل اعضای خانواده کشته شده باشن
!این حسی هست که آدم داره
!تروریست ها هرجا که بتونن خودشون رو منفجر میکنن
...توی خونه، حیاط، هتل، سینما یا سوپرمارکت
!این غیر غیرقابل تحمله
...ماه مارس، خیلی ماه خونینی بود
!ما توی یه ماه 135 نفر رو از دست دادیم
بیشترشون غیر نظامی بودن !که توی عملیات انتحاری کشته شدن
...آخرین حمله توی عید فصح در نتانیا بود، توی هتل پارک
...یه نفر که به خودش بمب بسته بود وارد این جشن شد
...خودش رو منفجر کرد و 30 نفر رو کشت
...احساس کردم که باید یه کاری بکنیم
هر کمپینی که بتونه فعالیت های ...تروریستی رو کم کنه راه بندازیم
!و خسارت هارو به حداقل برسونیم
،لزوما جنگ به راه نندازیم ...ولی جلوی تروریسم رو بگیریم
...اینجا کشور ماست
...ما باید آزادانه داخلش بچرخیم و احساس امنیت کنیم
...اون شب ما یه ملاقات با هیئت وزرا داشتیم
و جناب نخست وزیر، آقای شارون، تصمیم گرفتن ...تا سپر دفاعی کار خودش رو شروع کنه
...بر این عقیده بودن که نیروی نظامی باید
به تمام مناطق از جمله بیت لحم تاخت و تاز کنه
!تا بتونن تروریست هارو بکشن
...تروریست ها فقط از یک نفر دستور میگیرن
!رهبر فلسطینیان، یاسر عرفات
عرفات نقشه های تروریستی رو برنامه ریزی میکنه !و اونهارو عملی میکنه
...سر دستهی رهبران فلسطینی
!دشمن اسرائیل و دشمن آزادی در کل جهان است
!شاید خودشون رو تروریست ندونن
...اما اونها
!از نظر ما و قانون، قطعا تروریست هستن
در مارس 2002 گروهی به نام شهدان الاقصی !مسئولیت 4 عملیات بمب گذاری اخیر رو به عهده گرفت
این گروه، در میان فلسطینیان بنیان گذاری !شده بود تا با اسرائیل مقابله کنن
آمریکا و اتحادیه اروپا، اونهارو !به عنوان یه گروه تروریستی میشناختن
!این یه جنگه، یه جنگ
...و توی جنگ
!نمیدونید که چه اتفاقی ممکنه بیفته
...اگه توی نتانیا عملیات انتحاری صورت میگیره
....در عوض چند تا موشک
توی نوار غزه، بیت لحم و.... فرود میاد!؟
...چندین نفر از کودکان، زنها و افراد پیر
در اثر این حملات موشکی کشته میشن!؟
!هر کدوم از این موشک ها یک تُن هستن
!و اونهارو روی سر مردم عادی میریزن
!این یه جنگه
رامی کامل تک تیرانداز و خمپاره انداز بود !که افراد غیر نظامی اسرائیلی رو هدف میگرفت
!من جنگیدن رو انتخاب کردم، چون من هم یک انسانم
!میخوام مثل یه انسان زندگی کنم
!نمیخوام مثل یه حیوان زندگی کنم
،نمیخوام توی خرابه زندگی کنم !نمیخوام که توی کشور اشغالی زندگی کنم
....این حس هیچ وقت تغییر نخواهد کرد
...تا وقتی که تمام زمین هامون رو پس بگیریم
!و مابقی عمرمون رو در صلح و آرامش سپری کنیم
...صبح جمعه، وقتی که سربازها رسیدن
دیدم که دارن سر و دست میشکونن که ...اول از همه جلیقه هاشون رو بگیرن
،تا این مبارزه رو از دست ندن !تا بتونن از خونهی خودشون دفاع کنن
...بعدش به جنگ رفتیم
...تا از خونه های خودمون محافظت کنیم
!این هدف ما بود
...ماشین آلات نظامی اسرائیل
...و بلدوزر ها در خیابانهای سوت و کور پرسه میزنن
به نظر میرسه سپر دفاعی عملیاتی اسرائیل ...زیاده روی کرده
...و تعداد زیادی از تانک های اسرائیلی
...به شهرهای غربی از جمله بیت لحم و قلقلیه وارد شدن
این حملات بعد از دستور نخست وزیر برای !سرکوب کردن تروریست صورت گرفته
...داشتیم نیروی پشتیبانی اسرائیل رو مشاهده میکردیم
....که از همه طرف داشتن میومدن
...از شمال، جنوب، شرق و غرب بیت لحم
...کلی تانک و جیپ نظامی دیدیم که داشتن میومدن
...کلی سرباز در اطراف شهر بود
...میخواستیم جلوی ورود ارتش اسرائیل به شهرمون رو بگیریم
...دستورات خیلی واضح بودن
...باید به شهرهای فلسطینی وارد میشدیم
...و تروریست هارو متوقف میکردیم
!و هرکسی که چوب لای چرخ ما میذاشتن رو هم میکشتیم
!باید شالودهی تروریست رو نابود میکردیم
!و هرکسی که به سربازهای ما صدمه وارد میکرد رو نابود میکردیم
...امروز صبح صدای تیراندازی در بیت لحیم به گوش میرسه
و هلیکوپترها هم از بالا به دنبال ...هدف هایی در کنار کلیسای مهد هستن
!که بهشون شلیک کنن
...من، ناصر، ابراهیم، حامد
...همهی ما مشغول جنگیدن بودیم
...وقتی رامی رو در کنار خودم دیدم خیلی خوشحال شدم
...یکمی هم ترسیدم
...ولی احساس سربلندی میکردم
!بودن یا نبودن، مرگ یا زندگی
