ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
احساس میکنم صد ساله ندیدمت
واو، داری بدجور خودت رو از پا درمیاری
آره، میدونم. ببخشید
اشکالی نداره، منم سرم شلوغ بوده
واسه همین فکر میکنم امشب
باید بریم رستوران جیو شام بخوریم
و بعدش واسه... دسر بریم خونه تو
واسه امشب اوکیه؟ حتماً
دنیا هم زیر و رو بشه، میام
ببین، میدونم قرار بود امشب بریم جیو
ولی باید بذاریمش واسه یه وقت دیگه
وقتی تازه شروع کرده بودم، یه زنی بود به اسم نادیا
لبش پاره بود، چشماش از ورم بسته شده بود
وکیلش تبرئهاش کرد
برگشت پیشش، اونم کشتش
و از اونم قسر در رفت
و من همش از این زنها میپرسیدم چرا
"چرا ولش نمیکنی بری؟"
حتی یک بار هم از اون مرتیکه نپرسیدم چرا این کار رو کرد
گوش کن، باید ببینی با این یارو چیکار کرده
سر تا پاش کبود بود
برامبیلا افتاد دنبالش؟
نزدیک بود بکشدش
برو خونه
این قیافه و خماریت رو از اینجا ببر بیرون
بیخیال وینس! چیزی نمونده تا
گزارش کارات رو رد کنم. خیلی خب
یالله
فشار بیار، فشار بیار
منظورم با توئه، تیلور
خوشحالم امروز صبح اومدی
مسابقه دو هفته دیگهست
باید تا قبل اون حسابی مایه بذاری، نه؟
ده ثانیه از رکورد زمانیمون کم کردیم
فوقالعادهست
هی
پایه صبحانه هستی؟
مهمون من
آره
پسر، عجب بویی میدی. برو یه تنی به آب بزن
نه، خونه دوش میگیرم
نه، ماشینم رو به گند میکشی
هی! ولم کن! دستم رو ول کن
چته تو؟
تا ۱۰ دقیقه دیگه دم ماشین میبینمت
باشه، فقط یادت نره ۱۰ دقیقه، نه ۲۰ دقیقه
"یادت نره ۱۰ دقیقه، نه ۲۰ دقیقه."
جلو رو نگاه کن
خواهش میکنم. مجبور نیستی این کار رو بکنی
زانو بزن
فقط به حرفم گوش کن. من داشتم سعی میکردم
هی
هی
خب
میدونم مدتیه همدیگه رو ندیدیم
شاید این هفته بتونیم یه وقتی بذاریم؟
آره، خوبه. فکر خوبیه
آره، بیا همین کار رو بکنیم
اگه بتونم جورش کنم
شاید بتونم واسه اون رستوران تایلندی جدیده جا رزرو کنم
توی خیابون هشتاد و هشتم. پنجشنبه خوبه؟
آره. آره عالیه
اه، حالا بذار ببینیم هفته چطور پیش میره
باید جواب بدم
صبح بخیر
یه جوونی به اسم متئو، صدای تیراندازی نزدیک ماشینش شنیده
دویده سمت ساحل
و برادرش نیکولاس رو دیده که روی آب شناوره
یکی دیگه از قایقرانها بهش تنفس مصنوعی داده ولی نتونسته برگردونتش
مطمئنه صدای تیر بوده؟
بقیه هم شنیدن
گشت ساحلی داره کل ساحل رو دنبال پوکه میگرده
داشتن قایقرانی میکردن؟
تازه تمرین تیم کانوشون تموم شده بود
خیلی خب. ممنون، وینس
باشه
کدومشون متئوئه؟
همون پسری که روی صخره نشسته
چهار سال پیش پدر و مادرش رو بخاطر کرونا از دست داده
حالا هم برادرش
جیلین داره سوابق نیکولاس رو چک میکنه
منم میرم ببینم
تو اون منطقه دوربینی هست یا نه
دکتر نیکی
کارآگاه
ردِ خفگی روی گردن هست
زیر ناخوناش پوست هست. نشونه واضحی از درگیریه
و تیراندازی؟
خب، هیچ اثری از ورود گلوله روی بدنش نیست
به نیکولاس شلیک نشده
این یه قتل با خفه کردنه
این همه آدم، هیچکس چیزی ندیده؟
خب، ردیف درختا
دید رو از سمت پارکینگ کاملاً میپوشونه
مم، احتمالا تیر حین درگیری شلیک شده
اوه، گشت ساحلی
همین الان یه اسلحه نزدیک ساحل پیدا کردن
من اظهارات رو میگیرم، تو اسلحه رو چک میکنی؟
آره، حله
