ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
«ارائــه شده توسط فـیـلــم2مـدیـا»
>>>>>> مــتــرجــمــان امــیــر جـیـریـایـی و مــریـــم شـــراهـــی
در سال 1897 یک کشتی چند دَکَلهی روسی برای حمل محمولهای خصوصی
متشکل از پنجاه جعبه چوبی از رومانی به انگلستان اجاره شد
هنگامی که کشتی به مقصد رسید متروکه میبود
نام کشتی مذکور، "دیمیتِر" بود و این داستان خدمه آن است
بر اساس رویدادنگار ناخدا "از رمان "دراکولا
پاسبان، یه کشتی در کاره که طوفان به گِل نشوندتش
خداوندا
بیاین
انگلستان، ویتبی] [ششم آگوست 1897
فلچر؟
رفتم داخل کشتی قربان تا ببینم کسی زنده هستش یا نه
و؟
این چیه؟
رویدادنگار ناخدا
این رویدادنگار، یک ثبت وقایع و
هشداری میباشد
و اگر به دست شما رسید ،خداوند به دادتان برسد
علیرغم اینکه وی دیمیتِر" را رها کرده است"
ما کوشیدیم جلوی او را بگیریم
،اگر که ما به فرجام نرسیدیم
خداوند روحتان را مورد رحمت واقع دهد
در توانم نیست برگردم، قربان
بریم
آخرین سفر دریایی || || دیمیتِر
هی
هی جناب! بیاین بشینین نوبت شماست
یالا، بیدار شو
بیا برگردیم خونه
ششم جولای
در بندر وارنای بلغارستان پهلو گرفتیم
خیلی دور نچرخ، توبی چندان اینجا نمیمونیم
نه بابابزرگ، قول میدم
خدمه ما با اندکی کمبود کمکران مواجه بود
ناخدا
و من آقای وویچِک را مامور گماردم
تا قبل از حمل محموله این مشکل را علاج دهد
،دیمیتِر"، دنبال چندتا کمکران" یکراست تا انگستان هستش
من کنار میکشم
گوشاتون رو باز کنین، رفقا
دیمیتِر"، سه ملوان خوشبنیه لازم داره"
اونم عازم لندن با طلا هم اُجرَت میدیم
من صلاحیتدارم
و زور بازو ام هست همانند گاوی نر
تو کی هستی، پسر؟
کِلِمِنس
به مانند مَردی تحصیل کرده، جامه به تن داری به کدامین دانشگاه رفتی؟
دانشگاه کمبریج
...به سرنگزنی چیرهم و
و اگه گیره پزشک کشتی هستین لوازمی هم دارم
،مدت مدیدی گذشته
ولی بنده زیر و بم یه کشتی رو بلدم اگه تعریف از خود نباشه
دانش راجع به کشتی با تجربه شناور نگه داشتن یکیش، همرده نیست
ملوانی تا به حال از کتابی چه یاد گرفته که
موقعی که در دریا گم شده بوده بهش سر سوزنی خِیری رسونده باشه؟
اَخترشناسی، برای مثال
میشه که نقشه رو گم کنی میشه که قطبنما رو گم کنی
ولی نمیشه که ستارهها رو گم کنی، میشه؟
هرگز انگلیسی رو رؤیت نکرده بودم که اینقدر مشتاق برگشتن به انگلیس باشه
همینکه به اونجا برسیم، مفقودالاثر میشی شکی هم نیست
ما خدمه تنومند لازممونه، نه مسافر
من؟
تو
نه، خودتو نشنیده بگیر
"برای بار زدن محمولهمون، کمک افرادتون رو میخوایم"
حرفش چیه؟
حرفش اینه که نمیتونن باهامون بمونن
به گورشون خندیدن که نمیتونن
کمکشون رو لازم داریم وگرنه جریان جزر و مد رو از دست میدیم
میگه باید قبل از غروب خورشید، برن
این دیگه چه جور یاوهایشه؟
"همگی ساکت شین"
برای افرادتون
ما دیگه میریم
"موفق باشین"
"باشد که انتهای سفر خود را بنگرین"
افراد
اینکه بیشتر از چیزی که برای آوردن محموله به اینجا، هزینه کردم
آخرش چی تَف داد؟
"خوش کردین" "یا "شرتون کم؟
"موفق باشین"
بجنبین بکشین
بکشین
یالا بکشین
بکشین
یالا بکشین
بکشین
دیدمش. ولش کنین، ولش کنین
توبی
حالت خوبه، پسر؟
توبی؟
آقای وویچِک، اون مرد رو بگیرش
هیچ اصلا راجع به اژدهاها چیزی نگفتین
من این علامت رو میشناسم
بد شگون هستش
ممکن بود پسره رو به کشتن بدی
اژدهاها فدای کون یه فاحشه
طلات باشه بیخ ریش خودت اِی افعی ابلیس
خداوند همهتون رو حفظ کنه
باشه که این کشتی رو حفظ کنه
باشه که این خدمه رو حفظ کنه
تو خوبی؟
جراحت دیدی؟
مچکرم آقای کِلِمِنس - باشه، خواهش میکنم -
ظرفِ یک ساعت دیگه بندر رو ترک میکنیم
اگه ثابت بشه که راجع به زیر و بم یه کشتی بلد بودنت، دروغ میگی
