ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه گذشت
!به روی زانو! همین حالا
،اینجور که معلوم شد ...جرانیمو» بیشتر یه رییس بینفوذ بوده»
.تا یه تروریست واقعی
.«مایهی تاسفه، «آلن
باور کن، میخوام اینو .به نفع خودمون تموم کنم
...من به یه هالو نیاز دارم .یکی که بین مردم همه چی رو به عهده بگیره
،تو نقش «جرانیمو» رو بازی میکنی ...منم زندگیت رو میبخشم
.و تو رو به یه منطقه مهاجرنشین دیگه منتقل میکنم
!ما قرار گذاشتیـم! ما قرار گذاشتیم
.فیلیس» مرده»
«یکی به اون و شوهرش توی «منطقهی سبز .شلیــک کـــرده
چیزی درمورد «فیلیس» به کسی گفتی؟
.نه، البته که نه
.ویل» با من بیا»
.کسی هست که میخوام باهاش آشنا بشی
.زود باش، سوار شو
.همه چی ردیفه؟ وقتش رسیده
.پرنده قرمز 1»، آمادهی رفتنیم» .دریافت شد -
.دارم راه میافتم
.:. ترجمـــــه و زیـــرنـــویـس .:. © Elka © فرشــــاد © Rain Angel © پری ســــا
.امروز لسآنجلس دوباره آرامش رو درمییابه
.حکم دادگاه مشخص شد
.حکم اجرا شد
...و حالا بالاخره
...بعد از دورهی سرکوبی «جرانیمو» از سوی دولت
.عدالت باید اجرا میشد
بله؟
.معلومه که داشتم میدیدم
.تصمیم اون بوده
،اما از اونجایی که این بلوک اونه ...فکر کردیم که مهمـه
.که یکم بهش آزادی عمل بدیم
،حداقل این عملیات شورشی که ترتیب دید
...موثر بوده
مخصوصا با توجه به فقدانِ .رییس نیروی عملیاتی
.آره، میدونم، با نیویورک حرف زدم
...اونا ناراحتــن
.اما به دنبال راه حل دیگهای هستن
...خب، اونا بینا به دلایلی انتخابش کردن، پس
فکر میکنم باید بذاریم .تا آخر نقشش رو ایفا کنه
،یا همه چی رو تحت کنترل درمیاره
یا به ما اجازهی اینو میـده که .یه تغییری ایجاد کنیـم
.نه، میدونم. باید آماده باشیم
.نه، نمیذارم به اونجا بکشه
مشکل چیه؟
چه نفعی توی اون کار بود؟
...مردم خواستار عدالت بودن
،برای کاری که «جرانیمو» کرده بود .و اینو بهشون اهدا کردیم
.اون یارو اصلا «جرانیمو» نبود
.بهش میگن پالایش
،جامعه آروم میشـه ...و ما بهش گوشزد میکنیم
که نظم و قانون .توی این بلوک ادامه خواهد داشت
.چون تو یه گزارشگر رادیو رو دار زدی
...خارج از دایرهی ما، کسی جزییاتِ
.ارتباط اون رو با مقاومت نمیدونه
.بجــز خانوادهش
...«حقیقت اینه که «لوییس
...از یه حرکت تروریستی شدید، حمایت میکرد
.که بدتر از خودِ تروریست بودنــه
...بهم اعتماد کن وقتی میگم با کاری که کردم
.بهترین پایان رو به زندگیش دادم
.کاری که کردی مردم رو عصبانی میکنه
.بذار عصبانی بشن
،اونا زندهان .و هنوز نسبتا آزاد هستن
،فکر میکنی من شهیدش کردم
اما معتقدم الان نفع شخصیـه که .به همه چی حکومت میکنه
...و وقتی مردم عواقبِ
،همکاری با مقاومت رو ببینن
،قبل از اینکه درگیر بشن .بیشتر درموردش فکر میکنن
.امیدوارم حق با تو باشه
...توی این مدت، کاری که کردم برای تو وقت خریده
...تا تروریستهای واقعی رو پیدا کنی
.یه چیزی که واقعا قدردانش میشم
.اوه، آره
!اوه
.از مسیر اضطراری برو
.باشه
.متوجه شدم
!«مایک»
.اوه، خدای من، کمیـن کرده بودن
!ما رو از اینجا ببر - !برو -
.رانندگی کن، وگرنه همه میمیریم
.نه، اون بیهوش شده
.باید از اینجا بریم - .تو ماشین بمون -
.منتقلشون کنید - .حرکت کن، حرکت کن -
!حواستون به بالا باشه
.صبر کن، اون یارو از امنیت ملیـه - .اونا با ما نیستن -
چه غلطی دارن میکنن؟
.دیدمون رو مختل میکنن
!شصت ثانیه - !حرکت کن -
.اون چیه
.برو جلو
چی؟ چرا؟ - .برو جلو -
!جات رو با «اسنایدر» عوض کن .بیا پشت
!برو، برو
!قلاب کن !برو عقب! برو عقب
!شلیکهاتون ادامه بدین، لعنت
!سرت رو بگیر پایین
!حرکت کن
.نود ثانیه، نود ثانیه
