ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه در «شیلد» گذشت.
فقط برای این با زن سابقم خوابید
که این تحقیقات رو یه انتقام شخصی جلوه بده.
این یارو داره... داره مستقیم رومون میشاشه.
قهوهت رو درست کردم.
تا حالا صبر کردم.
باید بری.
باشه، بس کن. بس کن. بس کن!
میخوام معامله رو قبول کنم.
فردا باید برای مراحل اداری خودم رو معرفی کنم.
باید صبر کنم تا تو برسی مکزیک.
یه حساب هم برات پول گذاشتیم. همهچی آمادهست.
من از اون راه نمیرم.
مجبورت میکنن ما رو لو بدی.
پس اصلاً چرا امشب برگشتی اینجا
اگه قصد رفتن نداشتی؟
شین؟
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
میفهمیم کار کی بوده.
و میکشیمش.
کار گواردوئه. دو بار کاسبی حفاظت از موادش رو زدیم.
کشتن لِم یه پیغام بود که دور بمونیم.
دو نفر از اعضای تیم خودت رو کشتی.
کارت با مکی تمومه. از پرونده کنار گذاشته شدی.
مدرک دارم که ویک دستور قتل لمانسکی رو داده.
میگم ویک از من بهعنوان واسطه استفاده کرد
تا قتل آدم خودش رو ترتیب بده.
فقط میخوام وادارت کنم حقیقت رو بگی.
فقط حقیقتِ یکی دیگهست، همین.
امولیا رو وادار کردی برات دروغ بگه.
تازه وارد یه زمین بازی کاملاً جدید شدی.
امیدوارم قانونهای بازی رو بلد باشی.
ببخشید.
کلودت فرستاده بودمون دنبال یه سرنخ
از قتلعام خونهٔ سنمارکوس.
اون پرونده مال قتل و سرقته.
بذار کفشهای واکسخوردهشون رو با در زدن کثیف کنن.
- این اسکلت متحرک کیه؟ - جوپو نونیز.
یکی از بنیانگذارهای السالوادوریها.
دیروز بهش آزادی مشروط دادن
بعد از پنجاه سال از حکم حبس ابدش.
چرا زود آزادش کردن؟
بیماریش لاعلاجه.
سرطان ریه.
هی.
فکر میکنی اونقدر دوام بیاری
که به چند تا سؤال جواب بدی؟
میشناسمت؟
ویک مکی.
قبل از دورهٔ منی.
ولی پرستار مردت احتمالاً اسمم رو شنیده.
همون پلیس فارمینگتونه، بابابزرگ.
همونی که با گواردو درگیر شده.
تو همونی هستی که علیه ما جنگ راه انداختی.
اومدی یه مرد رو دم مرگ تحقیر کنی؟
دعوام با گواردوئه.
الان اون دستور میده.
من این باند رو از صفر ساختم.
گواردو، همهشون، همهچیشون رو مدیون منن.
بعد یه عمر خدمت، گذاشتنت اینجا
تا توی بهشت زندگی کنی.
عجب برنامهٔ بازنشستگیای.
اومدی بهم توهین کنی؟
اومدم یه فرصت بهت بدم حاصل عمرت رو نجات بدی.
حالا گواردو رو بده به من.
اگه یکی از آدمای خودم رو لو بدم، خودم رو بیآبرو میکنم.
بعد از اینکه گواردو یه پلیس رو کشت، السالوادوریها شرفشون رو باختن.
قدیمیهای شما میدونستین هیچوقت همچین کاری نکنین.
و در عوض، ما هم با یه سطحی از احترام باهاتون رفتار میکردیم.
تحویل دادنش یه قدمه برای برگردوندن روزهای افتخار.
من نمیدونم یکی از شماها رو کشته.
ما میدونیم.
تازه، شاید یه رهبر جدید
درک بهتری از تاریخ داشته باشه.
و بدونه با قهرمانهاش چطور رفتار کنه.
نسل جدید هیچ احترامی برای قواعد نداره.
ننگآوره.
بدترش اینه که بچههایی مثل نوهٔ تو
باید تاوان این بیاحترامی رو بدن.
اون اسلحهای که زیر پیراهنش قایم کرده؟ جرمه سنگینه.
کی میدونه اگه بخوام سخت بگیرم دیگه چی پیدا میکنم.
گواردو یه مأمور رو کشته؟
فقط یه شماره دارم.
برای پیغام دادن بهش به اون شماره زنگ میزنیم.
- ویک، منم اَشر. - چه خبره؟
خونهتم، دارم حکم بازرسی اجرا میکنم.
برای چی؟
نمیدونم.
خب، کی اونجاست؟
کاوانا، واگنباخ، سروان ویمز.
کاری هست برات بکنم؟ چیزی رو جمعوجور کنم؟
نه، چیزی برای پیدا کردن نیست.
ولی ممنون که خبرم کردی.
یا مسیح. کاوانا خونهٔ منه.
حکم بازرسی داره.
بهخاطر داستان مزخرف امولیا؟
هی، هی. چیزی هست که من باید بدونم؟
این یعنی چه کوفتی؟
چیزی اونجا هست که بشه پیدا کرد؟
دربارهٔ لِم یا هر چیز دیگه؟
نه.
