Toy Story 5

Toy Story 5

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Toy Story 5 2026 CAM-Rip-OnlyFlix 1080p-Fa
കമന്ററി എഴുതിയത് Srt_hub

ടാഗുകൾ

cam
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-06-18
ഡൗൺലോഡുകൾ: 396
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "

‫ممنون.

‫ممنون.

‫بیا تو.

‫بیا تو.

‫قربان، بفرمایید تو.

‫بیا تو.

‫ممنون.

‫جسی. چطوری، رفیق؟

‫درسته، رفیق.

‫ولی نگران نباش. حواسم شش‌دانگ بهت هست. می‌بینی؟

‫هنوز زیر نظرمی.

‫ممنون. ممنون.

‫ولی ما هنوز معمای قتل من رو حل نکردیم. تند نرو، رکس.

‫استارلی، چه خبر شده؟

‫مطمئن نیستم.

‫می‌دونی، اولش شاکی بودم، ولی راستشو بخوای،

‫الان دیگه می‌تونم خیلی بهتر باشم.

‫اوه، ببخشید.

‫اونا خونه نیستن.

‫طفلکی.

‫خیلی می‌ترسه ازشون بخواد ادعای خسارت کنن.

‫این دفعه نه.

‫یه جای کار می‌لنگه.

‫خب، عروسی چطور بود؟

‫این دفعه کی ساقدوش رو به قتل رسوند؟

‫مامان؟ بابا؟

‫بله عزیزم؟

‫چرا هیچ‌کی با من دوست نمی‌شه؟

‫اوه.

‫آخی، بانی.

‫بیا اینجا.

‫آخی، عزیزم.

‫اوه. اوه. دیگه واسه من مردی. برو عقب.

‫آره. من با «جو» و «بانی» خیلی جفت و جورم.

‫قایم نشو.

‫هان؟ چرا، جفتشون فقط اونجا نشستن و هیچ کاری نمی‌کنن.

‫اصلاً با اسباب‌بازی بازی نمی‌کنن.

‫چی؟ نشنیدی؟

‫نه، نشنیدم. اونم نشنید.

‫اون نشنید؟

‫چی؟ چی رو نشنیدم؟

‫دوره‌ی اسباب‌بازی‌ها سر اومده، دخترجون. منظورت چیه که تموم شده؟

‫کی این‌طوری شد؟ سال‌هاست که اوضاع همینه.

‫کجا بودی تا حالا؟

‫اون‌ور خیابون، داشتم بازی می‌کردم.

‫هی پل، بچه‌ت هنوز داره بازی می‌کنه.

‫یادم نمیاد بازی کرده باشم.

‫واسم تعریفش کن. حالتون خوبه؟

‫چه اتفاقی واست افتاده؟

‫اوه، خب،

‫احتمالاً فقط یه مده. مثلاً، می‌دونی، گرامافون‌ها خیلی باحالن. تو

‫می‌فهمی. عصر ستاره‌ها تموم شده. تموم.

‫حرفمون رو باور نمی‌کنی؟

‫بیا خودت ببین.

‫همه‌شون رو نگاه کن.

‫همه‌شون سرشون تو دستگاه‌هاشونه.

‫به جز بانی.

‫تعجبی نداره که نمی‌تونه دوست پیدا کنه، بولزآی. اون تنها کسیه که اون بیرون

‫داره با اسباب‌بازی‌ها بازی می‌کنه.

‫نگران نباش.

‫جامون امنه.

‫از این بابت مطمئنیم؟

‫نه، ولی فکر کنم یه کمکی بکنه.

‫امروز وقت داری بفهمی چطوری باهاش کار کنی، ولی از فردا دیگه شروع می‌کنیم

‫به انجام دادنش.

‫وقتِ سبز دیگه تموم شد.

‫بیا این لی‌لی پد رو بذار کنار و بیا برای صبحونه.

‫باشه.

‫خب حالا،

‫می‌خوام یه دو کلمه با این لی‌لی پد حرف بزنم و حالیش کنم اینجا اوضاع از چه قراره

‫و کی رئیسه.

‫درست همون‌طور که صدام می‌کنن. رئیس، منو که می‌شناسی. من خودِ آرامشم.

‫داره جواب میده.

