ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
زيرنويس از مهدي shine021
«مامور کیم برگشته»
گروهبان کیم. اسلحه رو بذار زمین.
بذار برم!
فقط آروم باش.
آروم باش.
به من قول آزادی دادی
اگه این مأموریت رو تموم کنم.
-تو دو بار قبلی هم همینو گفتی. -فقط آروم باش، باشه؟
نمیتونی مرخصش کنی.
مرخص کردن یه نفر مثل اون غیرقابل تصوره.
اگه شمال بفهمه هنوز زندهست،
همین که وجود داره یه بحران دیپلماتیک درست میکنه!
سروان کانگ!
تو اینجا تنها نیستی.
بشین.
اون تو شمال یه فراری درجه یکه.
چرا مستردش نکنیم؟
اگه با شمال معامله کنیم، یه چیزی گیرمون میاد.
بهتره حذفش کنیم.
من نگرانی همه رو درک میکنم
که برگشتنش به جامعه خطرناکه.
باید از این فرصت استفاده کنیم و اول خلاصش کنیم.
مرخصش کنید.
مرخصش کنید.
اون به اندازه کافی برای کره جنوبی کار کرده.
قبل از هر مأموریت،
بهش قول آزادی میدادیم در ازای انجام مأموریت.
بارها زیر قولمون زدیم.
خوشبختانه،
شمال فکر میکنه اون مرده.
بیایید سابقه خدمتش رو در نظر بگیریم و مرخصش کنیم.
ژنرال.
البته،
این تنها دلیل نیست.
یه روزی میرسه
که دوباره مجبوریم ازش استفاده کنیم.
تا اون روز،
۶۶ رو زنده نگه میداریم.
همین بود.
مرخصید.
فقط صبر کن ببین.
از این تصمیمت پشیمون میشی.
قسمت ۷
هی، جاسوسه.
هی، جاسوس!
تبریک برای مرخصی!
هی، ۶۶!
هی، ۶ ضرب در ۶ میشه ۴۶!
-میشه ۳۶، خنگ. -میشه ۴۶، خنگ.
-خنگ خودتی. -۶ تا ۱ میشه ۶، ۶ تا ۲ میشه ۱۲،
۶ تا ۳ میشه ۱۸، ۶ تا ۴ میشه ۲۴، ۶ تا ۵ میشه ۳۰، و ۶ تا ۶ میشه ۴۶.
چرا اخمات تو همه؟ مرخصی گرفتی.
آره، قیافهات مثله یه سرباز میمونه که مرخصیش رو لغو کردن.
تو باید الان خوشبختترین آدم کشور باشی.
چرا اومدی اینجا؟
"چرا اومدی اینجا؟"
اومدیم به زیردستمون تبریک بگیم.
تبریک برای شهروند رسمی کره جنوبی شدن.
هی.
اینو برات آوردم.
یه گاز بزرگ بزن.
اینطوری یه شروع تازه میکنی.
-بیا. -از زندان آزاد نشده که.
یا میخوای بامزه بازی دربیاری؟
هیچ فرقی بین اینجا و زندان نیست.
بابا، یه گاز بزن.
همینه. این مزه آزادیه.
خوبه، نه؟
در تماس میمونم.
کجا میری؟
باید یه مهمونی بگیریم!
یه مهمونی شکمکباب!
ولش کن.
حوصله مهمونی نداره.
ما دوتا چی؟
باشه.
پس برو لباست رو عوض کن.
تو هم برو موهات رو کوتاه کن.
همیشه حرف آخر رو باید اون بزنه.
مرحوم ایم یو-جین
خوابیده.
با دست چپ گردنش رو نگه دار.
تنهایی میتونی از پسش بربیای؟
مین-جی، من اومدم.
بریم خونه.
«مامور کیم برگشته»
بابا؟
بابا!
همینجا منتظر باش.
مین-جی.
من اومدم.
بریم خونه.
بابا...
