ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه گذشت - ...اطلاعاتی داریم مبنی بر اینکه -
یک شخص خیلی مهم از یه جلسهی ...بزرگ
.داره میاد داخل بلوک
.یه نفر که خیلی از «اسنایدر» کله گندهتره
اون یارو که در «یانک» روت تفنگ کشید؟
...این شانس وجود داره که
.حداقل صورتش رو دیده باشی
.تو بخشت دنبال یه جاسوس بودی
کی هستی؟
.یه نفر که میدونه منبع خبر همسرتـه
.کلاه قرمزها .کلاه قرمزها
.همه چی لو رفتـه
.برو، برو، «ریچل» برو
!بیاید بریم بچهها
...دوباره یه فرصتی بدست میاریم
و وقتی این اتفاق بیوفتـه میخوام که کنارم .باشی
.به خاطر همین مبارزه میکنیم
.روز 366
.مراقب باش، صاف نگهش دار
.خیلی خب
...حالا
.ولش کن
.دوستت دارم مامان
.بابا، نگاه کن
.بیاید بریم
این خیابون رو خالی کنید و به خونههاتون .برگردید
.60ثانیه وقت دارید تا پراکنده بشید
!برگردید خونههاتون - !گفتم از اینجا برید -
!همه برید عقب و برگردید خونه
.این گردهمایی خلاف قوانینـه
.از خیابون برو
.اینو به سمتم هدف نگیر رفیق
!ببین، برگرد عقب
!خائن
!آخ
!«جیا» !«هی، «جیا
!برگرد !برو عقب
.خواهش میکنم بذار برم پیش پسرم
!خفه شو
!بابا
!«جیا»
!بابا! بابا
!بابا - !«جیا» -
!بابا - !«جیا» -
.:. ترجمـــــه و زیـــرنـــویـس .:. © Elka © فرشــــاد © Rain Angel © پری ســــا
.لعنتی
«خائن»
شنیدم تو منطقهی «کِی تان» شورش .بزرگتری رخ داده
...وقتی اومدن سر کار بودم
.اون سمت شهر
.کیتی» هم در بار بود»
.برید عقب، برید عقب
به سختی اومدم این سمت اما چند ساعتی .طول کشید
...پشت بیسیم میگفتن که
.افراد اداره دارن ناپدید میشن
...میدونستم که نمیتونم برم خونه
چونکه ممکن بود یکی از شورشیها اونجا .منتظرم باشه
مردم بیشتر از چیزی که فکر میکردم ...سکوت کردن
.اما الان استارت رو زدن
.اینجا به جهنم تبدیل میشه
.منتظر یه فرصت بودیم تا شروع کنیم
.خب اینم فرصت
«به نظرت این اتفاق واسه اینکه «اسنایدر در مورد داستان ما متقاعد بشه کافیه؟
...فکر کنم بعد از این اتفاق
خیلی قشنگ متقاعد میشه و تو مشتمون .میگیریمش
...من دیشب فعالیت نیروهای
...امنیت ملی رو سه برابر کردم
.که چنین اتفاقی نیوفته
یهویی چی شد آخه؟
...دیشب قبل از ساعت منع رفت و آمد
.مردم زیادی در خیابون بودن
اکثرشون در حال انجام مراسمات .یادبود از عزیزانشون بودن
...یک غارت صورت گرفته بود
...یه سری معترض که عصبانی و خشن شدن
...اما اکثر خشونتی که رخ داده
.خودجوش و تصادفی بوده - .اکثرش، اما نه همهش -
...چهار یا پنج اتفاق بوده که
.ممکنه برنامهریزی شده باشن
نماینده، میشه خصوصی صحبت کنیم؟
چرا انقدر خصوصی؟
...به نظر ما یه گروهک جدیدی بیرون از
.کلنی عملیاتهایی ترتیب داده
.این امکان نداره
.یه خبرچین مطمئن داریم که اینطور میگه
...پسر عموش با یکی آشنا شده که
...به هرکسی که با رژیم در بلوک
.لس آنجلس» مبارزه کنه، پول و اسلحه میده»
...گفتش که رفته یه نفر رو در
ساختمون بازرگانی سابق در مرکز شهر .ملاقات کنه
مرکز شهر؟
چطوری وارد و خارج میشن؟
...شاید یه نفر راهی زیر دیوار پیدا کرده
.راهی که افراد رژیم مسدودش نکردن
...چیزی که مهمه اینه که
...به نظر میرسه یه نفر در تلاشه کاری کنه
.تا تو بد به نظر بیای
...حملات ترسناک دیشب
...همگی به خوبی سازماندهی شده بودن
اما بعدش همه بدون هیچ ردی .ناپدید شدن
«مثل زمانی که «طالبان» در «پاکستان .پنهان شده بود
هیچکس تخم این رو نداشت که از مرز ...رد بشه
