ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
الان قراره به چیزی دسترسی پیدا کنی
که فقط عده انگشتشماری در تاریخ ما بهش دست یافتن
بفرما
همین باید کافی باشه
بقیهش رو کجا نگه داشتی؟
جاش امنه. فقط مراقب باش
دیوث
ممنون. دمتون گرم
زیاد نیست
ما مکانیکی هستیم
با چیز کمی که داریم خیلی کارها میکنیم، مگه نه؟
همین تأثیرش رو میذاره
بهشون بگو دیگه آخری بود
نام و مقام جدیدت رو بیان کن
لوکاس کایل
سایه آیتی
تأیید شد. خوش آمدی لوکاس کایل
اقامتگاه اون طرفه
تا زمانی که با میراث آشنا میشی
اینجا زندگی میکنی
غذاش بد نیست. تختش راحته
- آفرین. مراقب باش - خیلیخب. بیارش
- خوبه - آروم
حاضره؟
اسم نورهای توی آسمون...
ستارهست
قاضی مدوز اینو گفت
این همه عتیقه...
از کجا اومدن؟
در اصل عتیقه نیستن
اینا تمام تاریخ، دانش و هنر بشر هستن
کتابهایی که اینجا میبینی، فقط کسری از کتابخونه خزانهست
تمام اینها
و بیش از اونکه تو تصورت بگنجه
بصورت دیجیتالی روی این ذخیره شدن
اولین بار که اونو بهم دادن
به دنبال پاسخ سوالاتی که همه همیشه داشتیم گشتم
و فقط اینو پیدا کردم که سیلو 352 سال پیش ساخته شده
جز این، چیزی از اینکه چرا سیلو ساخته شده و ما چرا اینجاییم گفته نشده
در حال حاضر، تنها چیزی که مهمه
رمزگشایی کد سالوادور کویینـه
ستارهها باید بمونن برای بعد
خب الان چرا باید دنبال رمزگشاییش باشم؟
نشون میده که یه مسئلهای هست
که ممکنه غیرقابلحل باشه و شما چیزی ازش نمیدونین
و چنین مسئلهای
بخصوص مسئلهای که سالوادور کویین
اینقدر برای مخفی کردنش تلاش کرده...
میتونه از شورش هم خطرناکتر باشه
بله
چجوری باید...
ازش بپرس
ازش بپرسم؟
لوکاس اطلاعاتی در مورد کدهای سری و پیامهای رمزی میخواد
خوششانسی
چند تا از اینا کتاب واقعی هستن
شهردار هالند
یک حادثه مهم در محور مرکزی رخ داده
اینو دیدی؟
راسته؟
چی بود؟
نمیدونم، ولی بوی باروت میده
[آیتی به ما دروغ گفته. مکانیکی خواستار حقیقته. چه اتفاقی برای جولیت افتاد؟
مدوز واقـعا چطور مُرد؟ آیتی چی رو مخفی میکنه؟ نگاه کنید و ببینید]
- چرا برق آیتی روشنه؟ - حقیقت رو بگید!
حقیقت رو بهمون بگید!
ترجمه از حسین رضایی H o s s e i n T L
کمک منو میخوای؟
نه، فقط لباس لعنتیم رو میخوام
پمپی که باید ریستارت کنی هشت...
آره، هشت طبقه زیر آبه
- آره. همون هشت - میدونم
باشه
خیلیخب
ببین، اگه 90 متر کابل برق ضدآب
تو خزانه داشته باشی عالی میشه
یا اصلا یه پیشنهاد دیگه
چطوره تو بری ببینی چجوری میشه یه کابل ضدآب،
90 متر لوله و یه چیزی که هوا رو به پایین هل بده پیدا کرد
که من غرق نشم
و تا اون موقع لباسم رو بده که برگردم برم سیلوی خودم
- نه، خودت میدونی که نمیتونم بذارم... - برمیگردم
قول میدم، وقتی مردم سیلوی خودم رو نجات دادم برمیگردم اینجا
تو وقت داری. اونا ندارن
قبول کن
تو وقت داری
خواهش میکنم. قول میدم
آره، ولی اگه لباست ایراد پیدا کنه و اون بیرون بمیری چی؟
- نه، نه، نه - اگه برسی اونجا
و راهت ندن داخل و هوای کافی هم
برای برگشتن نداشته باشی چی؟
- اگه من رو ببینن، قطعا راهم... - یا اگه...