خودم شخصا از کشتی میندازمت بیرون، اَخترشناس
سپاسگذارم، آقا
لارسِن، این دستهی سوسکای بوگندو رو به کارشون بنداز
شنیدین که آقای وویچِک چی گفت
اولگارن، اون جعبهها رو انبار کنین
بیا
اِی پسر خوب
طنابها رو باز کنین! بادبانهای جلو رو آماده کنین
لنگرها رو بِکِشین
موس موس نکنین
بکشین
بکشین - یه مسیری برای هدایت بهم بده -
با این همه وزن هم که مثل یه خوک چاق حرکت میکنه
اون تیرک رو اون بالا میبینین؟
همونجا قبلنا دزدای دریایی و شورشیا رو دار میزدن
تا حالا یه آدم مُردهی واقعی دیدین، آقای کِلِمِنس؟
من دیدم
واقعا؟ - بذارین کشتی رو نشونتون بدم -
اون در بزرگه، کابین ناخدایه
این تو هم یه عالمه نقشه و نقاشی ریخته
ولی ناخدا خوشش نمیاد بهشون وَر برم
اینی که اینجائه، هاکِلبریـه
ولی ما فقط صداش میکنیم هاک
سلام هاک
اونجا انبار بار هستش
همه چیزِ اون تو عازم لندنه
اینجوری روی چوب بکوب ،اگه مشکلی در کاره
یا برای نشونه تغییر شیفت یا اگه آسمون متلاطم به نظر میرسه
،میتونی تو یه شب صاف، تمام قد صداشو
از خوابگاه گرفته تا کابین ناخدا، بشنوی
قسم میخورم
خودم شنیدمش
بله، قبول دارم که شنیدی
اینجا جایی که غذا میخوریم
این قبلا یه کشتی حمل الوار بوده به روش قدیمی ساخته شده
ولی الان همه دلشون کشتیهای بخار میخواد
ناخدا میگه هیچ صفایی تو کشتیهای فلزی وجود نداره
خب، مشکل پیشرفت هم همینه دیگه، نه؟
ارجی به صفای ناخدات یا هر چیز دیگهای نمیده
دیمیتِر"، کشتی ستودنیایه" شکی نیست
خدمه من رو زیارت کن، آقای کِلِمِنس
،هر چی سریعتر بخوریمشون
ریدمال کمتری رو مجبورم تمیز کنم
هاک. تو که قوانین رو میدونی
و اینجا هم آشپزخونهست
جوزف - ها؟ -
ایشون که اینجان، کِلِمِنسـه
یه دکتره. یه راستکیش
ما سه ساعت دیگه غذا میخوریم نه زودتر، نه دیرتر
پاتونم از تو آشپزخونه بیرون بذارین
و منم به هیچ مَردی که نام پروردگار رو بیحرمت میکنه، طعامی نمیدم
این حرف آخری رو جدی گفتش - همه حرفام جدی هستن -
میدونی "نیکلاس مقدس" کیه؟
قدیس پشت و پناه ملوانان
خب، معلومه بتپرست نیستی
باز برای ذرهای رحمتت صد شکر پرورگار
توبی، اقامتگاهش رو نشونش بده
و این سگ نااصیل رو هم از آشپزخونهم ببرش بیرون
هاک
در ششم جولای
...ما بارگیری تمامی محمولههای
پنبه ترکیهای ده بشکه نفت
و جعبههای شخصیـه علامتگذاری شده ...برای لندن را با نُه کمکران
به سرانجام رساندیم
خدمهی پنج نفره: یک پزشک کشتی
دو یاور ناخدا، آشپز و شخص خودم، ناخدا، هستند
باد مساعد است
خدمه سرزنده هستند
همه چی مرتبه، ناخدا
حدود سرعت 12 گِره با باد شمال شرقی در حال حرکت هستیم
سکان کمی لرزش داره ولی بزودی آروم میگیره
دوازده گِره؟
خیلی پیش از ششم آگوست به لندن خواهیم رسید
بله قربان
محض خاطره خدمه هم که شده به نفعه که برسیم
هنوز نه به داره و دارن راههایی برای صرف مُزد اضافهشون پیدا میکنن
تصمیم گرفتم که این آخرین سفرم باشه آقای وویچِک
قصد دارم کلبهای محقر در ایرلند خریداری کنم
تا توبی سرمست از ییلاقات شود
و به دخترم هم وعده داده بودم که نگذارم هوای دریا
آینده توبی رو از رنگ و لعاب بندازه
نیت دارم که به این وعده وفا کنم
ترتیبی خواهم داد که به محض رسیدنمون به لندن
جانشین من به عنوان ناخدای "دیمیتِر" بشی
...قربان، من
تو ملوان کارکشتهای هستی آقای وویچِک
کشتی یه کمکران بهتر از تو برای راهنمایی خدمهش، نمیتونه که بخواد
هشتصد پوند برای هشت نفر
،و با کسر سهم ناخدا و یاور ناخدای نخست
...حدوداً درمیاد به عبارتی
هر کدوم 75 پوند
هفتاد و پنج؟ - میخوام یه دستِ درست و حسابی -
به سر و وضعم بدم و یکی از اون جلیقه دنبالهدارها رو ردیف کنم
No comments yet. Be the first to leave one.