ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت...
پس تو و کَسی الان باهمین؟
نمیدونم
انگار باید یه تصمیمی بگیری
میخواستم درباره خودمون صحبت کنیم
رد کامیون شرکت "ریید کولفاکس" رو زدیم
همونی که گفتی کنار خونه بولارها دیدی
بیخیال، خانوم. اون محصولای گوشتی درجهیکه
حقیقتاً هم جنس درجهیکیه - ازم چی میخواین؟ -
من یه نفوذی نیاز دارم
مونا، ریچارد، خیلی متاسفم
یه نفر پسرم رو کشته
علت مرگ میسون اوردوز مواد بود
خب، برای حل کردن پرونده چیکار میخواین کنین؟
باید از پروتکل پیروی کنیم
میخواین بشینین و صبر کنین؟
اگه بتونیم تو این قضیه رد پایی از بولارها پیدا کنیم،
میتونیم دستگیرشون کنیم
اه! اه!
جنی، ممکن بود کشته بشی
باید همین الان برگردیم اونجا
مجوز بگیر و اون آزمایشگاه رو بگرد
جنی، اگه با یه مجوز بیخود وارد اونجا بشم
و چیزی گیرمون نیاد، کار من و تو دیگه تمومه
کاملاً مطمئنی مدارک لازم اونجاست؟
اون پلیس خوشگله مشکل ساز میشه
پس مشکل رو از بین میبریم
آقای استون، میتونی ترتیبش رو بدی؟
یه آبجو مهمونت کنم؟ - باشه دفعه بعد -
باید برم خونه و به مکمرتری غذا بدم
چی؟ - از پناهگاه یه گربه رو نجات دادیم -
مثانهش ضعیفه و پنجهش یه مشکلاتی داره
صبر کن ببینم. تو گربه داری؟
شب بخیر!
شب بخیر!
خیلی خب
اینجا انجامش نمیدیم
راضیش کن بیاد یه دوری بزنیم
تو دیوونهای
تو یه وظیفهای داری. من اومدم ببینم که انجامش میدی
مشکلی هست؟
نه، خانوم. فقط داشتیم رد میشدیم
دقیقاً
ناامید شدم
فکر کردم اومدین خودتون رو تحویل بدین
اگه بخواین، میتونم برای ولگردی جریمهتون کنم
دارین یه کلانتری رو میپایین
به نظرم نیازی نیست
چون دیگه داشتیم میرفتیم. مگه نه؟
هوم
اگه قراره زیاد این سمتها بیاین
قبلش بهم خبر بده
دفعه بعد برای شما پسرا دونات میارم
« آسـمـان بیـکـران »
اه، صبح بخیر
صبح بخیر
بیدارت کردم؟
یه جورایی - خب، بهتر -
چون واقعاً هدفم این بود بیدارت کنم
اوه، آشپزی هم که بلدی
خب... چطوره؟
از چیزی که انتظار داشتم، بهتر بود
خب، چه نمرهای بهش میدی؟
از 1 تا 10
تو از اون بچههایی بودی که تمام ستاره طلاییهای
معلمها رو نگه میداشتی. مگه نه؟
کیه که طلا رو دور بندازه؟
اوه، باید یه سر بری خرید
برای پختنش از هرچی تو یخچالت بود استفاده کردم
البته چیز خاصی هم نبود
خیلی خب، پس که اینطور
پس از "توریها" خوشت نمیاد؟
اصلاً نمیدونم چی هست
اوه، نسخهی اسپانیایی نون برشتهی فرانسوی
بیشتر پنکیک دوست دارم
ولی شاید یه روزی امتحانش کردیم
خب، به گمونم میتونم نظرت رو عوض کنم
جداً؟ - هوم -
اینطور فکر میکنی؟
هوم
همه چی رو به راهه؟
دنیس و جری پیام دادن
انگار با من کاری داشتن
سلام، جری هستم
ببخشید تماستون رو جواب ندادم
اگه میخواین پیام بذارین...
تو و جری زیاد با هم صمیمی شدین
آره، میشه اینطور گفت
منظورم اینه، سخته بفهمی با مردم چه رابطهای داری
البته برای من سخته - باز داری اون کارو میکنی -
لبات تکون میخوره ولی حرفی نمیزنی
خیلی خب، ام...
باید اعتراف کنم یه اتفاقی بین ما افتاد
اوه
اتفاق؟
همو بوسیدیم
این قصد رو نداشتم... یهویی شد
خب، یا اتفاق افتاده یا نیفتاده دیگه
درسته - پس -
آره، بوسیدیم
خیلی خب
نمیدونم چه حسی باید داشته باشم ولی خوب شد که گفتی
ما... متوجه کارمون نبودیم
میدونی، نیازی نیست دربارهش صحبت کنیم
نه ولی...