نه، اگه راهت بدن و بعدش بکشنت چی؟
- من رو نمیکشن - پس نمیکشنت
و تو هم راحت توضیح میدی که «وای، بیرون خیلی خطرناکه»
که اشتباهاتی که ما اینجا کردیم رو تکرار نکنن
بعدم راحت میذارن برگردی بیرون؟
باشه، باشه، باشه
جولیت، متأسفم، واقعا میگم
نه. الان باید این کارو بکنیم
هنوز پدالهای ارگ رو دارم. کفاف میده؟
ارگ تخمیت رو نمیخوام. یه شوینده پرفشار میخوام
خب؟
چی؟
پمپه، و اگه میتونه آب بفرسته، هوا رو هم میفرسته
لعنتی
میخوای بگی چه خبره اینجا؟
چارهای نداشتیم، خب؟
چارهای نداشتین؟ برداشتین به بالای پلهها شلیک کردین
باید مردم رو بیاریم طرف خودمون. نمیتونیم این مبارزه رو تنها پیروز شیم
ممکن بود کسی رو به کشتن بدین
برای آسیب زدن به کسی طراحی نشده بود
فقط باید یه پیغام میفرستادیم
پیغامت چی بود؟ اینکه «ما این پایین روانی هستیم»؟
نه، یه پیغام واقعی
خوندمش
و تنها چیزی که برای مردم مهمه
اینه که اون عوضیهای گریستاون برق رو قطع کردن
- و دوباره روشنش کردن - مثل اینه که یه لاشیای بگه
«آره، زدمت، ولی دیگه دست برداشتم»
ما اینجوری دوست پیدا نمیکنیم
اگه شما ایده بهتری دارین، خوشحال میشیم بشنویم
ما متحد شما نیستیم. ما اداره کلانتری هستیم
پس چطوره کارت رو بکنی و بری ببینی کی غذامون رو مسموم کرده؟
یا اینجوری بنظر میاد زیادی کمکمون میکنی؟
گویا حاضر نیستی با رئیس بخش امنیتی صحبت کنی
منو ببین
یه پام لب گوره
برای واسطهها وقت ندارم
منطقیه
پس بیا دیگه زمانی که برات مونده رو هدر ندیم
از باروتِ داخل بخش مکانیکی چی میدونی؟
کسایی که باهاشون اومدم بالا چی شدن؟
ناکس و شرلی
واک
خیالم رو از بابت اون احمقها راحت کن
منم بهت میگم دقیقا باید
نگران چه مقدار باروت باشی
نه
بفرما
- خوبی کوچولو؟ - خوبه
مگه نه گندهبک؟
میدونی، این بار مثل قطعی طولانی چند هفته پیش نبود
این فقط یه ایراد کوچولو موچولو بود
منم دقیقا همینو بهش گفتم
اون چیه تو دستت؟
بابا گفت تو دوران قبل از سیلو مردم وقتی میترسیدن
اینو میگرفتن دستشون
درسته
دیگه چی؟
در امان نگهشون میداشته
عجب
خیلی خاص بنظر میاد، ها؟
گرسنه نیستی؟
اشکال نداره
چطوره بری اتاقت؟
بابا بقیه خمیر رو برای بعد نگه میداره، باشه؟
- بهش عتیقه دادی؟ - آرومش کرد
- پس حالش خوب نیست؟ - بدجور ترسیده
مثل باقی سیلو
مردم فقط نترسیدن راب. تحت تأثیر قرار گرفتن
حرکت دراماتیکی بود
حالا هم سوالاتی براشون پیش اومده
برنارد کجاست؟
تو آیتی. چطور؟
آموندسن مشخصاً از پسش برنمیاد
برنارد هم باید بدونه که دیروز ما اون تکاورها رو نجات دادیم
بدون ما... بدون تو
ممکن بود از پلهها برن بالا
با اون باروت در بیرونی سیلو رو بترکونن
به جای اینکه شیرینکاری کنن
برنارد به کمکم نیاز داره
دیروز رفتی دفترش که باهاش حرف بزنی
خودش میدونه
باهات تماسی برقرار کرده؟
نه
چی تو فکرته؟
این تو فکرمه که بیراه نمیگن
پیغامشون نوشته بود که به آیتی نگاه کنین
برق همهجا رفته بود به جز آیتی
من اونجا بودم. برنارد بدو بدو رفت تو
بعدش تازه برق آیتی رفت
بنظرم خودش خاموشش کرد چون میترسیده
مردم ببینن که برق نرفته
مطمئنم الان از شورشیها دفاع نمیکنی
نه، البته که نه. ولی اونا به برنارد فشار آوردن
همین دلیل میشه که برم باهاش حرف بزنم
اگه تو بری سراغش، بهش لطف میکنی
اگه صبر کنی اون بیاد سراغ تو، یعنی معامله میکنی
همونطور که گفتی ضدآبش کردم
پس...
خب ببین، بعد از اینکه کابل برق رو زدی به پمپ
طناب فرار رو میکشی و این زنگوله صدا میده
- خب - اینجوری...
میفهمم اشکالی نداره که...
برق آیتی رو وصل کنم، بعد تو پمپ رو روشن میکنی
اونوقت من طناب فرار رو به بالاکش وصل میکنم
و مثل ماهی میکشمت بالا
ولی این مهمه، خب؟
نمیتونم یهو بکشمت بالا. باید آروم انجامش بدیم
No comments yet. Be the first to leave one.