ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت...
اسمش "کریری" هست و ما باید کمکش کنیم
اون جونمون رو نجات داد
رد شمارهای که پیدا کردی رو گرفتم
شمارهی آخری که هاروی باهاش تماس گرفته، به نام "چاک رایان" ثبت شده
وکیله - هی! با اسمایلی چیکار کردی؟ -
منتظر تماسم بمون. بندازش تو چاله
تراویس، کجایی؟ - دوست دارم -
راه برو
دخترم کجاست؟
صبرش داره تموم میشه
بهتره حقیقت رو بهش بگیم
فیبی پیش خواهرم تو شهر "هلنا" هست
بهش میگن "نوئوو نیروانا"
رن بولر؟
برادر رنه. سلام، جگ
دوروو
یا الان یا هیچوقت
برو دخترم رو پس بگیر و بیارش پیشم
: مترجم « SubMatrix »
"پایان، پایانی ندارد"
باشه. خیلی ممنون
سلام - اسپری خرس همراهم دارم -
چه خوب
هی!
«آسـمـان بیـکـران»
لطفا منو نکش - خفه شو -
منو نکش. نیازی نیست منو بکشی، مرد
هیچ حرفی نمیزنم
اصلا قیافهتونم فراموش میکنم. قول میدم
بهتون که گفتم. من اسمایلی رو نکشتم
پس تو خونهش داشتی چیکار میکردی، رفیق؟
من... من...
خب، الان به خودت بستگی داره
چه اتفاقی بیفته. فهمیدی؟
یا با من صادقانه حرف میزنی
یا میرم خونهت و از خونوادهت میپرسم
نه، نه، من... باشه. من...
من تو محل تصادف مواد پیدا کردم
اسمایلی فقط میخواست کمک کنه بفروشمشون، مرد
باشه. باشه. بقیهی مواد کجاست؟
یالا!
موادا تو انبار خونهم هستن
خیلی خب، بقیهی پول کجاست؟
پولی نیست - نه -
پولی که از ماشین برداشتی. دوتا کیف بود
یکی توش مواد بود و اون یکی پول
کجاست؟
بشین. بشین
باشه. باشه
سلام، دیتریک
اسمایلی مُرده
دستشو تو یه جعبه فرستادن
صبر کن ببینم. یعنی چی؟ جدی میگی؟
ایدهی مریض رن برای فرستادن پیغامه
خب...
لطفا، لطفا...
با این یارو چیکار کنم؟
بُکشش
صبر کن...
بهش اعتماد ندارم
اسمایلی به یه دلیلی میخواست با من صحبت کنه
آمادهای کارتو شروع کنی؟
نه! نه! نه! نه!
مرسی
خب، به چی دارم نگاه میکنم؟ - دست قطع شدهست، قربان -
اینو که میتونم ببینم. مال کیه؟ - اسمایلی -
یه پیغام از طرف کارتل بولر برای دیتریکه
دارن سر موادا و پولهای گمشده دعوا میکنن
همون پول و موادی که
دست معاون عزیزمون "هاروی" بود؟
شاید. شایدم نه. نمیدونیم
خیلی دوست دارم بدونم ولی همونطور که خودت صریحاً گفتی
پلیس ایالتی به قتل هاروی رسیدگی میکنه نه من
در واقع، دستمون بستهست
به همین خاطر این عکس از دست قطع شده...
