ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت...
آرتور، ایشون خواهرم "مری" هستن
خب، نظرت چیه؟ - خیلی آشنا به نظر میاد -
من رو برگردون کلانتری!
- خفه شو! - فکر کنم یکی از نماینده هات،
یکی از دوستهای من رو بازداشت کرده
کدوم دوستت؟
گفتم بندازش
میخوای بدونی چرا رفتم؟
بابا باید کول دنورس یادت باشه
بهت گفتم که فراموشش کنی
با کاری که با رُزی کردی به اندازه کافی تو دردسر افتادیم!
دفن کردنش کار مارو ماست مالی نمیکنه
جان وین...
اه!
بلیک؟
بلیک؟
نه
نه، نه!
بلیک
بلیک!
بلیک، بلیک
بلیک
باید پا پیش بذاری
مردم باید از واقعیت ماجرا باخبر بشن
حرف من چیزی رو تغییر نمیده
باورکن. قبلا سعی کردم
منظورت چیه؟
رفتم پیش کلانتر تا بیانیهام رو تغییر بدم
سعی کردم بهشون بگم بلیک کاری نکرده
اینکه جان وین و رند این بلا رو سرم آوردن
ولی کلانتر منصرفم کرد
گفت این کار عواقبی داره
مهم نیست. اتفاق افتاد
هیچچیز نمیتونه عوضش کنه
خونواده کلاینساسر...
بابام میگه بدتر از اینا ازشون بر میاد
رُزی، داستان تو اهمیت داره
میدونم ترسناکه ولی ما بهت باور داریم
کاش میتونستم به بلیک کمک کنم
ولی نمیتونم
بابام اومد. شما باید برین
برین
چی بهت گفتم؟
میخوان به بلیک کمک کنن
مهم نیست. برو. خودم به حسابشون میرسم
آقای امایا، ما بازپرسهای خصوصی هستیم
برای بلیک کلاینساسر کار میکنیم
برام مهم نیست کی هستین یا برای کی کار میکنین
ما فقط میخوایم کمک کنیم - واقعا؟ -
پس از اینجا برین و برنگردین
به هیچ عنوان نمیتونم احساسی که دارین رو درک کنم
روحتونم خبر نداره با کی دارین در میفتین
ولی من میدونم
کارهایی که از پس اون خونواده بر میاد...
به پرسیدن سوالایی که بهتون مربوط نیست ادامه بدین
تا خودتون بفهمین
25 سال براشون کار کردم
اینم میدونم که اونا همشون
بیرحمن
اگه میخواین باهاشون درگیر بشین، مارو وارد جریان نکنین
بلیک این بلا رو سر رُزی نیاورد
خودت میدونی کار کیه
مشکل من نیست
باید مشکل تو باشه
باید کار درست رو انجام بدی
بخاطر دخترت
باورکن دارم همینکارو انجام میدم
بابا
بهشون بگو
چی رو بهمون بگی؟
فقط از اینجا برین - لطفا بهمون بگین -
اوضاع از چه قراره
لطفا
امیدوارم نظرتون رو عوض کنین
حرومزاده
حرومزاده
"آسمان بیکران"
: مترجم « SubMatrix »
نمیدونم چه اتفاقی افتاد
دنبال چیزی میگشتم و اینطوری پیداش کردم
اینجا چه غلطی میکنه؟
عادت داشت اون بالا بشینه و بنوشه
ذهنش رو خالی میکرد و شعر مسخرش رو مینوشت
من از شعر هاش خوشم میومد
رند چیکار میکنی؟
همه میدونن اگه کفش پات باشه و بمیری،
بد شانسی میاره
نمیخوام تو جایی که الان هست بدشانس باشه
رند، کاریش نداشته باش
جان وین
رند، همه چی درست میشه
الان جای بهتریه
شما دیشب چیزی ندیدین؟
رند به من نگاه کن - نه قربان -
جان وین؟
نه قربان
باهاش چیکار کنیم؟
تا به کلانتر خبر ندادم کاری نکنین
پسر خوبی بود
قسم میخورم تمیز و روونه
اگه اون طرفدارای محیط زیست لعنتی مجبورت نکنن
،کامیون رو هیدروژنی یا برقی کنی
تا زمان بازنشستگیت برات کار میکنه
برای چی میفروشی؟
سیاتیک. دیگه نمیتونم روزی 10 ساعت پشتش بشینم
اول نسبت به
بازارچهی فیسبوک مطمئن نبودم
ولی خانومم همه چی رو اونجا میفروشه
میگه از "کریگزلیست" بهتره
فقط آدمهای عجیب و غریب میرن اونجا
خوب شد که فهمیدم - آره -
اجازه هست؟
البته
بهم اعتماد کن. حسش میکنی
منظورت چیه؟
فریاد جاده بین شهری
میدونم چه فکری میکنی
ولی من تغییر کردم
الان پسر خوبیم
یه خانوم خاص پیدا کردم که
من رو درک میکنه
اون شگفتانگیزه
اصلا برام مهم نیست تو چه فکری میکنی
بلیک مُرده!
