ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
هی، نیک
تو خونهامی
احتمالاً باید یه زنگی بزنم
چون سیستم دزدگیزم به ادارهی پلیس وصله
...و اگه کسی دزدکی وارد بشه بهشون اخطار میده، پس
احتمالاً الان تو راهن
مری دیشب اینجا بود؟
مری؟
،منظورت مری که توی بار میکنه هستش مریِ نیک
نه، پسر. نه، ندیدمش
مطمئنی؟ چون دیشب خیلی دیر اومد خونه
شوخی نکن
...ببین، نمیخوام کسی رو تو دردسر بندازم، ولی
فکر کنم ممکنه با کولت رابطه داشته باشه
الان مثلاً شوخی کردی؟
میخوام بکشمت
ببین مرد، نمیدونم چی بهت بگم، خب؟
من با مری نیستم
اگه مری باشه، احتمالا داره دنبال تو میگرده
روستر. تالادگا؟
برادرمه
میخواد ببینه لختم یا نه
دیتونا
هی
سلام، نیک
اینجا چیکار میکنی؟
سلام، کولت. دیگه داشتم میرفتم
بعداً میبینمت، روستر
اسمم رو میدونه
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
...خب
نیک دزدکی وارد خونهام شده بود
و رو مبلم نشسته بود و تو تاریکی منتظرم بود
و میگه میخواد منو بکشه
تو روحش
در مورد تو و مری میدونه؟ - نه -
گفتم با کس دیگهای رابطه داره
.هوشمندانهاس اون یارو دهنش سرویسه
نگاه کن. یارو اینجا نشسته و چیپفهام رو با آب خورده
با آب
یارو روانیه
شاید بهتر باشه برادرهای بنت یه سری بهش بزنن
نه، پسر، نمیخوام تو رو قاطی این قضیه کنم
.خدا رو شکر یارو بدجور منو میترسنه
کِرِم رو روی پوستش میماله"
"وگرنه بازم با شلنگ روت آب میپاشم
تف توش
اصلاً اینجا چیکار میکنی؟
خب، بابا تصمیم گرفته به اندازهی کافی زندگیهامون رو به گا نداده
واسه همین داره مزرعهی پیترسون رو میفروشه
چی؟
به خاطر یه ژنراتور تخمی میخواد یه مزرعه رو حروم کنه
با عقل جور درنمیاد
چون یه ته سیگار داخل آبجوـه قرار نیست که دور بندازیش
یه لیموی دیگه داخلش میچلونی و به خوردنت ادامه میدی
نمیدونم چرا این کار رو میکنه
شاید تمام مدت حق با من بود و اشکهای من بهش قدرت میده
آخه اصلاً با عقل جور درنمیاد
چی، فقط یه ماه تا زمان فروش گاوها مونده؟
اون پول رو لازم داریم تا سال آینده رو بتونیم سر کنیم
راستی، تو خیلی گریه میکنی
دیگه واسه بابا کار نمیکنم
دیگه با بابا زندگی نمیکنم
میشه شب رو اینجا بمونم؟
آره، فکر کنم
خیلی خب
میرم سمت خونه
چند تا از لباسها و محصولات بهداشتیم رو برمیدارم
خدای من، میشه اینطوری صداشون نکنی؟
شرمنده که خودم رو با مایع ظرفشویی خراب تمیز نمیکنم
خب، بعضیوقتها دوست دارم همزمان یه دوش بگیرم و ظرفهام رو بشورم
هی
ممنون
کانال آخرین زیرنویس های تیم ترجمه وب سایت رسانه کوچک @lilmediasub
.: Arman333 ترجمه از آرمان اسدی :.
ببین، منم مثل تو به خاطر مزرعهی پیترسون ناامید شدم
.آره خب، منم همینطور دلم میخواد روزهامون رو توی اون مزرعه بگذرونیم
و مست کنیم و حاملهات کنیم
سلام، جوان
سلام، جوان
،احتمالا خیلی عجیب به نظر میرسید ولی راستش یه جورایی قشنگه
.اشکالی نداره این رویای دهاتیهای آمریکاست
.هی، عزیزم، سعی میکنم بعداً تماس بگیرم دوستت دارم
خداحافظ. دوستت دارم
به خاطرش شرمنده
چرا این موقع شب بیداری؟
اوه
دوست دارم قبل از خواب یه فنجون چای با یه جرعه ویسکی بخورم
من دوست دارم روزم رو با یه پیک ویسکی و یه آبمیوه رژیمی شروع کنم
اونطوری هم مست میشم و همزمان مراقب اندامم هم هستم
...هی
از وقتی اومدی اینجا زیاد حرف نزدیم
به خاطر خونهات و بقیه چیزها متاسفم
.خب، ممنون. فقط وسایلن کلی وسایل
تمام چیزهایی که تا حالا به خاطرشون کار کردم و عزیز شمردم، ولی روبراهم
...کاش توی شرایط بهتری بودیم، ولی
خوشحالیم که اینجایی
ممنون. دستت درد نکنه
حقیقتش، چند روز گذشته سخت بوده
به نظرم همه دارن خودشون رو وفق میدن - آره -
خودت رو با این حقیقت که پدرم مثل کون اسب میمونه وفق دادی؟
چایی کمک میکنه
،میدونین، وقتی دور از پدرم زندگی میکردم تمام مدت لب به الکل نمیزدم
واقعاً؟ - آره -
فقط آبجو و شراب انگور میخوردم
تو و پدرت صحبت کردین؟ راهحلی پیدا کردین؟
آره
اون فهمید چطوری امیدها و رویاهام رو نابود کنه
