ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت...
تو گفتی وسایل پیج تو چادر نیست
!کمک - آروم باش -
کمک!
اوه، وای خدا
چیکار کردی؟
وقتی ما رو استخدام کردی، نگفته بودی
پای 15 میلیون دلار پول وسطه
دیگه کی دنبالشونه؟
از لوک چی میدونی؟
میدونم تو دردسر افتاده و حدس میزنم
شما هم توش نقش دارین
شما دوتا لوک رو بکشین
بعدش میریم دنبال پیج میگردیم
قرار نبود لوک رو بکشیم
انگار خیلی ترسیدی
تو این سفر آدمای بدی کنار ما هستن
سلام، عزیزم
دلت برام تنگ شده بود؟
پیج، حالت خوبه؟
نه به لطف تو
چی میگی؟
تو گذاشتی رفتی
من که یه چیز دیگهای یادمه
من رفتم کمک بگیرم
آره، خب، پیدامون کردن
آقای جیمی چندتا آدم عجیب و غریب فرستاده کمپ
میدونه کجاییم و میخواد پول رو پس بگیره
دفترچه کجاست؟ - فکر میکردم دست تو باشه -
تو با خودت بردی
اگه دست من بودم، الان اینجا چیکار میکردم؟
ببین، پیج. دیگه مهم نیست. باشه؟
پول دیگه مهم نیست
بیا بریم تا دیر نشده
قرار نیست با تو جایی بره
تو دیگه کدوم خری هستی؟ - من؟ -
من کسیم که نجاتش داد
پیج، پیج، جدی میگم. بیا از اینجا فرار کنیم
درسته
جونم رو نجات داد
از دست تو
میخواستی با اون سنگ مغزش رو بپاشونی کف زمین
آره، درسته. دیدمت
باید همون موقع که فرصتش رو داشتم، دخلت رو میآوردم
حالا بگو، دفترچهاش کجاست؟
خیلی خب، یه لحظه گوش بدین. باشه؟
میخوای فقط همینجا وایسی؟
اوه، فقط گذاشتم زودتر شروع کنه
اینطوری حس و حال ورزشی داره
تو یه چشم بهم زدن برمیگردم
« آسـمـان بیـکـران »
امیلی جنازه مری رو نزدیکی مسیر کوهستانی پیدا کرد
کسی محل پیدا شدن جنازه رو نگشته؟
خب، بعد از اینکه باک جنازه رو آورد کمپ،
خودش و ایوری رفتن یه نگاهی بندازن
بابایی؟!
بیا ببینم
نترس. کنارتم
خوبی؟ هوم؟
چی شد؟
تا جنگل لوک رو دنبال کردم بعد گمشدم
و بعد اون رو دیدم
خونریزی داشت
نمیدونم. ساک پیج دستش بود
اول فکر کردم آسیب دیده
بعد چشماش رو دیدم
باشه، عزیزم
کنارتم
درباره لوک و پیج بهم بگین
خب، مسافر بودن
پیج زودتر برگشت. رفت خونه
بعدش بین لوک و مری
یه داستانهایی پیش اومد
لوک گفت میخواد بره
از یه موضوعی خیلی ترسیده بود
امیلی راست میگه
نتونستیم لوک رو پیدا کنیم
ببخشید. بیا بریم
باید همه رو جمع کنیم و ازشون بیانیه بگیریم
باشه. به کارکنا خبر میدیم
مرسی
چیزی نیست
اِم
سلام. خیلی خوشحالیم که اومدی
ایوری، سانی گفت رفتی محل
پیدا شدن جنازه رو چک کنی
برای چی؟
آره، باک میخواست لوک رو پیدا کنیم...
فکر میکنی کار لوک باشه؟
نمیدونم. نمیدونم
چیزای زیادی باید بررسی بشه
تا ما صحنه جرم رو قرنطینه کنیم،
جنگلبانها ایست بازرسی تشکیل میدن
یعنی چی...
