Squid Game

Squid Game (오징어 게임)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 2

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Squid Game S02E02 NF WEBRip
കമന്ററി എഴുതിയത് Ali__Master
🆔 Ali_Master | FilmKio.Com 🆔

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2024-12-26
ഡൗൺലോഡുകൾ: 568
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫اگه می‌خوای با اون شخصی که قبلاً ‫درباره‌ش حرف می‌زدی ملاقات کنی،

‫کلیدش اینجاست، تو جیب من

‫شلیک نکن! فقط... فقط ‫بذار برم. باشه؟ بذار برم

‫سونگ گی‌هون کجاست؟

‫اتاق 410! 410!

‫پلیس! دست‌هاتو رو بالای ‫سرت بگیر، همین حالا!

‫سونگ گی‌هون، شما به ظن قتل دستگیر شدید

‫شما حق دارید سکوت کنید

‫هر چیزی که بگید ممکنه...

‫صبر کن. هی، هی! وایسا!

‫تو کی هستی؟

‫هی. سونگ گی‌هون. خودتی، مگه نه؟

‫من با آقای کیم کار می‌کنم، باشه؟ ما ‫اون یارو داکجی‌بازت رو پیدا کردیم

‫اسم من چوی وو‌سوکه

‫من تو همه عکس‌ها باهاش هستم، یادته؟

‫ما هر روز از مترو بهت پیام می‌دادیم!

‫یادت نمیاد؟

‫گوش کن، باشه؟ می‌دونم ‫که ما هرگز همدیگه رو ندیدیم،

‫حداقل نه رو در رو،

‫اما رئیس بهم گفت، اوم، ‫چقدر بهت اعتماد داشت

‫تو یه آدم درستکار بودی که ‫داوطلبانه قرض‌هات رو پرداخت کردی

‫اون بهم گفت که هیچ‌کس دیگه‌ای نبود که...

‫اون مرده؟

‫شما کشتینش، آقای سونگ؟

‫ای حرومزاده عوضی!

‫لعنتی!

‫این حرومزاده ما رو بست و رئیس رو کشت

‫من اونجا نشسته بودم با دو ‫تا سنگ مثل یه احمق

‫ولی رئیس قیچی و کاغذ داشت

‫فقط کافی بود قیچی رو برداره

‫چرا لعنتی دستش رو عقب کشید؟

‫چرا لعنتی فقط...

‫31 اکتبر کلاب نیمه شب اچ‌دی‌اچ

‫«بازی مرکب دو»

‫«قسمت دوم: مهمونی هالووین»

‫ترجمه و زیرنویس از: ‫Ali_Master

‫ببخشید

‫ببخشید!

‫هی! بیدار شو!

‫شیشه رو بده پایین

‫اینجا چیکار می‌کنی؟

‫اینجا محل کارمه، آقا

‫شیفت صبح دارم

‫این دلیل نمیشه که بتونی ‫تو ماشینت بخوابی، می‌دونی

‫اگه کسی بفهمه من به دردسر می‌افتم

‫قبلاً هم اینجا گیرت انداخته بودم، نه؟

‫دیگه تکرار نمیشه. فردا ‫جام رو عوض می‌کنم

‫خب، این آخرین اخطارته

‫اگه دوباره گیرت بندازم ‫مجبورم گزارش کنم

‫متوجه‌ام

‫کارآگاه هوانگ جون‌هو

‫الان یادم اومد

‫یه شب تو خونه‌م باهات حرف زدم، درسته؟

‫ما در واقع دو بار همدیگه رو دیدیم

‫بار اول تو خونه‌ت بود، و بار دوم...

