Stranger Things

Stranger Things

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 4

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Stranger Things S04E07 1080p NF WEB-DL x265 10bit HDR/SDR DDP5 1 Atmos-TBD
Stranger Things S04E07 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-TBD
Stranger Things S04E07 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-TBD
Stranger Things S04E07 1080p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Stranger Things S04E07 1080p WEB H264-GGWP
Stranger Things S04E07 WEBRip x264-ION10
Stranger Things S04E07 1080p WEB x264-PHOENiX
Stranger Things S04E07 1080p WEB H264-GOSSIP
Stranger Things S04E07 1080p WEB x265-MiNX
Stranger Things S04E07 1080p WEB h264-KOGi
കമന്ററി എഴുതിയത് arman333
█⫸ و آرمان اسدی iredprincess | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

ടാഗുകൾ

webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
x265
Web-DL
web-dl
WEB-DL
HD
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2022-05-27
ഡൗൺലോഡുകൾ: 89
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫سلام علیکم

‫- زود باش! نگهش دار رابین! ‫- گرفتمش.

‫- بگیرش! ‫- بکشش! بکشش!

‫لعنتی!

‫آره! بیا!

‫نانسی!

‫بمیر ! خواهش می‌‌کنم!

‫پشت‌سرت رو بپا نانسی! مراقب باش!

‫وای خدای من، نانسی!

‫از من دورش کن نانسی!

‫گرفتمش، گرفتمش، گرفتمش!

‫خدا لعنتش کنه! کوفتی!

‫ولم کن!

‫بیا اینجا!

‫- نه! ‫- گرفتمش!

‫- نانسی! ‫- برو به جهنم!

‫یالا، یالا، بیا، حرومزاده!

‫گفتم بیا! بریم!

‫- استیو! ‫- یا خدا!

‫وای خدااا!

‫حالت خوبه؟

‫خب نیم کیلو از گوشتم رو بُردن.

‫اما جدای از اون،

‫آره، بهتر از این نبودم تا حالا.

‫به نظرتون این خفاش‌ها ‫مرض هاری دارن؟

‫- چی؟ ‫- آخه هاری اینطوریِ که،

‫بزرگتـرین ترسِ زندگیمه.

‫و فکر می‌کنم باید زودتر ‫برسونیمت دکتر

‫چون به محضِ بروز علائم، دیگه ‫کارت تموم میشه و خودت رو مُرده بدون.

‫خیلی‌خب، اونقدرام نیستن.

‫می‌تونیم شکستشون بدیم.

‫درسته؟

‫داشتی می‌گفتی؟

‫جنگل، بجنبید.

‫عالی شد.

‫بازم بدوییم.

‫« چیزهای عجیب‌وغریب » ‫

‫« قسمت هفتم، کشتار در آزمایشگاه هاوکینز »

تنظیم و ترجمه ‫iredprincess و آرمان اسدی

‫خوب خوابیدید آقای والاس؟

‫بابت موضعتـون

‫تجدید نظر کردید؟

‫دختره کجاست؟

‫احتمالا زمان بیشتری برای ‫فکر کردن نیاز دارید،

‫بریم.

‫نه صبر کن، وایسا. خواهش می‌کنم. صبر کن!

‫خواهش می‌کنم.

‫فقط نکشش.

‫بهم قول بده نمی‌کشیش.

‫وقتـمون داره تموم میشه مارتین. ‫هاوکینز داره وقتـش تموم میشه.

‫من کاملا خطرات رو درک می‌کنم.

‫گاهی‌اوقات واقعا به این موضوع شک می‌کنم.

‫یا شایدم همه اینکارها رو انجام دادی فقط

‫بخاطر اینکه دلت برای ‫وقت گذروندن با دخترت تنگ شده.

‫هرچیزی که خواستی رو بهت دادم.

‫من اخلاقیاتـم رو زیر پا گذاشتم. ‫زندگی خودم و خونواده‌ام رو به خطر انداختم.

