The Punisher

The Punisher

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

the punisher 2004 edition-extended 1080p bluray ddp 5 1 10bit h 265-ivy
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian The Punisher 2004 زیرنویس فارسی فیلم

ടാഗുകൾ

bluray
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-12-05
ഡൗൺലോഡുകൾ: 95
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

سلام.

سلام. خوشحالم می‌بینمت. آره. به باشگاه خوش اومدی. خوشحالم دوباره می‌بینمت.

آره. چطوری؟

ممنون که اومدی.

سلام رفقا.

امشب بهت خوش بگذره، باشه؟ ممنون.

خوشحالم می‌بینمت. خوشحالم که تونستی بیای.

بیا تو. خوش بگذرون.

ممنون.

بیست سال پیش، این آدما حتی منو تو خونه‌هاشون راه نمی‌دادن.

حالا منو فرماندار انتخاب می‌کنن.

واسه روزنامه‌ها لبخند بزن، کوئنتین. این تنها چیزیه تو تامپا که من ندارمش.

خب، هنوز نه.

نوشیدنی‌ت چطوره؟

دوقلوها کجان؟

یه پچ‌پچ‌های بی‌خودی در مورد تو و یه قایق روسی هست.

پدر موافق نیست.

خب، پدر لازم نیست بدونه.

باهاش برو.

معامله‌ی منه.

پس قراره رو پولم سه برابر سود کنم؟

بابی، اون یه آدم حسابی و قابل اعتماده.

تو یه بار حشیش تو آمستردام دیدمش.

روسی، آلمانی، عربی صحبت می‌کنه...

اعتماد آقای آستروف راحت به دست نمیاد.

دو سال طول کشید. می‌دونی، میکی، اون از قیافه‌های جدید خوشش نمیاد.

پس بگو ببینم، چرا دارم یه چهره‌ی جدید می‌بینم؟

اتو کرایگ، با رفیقم، بابی آشنا شو.

داره تو تامین مالی کمکم می‌کنه. پلیس نیست.

پول رو ببینیم.

خوشت میاد؟

آره، خوشم میاد.

معامله رو انجام می‌دیم؟

معامله تمومه.

بریزید پایین!

وارد شید!

اینجا اف‌بی‌آی‌یه. دستاتون رو ببرید بالا.

این چیه؟

تو یه پلیس آوردی، میکی، و اونم رفیقای لعنتی‌شو آورده!

به من نگاه نکن.

این خوب نیست. پدرم منو می‌کشه.

شما به خاطر واردات و فروش سلاح‌های گرم قاچاق دستگیر شدید.

اسلحه! اسلحه!

اسلحه رو بنداز!

اتو!

این معامله‌ی من نیست.

این معامله‌ی من نیست! من اصلا اینا رو نمی‌شناسم!

آتش‌بس!

تیم دو، بریم.

لعنتی.

لعنتی.

بابی.

بابی.

پایین بمون.

دارم اعلام می‌کنم. ساعت ۱:۳۷ صبحه.

بذاریدش تو کیسه و بفرستیدش.

خدایا، از این کار متنفرم.

یه کمکی بکنید، رفقا.

عجله کن، فرانک، باید از اینجا بریم.

چه غلطی شده؟ این بچه کیه؟

ولی از پیش‌بینی بهتر عمل کردیم.

آره، یه اصطلاحه.

شناسایی‌شون کنید و بفرستیدشون سردخونه.

و شلوار منو بیارید!

آخ، لعنتی.

به سلامتی فرانک کسل...

...بهترین سرباز، بهترین مامور مخفی، بهترین مردی که تا حالا شناختم.

بدون تو چیکار کنم؟

یه دوست‌دختر پیدا کن.

حرومزاده. دیگه هیچ‌وقت این کارو نکن.

اون ساعتی که ۱۳ سال پیش بهم دادی یادت میاد؟

یه پرداخت کوچیک واسه نجات دادن جونم.

جهنم، اون عراقی که به هر حال تیرش خطا می‌رفت.

شیرین بود که منتظر موندی، جیم.