ببین بعد این همه زحمت ما پیداش شد.
همیشه دیر میرسه.
هی، جوراب بوگندوت رو بردار.
بو نمیده.
تکون نخور.
مگه اینکه بخوای مغزش رو متلاشی کنم.
اسلحههاتون رو بذارید زمین.
هدف رو نگه دارید.
چه کار میکنی؟
اسلحهها رو بندازید!
تا سه میشمارم.
-یک. -نه، من رو نکش!
همین الان اسلحهها رو بندازید!
همه بندازید! این یه دستوره!
اسلحهها رو زمین بذارید.
اسلحهها رو بذارید زمین!
-دو. -تا دو شمرد!
دو!
-اسلحهها رو بندازید! -هدف رو نگه دارید!
تو معاون وزیر امنیت ملی هستی،
و به سربازها دستور میدی اسلحه بندازند؟!
چه کار میکنی؟
الان شلیک کن!
نمیتونیم، قربان.
معاون وزیر گروگان گرفته شده!
-میخوای بمیری، حرومزاده؟ -فرمانده تیم تاکتیکی!
بهتره تصمیم درست رو بگیری!
همه اسلحهها رو بندازید!
امنیت معاون وزیر در اولویته.
درسته! آفرین!
خوب بود!
اسلحهها رو بندازید!
بندازید!
همین الان اسلحهها رو بندازید!
هی، موشکور.
گفت اسلحهت رو بنداز.
آها، باشه.
این مهمات جنگیه. اسلحه رو بنداز.
بندازش.
همینه.
باشه.
همه اسلحهها رو بندازید، بیاید اینجا،
و برید داخل مربع.
زود باشید.
گفتم زود باشید!
چه کار میکنی؟
بچهننه.
آها یادم رفت. هی.
-اینو بگیر واسم. -چی؟
بابا!
بابا.
من الان اینجام، پس نگران نباش.
ببخشید دیر کردم.
چرا نمای داخل مربع، موش کور؟
آها، غرورت اجازه نمیده؟
باشه، قبوله.
درست پشت سرم بمون.
گوش کنید.
این یه کلیمور معمولی نیست.
این یکی به صدا و حرکت واکنش نشون میده.
این شاهکار منه.
و خیلی حساسه.
اگه کنجکاوی، یه تکون بخور ببین.
همه زحمتش رو دادی ما کشیدیم.
تمرکز کن.
هنوز تموم نشده.
سنسورها فعالن.
میدونی اگه حتی یه انگشت هم تکون بدی چی میشه، درسته؟
بوم!
هی، ما چطور از اینجا بریم بیرون؟
یا سنگ یا بمیر...
هی، موش کور.
سوییچ ماشین رو بده.
میدونم ماشین داری. سوییچ رو بده.
مردک، عجب بیشعوره...
بده دیگه، لعنتی!
باشه. قهرمان باید رانندگی کنه.
-بابا، سرم شلوغه. -ببخشید، قربان.
به هر حال!
وقتی من دکمه رو بزنم، کلیمور مسلح میشه.
آمادهای؟
صبر کن. این کافی نیست.
همه دستها بالا.
دستها کامل بالا!
بازوها رو بچسبونید به گوشتون!
همینه.
خوبه.
چراغ سبز، چراغ قرمز.
این دیگه چه غلطی داره میکنه؟
هی، اوناست! بدو!
بریم که!
وایسا.
یه ماشین ناشناس داره میاد بیرون.
هی، زوم کن.
این دیگه چیه؟
وایسا، اون آدما...
کنار میرن.
هی.
-جدی؟ -وایسا.
موتور رو خاموش کن و بیا بیرون.
هی، همکارات جدی به نظر میرسن.
همکارای تو هستن؟
همه بیان بیرون!
بریم بیرون.
به همکار خودت شلیک میکنی، ها؟
عجب آدمای ترسناکی.
No comments yet. Be the first to leave one.