پاپرنک - بله -
یه لحظه تنهامون بذار. باشه؟
مشکلی نیست
مرسی، معاون - بله، قربان -
پلیس ایالتی زنگ زد و دربارهی خونوادهی بولر اطلاعات لازم رو بهم داد
از اون بدجنسهاش هستن
اوه، میدونم. با دخترشون ملاقات کردم
خب، خوبه که گفتی
خب، حالا میتونی دربارهی مامور مخفیه بهم بگی
پلیس ایالتی میگه باهاش رابطه عاشقونه داری. درسته؟
من به اطلاعاتی دسترسی دارم که
هیچکس دیگه توی این اداره نداره
و زندگی شخصی من به تو ربطی نداره
اونا گمون میکنن کثیفه، جنی
به نظرم اشتباه میکنن
باشه. میدونی شغل من چیه؟
شغل ما؟
باید از مردم محافظت کنم
اگه اجازه بدم یه جنگ سر مواد شروع شه، تو انجام وظیفه شکست خوردم
باید چند نفرو دستگیر کنیم. مردم رو از خیابون جمع کنیم
تنها راه دستگیر کردن، گرفتن اطلاعات بیشتره
و این کار فقط از عهدهی من بر میاد
من رو برگردون سر پرونده، تاب
خیلی خب، برگشتی. یه چیزی پیدا کن
تا وقتی من مسئولم، جنگی سر مواد مخدر رخ نمیده
بله، قربان
جنی؟
بله؟
پشیمونم نکن
اعتماد کن
جگ
میتونستی بهم بگی که داری میای
و اونوقت سورپرایز رو خرابش کنم؟
میدونی که از اوناش نیستم
دوروو
اوه، از دیدنت خوشحال شدم
چه خبر؟ - برای "آزمون پذیرش مدرسه حقوق درس" میخونم -
آفرین
چک زد تو صورتم
خیلی خب، چندتا قانون باید یادآوری کنم
دوباره روی یکی از افرادم دست بلند کنی،
به تخمات لگد میزنم و بهت شلیک میکنم
دانو پاشو از گلیمش درازتر کرده بود - داشتم مهماننوازی رو تمرین میکردم -
داره حقیقت رو میگه
انگار برای خودت اینجا خونوادهی ناتنیای داری، رن
بگو چرا اومدی، جگ
خب، اول از همه، یه شب خواب خوب
بعدش یه صبحونه سالم و بعد میتونیم دربارهی نحوه
کنترل وضعیت صحبت کنیم - حرفی نداریم بزنیم -
همه چی تحت کنترله - آره، باشه -
نه، نیست ولی اشکال نداره
و ما هم الان اینجاییم. محض اطلاعت، خوبه که ما هستیم
چون نذاشتم بابا بیاد اینجا
چرا اون بیاد؟
دوست دخترش - وای خدا -
میدونم. میخواد اسب سواری کنه
و بابا هم میخواست به داراییهاش سر بزنه
میدونی بهش چی گفتم؟
بهش گفتم مطمئنم تو داری ترتیب همه چی رو میدی
و فقط برای اطمینان حاصل کردن
یه سر میام اینجا تا ببینم چه خبره
چه داداش کوچولوی خوبی
مگه نه؟
ما یه خونوادهایم. هواتو دارم
پس تا آخر هفته بهت وقت میدم
بعدش دوروو شروع میکنه به آدم کُشی
و من میبرمت کانادا. چون خواستهی باباست
خیلی خب، بیاین دربارهی صبحونهی فردا صحبت میکنم
من یه چیز سالم مد نظرمه
ام، پروتئین، خمیر مایه، روغن زیتون با کیفیت و...
آووکادو، چربی گیاهی خوبی داره. سوخت مغزه
مثل اینکه یه نفر حس و حال خوبی داره
مثل مامانت میرقصی
واقعاً؟
هر وقت از یه چیزی خوشحال بود، میرقصید
هیچوقت بهم نگفته بودی
خب...
کسی یا چیزی باعث شده این حس و حال رو داشته باشی؟
نمیدونم
ببینیم چی میشه. هنوز زوده - خوبه -
تو مستحق یه چیز خوب هستی
هممون هستیم
حالا که حرفش شد، من برای مزرعه قیمت پشنهادیام رو دادم
وای، بابا، عالیه
میدونی که یه خریدار دیگه هم به مزرعه علاقهمنده
این برای خودمونه، کَسی
یکم ایمان داشته باش
ساندویچم رو نخوریا
سلام - سلام -
تراویس رو پیدا کردی؟
نه دقیقاً
ولی حالش خوبه؟
مطمئن نیستم. برای این موضوع نیومدم
امروز اتفاقی تانیا رو دیدم
چی؟ منم دیدم
اومده بود برای رئیس جدیدش، مزرعهای که بابام میخواد بخره رو
یه نگاه بندازه
ازش پرسیدی رئیسش کیه؟
پرسیدم ولی چیزی نگفت
خب، نبایدم بگه. چون برای رن بولر کار میکنه
همون عضو کارتل بولر
جالب شد. باشه
خونوادهش میخوان تو "هلنا" به یه هدفی دست پیدا کنن
یعنی اوضاع قراره خیلی بدتر بشه
درک نمیکنم چرا تانیا باید برای اون کار کنه
باید باهاش صحبت کنی. ببین میتونی حرفی ازش بکشی یا نه
باشه
میخوام برم بستنی بخرم
متاسفانه نمیتونی بیای ولی میتونم یه چیزی برات بگیرم
بستنی مورد علاقهت چیه؟
هی، چی شده؟
یه هیولا تو اتاقمه
اینجا هیولایی نیست، فیبی
بله، هست
هوم
بهت میخوره طعم توتفرنگی دوست داشته باشی
هیس
کَسی
"مزرعه برای فروش"
چه اتفاقی
اتفاقی نیست
فکرشو نمیکردم
خواستم یه سر بزنم ببینم حالت چطوره
من خوبم - واقعاً؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.