ما نمیدونیم چه اتفاقی افتاد
من میدونم چه اتفاقی افتاد
واقعا؟ - همه اعضای خونواده میدونن -
مارگارت، احساساتت دارن صحبت میکنن
یالا. خودتو خالی کن
همش تقصیر تو هست
تو بلیک رو کشتی
خب، امیدوارم استعاری صحبت کرده باشه
چون احتمالا یا از پرتگاه پریده یا افتاده
افتاد - !واقعا؟ -
!افتاد - افتاد؟ -
از بالای صخره
افتاده پایین. فهمیدی؟
کلانتر وگی داره میاد
ممکنه اون بتونه برامون توضیح بده
ولی چیزی این حقیقت که بلیک مُرده رو تغییر نمیده
!اون مُرده - بخاطر تو مُرد -
تقصیر منه؟ - !آره -
همش تقصیر منه - !حقیقت همینه -
حقیقت اینه که تو مادرشی
و یه آدم مستی، که قرص مصرف میکنه
شاین مراقب مادرت باش
مرسی
هنوز خبری از بلیک نشده؟
نه، باید درباره رُزی بهش بگم
رُزی بهمون کمک نمیکنه
شاید، ولی بلیک باید بدونه
باشه. اینکارو انجام میدیم
هرچی که درباره حمله میدونیم رو به وکیلش میگیم
و از اینجا میریم
چرا همه اینقدر میترسن؟
منطقه کوچیکیه
اون خونواده اینجارو اداره میکنه - اونا از چی میترسن؟ -
بلیک به یه چیزی اشاره کرد
همینطور بهت گفت که از اینجا بری
کودی هیچوقت نمیترسید
مستقیم میرفت سمت مشکل. هیچی نمیتونست نگرانش کنه
دلت براش تنگ شده
هر روز خدا
وقتی اندرو مُرد،
یه هفته نتونستم از تخت خوابم برم بیرون
و بعد، یه روز بابام اومد پیشم
گفت که میخواد با من زندگی کنه
و اه...
برام صبحونه درست کرد. فهرست کارهای روزمره بهم داد
و بهم گفت باید به زندگیم ادامه بدم
و آره، بهش فکرکن
باید اجازه بدی این چیزها به افکارت بیاد
به محض اینکه جلوشو بگیری، دیگه زندگی نمیکنی
این تنها راهشه
سلام دنیس
سلام. ام...
کَسی" کنارته؟"
آره. صبرکن
ما کنار همیم
چی شده؟
از اسکنر متوجه یه چیزی شدم
درباره پیدا شدن یه جسد
در مزرعه "آیرون کراس"
خودکشی احتمالی
کی؟
تقریبا 6 صبح
مطمئنم بلیکه
میخواست یه چیزی بهم بگه ولی نتونست
میدونم چه فکری میکنی
اگه بری مزرعه، درجا بهت شلیک میکنن
باید یه کاری کنم
باید برم به دیدن کلانتر
یه ایده احمقانه دیگه
مشکلی برام پیش نمیاد
آنجلا، همون زنی که باهاش کار میکنه، یه چیزی میدونه
اگه بتونم به حرف بیارمش، شاید به چندتا جواب برسیم
باشه. به محض اینکه از اونجا خارج شدی بهم خبر بده
باشه
خب، میخوای ثبتش کنم؟
No comments yet. Be the first to leave one.