ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
برادرتو هر چه سریعتر ببر بیرون
زود دین ، برو
دیگه چی یادت میاد؟
هیچی. من بچه بودم ، خوب؟
مهمتر از همه؟
مراقب سمی باشم
مراقبت کردن از تو وظیفه منه
یه برادر داشتم
که همیشه ازم مراقبت میکرد
حالا غذاتو بخور
سبزیجات هم بخور
هیچوقت فکر نکن که من چیزی رو
به تو ترجیح میدم
سمی آسیب دیده . حالش خیلی بده
من سم رو درمان میکنم. و همینطور خودم
هر دفعه که از قدرتم استفاده میکنم ضعیفتر میشم
چون تو آزمایشها رو انجام دادی
فکر میکنم بهتره استراحت کنی
...و جوری رفتار نکنی که انگار
به وسیله یه فرشته ، تسخیر شده؟
صبر کن
بدو ، پشت سرمونه
زود باش . بیا
زود باش
برو برو . در بازه
بس کنین ، بچه ها
قرار نبود موقع قایم موشک توی انبار مخفی بشید
بچه ها
زود باشین ، بی تربیتها
وقت خوابه
خیلی خوب . بچه ها . بازی بسه
باید برگردین . ده دقیقه از موقع خوابتون گذشته
جونورهای کوچولو
...خوب من
تا شماره 10 می شمرم
بهتره بیاین بیرون وگرنه با کمربند میام سراغتون
1...
زود باشین
بچه ها
بسه دیگه
خنده دار نیست
Tala :ترجمه و زیرنویس Resync by masee
دین
کوین
آهای
معذرت میخوام ولی اینجا دی- داگ نداریم
خودم جواب میدم
سونی ، سلام . چه خبر؟
خوب
خوب باشه . مراقب خودتون باشین تا من سریع خودمو برسونم
باشه
خوب ، قضیه چی بود ، دی داگ؟
یادته وقتی بچه بودیم
اون بهار که توی نیویورک بودیم
بابا رفته بود شکار روگرو
ما هم رفته بودیم
رفته بودیم اون خونه ییلاقی که میز پینگ پنگ هم داشت
آره . که تو گم شدی. بابا که برگشت ، تو نبودی
بابا منو برد خونه بابی
و رفت که تو رو پیدا کنه
توی یه شکار گم شده بودی
آره به تو اینو گفته بودیم
ببخشید ، یعنی چی که به من اینو گفتین؟
...حقیقتش اینه که
من همه پولی که بابا بهمون داده بود توی کارت بازی از دست دادم
میدونستم که تو گرسنه ای
واسه همین سعی کردم یه مقدرا غذا کش برم
ولی دستگیر شدم
نرفته بودم شکار . منو فرستادن شبانه روزی پسرونه
شبانه روزی یعنی دارالتادیب؟
آره . کم و بیش
یه مزرعه بود و اون مردی که مسوولش بود ، سونی
اون از من مراقبت میکرد
سونی میدونه ما چیکار میکنیم؟
آره . آدم خوبیه
خودم بهش شماره دادم که تماس بگیره
و انگار یه پرونده برامون جور کرده
..پس
تو مشکلی نداری ؟ خیلی خسته نیستی؟
نه ، حالم خوبه
پس همه موافقن بریم به این پرونده رسیدگی کنیم؟
اینجا فقط من و تو هستیم
آره درسته ، باشه
وسایلتو جمع کن که بریم
...هی دین
چرا بهم نگفتی که
قبلا توی شبانه روزی بودی؟
نمیدونم . بابا گفت که نگم
بعدشم که دیگه همه چی فراموش شد
اونموقع 16 سالم بود
تو دو ماه اینجا بودی و بابا نمیتونست پیدات کنه؟
نه ، پیدام کرد. سریع هم پیدام کرد
ولی منو اینجا تنها گذاشت چون پولها باخته بودم
تو 16 سالت بود. حالا یه اشتباهی کرده بودی
آره . اشتباه کردم
ببین میدونم چی فکر میکنی این مشکلات تقصیر بابا نبود
سلام
چیکار میتونم براتون بکنم؟
من دین هستم . این برادرمه ، سم
رفقای قدیمیِ سونی
رفقای زندانش؟
نه ، میشه بهش بگین ما اومدیم؟
میرم بهش میگم
