ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
شنیدی؟
رآکتور اصلی رو خاموش کردن. حتماً نابود میشیم.
این دیوانگیه!
کارمون تمومه.
این بار دیگه شاهزاده خانم راه فراری نداره.
اون چیه؟
آر-تو-دی-تو، کجایی؟
بالاخره! کجا بودی؟
دارن میان این سمت. میخوایم چیکار کنیم؟
یا میفرستنمون معدنهای ادویه کسل یا خورد و خاکشیر میشیم معلوم نیست کجا.
یه لحظه وایسا. کجا میری؟
نقشههای ستاره مرگ توی کامپیوتر اصلی نیست.
اون پیامهایی که رهگیری کردی کجاست؟
با اون نقشهها چیکار کردی؟
ما هیچ پیامی رهگیری نکردیم.
این یه کشتی کنسولگریه. ما در مأموریت دیپلماتیک هستیم.
اگه این یه کشتی کنسولگریه، پس سفیر کجاست؟
فرمانده، این کشتی رو زیر و رو کن تا اون نقشهها رو پیدا کنی!
و مسافرا رو هم بیار! زندهشون میخوام!
یکی اونجاست. تنظیم کن برای شوک.
حالش خوب میشه.
به لرد ویدر اطلاع بدین یه زندانی داریم.
هی! اجازه نداری بری اونجا. ممنوعه.
حتماً غیرفعال میشی.
به من نگو فیلسوف بیعقل، توده چربی گنده!
بیا بیرون قبل از اینکه کسی ببینتت.
مأموریت مخفی؟ چه نقشههایی؟
چی داری میگی؟ من وارد اونجا نمیشم.
از این کار پشیمون میشم.
یکی دیگه رفت. آتشبس کنید. هیچ موجود زندهای نیست.
باید اتصالی کرده باشه.
عجیبه. از بیرون اینقدر بد به نظر نمیاد.
مطمئنی این چیز امنه؟
دارث ویدر. فقط تو میتونی اینقدر جسور باشی.
سنای امپراتوری این قضیه رو بی جواب نمیذاره.
وقتی بشنون که به یه دیپلماتیک حمله کردی...
اینقدر متعجب نباش، والاحضرت.
این بار تو در هیچ مأموریت رحم و مروتی نبودی.
چندین پیام توسط جاسوسان شورشی به این کشتی فرستاده شد.
میخوام بدونم چه بلایی سر نقشههایی که برات فرستادن اومده.
نمیدونم چی داری میگی.
من عضو سنای امپراتوری در مأموریت دیپلماتیک به آلدران هستم.
تو بخشی از ائتلاف شورشی و یک خائنی.
ببرینش!
نگه داشتن اون خطرناکه.
اگه خبر این قضیه پخش بشه، میتونه در سنا برای شورشیان همدردی ایجاد کنه.
من جاسوسان شورشی رو تا اون ردیابی کردم.
حالا اون تنها راه ارتباط من برای پیدا کردن پایگاه مخفیشونه.
اون میمیره ولی چیزی بهت نمیگه.
اونو بسپار به من.
یک سیگنال اضطراری بفرستید، بعد به سنا اطلاع بدید که همه سرنشینان کشته شدن.
لرد ویدر، نقشههای ایستگاه نبرد توی این کشتی نیست.
و هیچ پیامی هم ارسال نشده.
یک کپسول فرار در طول درگیری رها شده.
ولی هیچ موجود زندهای داخلش نبوده.
حتماً نقشهها رو توی کپسول فرار پنهان کرده.
یک گروه اعزام کنید تا اونا رو برگردونن.
خودت شخصاً رسیدگی کن، فرمانده.
این بار دیگه هیچکس نیست که جلومون رو بگیره.
بله قربان.
چطوری توی این مخمصه افتادیم؟
واقعاً نمیدونم چطور.
انگار آفریده شدیم تا رنج ببریم. سرنوشتمونه.
باید استراحت کنم قبل از اینکه از هم بپاشم. مفصلام تقریباً یخ زدن.
عجب جای متروکیه اینجا.
