THE GHOST IN THE SHELL

THE GHOST IN THE SHELL (攻殻機動隊 THE GHOST IN THE SHELL)

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

The Ghost in the Shell S01E06 1080p AMZN WEB-DL DUAL DDP2 0 H265--persian
കമന്ററി എഴുതിയത് shine021
سریال انیمه شبح درون پوسته

ടാഗുകൾ

webdl
anime
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-08-11
ഡൗൺലോഡുകൾ: 3
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 160 വരികൾ.

زيرنويس از مهدي shine021

دارم گروه ترکیبی «ب» ریزماشین‌ها رو تزریق می‌کنم

به ناحیه‌های پس‌سری و گیجگاهی مغزتون، آقای سوما.

که توی مغز نازنینتون درد ایجاد نکردم، کردم؟

گفتم یه مُسکن بهم بدین، لعنتی!

اونا پول اضافه دارن.

تقریباً ۷۰ درصد از ترکیب تزریق‌شدهٔ «ب»

به‌وسیلهٔ نیروهای واندروالس در حال واجذب معکوس هستن

در محل‌هایی که قبلاً ترکیب «الف» رو تزریق کردیم.

این‌ها ظرف چند میلی‌ثانیه پلیمر می‌سازن

پیوند یونی تشکیل می‌دن و محکم می‌چسبن.

چی گفتی؟ پس بهتره پول اون ۳۰ درصد دیگه رو پس بدین!

در کنترل الگو، اگه دامنهٔ خطا رو بیش از حد کم بگیریم

سیستم درست کار نمی‌کنه.

باید یه مقدار آزادی عمل وجود داشته باشه.

ریزماشین‌های قبلی رو بیرون نمی‌کشین؟

وقتی مثل مال شما محکم جا افتاده باشن

اگه بخوایم به زور بیرونشون بکشیم، آسیب وحشتناکی به سلول‌های مغزتون می‌زنیم.

بعد، با استفاده از ماتریس الکترومغناطیسی مطمئن می‌شیم ریزماشین‌ها در تمام مختصات

به ترانسفورمری که به استخوان پس‌سری متصل شده، شبکه شده باشن.

تعداد خطوط اسکن با اندازهٔ ریزماشین‌ها افزایش پیدا می‌کنه

و یه کم زمان می‌بره.

به این شکل، ریزماشین‌هایی که در مغزتون پخش شدن می‌تونن

اطلاعات مربوط به «وضعیت مغز و توزیع سیگنال‌های الکتریکی» رو بفرستن و دریافت کنن.

اشتراک‌گذاری حواس از طریق عصب‌های حسی انجام می‌شه.

اما انتقال شناخت و حافظه

به‌خاطر تفاوت در توزیع سیگنال‌ها و تجسم ذهنی خاص، سخته.

برای همین، اون‌ها رو هماهنگ با ورودی‌های حسی گفتاری و دیداری به کار می‌گیریم.

از مرکز گفتار برای کنترل روشن و خاموش شدن هم مغز سایبری

و هم عملکردهای مختلفش استفاده می‌کنیم.

بخشی از

سرخرگ کاروتید داخلی رو با منگنه‌های قابل‌جذب جدا می‌کنیم.

تا وقتی که این منگنه‌ها بر اثر همولیز از بین برن،

فشار داخل جمجمه‌تون به حالت عادی برمی‌گرده

حس فشار ضربان‌دار از بین می‌ره

و ایمپلنت مُسکن هم کاملاً حل می‌شه!

در آخر، آزمایش‌هایی انجام می‌دیم تا ببینیم همه‌چیز

با تصویر الگو هماهنگ شده یا نه.

لازم نیست، دکتر.

من کاملاً هماهنگم

با چیزی که می‌خواستم بهش شبکه بشم.

۲ مه ۲۰۳۰

باید تا بعدازظهر برگردم.

از روی لباست حدس می‌زنم یا جلسهٔ محرمانه‌ست

یا جلسهٔ انجمن سربازان بازنشسته در اون باشگاه همیشگیته.

اوضاعمون خوبه؛ چرا با حدس و گمان بی‌خود خرابش کنیم؟

بخش ۹ زیادی خشک و سخت‌گیره.

یا فکر می‌کنی بخش ۱ هم زیادی بی‌قید و بند رفتار می‌کنه؟

آقای سابیتاست، از طبقهٔ چهارم.

همون هنرمند مانگای خودخوانده که همیشه آرامش و سکوت می‌خواد؟

شاید دیشب واقعاً یه کم زیادی سروصدا کردیم.

موتوکو!

پناه بگیر!

میخ‌های آهنی

هرچقدر تروریست بکشید، یکی دیگه جاشون رو می‌گیره.

پس چطور می‌خوای این قضیه رو هضم کنی؟

به‌جای نابود کردن گروه، کنترلشون می‌کنید، سرگرد سانتوس.

شاید، ولی این یعنی تا یه حدی تحملشون کنی،

و توی کشور من، ارتباط بین ارتش،

مواد مخدر، تروریسم، مافیا و پلیس‌های فاسد

خیلی گسترده و عمیقه و اغلب از کنترل خارج می‌شه.

من می‌گم نتیجه مهم‌تر از اصوله.

ببخشید.

عملیات صفر-هشت در اتاق کوساناگی در جریانه.

واکنش «سی» انجام شد. واکنش «بی» در حال اجراست.

منتظر دستور هستیم.

فرودگاه‌ها و بندرهای نزدیک رو قرنطینه کنید، بعد منو به ستاد وصل کنید!

به همه نیروها هشدار بدید و آماده‌باش اعلام کنید!

من و باتو می‌ریم بیمارستان!