من تازه جارو کردم ، پس کفشهاتونو در بیارین
پس سونی قبلا مجرم بوده ، هان؟
حالا نیس که خودمون فرشته ایم
باور کن همه گذشته هاشو جبران کرده
استیون مچشو گرفته
که داشته از مغازه دزدی میکرده - چی دزدیده بود؟ -
انگار کره بادوم زمینی و نون
خوب
خانواده ش چی؟
پدرش تلفن زد
وقتی فهمید چه اتفاقی افتاده گفت بندازینش توی زندان
قاضی رفته ماهیگیری
این بچه رو نمیشد توی بازداشتگاه نگه داریم
فکر کردیم تا مشخص شدن تکلیف پرونده ش بهتره اینجا بمونه
از نظر من مشکلی نداره
خیلی ممنون ، سونی
کی این بلا رو سرت آورده؟
فکر کردی خیلی بامزه ای؟ - فکر میکنم خیلی کُندی -
تو عوضی بهم مشت زدی - حقت بود -
بسه دیگه ، بیلی ، بسپرش به من
مشکلی نیست
نباید اینکار رو بکنی ، بچه
جدی؟ چرا؟ چون یارو پلیسه؟
چون وقتی عصبانیش کنی، بدون باز کردن دستت میره
اشکال نداره
کلانتر اینکار رو کرده؟
پس چی؟ پدرت؟
پس کی اینکارو کرده؟
گرگ نما
خوب
از کجا میدونی که من فرار نمیکنم؟
چون گرسنه ای
نه نیستم
خوب پس برای چی نون و کرده بادوم زمینی دزدیدی؟
اصلا اینجا کجاس؟
یه جایی برای پسرایی مثل تو
اینجا باید کار کنین
بهتون یاد میده که منظم و مسوولیت پذیر بشید
و دردسر درست نکنین
بی معنیه
از زندان بهتره
بیا یه چیزی برات درست میکنم بخوری
دی داگ
سونی ، خوشحالم میبینمت - منم همینطور ، برادر -
اوه ، این باید سم باشه - از دیدنتون خوشحالم -
منم همینطور ، برادر
خوب مزرعه به نظر عالی میاد
بس کن . اینجا رو به زور سرپا نگه داشتیم
تعداد کمی پسربچه رو سرپرستی میکنیم
چرا؟
چون این روزا دولت ترجیح میده
به جای کمک کردن به بچه ها ، زندانیشون کنه
هی سونی ، میشه تنها صحبت کنیم؟
هی روث. میشه به بچه ها سر بزنی
ببین تکالیف صبحاهیشونو انجام دادن یا نه
خوب، چه اتفاقی افتاده؟
خوب ، جک که یادت میاد، مگه نه؟
آره ، همون پیرمرد بداخلاق غرغرو
خوب ، اون تراکتور قدیمی از کار افتاده
یه جوری روشن شده و دیشب بهش حمله کرده
شاید بدجایی پارک شده بوده؟
یا شاید چیزی باعث شده
میدونین من هیچوقت
به این چیزای عجیب و غریب که شما دنبالش میگردین اعتقاد نداشتم
ولی یه چیزی ایراد داره
منظورت چیه؟
خوب ، یه اتفاقاتی میفته
چراغها چشمک میزنن
صدای ناخن کشیدن روی دیوارها میاد
در و پنجره ها باز و بسته میشن
فکر میکنی بتونی بچه ها رو جمع کنی تا ما این اطراف یه نگاهی بندازیم؟
مشکلی نیست . بیشترشون رفتن خونه هاشون
البته غیر از اونایی که خونه ای برای رفتن ندارن
خوب ، تو خونه رو بگرد
من میرم انبار
باشه
خیلی معذرت میخوام
...فکر کردم یه چیزی دیدم مثل
مثل یه روح؟
سونی گفت که دوستهای قدیمی هستین
ولی من میدونم برای چی اینجا اومدین
به خاطر همین دعا میکردم
برای چی؟
برای اینکه روحی که توی این خونه س ، از اینجا بره
خیلی خوب ، روح کوچولو
الان کجایی؟
آهای
کسی اینجاس؟
هی بچه . اینجا تنهایی چیکار میکنی؟
با هیولاها میجنگم
چجور هیولایی؟
همه جور. با بروس هیولاکُش
شنل داره؟
شنل زیاد به درد هیولا کشتن نمیخوره
دست و پاگیره
من بدیها رو نابود میکنم
حتما همینطوره
No comments yet. Be the first to leave one.