‫تو جزیره بود

‫یادته؟ همون شبی بود که دعوا شروع شد

‫نقاب‌دارها مجبور شدن ‫دخالت کنن تا تمومش کنن

‫داری میگی اونجا به عنوان یکی ‫از نگهبان‌هاشون کار می‌کردی؟

‫من به عنوان یکی از اونا به جزیره ‫نفوذ کردم تا برادرم رو پیدا کنم

‫از کجا بدونم داری چرت و پرت نمیگی؟

‫یه مرد نقاب‌دار بود که باهات حرف زد،

‫پرسید هوانگ این‌هو رو می‌شناسی یا نه

‫بازیکن شماره 456

‫مردی به اسم هوانگ این‌هو اینجاست؟

‫ما اینجا از اسم‌هامون ‫استفاده نمی‌کنیم

‫اون من بودم

‫هوانگ این‌هو برادر بزرگترمه

‫اون مردی که قبل از اومدن من کشتی کی بود؟

‫اون یه برگزیننده‌ست. آدم‌ها رو پیدا می‌کنه ‫و وادارشون می‌کنه تو بازی شرکت کنن

‫و من اونی نبودم که شلیک کرد

‫ما یه بازی کردیم و اون اتفاقی باخت

‫آقای سونگ، دارید میگید هنوز ‫بخشی از اون بازی هستید؟

‫چیزی که می‌خوام اینه که یه بار ‫برای همیشه بازی رو متوقف کنم

‫چطوری؟

‫یه نفر هست که می‌خوام پیداش کنم

‫اون عوضی که بازی رو زیر ‫نظر اوه ایل‌نام اداره می‌کرد

‫می‌دونی کیه؟

‫همه نگهبان‌ها بهش می‌گفتن رهبر

‫می‌دونی چه شکلیه؟

‫نه، اون...

‫همیشه زیر کلاهش یه نقاب سیاه میزد

‫چطوری می‌خوای پیداش کنی؟

‫برام یه دعوت‌نامه فرستاده

‫گیرم پیداش کردی

‫بعدش چی؟

‫می‌خوای بکشیش؟

‫کشتن یه نفر باعث ‫نمیشه همه این‌ها تموم بشه

‫اوه ایل‌نام شب مرگش یه چیزی گفت

‫گفت فقط برای خوشحال کردن ‫مشتری‌هاش تصمیم گرفت بازی رو بسازه

‫درسته

‫وی‌آی‌پی‌ها. اونجا ‫این‌طوری صداشون می‌کردن

‫من صورت یکیشون رو دیدم

‫بذار برم

‫با هم این عوضی‌ها رو پیدا می‌کنیم

‫آقای سونگ، به من گوش کن ‫لطفاً پلیس رو قاطی نکن

‫پلیس‌ها هیچ کاری نمی‌کنن ‫جز اینکه ما رو اذیت کنن

‫حالا یهو می‌خواد کمکمون کنه؟

‫بابت برادرت متأسفم، ولی ‫باید این قضیه رو فراموش کنی

‫تو تونستی...

‫همه اون آدم‌هایی رو ‫که کشتن، فراموش کنی؟

‫با نقاب، چیزهایی دیدم که تو ندیدی

‫هر کاری که سعی داری انجام بدی...

‫می‌دونم می‌تونم کمک کنم

‫میشه لطفاً درباره ‫نقشه‌مون دوباره فکر کنیم؟

‫ببین، وقتی جوون بودم، سرم کلاه ‫رفت و کل پس‌اندازم رو از دست دادم

‫اونقدر عصبانی بودم که اون عوضی رو که ‫این کار رو کرده بود پیدا کردم و حسابی زدمش

‫چیزی نبود. به زور بهش دست زدم

‫ولی پلیس همینجوری منو دستگیر کرد

‫و بعد خواست که من بهش خسارت بدم

‫ولی با کدوم پول کیری؟

‫اون عوضی قبلاً همه چیزمو گرفته بود

‫بگاییش این بود که ‫همینجوری منو انداختن زندان

‫اون یکی رو همینجوری ول کردن رفت

‫بعد از اون، دیگه هیچ‌وقت ‫به پلیس اعتماد نکردم...