- چند دقیقه گذشته؟ - دوازده دقیقه!

ایشیکاوا! مسئول بررسی صحنه کیه؟!

- ما زودتر رسیدیم. - خوبه.

باتو! طبقه اول، اتاق عمل چهار!

عمل جراحی در حال انجام است

دیدی؟ درست پیش‌بینی کرده بودم، حتی زمانش رو هم.

بخش نُه زودتر رسید.

امروز اصلاً روز من نیست.

این‌ها رو برنمی‌دارم. همه‌شون سوخته‌ان.

اگه حالت خوب بود، باید بهمون می‌گفتی، احمق!

داغونم.

رئیس، آماده‌ایم گزارش اولیه‌مون رو بدیم.

سی ثانیه صبر کنید.

بعداً بهت زنگ می‌زنم.

وای، ببخشید که لحظه‌تون رو خراب کردم!

باتو، شروع نکن دیگه.

هفت ماهه داری با اون یارو قرار می‌ذاری!

این برای تو یه رکورده!

رئیس، آماده‌ایم؟

اول از همه، بیرون در فقط یک فشنگ شاتگان کالیبر ده پیدا کردیم.

داخل هم دوازده پوکهٔ سبورو ام۵ هست.

سرگرد حتماً از همین‌جا و در همین حالت ایستاده شلیک کرده.

و بیرون در هم یک جسد و یک بمب سی۴ بود.

یک طرفش رو پوشونده بودن و اطرافش پر از پیچ و میخ بود.

سرگرد حالش خوبه، مگه نه؟

بهش فرصت داد پناه بگیره، پس فقط می‌خواسته مسخره‌ش کنه.

ایشیکاوا، موقع رفتن با یه ماشین دیگه برو.

تو هم فکر می‌کنی مجرممون همون کسیه که من فکر می‌کنم؟

به کسی شک داری؟

آره.

تنها مردی که نتونستیم ترورش کنیم.

تروریست، تورو سوما.

چی باعث شده این فکر رو بکنی؟

با همین روش شش‌تا از رفقاش رو کشتم.

فکر کردم اونم مرده.

در تلافیِ کشتن دو نفر از افرادم،

کاری کردم پسر خودش رو هدف بگیره.

از پشت در.

پسرش ۱۶ سالش بود،

ولی داشت پُز می‌داد که تو شکنجه کردن افرادم دست داشته.

بعد از انفجار، وارد اتاق شدیم تا مطمئن بشیم مرده،

اما چیزی که پیدا کردیم فقط ردپای یک لباس زرهی بود.

این ماجرا چهار سال پیش اتفاق افتاد.

پس این اعلان جنگ برای انتقامه.

باشه. تحقیقاتمون رو از همین زاویه پیش می‌بریم.

ایشیکاوا، گروهی که سوما توش بود حتماً یه گرداننده داره.

باهاش تماس بگیر.

باتو، تو خریدهای اسلحه رو ردیابی کن.

صبر کن، رئیس!

می‌دونم طبق مقررات، تو همچین مواردی باید منو کنار بذاری، ولی من...

مسخره‌بازی درنیار! بدون طعمه که نمی‌شه ماهی گرفت.

برو بیرون و شروع کن به پرس‌وجو.

من فاصله‌م رو حفظ می‌کنم و توگوسا هم پشتیبانت می‌شه.

من همیشه حواسم به افرادم هست!

تو برای من مثل دختری!

حداقل منو نوه‌ت حساب کن...

آخ! لعنتی، این همیشه از کوره درمی‌ره.

شاید منم باید کامل سایبورگ بشم.

طبقهٔ اول، اتاق عمل ۴.

درِ ماشینت بسته نیست.

من با ابزار و این‌جور چیزها خوب کار می‌کنم.

اگه اوضاع خطرناک شد، بهم زنگ بزن.

سهل‌انگاری کردم! ماشینم رو بمب‌گذاری کردن؟!

عملیات شکار تروریست؟

خب، روز استراحتم که از قبل خراب شده، پس اشکالی نداره.

باشه. نیم ساعت دیگه اونجام.

می‌تونی یه سؤال رو جوابم بدی؟

تا حالا عکس منو به کسی نشون دادی؟

کسی هست که اسم یا آدرسم رو بدونه؟

ترجیح می‌دم جواب ندم، ولی نمی‌خوام هم بهت دروغ بگم.

تو بخش یک دربارهٔ من تحقیق کردی، مگه نه؟

بعد از ماجرای همسر یکی از افرادم، عادت کردم

که چهار سال تمام اطلاعات رو به یه تروریست اجیرشده می‌داده.

رئیس بخش یک و دو نفر از افرادم پرونده‌ت رو دارن.

برام مهم نیست.

بالاخره منم از بخش ۹ خواستم دربارهٔ تو تحقیق کنه.

چرا به خنثی‌سازی بمب زنگ نمی‌زنی؟

عمراً!

تا نسل‌ها مسخره‌م می‌کنن!

هی، احمق! اینجا داری چه غلطی می‌کنی که ماشینت رو باز کردی؟!

این آشغال رو از اینجا ببر!

گمشو! جونم اینجا در خطره!

- چی؟ اینجا پارک ممنوعه، عوضی! - برو بابا، گه بخور!

راحت‌تر می‌شد...

اگه دوست‌پسرت یه آدم معمولی بود، نه؟

آره، شاید.

سرِ چهارراه بعدی بپیچ چپ.

دوباره بپیچ چپ.

یه ماشین دنبالمونه.

وقتی بفهمن لو رفتن، حمله می‌کنن.

نزدیک‌ترین جای خلوت کجاست؟

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left