ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اسم کشتي که سندباد باهاش سفر ميکنه رو ميخوام
عاليجناب "اکبري"ازتون التماس ميکنم
من فقط يه کارگر ساده ي بندر هستم
نميدونم
خوب پس چي سودي براي من داري؟
نـــــــــــــه
عاليجناب
تنها يه راه ببراي پيدا کردن سندباد وجود داره
خوب من فقط پيشبيني کردم باشه؟
خيلي خوب
الان نگران اين نباشيد مزّـَـش مثل اون اوليه نيست
مزّش افتضاحه
خيلي بدمزّه ــست،نه؟
من هوز نفهميدم که چرا اينقدر مشتاق به خالکوبي زدن هستيد
من فکر ميکنم که بايد هميشه خوش باشيم
گل پسر دکتر ما سرانجام يه ذره جسارت از خودش نشون دادُ سختي رو به جون خريد
من فکر کنم ميخواد يه چيزي رو خالکوبي کنه که خاطراط اين سفرُ براش تدايي کنه دقيقاً
خوب حداقل من يه چيزي رو
دارم که تماميه اتفاق هاي سفرُ برام تدايي کنه
انور"يکمي تکون نخور،نشستنُ تو از يه دختر هم وحشتناکتره"
نوش
آره همينه،خوب داستان خالکوبي ــه تو چيه؟
خالکوبيم براي رشدُ کمال ــه
يه چيزي تو مايه هاي دعا براي گوسفندان که در وقت "زادُ ولد" برّه هاي بيشتري رو به دنيا بيارن
زادُ ولد؟
لطفاً ديگه از اونا بهم نده تکون نخور
پس ميخواي برگردي به مزرعه ي خودت؟
اون بيرون يه دنياي بزرگه خيلي کارُ تجارت هست که بايد انجامش بدم
خونه هنوزم مي تونه منتظرم بمونه "انور"
نه،ببين بايد برم تا يکم هوام عوض شه
باورنکردنيه نه من فقط
برو،از الکل ــه يه چند دقيقه ديگه برميگردم
خيلي ترسيده
بيخيال
"فقط يه خالکوبي ــه "انور يه چيزي ــه که تا آخر رو پوستت ميمونه
خدايا،من نميخوام
بچه ها بايد بريم
اگه نميخواي خال بکوبوني فقط بايد بگي
نه،مضوع اين نيست....بهترين تصميمُ گرفتي اُه واقعاً؟
والدينتم همينو ميگفتن
4تا از نگهباناي بصره اينجا هستن چي؟
درست پشت ير من
نگاه نکن
شايد تصادفاً اينجا ياشن
فاصله اينجا با بصره زياده،نه
نه تصادفي نبوده
مقل اينکه اونا خبر دارن که اينجايي
خوب،شايد بايد بهشون کمک کنم تا چيزي رو که دنبالش پيدا کنن
نه،نه،نه،نه،من ازدستشون فرار نميکنم بايد فرار کني
در حال حاضر بهترين راه اينه که برگردي به کشتي
مراقب باش،کشتي رو هم بيارش اون طرف بندر
نبايد باهم در کنار هم باشيم؟
نه دکتر اونا بخاطر اون اينجا هستن ببين به خاطر همچين آدمايي برادرم الان کشته شده
پس تو هم ميخواي باقي ــه عمرتُ پيش اون باشي؟
من مطمئنم که "اکبري "تو رو زنده ميخواد
اما،اگه ما هم کنار تو بگيرن
ببين،يکمي خودتُ آروم کن "خونسرد باش"
و به يه راهي که مارو از گرفتاري نجات بده فکر کن
چي بود؟
حاضرم قسم بخورم که اون برام ارزشي نداره
پس چرا ميبوسيديش؟ها؟ من همچين کاري نکردم
بسه ديگه اون واسه خومه
نه اون مال منه
يه وقت خيالات برت نداره
کسي نيست که ديگه دلش شور نزنه؟
آشپز گفت :اگه وضعيت خراب باشه پرچمُ ميکشه پايين
شايدم فرصت پايين آوردنُ نداشته اميدوارم که اينطوري نباشه
که بدون "سندباد" و "گونار" تنها بمونيم
خوب منم ميتونم از هممون مراقبت کنم
خوب طبق نقشته کارو دنبال ميکنيمُ برميگرديم به کشتي
يالا
به راهمون ادمه ميديم
درست از همينجا که بگذريم خورشيد سمت راستمون ــه
و از اون طرم ميريم سمت کشتي
عاليه،اينجوري درست ميشيم مثل يه موش که فرار ميکنن
موش باهوشه نجات دان خودشون تو وجودشون ــه
متوني ازشون يه چيزايي هم ياد بگيري ياد بگيرم؟
من تو خيابونايي مثل همين بزرگ شدم
نياز ندارم که يه کشاورز بياد بهم خوبُ بدُ نشون بده
عرشه که امن ــه
يالا
"انور" تمومش کن
ديديد؟بهتون گفتم خبري نيست از دستات مشخصه
بياين صادق باشيم تو اين قضيه پاي هممون گيره
از خودت حرف بزن
فرار کنيد،حالا
و هر همه ي ماهي ها سرانجام پيش مکن برميگردند
کجا ميري؟ بايد برگرديم از پشتشون دور بزنيم
گشت دوم داره به همين سمت مياد خيلي خطرناکه
گونار"يالا"