اونم با فروختن مزرعهی پیترسون
منم فهمیدم اون پدر مزخرفیه و دارم میرم
خیلی خب، تو بیشتر از من به این نیاز داری
نوش
اصلاً نمیشه مزهی چایی رو حس کرد
.اصلاً چایی توش نریختم مگه من اهل انگلیسم؟
...وقتی میگی داری میری
منظورت از خونه یا مزرعه یا کشوره؟
.از کشور نمیرم پولم نمیرسه بلیط هواپیما بخرم
و دو تا کشوری که میتونم با ماشین برم هم تو مرزشون عکسم رو دارن
.پس چی؟ یه بچه تو راه داری میخوای چیکار کنی؟
تنها چیزی که بلدم فوتبال و مزرعهداریه
،آخرین باری که فوتبال بازی کردم پنج تا توپ خطا پرت کردم
تازه توی مسابقهی خانوادگی جشن شکرگزاری بنتها بود
فکر کنم عمه دوریس دوپینگ میکنه
.پس میمونه مزرعهداری از این بدتر که نمیتونی باشی
میتونی؟
.توی مزرعهداری خوبم فقط دو چیز رو باید یادت بمونه
.غذا دادن به گاو. کشتن گاو و اگه اولی رو یادت بره
دومی خود به خود اتفاق میافته
خب، تو کسی نیستی که راحت تسلیم بشی
بابات گفت از 20 تا تیم گذاشتنت کنار
یعنی 19 بار وقتی کسی بهت گفته مزخرفی باورش نکردی
بله، خانم - خب پس -
چطوره اوضاعت رو جمع و جور کنی؟
چشم، خانم
به خاطر گفت و گو ممنونم
،اوضاع سختی بوده ولی به نظرم حق با توـه
دوباره لب به الکل نمیزنم
سلام، هدر، ممنون که اومدی
چه خبر شده؟
نزدیک ده تا پیامک برام فرستادی
.مورد اضطراریه. 911" بیا به کلبهام
.واسه سکس صدات نکردم "مگه اینکه خودت پایه باشی
...خب، دلم نمیخواست توی پیامک برات بنویسم، ولی
در مورد نیک راست میگفتی. یارو روانیه
چی شده؟
نیک دزدکی وارد خونهام شد. خب؟
،اومدم خونه و دیدم رو مبلم نشسته مثل یه گارگویل دهاتی
چی چی شد؟ - آره دیگه -
شانس آورد استاد هنزهای رزمیم بهم بازداری یاد داده بود
چرا داری به من میگی؟ به مامانم گفتی؟
نه
میترسم اگه به مامانت زنگ بزنم یا پیام بدم نیک ببینه و خشتک بدره
میشه باهاش حرف بزنی؟
نگرانم، خب؟ میخوام مطمئن بشم حالش روبراهه
.آره، حتماً، باهاش حرف میزنم خودت چی؟ حالت خوبه؟
.آره، نگران من نباش میتونم از خودم مراقبت کنم
!"کنی چزنی"
الان گفتی، "کنی چزنی"؟
به قدرتمندترین چیزی که میتونستم بهش فکر کنم متصل شدم
با مامانم حرف میزنم
خیلی خب
ممنون
ممنون که دوباره باهام ملاقات میکنین، خانم نیومن
یکم داره تبدیل به عادت میشه
آره
به خاطرش شرمندهام
همونطور که میبینین، کلاه به دست اومدم
،که موضوع بزرگی برای منه چون موهام به هم ریختهاس
گفتم یه حالتدهندهی جدید رو امتحان کنم
دستت درد نکنه، شارلیز ترون
این توپ فوتبال تیم برانکوز هستش؟ - آره -
توسط کل تیم امضا شده
.معرکهاس یه جای خالی اونجا هستش
کولت، لطفاً توپ فوتبالم رو امضا نکن
اولین باری نیست که این رو میشنوم
خب، چیکار میتونم برات بکنم؟
میدونم دنبال خریدن مزرعهی پیترسون هستین
همسرم اولین بچهامون رو حاملهاس
همیشه رویام بوده که خانوادهامون رو توی اون مزرعه بزرگ کنیم
میدونم الانش هم لطف زیادی برامون کردین - خیلی خب -
بذار همینجا حرفت رو متوقف کنم، کولت
این یه تصمیم کاریه
پدرت میخواد اون مزرعه رو بفروشه و اگه من نخرم کس دیگهای میخره
...متاسفم اگه برات سخته، ولی
هی، میخوای این توپ رو امضا کنی؟
نمیخوام جلوتون رو از خریدن اون مزرعه بگیرم
،فقط... وقتی معامله انجام شد میخوام براتون ادارهاش کنم
واقعاً؟
کس دیگهای رو نمیتونین استخدام کنین که انگیزهی بیشتری
برای به موفقیت رسوندن اونجا نسبت به من داشته باشه
و هیچکس اون زمین رو بهتر از من نمیشناسه
نمیدونم. برادرت رو استخدام کردم
و هنوز نتونستیم ویروسهای کامپیوترهامون رو پاک کنیم
ببینین، روستر انگیزهای برای کار کردن نداشت ولی من دارم
من با پول کمتری دوبرابر بیشتر کار میکنم
خودتون گفتین این تصمیم کاریه، درسته؟
پس، استخدام کردن یه مزرعهدار خوب با یه مبلغ خوب
چطور میتونه تصمیم کاری بدی باشه؟
خیلی خب، حاضرم یه فرصت بهت بدم که اون مزرعه رو اداره کنی
اگه اول از پدرت اجازهاش رو بگیری
No comments yet. Be the first to leave one.