فکر میکنی کجا داری میری؟
خب، من از اون راه نمیرم.
خیلی سنگییه.
این راه خیلی آسونتره.
چی باعث میشه فکر کنی اونجا سکونتگاه وجود داره؟
با من وارد جزئیات فنی نشو.
چه مأموریتی؟ چی داری میگی؟
دیگه تقریباً از دستت کلافه شدم.
از اون سمت برو.
توی یه روز خراب میشی، توده آشغال نزدیکبین.
و نذار ببینم دنبالم راه افتادی و التماس کمک میکنی.
چون کمکی بهت نمیرسه.
دیگه ماجراجویی بسه.
من از اون راه نمیرم.
اون فسقلی خرابکار. همش تقصیر اونه.
منو گول زد که از این راه بیام.
ولی اون هم بهتر از این کار نخواهد کرد.
وایسا. اون چیه؟
یه وسیله نقلیه. نجات پیدا کردم.
اینجا!
هی! هی!
کمک! لطفاً کمک!
آر-تو؟
آر-تو-دی-تو، تویی! خود تویی!
یه نفر توی کپسول بوده. ردپاها به این سمت میره.
ببین قربان. درویدها.
متوقف شدیم.
بیدار شو. بیدار شو!
کارمون تمومه.
فکر میکنی ذوبمون کنن؟
شلیک نکن. شلیک نکن.
این هیچوقت تموم نمیشه؟
باشه. بریم. لوک!
لوک!
لوک، به عموت بگو اگه یه مترجم میگیره، مطمئن باشه بوچه صحبت میکنه.
به نظر نمیآد چاره زیادی داشته باشیم، ولی بهش یادآوری میکنم.
آره، اون قرمزه رو برمیداریم.
نه، اون یکی نه.
تو. فرض میکنم برای آداب معاشرت و تشریفات برنامهریزی شدی.
تشریفات؟ این وظیفه اصلی منه، آقا. من به تمام رسوم کاملاً آشنا هستم.
من به یه دروید تشریفات نیاز ندارم. معلومه که ندارید، آقا.
نه در محیطی مثل اینجا. برای همین من برنامهریزی شدم.
من یه دروید میخوام که زبان دوتایی بخارسازهای رطوبتی رو بفهمه.
بخارسازها؟ آقا، اولین کار من برنامهریزی بالابرهای بار دوتایی بود.
از بیشتر جهات خیلی شبیه بخارسازهای شما هستن.
میتونی بوچی حرف بزنی؟ البته. مثل زبان دومه برام.
باشه. خفه شو. این یکی رو برمیدارم. خفه میشم، آقا.
لوک!
این دوتا رو ببر گاراژ. میخوام قبل از شام تمیزشون کنی.
ولی من داشتم میرفتم ایستگاه توشه که چندتا مبدل انرژی بگیرم.
میتونی وقتتو با دوستات تلف کنی وقتی کارات تموم شد.
حالا بجنب. برو سراغش.
باشه. بیاین.
و اون قرمزه. بیا.
بجنب، قرمزه. بریم.
عمو اوون. بله؟
این واحد آر۲ یه موتور خراب داره. ببین.
هی، چی رو داری به ما قالب میکنی؟
ببخشید آقا، ولی اون واحد آر۲ در بهترین شرایطشه، یه معامله واقعی.
عمو اوون، اون یکی چطور؟
اون آبیه چطور؟ اون رو برمیداریم.
این رو ببر.
از اون یکی راضی خواهید بود، آقا.
واقعاً در شرایط درجه یکه. قبلاً باهاش کار کردهام.
داره میاد.
باشه. بریم.
اینو فراموش نکنی.
اینکه چرا باید خودم رو برای تو به خطر بندازم، کاملاً فراتر از توانایی منه.
شکر سازنده. این حمام روغن قراره خیلی خوب باشه.
من انقدر آلودگی گرد و غبار دارم که به سختی میتونم حرکت کنم.
این فقط عادلانه نیست.
بیگس حق داره. من هیچوقت از اینجا بیرون نمیرم.