.درونها الان میان
.عازم شید
.98ثانیـه
!عازم شید - .سوار ماشین بشید -
.درونها دارن میان
.خیلی تو ملاء عام بودیم .باید از ملاء عام خارج شیم
.آره، مزخرف نگو
.نباید ماشین رو ول میکردیم
.نباید پیاده باشیم
توی ارتش یا نیروی اجرای قانون بودی؟
.نه - .درسته -
با این وجود فکر نمیکنم .فکر خوبی باشه
.گوش کن .اون آدمها دنبال تو بودن
...و اگه پیدات کنن، شکنجهت میکنن
.و بعدش تو رو میکشن
میخوای زنده بمونی؟
،پس امروز من برات کار نمیکنم تو برام کار میکنی، گرفتی؟
.باشه
...ممنونم
.که نجاتم دادی. ممنونم
.فقط به راهت ادامه بده - .باشه -
کجا داریم میریم؟
.یه جای امن
.لعنتی
.زود باش. زود باش
.زود باش
.زود باش. زود باش
کیـه؟
کیتی»؟»
.کیتی» در رو باز کن»
چی... شده؟
.برامون کمین کرده بودن
درهای بار بستهست؟ - .آره -
کمین کرده بودن؟
.قصد آدمربایی داشتن فکر کنم
.این یه کودتاست .میدونستم این اتفاق میافته
.مثل مار تو آستینـه .اصلا نمیدونی
.نمیدونیم کودتاست یا نه
...پس چطور اینو توضیح میدی
که تمام دوستهای کلاه قرمز سابقم میخواستن منو بکشن؟
.ممکنه مقاومت باشه
فکر میکنی نیروی مقاومت به نیروی امنیت ملی نفوذ کرده؟
فکر کنم اون حمله به کامیون مواد غذایی .یه تمرین بود برای این
.نمیخواستم بیارمش اینجا .اینجا تنها جای نزدیک بود
.باید از تو خیابون جمعش میکردم - کسی تعقیبت نکرد؟ -
.امیدوارم نکرده باشن
میتونی درونها رو احضار کنی؟
.«حتی پادشاهها درمورد قدرتشون محدودیت دارن، «ویل
باید تا وقتی که نیروی کمکی میرسه .اینجا بمونیـــم
.نه، دیگه کلاهقرمزها نه .نمیتونیم بهشون اعتماد کنیم
.باید به نیروی ویژه زنگ بزنم
.به اونا هم نمیتونیم اعتماد کنیم .نباید چیزی فاش بشه
خب، نمیشه که برای همیشه .اینجا پنهان بشیم
،بهت قول میدم ...الان که حرف میزنیم، هر آدم وفاداری به من
.توی خیابونـه
.فقط باید براش صبر کنیم
،خب، امیدوارم سواره نظامت زود حرکت کنه
...چون هر کی این عملیات رو اداره میکنه
.کلی براش وقت و نیرو گذاشته
...و اونا خونه به خونه دنبالت میگردن
.برای اون چیز با ارزشی که از دست دادن
...فقط ممکنه زمان ببره
تا ردی که بجا گذاشتیم .اونا رو به اینجا برسونه
.میخوام به «بو» زنگ بزنم - (همون «مگنوم پیآی»؟ (یه شخصیت سریالی -
.کار «بو» خوبه - .نه، «لاگارزا»، من «لاگارزا» رو میخوام -
...ویل» باید به یکی زنگ بزنیم»
.و یه تلفن توی دفترم هست
.از پنجرهها دور بمون
دیوونه شدی؟
داری زندگیت رو واسه اون مرد به خطر میندازی؟
باید تو خیابون ولش میکردم تا بمیره؟
تنها چیزی که نمیخوام .اینه که تو رو وارد این ماجرا کنم
اینجا چی کار میکنی صبح به این زودی؟
.برای موجودی کالا اومدم
.قطعه
.مقامات اصلا وصلش نکردن
با «لاگارزا» حرف زدی؟ - .تلفن قطعه -
.نه، همهی کابلها باید کار کنن
.خب ،کار نمیکنن - کجا میری؟ -
.تلفن همگانی پیدا کنم - ...«ویل» -
.خدایا. «ویل» داره ازت خون میره
.تیکههای گلوله بهم خورده
.به دکتر نیاز داری - .میشه صبر کنیم -
.نه، نه، نه، بذار برم دنبال کمک
.میتونم از در پشتی برم - .نمیتونی بری -
نمیتونم؟
.ببین، نمیدونیم اون بیرون چه خبره
.قرار نیست از خونریزی بمیرم
،وقتی برگردم .بهت یاد میدم چطور درمانش کنی
.من خوبم. فقط خونه، نه دل و روده
...ولی همین الان خودت گفتی
.نمیدونیم اون بیرون چه خبره
.باید به ارتش زنگ بزنم
...باشه، یه تلفن همگانی
.سه چهار بلوک اونورتر هست
.بیا - .نمیتونی همینجوری اینجا ولم کنی -
میخوای بری خونه؟
.زود برمیگردم
...شاید بهتر باشه توی دفترم منتظر باشیم
.محض اینکه ممکنه کسی بیاد دنبالت
No comments yet. Be the first to leave one.