ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت
تام نفوذی بود، همونی که باعث شد کریس کشته بشه
الان داری بهم میگی؟ اونم وقتی با آندری سر و کله میزنم؟
باید مخشو بزنم (اغواش کنم)، که خب طبیعتاً واسه تو
چیز مهمی نیست، چون سکس برات اهمیتی نداره
ولی من هنوز احساسات دارم
با اینهمه خارجی که واسه کنسرت التون جان ریختن تو شهر
حتماً امشب یه عملیاتی تو هتل دارن
هدفمون اینه که یکی از نوارهای «کاگب» رو عوض کنیم
و یکی از نوارهای خودمون رو جاش بذاریم
تو نوارِ ما یه دستگاه ردیاب مخفی شده
اینطوری میفهمیم
محلِ تأسیساتِ «کامپرومات» کجاست
ساعت ۵ صبحه. نزدیک بود بهت شلیک کنم
اوه! آروم، آروم
چرا باید به ما شلیک میکردی؟
یعنی از چشمی در نگاه نکردی؟
چرا. چی میخوای؟ اوه، نه، نه
اینجا نباید حرف بزنیم. باید بریم یه جای دیگه
آره. میبینمت
پنج دقیقهی دیگه تو «بابل»
آره، عملیات خیلی بزرگتر از اون چیزی بود که فکر میکردیم
منظورم اینه که اونا حتماً دهها مورد از این نوارهای اخاذی ضبط میکنن، نه؟
تازه این فقط توی همین یه دونه هتله
امروز باید یه جایی جابهجاشون کنن
تحلیل خوبی بود. ممنون
تو چی؟
واسیلیف دیشب چیزی بهت داد؟
شک نکن که دیشب یه چیزی بهش داده
توایلا. چی؟
مگه قرار نیست دربارهی چیزی که به «بی» داده حرف بزنیم؟
شاید یه سری اطلاعاتِ بهدردبخور داشته باشم، آره
تلویحاً اشاره کرد که خودش یه تشکیلات اخاذی راه انداخته
فکر کنم مقامات قدرتمندِ شوروی رو هدف قرار داده
و با آتوهایی که ازشون داره، بازیشون میده
واسه همینه که تونسته توی «کاگب» انقدر سریع پیشرفت کنه
اگه اینجا رابطهای وجود داشته باشه، شاید دلیل این باشه که چرا
بعضی از این فاحشهها کشته میشن و بقیه نه
دلیلش اینه که خودِ اون داره میکُشتشون
به کارت ادامه بده، «بی»
رابطهت رو حفظ کن
رابطهش با یه قاتلِ روانیِ لعنتی؟
اون یه مهرهی ارزشمنده و همینطور هم باقی میمونه
به خودت نزدیک نگهش دار
ری، ردیاب رو تو هیچکدوم از اون دوربینها گذاشتی؟
بله قربان. امروز صبح دنبالش میکنم
نمیتونی. نباید برگردی به اون هتل
دُمتو میگیرن (تعقیبت میکنن). شماها باید انجامش بدین
لازم داریم که تأسیساتِ «کامپرومات» رو پیدا کنید. همین امروز
خب، این کی بوق میزنه؟
وقتی ردیاب نزدیک بشه
منظورم اینه که نوارها احتمالاً، احتمالاً توی هتلن
و بعد میرن تو یکی از اون دوتا کامیون
خب
میدونی، تام و کریس موقع گشتن دنبال اینجا مُردن
این، آم... این تأسیسات
فقط خواستم بگم
ما هم میتونیم... آره. آره، آره، میدونم
هی، متأسفم. راستش، من با یکی سکس داشتم
چی؟ ادامه بده. نه، نه، نه، نه
اصلاً راه نداره. اول تو. سکس داشتی؟ با کی؟
با یه زن
همون زنِ بداخلاقه تو بازار؟
اونقدرا هم بداخلاق نیست
یعنی، هست. اون... آره، بداخلاقه
خب. آره
یعنی ازش خوشت اومد؟ یعنی، چطور
تو... تو میخواستی یه چیزی بگی
چی میخواستی بگی؟ آره
آه، باشه، درسته، حتماً
خب، منظورم اینه که... باید زودتر اینو میگفتم
من... فقط، من... من
متأسفم
همونطور که ممکنه متوجه شده باشی
من یکم تو کنترل کردن همه چی مشکل دارم
اگه باهات موافقت کنم، این لحظه خراب میشه
پس، فقط ادامه بده
باشه. موضوع فقط این بود که فهمیدم این همه مدت بهم دروغ گفته شده
باعث شد احساس کنم خیلی ناتوانم
و این... و این حالمو خیلی بد کرد
و بعد تلافیشو سر تو درآوردم، در حالی که اصلاً نباید این کارو میکردم
و واقعاً متأسفم
باشه؟
منم همینطور
منظورم اینه که منم متأسفم
آره. میدونی، باید همون لحظهای که... درباره تام بهت میگفتم
نه، نه! ...که فهمیدم
نمیدونم چرا نگفتم. اصلاً. نه، نه
