Silo

Silo

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 2

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Silo S02E07 WEB
കമന്ററി എഴുതിയത് HosseinTL
🆔 حسین رضایی | FILMKIO.COM 🆔

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2024-12-27
ഡൗൺലോഡുകൾ: 262
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫الان قراره به چیزی دسترسی پیدا کنی

‫که فقط عده انگشت‌شماری در تاریخ ما ‫بهش دست یافتن

‫بفرما

‫همین باید کافی باشه

‫بقیه‌ش رو کجا نگه داشتی؟

‫جاش امنه. فقط مراقب باش

‫دیوث

‫ممنون. دمتون گرم

‫زیاد نیست

‫ما مکانیکی هستیم

‫با چیز کمی که داریم ‫خیلی کارها می‌کنیم، مگه نه؟

‫همین تأثیرش رو می‌ذاره

‫بهشون بگو دیگه آخری بود

‫نام و مقام جدیدت رو بیان کن

‫لوکاس کایل

‫سایه آی‌تی

‫تأیید شد. خوش آمدی لوکاس کایل

‫اقامتگاه اون طرفه

‫تا زمانی که با میراث آشنا میشی

‫اینجا زندگی می‌کنی

‫غذاش بد نیست. ‫تختش راحته

‫- آفرین. مراقب باش ‫- خیلی‌خب. بیارش

‫- خوبه ‫- آروم

‫حاضره؟

‫اسم نورهای توی آسمون...

‫ستاره‌ست

‫قاضی مدوز اینو گفت

‫این همه عتیقه...

‫از کجا اومدن؟

‫در اصل عتیقه نیستن

‫اینا تمام تاریخ، دانش و هنر بشر هستن

‫کتاب‌هایی که اینجا می‌بینی، ‫فقط کسری از کتابخونه خزانه‌ست

‫تمام اینها

‫و بیش از اونکه تو تصورت بگنجه

‫بصورت دیجیتالی روی این ذخیره شدن

‫اولین بار که اونو بهم دادن

‫به دنبال پاسخ سوالاتی که همه ‫همیشه داشتیم گشتم

‫و فقط اینو پیدا کردم که سیلو ‫352 سال پیش ساخته شده

‫جز این، چیزی از اینکه چرا سیلو ساخته شده ‫و ما چرا اینجاییم گفته نشده

‫در حال حاضر، تنها چیزی که مهمه

‫رمزگشایی کد سالوادور کویین‌ـه

‫ستاره‌ها باید بمونن برای بعد

‫خب الان چرا باید دنبال رمزگشاییش باشم؟

‫نشون میده که یه مسئله‌ای هست

‫که ممکنه غیرقابل‌حل باشه ‫و شما چیزی ازش نمی‌دونین

‫و چنین مسئله‌ای

‫بخصوص مسئله‌ای که سالوادور کویین

‫اینقدر برای مخفی کردنش تلاش کرده...

‫می‌تونه از شورش هم خطرناک‌تر باشه

‫بله

‫چجوری باید...

‫ازش بپرس

‫ازش بپرسم؟

‫لوکاس اطلاعاتی در مورد کدهای سری ‫و پیام‌های رمزی می‌خواد

‫خوش‌شانسی

‫چند تا از اینا کتاب واقعی هستن

‫شهردار هالند

‫یک حادثه مهم در محور مرکزی رخ داده

‫اینو دیدی؟

‫راسته؟

‫چی بود؟

‫نمی‌دونم، ولی بوی باروت میده

‫[آی‌تی به ما دروغ گفته. مکانیکی خواستار حقیقته. ‫چه اتفاقی برای جولیت افتاد؟

‫مدوز واقـعا چطور مُرد؟ ‫آی‌تی چی رو مخفی می‌کنه؟ نگاه کنید و ببینید]

‫- چرا برق آی‌تی روشنه؟ ‫- حقیقت رو بگید!

‫حقیقت رو بهمون بگید!