تیلور و رایان؟ میتونم چند لحظه باهاتون صحبت کنم؟
هی، میتونید بگید چه اتفاقی افتاد؟
من صدای تیر رو شنیدم
اولش حتی مطمئن نبودم صدای اسلحه باشه
و متئو؟
اون یهو دوید سمت ساحل
ما هم دنبالش رفتیم و نیک رو توی آب دیدیم
متئو کشیدش بیرون
و من سعی کردم
سعی کردم احیاش کنم
متاسفم. باید موقعیت سختی بوده باشه
هیچکدومتون کسی رو ندیدید؟
نه
شما همیشه اینجا تمرین میکنید؟
هفتهای دو بار
داریم واسه یه مراسم خیریه تمرین میکنیم
نیک و متئو این تیم رو راه انداختن
برای بزرگداشت مادرشون
اون قدیما مسابقه میداد
کسی به ذهنتون میرسه که بخواد به نیکولاس آسیب بزنه؟
همه نیک رو دوست داشتن
خیلی خب. ممنون
مم. بدنهاش کاملاً تمیزه
انگار همین الان از جعبه در اومده
شماره سریالش رو مخدوش کردن
بیاین سریع با اسید تستش کنیم ببینیم میتونیم شمارهای ازش در بیاریم
هی سابرینا. بگو جیلین
یه مورد توی سوابق نیکولاس پیدا کردم
یه حکم عدم نزدیکی پیدا کردم که چهار سال پیش گرفته بود
علیه پسرعموش، کَم لنی
که به "باس کوچولو" معروفه
تازه از حبس آزاد شده
به جرم ضرب و شتم
اون حکم برای چی بود؟
چندین مورد درگیری فیزیکی
تهدید به خشونت و آسیب زدن به یه ماشین
در حال حاضر کار میکنه
توی باشگاه بوکس ایستبورو
بولتون میگه با وینس حرف بزنیم، اون قبلاً اونجا تمرین میکرده
باشه. حله. متئو رو میاریم اداره
از صحنه دور نگهش دارین
وینس و گبی میتونن برن باشگاه
تونی! هی! وینی
دمت گرم پسر
ببین چه کردی
هنوزم افتخار محله قدیمی هستی
آه! و محله جدید هم همینطور
هی
نظرت چیه دستکشا رو دستمون کنیم؟ اوه، نه نه
ها؟ دستکشا رو بپوشیم و یه راند بریم، چطوره؟
نه، نه
این یارو رو میبینی؟ مشتخورش حرف نداشت
چندتایی هم مشت حواله میکردم
آره آره، یادمه
دو هفته طول کشید تا اون بادمجون زیر چشمم خوب بشه
بابت اون واقعا معذرت میخوام
هی، اوم
دنبال یکی از کارمندات میگردیم
کَم لنی
"باس کوچولو"
حتی نمیخوام بپرسم چرا
ممنون، تونی
کَم لنی؟
یا ترجیح میدی "باس کوچولو" صدات کنیم؟
چرا سر کار مزاحمم میشید؟
متاسفم که این رو میگم، ولی پسرعموت نیکولاس لنی مرده
امروز صبح جسدش رو تو "باندری بی" پیدا کردن، به قتل رسیده
فقط باید با ما بیای اداره
تا به چندتا سوال جواب بدی
چی داری میگی؟ یعنی من مظنونم؟
فقط میخوایم حرف بزنیم
خب، من هیچجا نمیام
میخوای آزادی مشروطت رو به خطر بندازی؟
چه رویی داری تو، ها؟
من اینجا دارم سعی میکنم آدم شم و راه درست رو برم
اونوقت تو داری منو تهدید میکنی؟
چطوره همگی آروم باشیم؟
همه! خوب نگاه کنید
همه این کثافتا لنگه همدیگهان
حتماً باید قضیه رو سخت میکردی، نه؟
برگرد. خفه شو
خیلی خب
خیلی آدمسختی هستی
خفه شو
تقاص این کارت رو پس میدی
الان یه مامور پلیس رو تهدید کردی؟
آها. ببخشید تونی
برگردیم به اتفاقات امروز صبح، متئو
هیچکس دیگهای رو توی ساحل ندیدی؟
هیچجا؟
نه
فقط نیک رو دیدم، توی آب
متئو، میدونم این شرایط سخته
ولی آیا اخیراً درگیری یا دعوایی داشته؟
بهمزدن رابطه عاطفیِ بد؟
اه، نه
اون... اون از دست داد
شغلش رو چند ماه پیش از دست داد
اخراج شد؟
نه، توی یه پروژه ساخت مجتمع بود که شکست خورد
چه نوع فعالیتی داشت؟
No comments yet. Be the first to leave one.