‫وای خدا

‫تو واقعاً برنده شدی

‫بازی واقعی بود. تو چرت و پرت نمی‌گفتی

‫پولی که اینجا می‌بینی

‫بهای جون همه کسایی هست که از دست رفتن

‫ما قراره برش داریم و ازش ‫استفاده کنیم تا مبارزه کنیم

‫اگه تصمیم بگیری کمکم کنی،

‫هر چقدر پول که بخوای بهت میدم

‫برام مهم نیست. من این ‫کار رو واسه پول نمی‌کنم

‫نه، منم همین‌طور

‫اون روانی رئیس رو کشت ‫و مجبورم کرد نگاه کنم

‫رئیس کیم مثل برادرم ‫بود. اون عاقد عروسیم بود

‫هر کی که اون عوضی براش ‫کار می‌کرده رو پیدا می‌کنم،

‫مجبورشون می‌کنم سنگ کاغذ ‫قیچی بازی کنن و همشون رو می‌کشم

‫تو اون جزیره نیروهای مسلح هستن

‫چند تا تپانچه اونجا خیلی ‫به دردمون نمی‌خوره

‫این همه چیزیه که تا حالا جمع کردم

‫واقعی‌ان؟ آقای سونگ، ‫همه اینا رو از کجا آوردی؟

‫واو. تحت تأثیر قرار گرفتم

‫انگار واقعاً می‌دونی ‫داری چیکار می‌کنی

‫می‌خوام یه تیم پیدا کنی ‫که بیان برامون کار کنن

‫حتماً، حلش می‌کنم

‫من از قبل یه گروه می‌شناسم ‫این مردا بهترین‌های این کارن

‫صبر کن. این یه کی‌۲ـه؟

‫واو! از زمان سربازیم ‫اینا رو ندیده بودم

‫حدس می‌زنم اینا از بازار سیاهن

‫ اصلاً می‌دونی کار می‌کنن یا نه؟

‫هان؟

‫هان؟

‫هر وقت خواستی می‌تونی ‫بیای اینجا تمرین کنی

‫آه، و...

‫فکر کنم باید از کار فعلیت استعفا ‫بدی اگه قراره با من کار کنی

‫- ببین، دارن میان ‫- بیا عزیزم. کمک می‌خوای بری بالا؟

‫ممنون!

‫تشکر کن عزیزم

‫لعنتی، دارم کباب میشم ‫هی، کولر رو زیاد کن!

‫- این دستگاه به زور کار می‌کنه ‫- این لباس‌ها‌ مثل تنور‌ن

‫- منو نگاه کن، خیس عرقم ‫- اصلاً روشنه؟

‫- خیلی گرمه ‫- یکی به مدیریت بگه

‫انتظار دارن تو این هوا کار کنیم؟

‫- یه چیز خنک لازم دارم ‫- نمی‌تونم صبر کنم تا برم خونه

‫- ماسکم خیس شده ‫- لطفاً کولر رو روشن کنید

‫- بیاید یه آبجو بزنیم ‫- حالا شد

‫- منم هستم ‫- یه جا سر کوچه می‌شناسم

‫- خسته‌ام ‫- می‌دونم، منم...

‫خرگوشه، بیا اینو بگیر

‫اینو برات کشیدم

‫اوه، نه. خرگوشه، حالت خوبه؟

‫اوه، هوا خیلی گرم‌تر از اونه که ‫بشه این مزخرفات رو تحمل کرد

‫چرا این لباس خوکی ‫لعنتی هیچ تهویه‌ای نداره؟

‫فقط مال من اینجوریه؟

‫اوه، صبر کن. نه، نه، نه

‫نا‌یون!

‫- نایون! ‫- خرخر، خرخر !

‫نایون...

‫نایون، هی، چند بار بهت ‫گفتم که نباید تنها بری؟

‫بابایی!

‫- گریه نکن ‫- بابایی!

‫ببخشید بچه‌ها. الان ‫میرم. معذرت می‌خوام

‫اشکالی نداره

‫بابا الان پیشته. حالت خوبه عزیزم

‫نمی‌دونم کی مرخص شده

‫اون کیه؟

‫عه، می‌دونی اون هنرمندایی که اینجان ‫و برای مهمون‌ها کاریکاتور می‌کشن؟

‫مردی که الان رفت یکی از اوناست

‫بچه‌ـه دخترشه

‫تو بیمارستان بوده؟

‫آره، خب، سرطان خون داره. به ‫پیوند مغز استخوان نیاز داره، ولی...

‫ظاهراً پیدا کردنش خیلی سخته

‫فروشگاه ماهی سانگ‌وو

‫اوه، عالیه، خیلی ممنون

‫- ممنون. روز خوبی داشته باشید ‫- شما هم همین‌طور

‫چول!

‫مادربزرگ!

‫- اینا تازه‌ست ‫- به نظر من که یخ زده‌ن

‫- شام خوردی؟ ‫- آره. خوردم

‫با چند تا از دوستام همبرگر خوردم

‫بیشتر از اینا لازم داری

‫- یه کم سیب‌زمینی شیرین بخار پز کردم ‫- خیلی سیرم برای سیب‌زمینی شیرین

‫پس یه کم سیخه می‌خوریم

‫اون زنی که تو اون عکس ‫کنار سه‌بیوک وایساده،

‫مادرشه

‫فهمیدیم که اخیراً از ‫یه اردوگاه زندانیان

‫تو استان هامگیونگ شمالی آزاد شده

More Farsi Persian subtitles for Squid Game

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left