بفرما. حالا جفتمون یکی داریم، فرانک.

وای خدایا، جیمی.

تو پورتوریکو خوش بگذرون، مرد. به خانواده‌ت سلام برسون.

ممنون.

مامور ویکس.

اون رابرت سینته. پسر هاوارد سینت.

باز هم کاغذبازی بیشتر واسه اداره پلیس تامپا.

نه، ما از پسش برمیایم.

از کازینو دور بمون!

می‌بینمتون، رفقا!

یالا.

آزادش کنید. بیاریدش باشگاه.

منو نزن. منو نزن.

هی، میکی.

تو ماریجوانای دست‌ساز رو اونس به اونس می‌فروشی، میکی، نه بشکه بشکه.

تو پاسپورت‌های جعلی بدساخت رو به هائیتی‌ها می‌فروشی.

خب چی الهام‌بخش تو شد که بشی...

...آقای جهانِ دلال‌های اسلحه بین‌المللی؟

میکی، باید بابت مرگ کوچک‌ترین بچه‌ی آقای سینت عذرخواهی کنی.

باشه، می‌دونم چطور به نظر میاد.

ولی بابی، اون از من ماریجوانا می‌خرید.

و وقتی فهمید من چیکار می‌کنم، اصرار کرد که بیاد تو.

نصف پول نقد رو گذاشت. خودش با میل خودش اومد.

اگه قراره منو بکشی، میشه صورتمو سالم بذاری، به خاطر مادرم؟

ما همین الان وثیقه‌ت رو جور کردیم.

حالا اگه می‌خواستم بکشمت، تو زندان ولت می‌کردم که اونجا دوستایی داریم.

و یه جوری که فقط می‌تونم بگم خیلی وقیحانه بود...

...کشته می‌شدی. ولی تو یه تیکه آشغال کوچیکی...

...و نمی‌خوام تاوان مرگ تو گردن من بیفته.

ولی از یه طرف دیگه، شاید من اصلاً به کارما اعتقادی ندارم، پس، رفقا...

نه، نه، هر چی می‌خوای بدونی بهت می‌گم.

باشه، پس کارمون سریع پیش می‌ره.

من فقط یه چیز می‌خوام بدونم. کی این معامله رو جوش داد؟

اسمش اوتو کریگه.

و اگه آقای سنت رو تسلی می‌ده، اونم مرده.

نه، نمی‌ده.

در واقع اصلاً تسلی‌بخش نیست.

ولی چیزی که ممکنه برای من تسلی‌بخش باشه...

...اینکه مرگ تدریجی کسی رو تماشا کنم که قرار بود از پسرم مراقبت کنه...

...و مطمئن بشه که اون تو دردسر نمی‌افته.

حالا، میکی.

پدرت درباره این چی فکر می‌کرد؟

پدرت، کسی که جونش رو برای من فدا کرد، چی می‌گفت؟

نمی‌دونستم قراره اینجوری بشه. خواهش می‌کنم.

خب، نادانی هیچ بهانه‌ای نیست.

مردی که مسئول مرگ پسرمه باید بمیره.

بهت گفتم هیچ‌وقت از جلو چشمت دورش نکنی.

آقای سنت، بابی بهم گفت بمونم.

بهش بگو، جان. جان!

آقای سنت، این ایده بابی بود.

می‌خواست تنها بره. فکر می‌کرد می‌تونه شما رو تحت تأثیر قرار بده یا یه همچین چیزی.

ممنون بابت این توضیح.

پسر من نیازی نداشت که منو تحت تأثیر قرار بده.

بیشتر جعبه، بچه‌ها.

این یکی سخت بود.

این آخرینش بود.

تموم شد.

این رو به پسرت بگو. اون حرف منو باور نمی‌کنه.

کجاست؟ - خودت می‌دونی.

می‌دونی من بیشتر از همه دلتنگ چی باک هستم؟ اون می‌تونست توپ بگیره.

مهم نبود چقدر محکم پرتش می‌کردی...

...اون همیشه اونجا آماده بود.

چرا همیشه داریم جا‌به‌جا می‌شیم؟ - این آخرین باره.