جری کندی: باید درباره ریچارد فورد حرف بزنیم
نمیخوام این بحث رو بپیچونم
ولی فکر کنم باید برم
تو شرکت برای پرونده ریچارد فورد نیازم دارن
لباس عوض میکنم
مطمئنی؟ نمیخوای بمونی و صبحونهت رو تموم کنی؟
اسم شرکت "دوول اند هویت" هست
و... بهش 7 از 10 میدم
تو راه میخورمش
خب...
حله
دیوونهای چیزی هستی؟
بولارها جنازهی تورو میخوان
ویر خودش بهم دستور داد
خب، نقشه چی بود؟
منو سوار ماشین کنین
ببرین تو جنگل و بهم تیر بزنین؟
بیخیال. خودت میدونی چطوریه
از تو مطمئن نیستم
من حد و حدود رو میدونم - نه معلومه نمیدونی -
بیخیال. بیخیال
موضوع دوست دخترته. مگه نه؟
کیت جاسوس سری من بود
و همچنین دوست دخترت
نه، کیت فقط جاسوس من بود. باشه؟
و قبل از آخرین جلسهش با ویر
باید میاوردمش بیرون
ولی نکردم و بهخاطر من مُرد
بهخاطر کاری که من انجام ندادم کشته شد
نقشه ریختی ویر رو بکشی؟
باید بدونم
نمیدونستم تورو هم هدف قرار میدن
ولی ترتیبش رو میدم
تراویس، تراویس، هنوز میتونی بکشی بیرون
روی یه نقشهای اخیراً کار کردم...
نه، دیگه نقشه رو بیخیال شو، جنی
اگه باز بری سراغشون، میکشنت
اینجا راحت باش
اون روز رو یادمه
مامان هنوز زنده بود
باید درباره بابا صحبت کنیم
چه مرگشه؟
هی
منم دلم برای دوروو تنگ شده ولی وقت برای عزاداری نداریم
تا جایی که یادمه، بابا هنوز رئیسه
آره ولی اگه جنی هویت رو بکشه،
پایان خوشی در انتظارمون نیست
آره، خب، روال کار بابا اینطوریه... چشم در برابر چشم
اوضاع تغییر کرده، جگ
واقعاً؟
آره، به کسب و کار فکر کن
چرا باید مواد رو بی کیفیت کنه؟
بهخاطر کارتل کاپور
بهخاطر ویکرم، برای پول
درسته. اوضاع ما دقیقاً چطوریه؟
چون جواب سر راستی از آلیشا نگرفتم
آلیشا احتمالا یه چیزایی میدونه
ولی ما فقط چیزی رو میبینیم که بابا میخواد
باید تو مخمصه بذاریمش تا بهمون جواب بده
این فعلاً ایدهی خوبی نیست
نه، میتونیم
تو میتونی انجامش بدی
مریمگلی برای پاک سازی خوبه
شما دوتا رو نگاه
خواهر برادری نشستین دست به یکی کردین. به نظرم قشنگه
بابا کجاست؟
با بانکدار برون مرزیش جلسه داشت
خب، شما چی به هم میگفتین؟
امیدوارم درباره آزمایشگاه باشه
چون باباتون توقع داره سریعتر به فعالیتش برگرده
خودتون که میشناسینش... عجوله
همین تازگیا کلانتری آزمایشگاهمون رو گشت
به نظرت بهتر نیست یه مدت کاری نکنیم؟
آره، با رن موافقم
یه نقشهای دارم
تو؟
وکیلت تو "مونتانا" کیه؟
فعلاً یه وکیل مناسب پیدا نکردم ولی...
همین فکر رو میکردم
اگه جای شما بودم، نمیذاشتم باباتون بفهمه
نقشهت رو بهمون بگو
اگه یه سر به کلانتری بزنم چی؟
بهشون هشدار بدم. چطوره؟
عالیه ولی همونطور که گفتی وکیل میخوایم
دانشگاه حقوق "وین استیت"، کلاس 95
در خدمت شما
مرسی
هی، اطلاعات ماشین شاسیبلند ریچارد رو از زنش گرفتم
اوه، عالیه. به بقیه خبر میدم
ببینم میتونیم ردش رو بگیریم یا نه
چه عجب بالاخره رسیدین. با هم اومدین؟
اه...
خب، چه وضعیتی داریم؟
اه...
ریچارد نرفته خونه
No comments yet. Be the first to leave one.