ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
او گفت، بهترین مشتی که تایسون تا به حال زده
به همسر سابقش بوده
مثلاً امشب می خواستیم برنامهی «کارسون» رو ببینیمها
«داره چرند میگه، «دان
دارن پشتسرم حرف درمیارن
... میدونی - به من گوش کن، هی -
هی، قهرمان - ولم کن، دان -
نفس عمیق بکش
.فقط نفس عمیق بکش بهت گفتن چیکار کنی؟
با بینیت هوا رو بدی داخل و با دهنت بدی بیرون؟
فقط نفس عمیق بکش
.آره، درست مثل وقتی که توی رینگ هستی فقط نفس عمیق بکش
.تو باید آروم و قرار بگیری یادت باشه که الان توی خونه هستی
.الان توی خونهت هستی، توی قصرت اینجا آزاد هستی
حالت خوبه؟ همه چی درست میشه
اونها نمیتونن شکستت بدن، خب؟
آره
خودم هوات رو دارم، باشه قهرمان؟
باشه - خب؟ -
باشه - خوبه -
چی میبینی؟ کی رو میبینی؟
دان رو - دان رو میبینی، درسته؟ -
آره، دان
دان کینگ
گوش کنین
اون زمان روی ابرها سیر میکردم
پولدار و قهرمان سنگین وزن دنیا بودم
هرکاری دلم میخواست میکردم
تا اینکه واسه مصاحبه با «باربارا والترز» رفتم
اونجا هیچ کنترلی نداشتم
مهم نبود چند بار برنده شده بودم
یا عضلههام چهقدر درشت بودن
رابین» من رو شکست داد»
و این کار رو توی تلویزیون ملی انجام داد
بعد از همهی اتفاقاتی که افتاد
فقط 2 تا چیز بود که کمکم کرد از اون دورهی سخت بگذرم
یکیش دان کینگ بود
و اون یکیش، این بازی ویدیویی
این روزها چهرهی کاکاسیاهها رو
،روی جلد هر بازی ویدیویی میبینی ولی اون زمان؟
خیلی حرف بود که چهرهی یه سیاهپوست رو روی جلد یه بازی ببینی
میخواین درمورد قدرت حرف بزنیم؟
من اون زمان قدرت داشتم
آره
،آقای تایسون از دیدار دوبارهتون خیلی خوشحالم
امروز چه کمکی از دستم برمیاد؟
همیشه برام سوال بوده که چهجوری این ماشینها رو از اینجا خارج میکنین؟
اون پنجرهی بزرگ رو اونجا میبینین؟ مثل یه در بزرگه
بازش میکنی و ماشینها رو میاری داخل
خیلی باحاله
ما همهشون رو میبریم
ما؟
هی، رنگ فیروزهای این ماشین رو هم دارین؟
اون رنگ مورد علاقهی مادرمه
رنگ فیروزهایش رو هم دارین؟
الساعه میرم یه نگاه میندازم
بعد از اینکه «اسپینکس» رو توی راند اول ناکاوت کردم
«به نظرم اومد، سر مسابقه با «برونو یه نمایش درست و حسابی بهتون بدهکارم
مسابقهی بوکس قهرمانی جهان بین مایک تایسون و فرانک برونو ناکاوت در راند پنجم
تو را به نام پدر مقدس
پسرش
و روحالقدس غسل تعمید میدهم
تایسون
وای، تایسون
ببخشید، آقای تایسون ما قبلاً هیچوقت
یه وان رو توی لیموزین کار نگذاشتیم
... حتی مطمئن نیستم که بشه
چند روز بهم وقت بدین
ما فردا برمیگردیم
باشه
هیچکدوم از شما خانمها قبلاً توی وان شامپاین خوابیدین؟
برنده قرعهکشی ماهانهی نایتمووی باش @nightmoviett :اطلاعات بیشتر در کانال تلگرام
« ما را در تلگرام، اینستاگرام و توئیتر دنبال کنید » @NightMovie_Co
اون دوران کارهای عجیب زیادی کردم
لعنتی، حتی مادرم رو دوباره تدفین کردم
عجله نکن، پسرم
آقای تایسون ... جسارتاً میخواستم بدونم
آره، حتماً
ممنون
همیشه چی صدام میکردی؟
دزد بی سر و پا؟
آدم پست و بیمصرف؟
مگه قرار نبود تمام زندگیم رو توی زندان بگذرونم؟
این حرف رو یادت میاد، مامان؟
حالا رو ببین
هر روزت رو توی جعبهای میگذرونی که من گذاشتمت داخلش
که من پولش رو دادم
«ترجمه از: هـــادی» Ha.va.Di
هیشکی فقط یه چیز نیست
ما همه چندین چیز هستیم
ولی بعضیوقتها اون چیزی که هستیم
توی یه برههی خاص از زندگی چندان جالب و عالی نیست
ولی ما فقط اون چیز نیستیم
اگه بخوایم میتونیم چیزهای بیشتری باشیم
مگه اینکه دان کینگ باشین
اونوقت فقط یه کسکش کیرخور لجن هستین
ولی اون کسکش کیرخور لجن من بود
تفنگش؟
به این خاطر تفنگ داشت که فکر می کرد
با بادیگارد گرفتن شبیه ازاذل و اوباش میشه
قبل از اون، مدیر برنامهها شکل و شمایل مشخصی داشتن
ولی دان اومد و سنتها رو زیر و رو کرد
داداشهای خودم شر که به پا نمیکنین؟