.و بره دنبالشون
،همه یه جور دیگه به قضیه نگاه کردن .به خاطر همین اونا هم یه پناهگاه امن داشتن
...فرض کنیم که من
.میخوام به این قضیه رسیدگی بشه
خب اونوقت بهمون اجازه میدی که از دیوار ...رد بشیم و بریم مرکز شهر
.تا قضیه رو بررسی کنیم
.خیلی خب، همین کار رو انجام بدید
.تیم «لاگارزا» هم باهاتون میاد
نمیتونم 2تا از بهترین افرادم رو تنها .بفرستم اون بیرون
.مردم بیقرار شدن
.منم همینطور
.یک هفته میشه که برات پیام میذارم
چرا جوابم رو ندادی؟
.مادرم شب «ورود» کُشته شد
.سالها میشد که قلبش مشکل داشت
.از شُک اتفاق سکته کرد و مُرد
...منم خیلی عصبانی بودم
...اما اگه احساسی رفتار میکردم
.الان مُرده بودم
داری منو به احساسی بودن متهم میکنی؟
.دوستمون و بچههاش رو از روی یه پل دار زدن
زمان و فضای مناسب رو بهت دادم تا ...با خشمت کنار بیای
...تا بتونی پردازشش کنی
.و بعدش...خشمت رو کنار بذاری
.نمیخوام این کار رو کنم
...تو انتخاب کردی که احساساتت رو دفن کنی
.ایرادی نداره
اما لازم نیست برای انجام این کار منم مثل .تو باشم
همه چی روبراهـه «مدی»؟
این نقاشی رو من و همسرم قبل از ...تمام این اتفاقات
.خریدیم
.بعد از «ورود» مصادره شد
...از «نیگل» متنفر بودم
.اما «راب» دوسش داشت
...در یک مزایده بودیم و
.شروع کرد به پیشنهاد دادن
...در پذیرایی آویزونش کرد
.هر روز مجبور بودم که ببـینمش
.و بالاخره ازش خوشت اومد
.آره، وای متاسفم
.«مدی»
.اینجا به کمکت نیاز دارم
...نمایش گالری دیشب خیلی طول کشید
...و پرسنل آشپزخونه نبودن تا
.کارها رو پوشش بدن
ازم میخوای آشپزخونهت رو تمیز کنم؟
مشکلیـه؟
...دوست نداری باهاشون تماس میگیرم و
.میگم که یه نفر دیگه رو بفرستن
نه، نه، خوشحال میشم به کارها .رسیدگی کنم
.همونجا نگهش دار
.کارت شناساییت رو بده
...باورم نمیشه بعد از این همه مدت
تنها کاری که باید میکردیم .یه درخواست ساده بوده
.تایید صلاحیت
.زیاد خوش بین نباش
.هنوز خیلی راه پیش رو داریم
.بذار رد بشن
.بریم
الن»، چه خبر؟» - حالت چطوره، «نولان»؟ -
.خوبم
...میدونستی که وزیر ارشد برای سخنرانی
در مورد وضعیت کشور داره میاد «لس آنجلس»؟
.آره، در موردش شنیدم - .پنجشنبه -
تو رو دعوت نکردن؟
.نه
.این موضوع خیلی فراتر از مقام منه
...یه سری طرح و پیشنهاد
...به دفتر «هلنا» برده شده
در مورد بر عهده گرفتن مسئولیت بلوک با مدیریتی جدید؟
در مورد این طرح و پیشنهاد هیچی .نشنیدی
کسی نیمده پیشت؟
.نه، هیچکس، هیچی
.باور کردنش برام سختـه
...تو منطقهی سبز یکی حتی بخواد برینـه هم
.تو ازش خبردار میشی
الن»، قول میدم این اولین باره که» .دارم در موردش میشنوم
یادت نره که چه کسی اون دفتر گرم و نرم رو .بهت داده
.یه کپی از متن اون پیشنهاد میخوام
...«بررسی میکنم اما «الن
...راستش تا جایی که من میدونم
.تمام افراد اینجا پشتـت هستن
.آره اما خنجر به دست
چرا اینطوری در میزنی؟
.الکی که یه پروتکل و تشریفات نداریم
.فقط ماییم، درب رو باز کن
.سلام
مورگان» و «بی بی»، «اکارت» هم که» .میشناسی
.ایشون «کیتی» هستن
این شریکتـه؟
سابقهی نظامیت چیه؟
...17سال مادری
.و 10 سال ادارهی شغلم
جوابت جدی بود؟
.این شریک منـه، همین قدر بدونید کافیـه
.فقط میخوایم محتاط باشیم
ببـینید، من محتاطترین شخصی هستم که ...تا حالا دیدید
.و با تمام وجود به «کیتی» اعتماد دارم
.شما هم میتونید بهش اعتماد کنید
No comments yet. Be the first to leave one.