‫ببخشید، نمی‌خواستم بترسونمت. رو حالتِ خواب بود، می‌دونی که؟

‫نه؟ بی‌خیال بابا. بیا بریم سراغ شارژر. باتریش یه حالی لازم داره...

‫یه تجدید قوای کوچیک.

‫می‌خوام خیلی شیک و مجلسی باهات حرف بزنم.

‫بهم بگو لی‌لی. حالا اینجا رو ببین.

‫من و اسباب‌بازی‌ها کل تابستون رو داشتیم تلاش می‌کردیم تا بانی رو...

‫با دوقلوهای جردن اون‌طرف خیابون رفیق کنیم. ولی تو باید همه‌چی رو خراب می‌کردی...

‫با اون کارهای احمقانه‌ت... اصلاً داری به حرفام گوش می‌دی؟!

‫نه، گوش نمی‌دم.

‫من همیشه گوشم با توئه.

‫دیدی؟ حالا اینجا رو ببین.

‫... ...

‫...

‫... ... ... ... ... ...

‫چی؟ چی شده؟

‫اوه، کاری نداشت که. فقط واسه تمام دخترهای بوستون درخواست دوستی فرستادم.

‫ولی اونا که اینجا نیستن.

‫اوه، آره، هستن.

‫خب، چلسی، کارول و حتی هایدی، همه‌شون اینجان، و والدین هم...

‫توی گروه چتِ «برکه» هستن.

‫ببین، توی «برکه»، وقتی بانی داره بازی آموزشی و سرگرم‌کننده‌ی منو بازی می‌کنه، می‌تونه...

‫با بقیه‌ی بچه‌ها معاشرت کنه.

‫واسه همینم مامان و بابا منو خریدن. باعث ایجاد ارتباط میشه.

‫بابا توی ۱۱... ۱۵ ثانیه واسه بانی یه دوست پیدا کرد. داشتم می‌شمردم.

‫چی؟ نه بابا.

‫اون نه. اون که دوست نیست. یه دوست واقعی باید واقعاً اینجا باشه. اوه،

‫نکته‌م همینه، جسیکا.

‫از کلمه‌ی کلیدی استفاده کرد. با کمک من، بالاخره بانی می‌تونه به تمام...

‫اهداف رشدش برسه. من فقط صلاحشو می‌خوام. فکر کنم من بیشتر از یه...

‫ماشین‌حسابِ سبز می‌دونم چی واسه بانی بهتره.

‫واقعاً؟ آره، واقعاً. من به اندازه‌ی سه تا بچه تجربه و مهارت دارم. بانی، قبل از اون...

‫اندی، و قبل از اونم امیلی.

‫فکر کنم این یعنی دیگه پیر شدی.

‫ای وای. اوه، واقعاً پیری.

‫باشه، سرش با هم کشتی می‌گیریم. سلام!

‫با پدر و مادر «چلسی» حرف می‌زنیم؟

‫فکر کنم مشکلی نباشه.

‫هی،

‫اون یارو اینجاست که جلوی منو بگیره. من کارگردان نیستم.

‫فقط چند سال برام زمان بخر. واو، انقراض.

‫دوباره نه.

‫حالا ببین، وقت ما هنوز تموم نشده. «بانی» هنوز ما رو دوست داره. واقعاً داره.

‫حتماً، هر چی تو بگی جناب کلانتر.

‫«کابوم». «کابوم» اینجاست. تمام. اوه، «جوک». سلام «قرمزی». خیلی وقته ندیدمت.

‫هی، اوم، «وودی» اونجاست؟

‫لطفاً منتظر بمونید.

‫هی،

‫گاوچران. ترمز رو بکش، جوک. اون ازت پشیمونه. این اشتباهه. این بده.

‫خبیث. خب، حالا، آقای کله‌خراب. دکتر.

‫خیله‌خب، دکتر کله‌خراب. تا سه می‌شمارم، خودت رو جدا می‌کنی و می‌افتی توی...

‫بغل من. تعجب کردم.

‫کار اسباب‌بازی‌ها تمومه! درخت برنده شد!

‫و حالا این دنیا قراره من رو بخوره!

‫بچه‌ها آماده‌اید؟

‫فقط یه ضربه!

‫بنگ! و تروور واقعاً یادش رفت که من توی درخت گیر کرده بودم!

‫خیله‌خب!

‫یک!

‫دو!

‫سه!

‫خیله‌خب!