نه - نه، داداش -
خیلیخب، سختش نگیرین
دان مثل واعظها حرف میزد
و مثل استاد بزرگهای شطرنج فکر میکرد
مردم اون رو میشناختن
میدونست که سرنوشتش با شکوه و بزرگی گره خورده
همیشه بهم میگفت که قبلاً
یکی از معروفترین شرخرهای قمار توی کلیولند بوده
و روزی چندین هزار دلار درآمد داشته
«سم»
دان خودش رو تاجر میدونست
یه تاجر محترم و باعزت
ولی اگه به اشتباه بهش بیاحترامی میکردی؟
پول من کجاست، سم؟ - بهت قول میدم، دان -
پولت رو میدم ... فقط باید بهم
یهکم زمان بیشتری بدی
اگه زمان میخوای، برو یه ساعت بخر
اسمش «سم گرت» بود
همون شب مرد
و دان رو صاف فرستادن هلفدونی
.ولی توی زندان وقتش رو تلف نکرد بلکه بهترین استفاده رو از وقتش کرد
دان همیشه سعی میکرد ذهنش رو تربیت کنه
اون همهجور کتابی میخوند
«فردریک داگلاس»، «شکسپیر»، «ولتر»
«مارتین لوتر کینگ»، «مارکس» و «هیتلر»
وقتی عفو مشروط بهش خورد
.یه معاملهی چرب و نرم کرد از رانتش استفاده کرد
و 40 هکتار زمین رو تصاحب کرد ... که در نهایت تبدیل به
.عمارت 30 اتاقیم شد با یه استخر کامل
... باشگاه بدنسازی، اصطبل و صد البته
کاس میخواست من بهترین باشم
و من به هر دری میزدم که اون رو سربلند کنم
ولی دان؟
عالی بودن به تخمش هم نبود
تنها چیزی که براش مهم بود پول بود
پس همه چیز من هم شد پول
من نمیدونستم دنیا چهجوری میچرخه
واقعاً نمیدونستم
و کاس هم بهم یاد داد چهجوری بوکس بازی کنم
ولی نتونست بهم یاد بده که چهجوری یه سیاهپوست توی آمریکا باشم
ولی دان تونست
او گفت، بهترین مشتی که تایسون تا به حال زده
به همسر سابقش بوده
.گوه توش
اول فیلم دیدین که توی مستی چیکار کردم
کی رو میبینی؟ - دان رو -
دان رو می بینی، درسته؟ - آره، دان -
خیلیخب دیگه
برو طبقهی بالا و یهکم استراحت کن
باشه
ازت میخوام که فردا «من رو ببری دفتر مجلهی «پلیبوی
تا حساب اون کسکشها رو بذارم کف دستشون
از «پلیبوی» چه انتظاری داری، قهرمان
خوابهای سکسی یه پسربچهی سفیدپوست رو به اسم روزنامهنگاری چاپ میکنن
تو قهرمان سنگین وزن دنیا هستی
تو جوون و پولدار و سیاهپوست هستی
سفیدپوستهای آمریکایی بیش از هر چیزی از این 3 کلمه میترسن
دلیلش رو میدونی؟ چون تو آزاد هستی
تو از همون آزادیای برخورداری که اونها هم دارن و قدرش رو نمیدونن
و هرموقع که یه سیاهپوست
،ثروتمند و آزاد رو میبینن حقیقت بهشون یادآوری میشه
حقیقت کاری که کردن
و کاری که هنوز هم هر روز خدا باهامون میکنن
... نه
سفیدپوستها هیچوقت بابت حقیقت تقاص پس نمیدن
چون در اون صورت مجبورن به کارهایی که کردن فکر کنن
ولی بابت یه نمایش، پول خوبی میدن
پول خیلی خوبی
پس پول میدن تا تریپل دابل کردن مایکل جوردن رو ببینن
یا رقص مونواک مایکل جکسون رو یا سلطهی تو رو توی رینگ بوکس
چون تا وقتی که این چیزها رو تماشا کنن
تا وقتی که ببینن چندنفر از شما
پول و آزادی دارین
مجبور نیستن به اونهایی فکر کنن که این چیزها رو ندارن
و باعث میشه وقتی شبها به خواب میرن احساس خوبی داشته باشن
ولی به محض اینکه زیادی گنده شدی دمت رو قیچی میکنن
باید ازت یهجور هیولا بسازن
چون تحمل ندارن تو رو همون آدمی ببیننن که من میبینم
یه پادشاه
هیولاشون نباش
پادشاه ما باش
مسابقهی قهرمانی بوکس جهان بین مایک تایسون و کارل ویلیامز 21ژوئیهی 1989، شهر آتلانتیکسیتی
وقتی که کاس از دنیا رفت دان تنها پدری بود که داشتم
اون ترتیب مبارزهی من با «باستر داگلاس» رو داد
کلی تبلیغش رو کرد
تیم تایسون داشت میرفت توکیو
مسابقهی خیلی بزرگی بود
اون جاکش چاقال رو میبینین؟
راحتترین پولی بود که توی عمرمون به جیب زدیم
من و دان داشتیم پول پارو میکردیم
تبلیغ ماشینهای تویوتا
قدرت تایسون
حتی حرف از مسابقهی من
با «هالک هوگان» بود
به نظرم برد بزرگی برای من و دان بود
همه میخواستن یه لقمه از این سفره بردارن
... خب، همه به جز
No comments yet. Be the first to leave one.