و اینکه برای کشورم بمیرم !برای من یه افتخار بزرگه
!هم برای من هم برای سایر دوستهام
...ما از چند جهت به بیت لحم حمله کردیم
!اونها کاملا بیت لحم رو محاصره کرده بودن
...اگه از سه تا خیابون اصلی از شرق به غرب حمله کنید
!میتونید به کلیسا برسید و بیت لحم رو تصرف کنید
...تیراندازی میکردیم M16 ما با کلاشنیکف و
...ولی اونها
...با تفنگ های بزرگتر، با تانک و هلیکوپتر حمله میکردن
...من پام تیر خورد
...نمیخواستیم که اون رو ول کنیم و بریم
!چون اون هم مثل بقیهی ما تحت تعقیب بود
!اون رو میخواستن
...بچه ها بهمون زنگ زدن
!و گفتن که توی کلیسای مهد هستن
!زود به این کلیسا بیایید
!اما مشکل این بود که نباید به اون کلیسا میرفتیم
...یه مشکل دیگه این بود که چند متر هم نمیتونستم تکون بخورم
...بهشون گفتم که من رو همینجا ول کنید و فرار کنید
:اونها گفتن !نه، با هم زندگی میکنیم و باهم میمیریم
،یادمه که پدر روحانی، ابراهیم فالتاس ...از ما خواست که به کلیسای مهد بریم
...اون گفت
!پسرم، تو الان در خانهی خدا هستی
!و تا اونجا که بتونیم از تو محافظت میکنیم
...همهی اونها سلاح داشتن
...و اونها معتقد بودن که
...میتونن اشغال کننده هارو
!از کشورشون بیرون کنن !ولی اونها یه مشت مردم عادی بودن
...ما معتقدیم که همهی ما مخلوق خداوند هستیم
...وقتی که وارد کلیسا شدم، اولین کاری که کردم
!این بود که دعا کردم
!میدونی، توی خونهی خدا احساس امنیت میکردم
...امروز، مبارزان فلسطینی، به جایی رفتن که
!برای تمام مسیحیان دنیا مظهر صلح هست
!اما امشب، هیچ صلحی در اونجا برقرار نیست
...همراه میشیم CNN به صورت زنده با خبرنگار
...کریستین امانپور از اورشلیم
کریستین، از بیت لحم چه خبر؟
...پاول، کلیسای مهد
...که محل تولد عیسی مسیح هست
...الان فلسطینی ها در اونجا هستن
...که باعث شده کلی فلسطینی
...از جمله مرد و زن و بچه به اونجا برن
!و به اونجا پناه بیارن
...میدونستیم که اون تروریست ها از کلیسای مهد استفاده میکنن
...این
!چون اونجا یکی از حساس ترین جاها توی منطقه ست
...اونجا یه خونه
با سه تا گروگان توی وسط تلاویو نبود ...که بتونید راحت به اونجا نفوذ کنید
...مشکل بزرگی بود
...با نخست وزیر شارون هم صحبت کردیم
...با وزیر دفاع هم همینطور
!و توی هیئت دولت هم بحث کردیم که باید چی کار کنیم
!اسرائیل مدعی هست که هنوز 30 فلسطینی مسلح داخل کلیساست
...و بیش از 200 تا کشیش و افسر و پلیس و افراد دیگه
!در اونجا هستن که آب و غذاشون داره تموم میشه
!میدونستیم که این یه مشکل جهانیه
...که ما، اسرائیل، باید
...ببینیم که چطور میتونیم مشکل رو حل کنیم
...بدون اینکه به کشیش ها و
افراد بی گناهی که اونجا هستن !صدمهای وارد بشه
...من از وقتی که به دنیا اومدم در اردوگاه پناهندگان بزرگ شدم
...وقتی که درگیری شروع شد ما توی خونه هامون بودیم
...یه درگیری شدید از همهی جهت ها صورت گرفت
...هیچ راهی نبود جز اینکه به کلیسا فرار کنیم
...فکر میکردیم که امن ترین جاست
...که به اونجا پناه ببریم
...در کلیسا رو زدیم
...پدر روحانی، ابراهیم
در رو باز کرد و مارو به داخل راه داد و از ما حمایت کرد
:در رو بست و گفت ...نترسید، اینجا در امان هستید
!مهمترین چیز برای اونها این بود که به یه جای امن برن
...در این مواقع، کلیسا یکی از امن ترین جاها بود
در دوران های گذشته هم، کلیسا ...یکی از امن ترین جاها بود
...ساعت 7، 7:30 بود که وارد کلیسا شدیم
...کسی که بیت لحم رو اداره میکرد عرفات بود
...و به اون گفتن که ما در کلیسای مهد هستیم
...آقای عرفات هم گفتن که همونجا بمونیم
!و تا موقعی که مشکل حل نشده اونجا رو ترک نکنیم
همه میخواستیم بدونیم که آخرش چی میشه
...این سوال اصلی بود
آخرش چی میشه؟
آیا اسرائیل به کلیسا حمله میکنه!؟
آیا همهی ما کشته میشیم؟
آخرش چی میشه؟
...بعد از دعا، رفتم ببینم جهاد کجاست
...رامی اومد و
...من رو بغل کرد و بوسید
...اون خیلی سرد بود
،فکر میکردم که جهاد داره میمیره ...چون خون زیادی ازش رفته بود
!اون موقع واقعا حس میکردم که کارم تمومه
...به رفیقم که بغلم بود و آسیب دیده بود داشتم نگاه میکردم
...قلب آدم به درد میومد
No comments yet. Be the first to leave one.