‫باشه! آره!

‫جسی، اونجایی.

‫وودی. جسی.

‫هی، چه خبره؟ لعنت به این تکنولوژی.

‫هی، ساکت باشین. داریم میریم «اسلترفیلد».

‫وودی، اون بیرون اوضاع واسه اسباب‌بازی‌ها همون‌قدر که میگن بده؟ خب، ما که قرار نیست...

‫...بیکار بشینیم. آره، آره، اوضاع خیلی خیطه. هر روز داریم بیشتر با «ایمجین تویز» سر و کله می‌زنیم.

‫چرا؟ شماها حالتون خوبه؟

‫نه واقعاً.

‫«تکس» به خونه‌ی ما هم هجوم آورده.

‫اوه، نه.

‫آره، اسمش «لی‌لی بد»ـه.

‫شبیه قورباغه‌ست، ولی در واقع یه سیاه‌گوشه.

‫کل توجه «بانی» رو به خودش جلب کرده و باعث شده تمام روز به صفحه‌ی نمایش زل بزنه.

‫حتماً یه راهی واسه متوقف کردنش هست.

‫نمی‌دونم جسی.

‫«اسباب‌بازی» واسه بازی کردنه، ولی «تتو» واسه همه‌چیزه.

‫اولین بوسه‌ام رو یادته، «امیلی»؟

‫همونی که بهت گفتم منو واگذار کرد و رفت؟

‫آره معلومه که یادمه.

‫دوباره دقیقاً همون حس رو دارم.

‫اولش همه‌چی بازی بود، ولی بعدش دنیا شروع کرد به تغییر کردن.

‫و حالا، مگه ما هم باهاش عوض نشدیم؟

‫دقیقاً همین‌طوری.

‫زمانِ من اینجا دیگه به سر رسیده بود.

‫حالا دارم «بانی» رو به این دستگاه منتقل می‌کنم.

‫مشکل از منه؟

‫یعنی من اسباب‌بازیِ خوبی نیستم؟

‫«جسی»، تو پسر خوبی هستی.

‫نمی‌دونم.

‫«جسی».

‫جسی. کلانتر.

‫کلانتر جسی. از این ترفیع درجه ممنونم، ولی چیزی که واقعاً دلم می‌خواد بقیه...

‫...بدونن اینه که... ولی اون بانی رو به یه مهمونی شب‌نشینی دعوت کرد

‫اونم تو یه چشم به هم زدن. جسی، تو بانی رو بهتر از هر کسی می‌شناسی.

‫حست چی می‌گه؟

‫نمی‌تونه به همین راحتی باشه.

‫بانی با هر کسی جور نمی‌شه.

‫اون باید واقعاً این دخترا رو ببینه.

‫اون مثل بقیه‌ی بچه‌ها نیست. بانی جور دیگه‌ای بازی می‌کنه.

‫اون... حق با توئه، وودی.

‫پسرا واسه بازی کردنن.

‫و بازی کردن راهیه که می‌شه باهاش دوستای خوب پیدا کرد.

‫خیلی خب. شاید دوره‌ی اسباب‌بازی‌ها تموم شده باشه، ولی قبل از اینکه...

‫برم، می‌خوام یه کار مفید انجام بدم. می‌خوام برم بخوابم، برم شب‌نشینی و یه دوست واقعی واسه بانی پیدا کنم.

‫حالت خوبه؟

‫مایلز! جسی؟

‫جسی! فکر کردی داری چه غلطی می‌کنی؟

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫فکر کنم به یه نیروی کمکی نیاز داری. نه، نیاز ندارم.

‫یه نیروی کمکی.

‫جسی! چی شده؟

‫چرا داریم پچ‌پچ می‌کنیم؟

‫آره؟ چیه؟

‫بی‌خیال. اگه چیزی لازم داشتی، من همین‌جام.

‫باشه. ممنون.

‫بدو بولزآی. به کمکت نیاز دارم.

‫باید یه آتیش پیدا کنیم.

‫بدو.

‫پدر و مادرمون پیش منن.

‫من اونجا رو تمیز نمی‌کنم.

‫واسه چی نفس کشیدیم؟

‫ورزشکارا باید از آدما دوری کنن.

‫بانی، وقتشه بری مهمونی شبونه‌ت.

‫هوم.

More Farsi Persian subtitles for Toy Story 5

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left