تو فقط نمیخواستی من تو رو واسه کاری که اون کرده سرزنش کنم
که با شناختی که از خودم دارم، ممکنه این کارو میکردم
ممنون که اینو گفتی
میدونم فکر میکنی که قضاوتت میکنم
اوه... که فکر میکنم
که مثلاً ازت سرترم. اوه، میدونم
ولی واقعاً اینطور نیست. اوه
توایلا، باید بدونی که من اینطوری فکر نمیکنم
نه، نه. اشکالی نداره اگه اینطوری فکر کنی
چون تو، خب، یه ذره از من سرتری
خب... از جهاتِ خاصی
اگه باهات موافقت کنم، این لحظه رو خراب میکنم
خب، پس با یه زن خوابیدی
آره، همینطوره، آره
خب؟ آره
میخوای... میخوای دربارش بشنوی؟ اوه
اوه، آره. با جزئیات؟
یعنی آره، میتونم. تو جنبهشو داری؟
وای خدای من، معلومه که میتونم، آره
یادت نره من تو «ولسلی» درس خوندم
بیخیال. باشه
بگو ببینم. باشه
اوم. خب، آم
میدونی، من قبلاً هیچوقت با یه زن سکسِ دهانی نداشتم
ولی، آم، نمیخوام از خودم تعریف کنم
ولی فکر کنم واسه بار اول، کارم خیلی خوب بود
آها. منظورم اینه که
به نظر میرسید ایوانا لذت برده
ایول... اوه
آه، باشه. باشه
کدوم کامیون؟ کدوم
شاید... شاید هر دوتاشون باشن؟
باشه. اوه، لعنتی
صبر کن
اوه. تو کامیونها نیست
آمبولانسه
اوه. لعنتی
آها. باشه
اوم. آره، باشه
آره، داره اتفاق میافته. آره
آره، خودشه. آره. گاز بده، گاز بده، گاز بده
باشه! لعنتی
تو واقعاً توی این کار خوبی
تو چی؟ چی، چی، چی، رانندگی؟
آره، اینجوری که داری لایی میکشی
اوه، اوه. ...از بین بقیه رد میشی
بدون اینکه برات مهم باشه داری رو اعصابِ کی راه میری
کی اهمیت میده بقیه عصبی بشن؟
منظورم اینه که اونا غریبهان. یعنی، آدم باید... باید
تو زندگی پرو و سمج باشه، وگرنه به جایی نمیرسه، میدونی؟
اوه
توایلا! یاد گرفتی چطوری به روسی بگی «برو گمشو»؟
از خودت یاد گرفتم! همون روزی که با هم آشنا شدیم، یادت نیست؟
خداحافظ، عشقم
میتونیم به مامان بگیم بایبای؟
بایبای، بایبای! خداحافظ
واو. واسه کورنفلکس دادن به یه بچه زیادی خوشگل شدی، نه؟
میدونم، یکم زیادهروی کردم
ولی نصفِ حقوقمو خرج این لباس کردم
و هیچوقت فرصت نشد بپوشمش
چه دلیلی بهتر از اون؟
باشه
التون جان؟
آم، آقای ری بلیت شما رو واسه کنسرت امشب به من پیشنهاد داد
امیدوارم مشکلی نداشته باشه
البته
آره. ایدهی من بود
ممنونم خانم شیمانسکی
ممنونم
به آلمان غربی خوش اومدین
یا ابوالفضل، خودشه. اوه! فکر میکنی ما رو دید؟
نه، فکر نکنم
داره چیکار میکنه؟
صبر کن، اون... اون زنِ آندریه
لعنتی. عجب تیکهایه
حتی لباسهای روسی هم تو تنش خوب به نظر میاد
اون بسته مهم به نظر میرسه. باید بفهمیم چیه
آره، ولی چطوری؟ ما باید دنبال آمبولانس بریم
خب، باید هر دو کار رو انجام بدیم
احتمالاً آندری از این طریق داره رد میکنه بره
مدارک اخاذیشو از روسها، از طریق زنش رد میکنه
درسته. باشه
خب. اون میدونه من چه شکلیام
پس تو برو دنبال اون و منم دنبال آمبولانس میرم
من خودم رو به تأسیساتِ «کامپرومات» میرسونم
نه، «بی»، منظورم اینه که اگه آندری حتی یه لحظه تو رو ببینه
یعنی، ما دیگه میدونیم این یارو چقدر خطرناکه
ممکنه... منو بکشه؟
آره. میدونم، میدونم، میدونم
ولی... ولی من واسه همین برگشتم. واسه جوابهام
باشه؟ باشه
تو باید بری دنبال اون
باشه. منم باید برم دنبال اون
لعنتی. زود باش. باشه. باشه. باشه
باشه
خب، پس... پس امشب میبینمت؟
آره. آره، کنسرت التون جان
شپ خیلی آدمِ مزخرفیه، میدونی
اگه همهمون اونجا نباشیم، داستانی میسازه. واقعاً عوضیه
آره. پس من اونجام
منم همینطور
اوم
موفق باشی. برو. باشه
باشه. مراقب باش. آره
ساشا. لعنتی
لعنتی
لعنتی
ساشا
ساشا
ساشا
لعنت بهش
آه! هان؟
No comments yet. Be the first to leave one.