‫ترجمه از حسین رضایی ‫ H o s s e i n T L

‫کمک منو می‌خوای؟

‫نه، فقط لباس لعنتیم رو می‌خوام

‫پمپی که باید ریستارت کنی هشت...

‫آره، هشت طبقه زیر آبه

‫- آره. همون هشت ‫- می‌دونم

‫باشه

‫خیلی‌خب

‫ببین، اگه 90 متر کابل برق ضدآب

‫تو خزانه داشته باشی عالی میشه

‫یا اصلا یه پیشنهاد دیگه

‫چطوره تو بری ببینی چجوری می‌شه ‫یه کابل ضدآب،

‫90 متر لوله و یه چیزی که ‫هوا رو به پایین هل بده پیدا کرد

‫که من غرق نشم

‫و تا اون موقع لباسم رو بده ‫که برگردم برم سیلوی خودم

‫- نه، خودت می‌دونی که نمی‌تونم بذارم... ‫- برمی‌گردم

‫قول میدم، وقتی مردم سیلوی خودم ‫رو نجات دادم برمی‌گردم اینجا

‫تو وقت داری. اونا ندارن

‫قبول کن

‫تو وقت داری

‫خواهش می‌کنم. قول میدم

‫آره، ولی اگه لباست ایراد پیدا کنه ‫و اون بیرون بمیری چی؟

‫- نه، نه، نه ‫- اگه برسی اونجا

‫و راهت ندن داخل ‫و هوای کافی هم

‫برای برگشتن نداشته باشی چی؟

‫- اگه من رو ببینن، قطعا راهم... ‫- یا اگه...

‫نه، اگه راهت بدن و بعدش بکشنت چی؟

‫- من رو نمی‌کشن ‫- پس نمی‌کشنت

‫و تو هم راحت توضیح میدی که ‫«وای، بیرون خیلی خطرناکه»

‫که اشتباهاتی که ما اینجا کردیم ‫رو تکرار نکنن

‫بعدم راحت می‌ذارن برگردی بیرون؟

‫باشه، باشه، باشه

‫جولیت، متأسفم، واقعا میگم

‫نه. الان باید این کارو بکنیم

‫هنوز پدال‌های ارگ رو دارم. ‫کفاف میده؟

‫ارگ تخمیت رو نمی‌خوام. ‫یه شوینده پرفشار می‌خوام

‫خب؟

‫چی؟

‫پمپه، و اگه می‌تونه آب بفرسته، ‫هوا رو هم می‌فرسته

‫لعنتی

‫می‌خوای بگی چه خبره اینجا؟

‫چاره‌ای نداشتیم، خب؟

‫چاره‌ای نداشتین؟ ‫برداشتین به بالای پله‌ها شلیک کردین

‫باید مردم رو بیاریم طرف خودمون. ‫نمی‌تونیم این مبارزه رو تنها پیروز شیم

‫ممکن بود کسی رو به کشتن بدین

‫برای ‌آسیب زدن به کسی طراحی نشده بود

‫فقط باید یه پیغام می‌فرستادیم

‫پیغامت چی بود؟ ‫اینکه «ما این پایین روانی هستیم»؟

‫نه، یه پیغام واقعی

‫خوندمش

‫و تنها چیزی که برای مردم مهمه

‫اینه که اون عوضی‌های گریس‌‌تاون ‫برق رو قطع کردن

‫- و دوباره روشنش کردن ‫- مثل اینه که یه لاشی‌ای بگه

‫«آره، زدمت، ولی دیگه دست برداشتم»