این رو دفعه پیش هم گفتی.

گفتم؟

آره.

گفتی از کالیفرنیا می‌ریم...

...و می‌ریم ویرجینیا، و تو تو واشنگتن کار می‌کنی...

...و دیگه هیچ‌وقت جا‌به‌جا نمی‌شیم.

فکر کنم من خیلی چیزا گفتم، نه؟

پس چرا لندن؟

لندن یه جای امنه که می‌تونیم همه با هم باشیم.

دیگه هیچ جا‌به‌جایی‌ای در کار نیست، قول می‌دم.

یه روزی وقتی بزرگتر شدی، ویل...

بهت می‌گم چرا مجبور بودیم اینقدر جا‌به‌جا بشیم.

اون یه پسر خیلی خاص بود.

آقای سنت، آیا این جسد رو به عنوان پسرتون، رابرت سنت، شناسایی می‌کنید؟

اون سزاوار بهتر از این بود.

یه نفر بهش دروغ گفت.

یه چیز بهش قول داد، یه چیز دیگه بهش داد.

می‌دونید تا سیزده سالگی من باید لباس تنش می‌کردم؟

کراواتش رو می‌بستم، موهاش رو شونه می‌کردم.

باید یه کت و شلوار جدید براش بگیرم.

اوتو کریگ کیه؟

اونایی که براش کار می‌کنن کین؟

دوستاش کین؟

کی قراره از این معامله پول دربیاره؟ بهم بگو.

نمی‌تونیم در مورد پرونده صحبت کنیم، آقای سنت.

حالا، من غم شما رو درک می‌کنم، اما برای امنیت خودتون...

...این رو به حرفه‌ای‌ها بسپرید.

حرفه‌ای‌ها؟ بله.

همین کار رو می‌کنم.

همین کار رو می‌کنم.

خداحافظ، پسرم.

نیویورک رو زنگ زدیم، لاس وگاس رو زنگ زدیم، اروپا و هنگ کنگ رو زنگ زدیم...

...حتی سیسیلیا رو هم به خاطر رفاقت‌های قدیمی وارد قضیه کردیم.

ویکس چی؟

مأمور ویژه اف‌بی‌آی جیمز ویکس، ۳۷ ساله، گرین برت سابق.

هشت سال پیش توسط اف‌بی‌آی استخدام شد.

اخیراً به شعبه فلوریدای اداره منتقل شده.

مطلقه. مالیاتش رو می‌ده، از روسپی‌ها دوری می‌کنه. مشکل اعتیاد نداره.

یه نکته جالب.

اون زیاد به یه مکان تو ایبر سیتی رفت و آمد داره که مال دو تا از مشتری‌هامونه...

...برادران تورو.

قمار می‌کنه؟

رولت وقتی پول داره. بلک‌جک وقتی دستش خالیه.

به نظر من که شبیه سرنوشته.

تا جایی که به ویکس مربوطه، مردی که قمار می‌کنه یه گذشته‌ای داره.

این رو بهت تضمین می‌کنم.

بریم.

هویو د مونتری.

بهترینه.

ده ساله که داریم با هم کار می‌کنیم.

ده ساله که پول ما رو مدیریت می‌کنی و این اولین باره که میای دفتر من.

در واقع این اولین باریه که شماها می‌بینید پول از کجا میاد.

تو هیچ‌وقت منو به خونه‌ت دعوت نکردی، هاوارد.

و می‌دونم که تو هم مثل من از اون پولدارای اصلی نیستی.

پس چرا اجتماعی نباشیم؟

پسرم مرده.

ما نکشتیمش.

من که نگفتم شما کشتید.

من نمی‌تونم اون رو برگردونم، هاوارد.

پس اگه فکر می‌کنی من عیسی مسیحم، اشتباهی اومدی.

اون مرد می‌دونه کی پسرم رو کشته.

می‌تونیم همین الان بکشیمش، هاوارد، اگه این چیزیه که می‌خوای.

فقط حرف بزن. فقط باهاش حرف بزن، همین.

More Farsi Persian subtitles for The Punisher

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left