از اينجاش با منه
شايد بتوني عاليجناب "اکبري"رو با سِحرُ جادو گول بزني
ام اينا رو من اثري ندارن
خيلي برات متاسفم
تونستم آيندتُ ببينم
تو زنده برنميگردي خونه
زنُ بچه هاتم رو هيچ وقت نميبيني
همينجا قبرستانت ميشه
تو به همون باززيت بچسب
اما ،افراد من هستن که اين فراري هارو به عالجناب تحويلش ميدن
نه تو
فکر کردي چيکار ميخواي بکني؟
بهم دروغ گفتي
هيچ گشت دومي نبوده نه؟ بهت که گفتم،من فرار بکن نيستم
پس حتماً يه احمقي،چون تنهايي از پسشون بر نمياي
و اينم بدون که من کنارت نميجنگم "گونار"
الان ميريم
گونار
گونار
ما بايد در موردش صحبت کنيم
هيچ وقت تو رو اينقدر عصباني نديده بودم
تو ديگه کي هستي؟
من فقط يه مَردم
و معتقدم که تو بايد قدرتتُ براي حرکت کردن صرف کني ،نه حرف زدن
تا اون تپه کلي راه مونده
تا شب هم ممکنه که نرسيم
ببين من ميخوام بهت کمک کنم ،اما اول تو بايد بهم کمک کني
تنها تو الان ميتوني جون دوستاتُ نجات بدي منظورت چيه؟
عاليجناب "اکبري"دستور داده که
هر کسي به سندباد کمک کرده،بايد اعدام بشه
دونه به دونه تماميه دوستانت ميميرن
منم همشونو ميکشم نه
بهم بگو در مورد سندباد چي ميدوني کجا ميخواد بره
منم هر کمکي از دستم براومد براي نجات دوستات ميکنم
مديونم الان چه حسي داري "ترس"
اونم از درونت
اما ما الان وقت زياد نداريم
تازه اونا هم وقت زياد ندارن
پس متاسفم
نگهبانا زنداني ها رو اعدام کنيد
تـــپّــــه
داره ميره به سمت تپه در اون سمت جزيره
بعدش کجا ميخواد بره؟
ميره به بصره تا خانوادشُ ببينه
چرا نه؟
نميدونم
تونستي نجاتش بدي
تو يميتوني قهرمانش باشي
و اما تنها کاري که بايد بکني،اينه که جواب منو بدي
يا کشته شدن اونو تماشا کني
اون نميتونه برگرده
مادربزرگش نفرينش کرده
ممنونم
نمدوني که چه حالي دارم
هربار که به خونمون فکر کردم عالجناب "اکبري"و"برادرم جلو چشام بودن
بخاطر اينکه عصبي هستي فکر کردي ميتوني انتقامم بگيري
"اما نميتوني"سندباد تو حتي نميتوني خودتُ کنترل کني
اگه نتوني خودتُ جمع کني واقعاً تو بد دردسري مياُفتي
چيه؟
فرار کن
کايما
بهتر که الان شمشيرُ بياري
نه،"گونار"،نه،کاملا جديم
گونار
گونار
پس کاملاً مطمئني که "سندباد"ميره سمت تپّه
اما تا وقتي که تو اونو بگيري من اونو برگردوندم
اونا حق ـه اينو ندارن که رو عرشه ي کشتي من بمونن
اونا فقط دارن کارشونو ميکنن
به نظر بي معني نمياد
اون گفت که يه چيزي که ماله "سندباده رو نياز داره
لباس نيست مال خودشه
تو اون بالا چي بهش گفتي؟ من فقط سعي کردم خودمونُ نجات بدم
منظورت چيه؟
و اين ماله کيه؟
مال اونه؟
مال "سندباد" ــه
تلاشتونو کرديد
حس بدي رو نداشته باشيد کاري هم از دستتون برنمياد
و فقط يه لحظه از ايين بترسيد
که من هر چي رو که بخوامِ ميتونم بفهمم
اين مو برا اونه
داره چي کار ميکنه؟
جادوي باستان
داره يه شکارچي رو احضار مي کنه
که بخشي از سندباد باشه و بخشي هم خودش
سندباد"بخشي از تو ـه همونطور که تو بخشي از من هستي"
از چيزي که اون تنفس ميکنه،تنفس کن
به دنبال جادوي طلسمش برو
همين حالا برو
اونو برام بيار
گونار
اون ديگه چي بود؟
خوب از لحاظ تخصصي ميشه اسمشُ آشنا گذاشت
موجودي که براي ادامه ي زندگي به يه نفر ديگه نياز داره
و از درونش ميتونه به حرکت دربياد
و ميتونه اشتباهم بکنه
البته عجيب هم هست
در مورد يه همچين موجوداتي شنيدم که
اگه قرار کسي رو طلسم کني بايد طسمشُ بدوني
تو در مورد طلسم "سندباد"حرفي زدي
متاسفم
ببينم تو راضي بودي که هممونُ اعدام کنن
و اگه تو هم يه تيکه از موي اونو
پينهان نميکردي
اون بازم بوي "سندبادُ"حس ميکرد
اون الان ديگه بهش وصل شده
من انتخاب ديگه اي نداشتم
فقط ميتونم اميدوار باشم تا "سندباد"نجات پيدا کنه
همش مربوطه به زور بازو ها
No comments yet. Be the first to leave one.