‫ما اینجوری دوست پیدا نمی‌کنیم

‫اگه شما ایده بهتری دارین، ‫خوشحال میشیم بشنویم

‫ما متحد شما نیستیم. ‫ما اداره کلانتری هستیم

‫پس چطوره کارت رو بکنی و بری ‫ببینی کی غذامون رو مسموم کرده؟

‫یا اینجوری بنظر میاد زیادی ‫کمکمون می‌کنی؟

‫گویا حاضر نیستی با رئیس بخش امنیتی ‫صحبت کنی

‫منو ببین

‫یه پام لب گوره

‫برای واسطه‌ها وقت ندارم

‫منطقیه

‫پس بیا دیگه زمانی که برات مونده ‫رو هدر ندیم

‫از باروتِ داخل بخش مکانیکی چی می‌دونی؟

‫کسایی که باهاشون اومدم بالا چی شدن؟

‫ناکس و شرلی

‫واک

‫خیالم رو از بابت اون احمق‌ها راحت کن

‫منم بهت میگم دقیقا باید

‫نگران چه مقدار باروت باشی

‫نه

‫بفرما

‫- خوبی کوچولو؟ ‫- خوبه

‫مگه نه گنده‌بک؟

‫می‌دونی، این بار مثل قطعی طولانی ‫چند هفته پیش نبود

‫این فقط یه ایراد کوچولو موچولو بود

‫منم دقیقا همینو بهش گفتم

‫اون چیه تو دستت؟

‫بابا گفت تو دوران قبل از سیلو ‫مردم وقتی می‌ترسیدن

‫اینو می‌گرفتن دستشون

‫درسته

‫دیگه چی؟

‫در امان نگه‌شون می‌داشته

‫عجب

‫خیلی خاص بنظر میاد، ها؟

‫گرسنه نیستی؟

‫اشکال نداره

‫چطوره بری اتاقت؟

‫بابا بقیه خمیر رو برای بعد نگه می‌داره، باشه؟

‫- بهش عتیقه دادی؟ ‫- آرومش کرد

‫- پس حالش خوب نیست؟ ‫- بدجور ترسیده

‫مثل باقی سیلو

‫مردم فقط نترسیدن راب. ‫تحت تأثیر قرار گرفتن

‫حرکت دراماتیکی بود

‫حالا هم سوالاتی براشون پیش اومده

‫برنارد کجاست؟

‫تو آی‌تی. چطور؟

‫آموندسن مشخصاً از پسش برنمیاد

‫برنارد هم باید بدونه که ‫دیروز ما اون تکاورها رو نجات دادیم

‫بدون ما... بدون تو

‫ممکن بود از پله‌ها برن بالا

‫با اون باروت در بیرونی سیلو ‫رو بترکونن

‫به جای اینکه شیرین‌کاری کنن

‫برنارد به کمکم نیاز داره

‫دیروز رفتی دفترش که باهاش حرف بزنی

‫خودش می‌دونه

‫باهات تماسی برقرار کرده؟

‫نه

‫چی تو فکرته؟

‫این تو فکرمه که بی‌راه نمیگن

‫پیغامشون نوشته بود که ‫به آی‌تی نگاه کنین

‫برق همه‌جا رفته بود به جز آی‌تی

‫من اونجا بودم. برنارد بدو بدو رفت تو

‫بعدش تازه برق آی‌تی رفت

‫بنظرم خودش خاموشش کرد چون می‌ترسیده

‫مردم ببینن که برق نرفته

‫مطمئنم الان از شورشی‌ها دفاع نمی‌کنی

‫نه، البته که نه. ‫ولی اونا به برنارد فشار آوردن

‫همین دلیل میشه که ‫برم باهاش حرف بزنم

‫اگه تو بری سراغش، ‫بهش لطف می‌کنی

‫اگه صبر کنی اون بیاد سراغ تو، ‫یعنی معامله می‌کنی

‫همونطور که گفتی ضدآبش کردم

‫پس...

‫خب ببین، بعد از اینکه کابل برق رو زدی به پمپ

‫طناب فرار رو می‌کشی ‫و این زنگوله صدا میده

‫- خب ‫- اینجوری...

‫می‌فهمم اشکالی نداره که...

‫برق آی‌تی رو وصل کنم، ‫بعد تو پمپ رو روشن می‌کنی

‫اونوقت من طناب فرار رو ‫به بالاکش وصل می‌کنم

‫و مثل ماهی می‌کشمت بالا

‫ولی این مهمه، خب؟

‫نمی‌تونم یهو بکشمت بالا. ‫باید آروم انجامش بدیم

More Farsi Persian subtitles for Silo

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left