شما دوتا اینجا چیکار میکنین؟
مثل بقیه
اومدیم تقریح، تو هوای آزاد
ولی دیگه خراب شد
جداً؟ - میدونم. دقیقاً -
خب، شانس ماست دیگه
فقط میخواستیم یه چند روزی تو حال خودمون باشیم
و حالا این موضوع... یه قتلی شده
وای خدا. وحشتناکه
حتماً نقد مینویسم
0 ستاره هم زیادشه
باک کجا بود وقتی مری رو پیدا کردی؟
راستش نمیدونم
حتماً صدای جیغم رو شنیده
قبل اینکه بفهمم، کنارم بود
باشه
فکر میکنی لوک اون رو کشته باشه؟
نه
این حسیه که داری یا چیز دیگهایه؟
به گمونم، فقط حسم میگه
خیلی خب، دیگه سوال بسه
میدونم داری کارت رو انجام میدی
یالا، اِم. بریم یکم آب بهت بدم
ایوری
باید بهم بگی اینجا چه خبره
و چرا گذاشتی دخترم تنها بره تو جنگل بگرده
روحمونم خبر نداشت. باشه؟
به کارلا هم نگفته بود
یه لحظه تنهامون میذاری؟
تانیا و دانو هم اینجان
چی؟
آره. حتماً یه ربطی به این داستان دارن
اعتراف کردن؟
نکردن، پس باید مثل بقیه
باهاشون رفتار کنیم... مظنونهای احتمالی
نباید جنازه مری رو میاوردی اینجا
چه فکری تو سرت بود؟
بعد از اینکه امیلی جنازه رو پیدا کرد، مجبور شدم فوراً یه کاری کنم
اعتماد کن. اینطوری به نفع ماست
چطور اونوقت؟
احتمالاً هنوز دیانای مری رو من باشه یا برعکس
در این صورت، یه توضیحی براش داریم
هوشمندانهست. به این فکر نکرده بودم
خب، دیگه چارهای هم نداشتم
اون دختر از فکرم بیرون نمیره
نه، این کار رو نکن
اون کار اشتباهی نکرد، باک
این بحث رو باز نکن
دیگه تموم شده
میدونم، میدونم
بدجور تو دردسر افتادیم، باک
گوش کن
لوک هنوز اون بیرونه. باشه؟
ازش استفاده میکنیم
اون پیج رو کشته بعد مری رو کشته تا لاپوشونی کنه
برای پلیسها منطقیه
اونا هم که از منطق خوششون میاد
مرسی
خیلی خب، از فعالیتهای مری زمان بندیای داریم؟
طرفای ساعت 3 تنهایی رفت پیادهروی
بعد دیگه کسی ندیده برگرده کمپ
مثل اینکه بین لوک و مری واقعاً رابطهای بود
آره، امیلی هم همین رو گفت
بعد از اینکه پیج فرضاً ازش جدا شد
فقط اینکه پیج برنگشته خونه، مخصوصاً اگه این ساکش باشه
و حالا لوک هم گمشده
اون و کورمک بارنز تنها افرادین که تو کمپ نیستن
خیلی خب، بریم بیانیه همه رو بگیریم
ببینیم داستانشون جور در میاد یا نه
باشه
لوک و پیج دوران سختی رو داشتن پشت سر میذاشتن
مثل بقیه زوجهای جوون، جر و بحث داشتن
آره، خب، میشه گفت بیشتر از بحث معمولی بود
از روز اول نسبت به اونا حس بدی داشتم
مخصوصاً لوک
چیزی داشت که نسل شما بهش میگن: "مردونگی سمی"
دیگه داشت زیاده روی میکرد
مری فکر میکرد پیج عوضیه
و دلش برای لوک میسوخت. برای همین جور شدن
تازه، لوک جذاب هم بود
این بالا جسد و لاشه زیاد پیدا میشه
جنگله دیگه
چیزای مرده زیاده
فکر میکردم لوک و مری باهمن
هیچوقت پیج رو ندیدم
ولی بهم گفتن آدم رو مخیه
ولی مری انگار دختر خوبی بود
مری چندتا حرکت یوگا برای کمر دردم بهم یاد داد
ازش خوشم میومد
مری دختر مهربونی بود
حس میکنم ناامیدش کردیم
امیدوارم اون حرومزادهای که قاتلشه رو پیدا کنین
بهتره قبل از من، پیداش کنین
حتی تصورش برام سخته یه نفر بخواد اون دختر بیچاره رو بکشه
نمیدونم
از دید من انگار لوک خیلی استرس داشت
لوک بهم هشدار داد اینجا آدمای بدی داریم
و بعدش رفت تو جنگل غیبش زد
خب، لوک نمیخواست اینجا باشه
پیج برای تولدش به زور آوردش
ولی یه چیز دیگهام هست که ممکنه موضوع مهمی باشه
لوک بهم گفت اون و پیج 15 میلیون دلار رمزارز دارن
اول که بهم گفت، فکر کردم شوخی میکنه
ولی...
الان زیاد مطمئن نیستم
انگار لوک با عجله هم رفته
No comments yet. Be the first to leave one.