کاری هست که من بتونم برای کمک انجام بدم؟
نه، مگر اینکه بتونی زمان رو تغییر بدی، برداشت رو سریعتر کنی...
یا من رو از روی این سیاره تلهپورت کنی.
فکر نمیکنم، آقا.
من فقط یه درویدم و در مورد چنین چیزایی زیاد آگاهی ندارم.
حداقل نه تو این سیاره.
در واقع، من حتی مطمئن نیستم که روی کدوم سیاره هستم.
خب، اگه یه مرکز روشن تو جهان هستی باشه...
تو روی سیارهای هستی که از اون دورترینه.
متوجه شدم، آقا.
میتونی منو لوک صدا کنی. متوجه شدم، سر لوک.
فقط لوک.
و من سیتریپیاو هستم، روابط انسان-سایبورگ.
و این هم همکار من، آر۲-دی۲.
سلام.
اینجا کلی لکه کربن داری.
به نظر میاد شما بچهها حسابی تو دل حادثه بودید.
با تمام چیزایی که از سر گذروندیم...
گاهی اوقات تعجب میکنم که هنوز در این حد خوب هستیم.
با این شورش و اینا.
شما از شورش علیه امپراتوری خبر دارید؟
اینجوری شد که ما به خدمت شما دراومدیم.
اگه منظورم رو متوجه میشید، آقا.
در نبردهای زیادی بودید؟ فکر میکنم چندین تا.
چیز زیادی برای گفتن نیست.
من چیزی بیشتر از یه مترجم نیستم و در داستانگویی هم خیلی خوب نیستم.
خب، حداقل در جذاب کردنشون نه.
خب، دوست کوچولوی من.
یه چیزی اینجا حسابی گیر کرده.
تو توی یه کشتی ستارهای بودی یا...
کمکم کن، اوبیوان کنوبی. تو تنها امید منی.
این چیه؟
"چی، چیه"؟ اون ازت یه سوال پرسید. اون چیه؟
کمکم کن، اوبیوان کنوبی. تو تنها امید منی.
کمکم کن، اوبیوان کنوبی. تو تنها امید منی.
اون میگه چیزی نیست، آقا. فقط یه نقص فنیه.
اطلاعات قدیمیه. توجه نکنید.
اون کیه؟ چقدر زیباست.
متاسفم، آقا، من کاملاً مطمئن نیستم.
فکر کنم در آخرین سفرمون مسافر ما بود.
فکر میکنم شخص مهمی بود.
کاپیتان ما... آیا از این ضبط چیزی بیشتر هست؟
مودب باش، آر۲. قراره ما رو به دردسر بندازی.
اشکالی نداره. میتونی بهش اعتماد کنی. اون ارباب جدید ماست.
تو تنها امید منی.
اون میگه متعلق به اوبیوان کنوبیه.
یکی از ساکنین این حوالی.
و این یه پیام خصوصی برای اونه.
رک و راست بگم، نمیدونم داره از چی حرف میزنه.
آخرین ارباب ما کاپیتان آنتیلس بود.
اما با تمام چیزایی که از سر گذروندیم، این واحد آر۲ کمی عجیب و غریب شده.
اوبیوان کنوبی. نمیدونم منظورش بن کنوبی پیره.
معذرت میخوام آقا، ولی شما میدونید اون داره از چی حرف میزنه؟
من کسی به اسم اوبیوان نمیشناسم.
ولی بن پیر اونور دریای شنی زندگی میکنه.
اون یه جورایی یه پیرمرد گوشهنشین عجیبه.
کنجکاوم بدونم اون کیه.
به نظر میاد تو دردسره. بهتره کلش رو دوباره پخش کنم.
اون میگه پیچ مهارکنندهاش سیستم ضبطش رو دچار اتصال کوتاه کرده.
اون پیشنهاد میکنه که اگه پیچ رو بردارید...
شاید بتونه تمام ضبط رو پخش کنه.
آها، آره. خب...
حدس میزنم اگه اینو بردارم، تو کوچیکتر از اونی هستی که از دستم فرار کنی.
No comments yet. Be the first to leave one.