توی کمد ویک چیزی نیست.
تو؟ فقط چند تا باقیمونده.
سطل زباله رو گشتی؟
این کت کاملاً نوئه.
زباله همون چیزیه که خدا مأمور یونیفرمپوش رو برایش آفریده.
فکر کردم میخواستی مرخصی شخصی بگیری.
امروز پنجشنبهست. گفتم فردا بگیرم،
سه روز تعطیلی داشته باشم.
حموم رو چک میکنی؟
کلودت!
کلودت.
آره.
اینو تاخورده توی سطل پیدا کردم.
قسمت دایرهکشیده همون جاییه که تعمیرگاه پورتیوئه.
همونجا که لمانسکی کشته شد. آره.
مکی گفت هیچوقت اونجا نبوده.
باید بیشتر بگردیم، چون اگه اینقدر بیدقته
شاید چیزهای بیشتری هم باشه.
اظهاریه رو خوندی؟
قسم میخوری همهش کاملاً حقیقت داره؟
همهچی دربارهٔ کارآگاه مکی؟
بله.
باشه. اینجا امضا و تاریخ بزن.
بازرسی خونهٔ ویک تموم شد و اینا رو پیدا کردیم.
این کبریت تبلیغاتی مال تاما کوستوراست.
همونجایی که امولیا کار میکرده.
ویک گفت از وقتی امولیا رو
بهعنوان خبرچین کنار گذاشته، نه دیدهش نه باهاش حرف زده.
البته نمیدونیم کبریت رو کی برداشته.
پانصد دلار نقد بین دفتر تلفنش گذاشته بود.
دقیقاً همون مبلغی که امولیا گفت
ویک پیشنهاد داده بود تا لِم رو تحویل گواردو بده.
ویک یا بقیه جواب تماسهامون رو دادن؟
هنوز نه.
پول همینطوری لای دفتر تلفن بود؟
توی این پاکت بود.
بفرستش آزمایشگاه جنایی، ببین اثر انگشت ویک روش هست یا نه.
باشه، ولی از من بپرسی همهش مزخرفه.
محاله ویک یکی از آدمای خودش رو کشته باشه.
تماس اولیه رو نگهبانی گرفته بود...
شماره به اینجا میرسه. نیدیا هرناندز.
در زدم. کسی جواب نداد.
خب، حالا چی؟
میریم داخل.
منتظر گواردو میمونیم.
میبریمش یه جای خلوت،
میفهمیم چطور به لِم نزدیک شده.
بعد میکشیمش،
و هر کس دیگهای که دست داشته.
تمام واحدها برای پیام جنایی آماده باشن.
تمام واحدها آماده باشن.
کارآگاه ویک مکی برای بازجویی تحت تعقیبه.
کارآگاهان فارمینگتون هر اطلاعاتی
از محل فعلیش دارین میخوان. تمام واحدها...
حتماً توی خونهت یه چیزی پیدا کردن.
چیزی برای پیدا کردن نیست.
پس چرا اعلام تعقیب دادن؟
چرا برنگردیم مقر،
ببینیم چه کوفتی پیدا کردن و همین الان این گند رو جمع کنیم
قبل از اینکه بیشتر خودمون رو توی چاه بندازیم؟
ممکنه این آخرین شانسمون برای رسیدن به گواردو باشه.
راست میگه.
همهچی پاکه.
انگار این زنه معشوقهٔ گواردوئه.
باهاش چی کار کنیم؟
خیلی نگران
عزیزان گواردو نیستم.
باشه. یکی اومد.
ماشهتون زیادی نلغزه.
این یارو رو اونقدر زنده میخوام
که ازش سؤال بپرسم.
هولا، اِس نیدیا.
اِستا گواردو؟
لعنتی، اونجا نیست.
گراسیاس.
داره چی کار میکنه؟
ناهار درست میکنه.
گشت پیاده چطوره؟
بد نیست، ولی روابط اجتماعی حوصلهسربره.
هیچ هیجانی نصیبمون نمیشه.
یه چهرهٔ دوستانه از اداره مهمه.
مردم باید راحت باشن مشکلاتشون رو بیارن پیش ما.
قتل و سرقت اینو فکس کرده.
طرح چهرهٔ مردیه
که دیده شده از محل قتلهای خونهٔ سنمارکوس خارج میشه.
کپی بگیر. پخشش کن.
اگه برای خبر گرفتن از ویک اومدی،
سرم خیلی شلوغه.
سعی میکنم یکی رو پیدا کنم در جریان بذارتت.
شاید مجبور شم یه مدت منتظر بمونم.
اون پایین قفسه خیلی خالی به نظر میاد.
نصف نیروهام دنبال ویکن،
نصف دیگه دارن به قتل و سرقت کمک میکنن
برای این قتلعام خونه.
اگه بتونم نیروی اضافه برات بیارم
زندگیت راحتتر میشه؟
پلیس لازم دارم.
یه صورتحساب سیاسی برای آینده، نه.
No comments yet. Be the first to leave one.