‫همش بخاطر اینکه بهم اطمینان خاطر ‫دادی این کار عملی میشه،

‫که این تنها راهـمونه.

‫اما من هیچ پیشرفتی ‫به چشمم نمیاد، مارتین.

‫می‌دونی من چی می‌بینم؟

‫من یه دخترِ ترسیده و ‫شوکه می‌بینم.

‫خوش به حالـمون.

‫راستش رو بخوای، ‫تو داری پسرفت می‌کنی الون.

‫داری عقبی میری.

‫به من نگاه کن الون.

‫به من نگاه کن.

‫می‌دونم وحشت‌زده‌ای.

‫بخاطر چیزی که دیدی ‫به شدت وحشت‌زده‌ای.

‫اما دقیقا همین ترستِ که ‫داره جلوت رو می‌گیره.

‫اگه می‌خوای نینا موفق بشه،

‫مهم نیست چقدر وحشتناک به نظر بیاد اما ‫نمی‌تونی از حقیقت پنهون بشی.

‫من دیدم که چیکار کردم.

‫من یه هیولام.

‫حرف از هیولاها می‌زنی و

‫ابرقهرمان‌ها.

‫اینا واسه قصه‌ها و افسانه‌هاست.

‫حقیقت، واقعیت به طرز فوق‌العاده‌ای ساده‌ست.

‫آدما به این راحتیا توصیف نمی‌شن.

‫فقط با مواجهه شدن با تمام و کمالِ خودمون، ‫خوبی‌ها و بدی‌هامون،

‫می‌تونیـم کامل بشیم.

‫اگه نخوام کامل بشم چی؟

‫خب اینـم یه انتخابه.

‫انتخابِ تو

‫این در همیشه بازـه.

‫اینجا

‫زندون که نیست.

‫اینجاست که زندونه.

‫تو یکبار انتخاب کردی که ‫بهم اعتماد کنی.

‫ازت درخواست می‌کنم که ‫دوباره بهم اعتماد کنی.

‫یکبار دیگه با من به گذشته سفر کن.

‫انقدر پنهون نشو الون.

‫تو چیکار کردی؟

‫چقدر از زمان رو رد کردی؟

‫تو پیشرفت می‌خواستی.

‫دارم بهت می‌دمش.

‫دقیقا همه‌تون لب دریاچه ‫داشتید چیکار می‌کردید؟

‫- کمپ... ‫- ما داشتیم... داشتیم می‌رفتیم پیاده‌روی.

‫پیاده‌روی؟

‫ساعت 9 شب؟

‫توی دریاچه.

‫قرار بود

‫یکم شنا کنیم.

‫یکم توی شب شنا کنیم.

‫داستی

‫تازه یکی رو اونجا کشتن.

‫آره، ما... نمی‌دونستیم تا وقتی ‫که رسیدیم.

‫بخاطر همینِ که شنا نکردیم.

‫و نانسی هم واسه شنای ‫شبونه، باهاتون بود؟

‫- نه. ‫- آره...

‫ما مطمئن نیستیم.

‫اونجا بود.

‫بعدش رفت.

‫- کلا یکمی گیج کننده‌ست. ‫- وقتی که شما اومدید.

‫درسته. بعدشم مجبورم کردن ‫چیزی که گفتم و بگم.

‫آره.

‫درموردِ قاتل.

‫خوش شانسید که تیر نخوردید.

‫با ادی هیچ تماسی داشتید؟

‫اون قاتل روانیِ... دیوونه؟

‫خدای من، نه.

‫- نوچ، ابدا. ‫- نه، ما هیچ خبری ازش نداریم.

‫- ما به زور می‌شناسیمش اصلا. ‫- کی؟

‫همش یه مشت زِرت و پِرتـه.

‫- اریکا! ‫- خب شمام متوجه شدید که دارن دروغ میگن.

‫انقدر دروغ گفتین، مبل آتش گرفته

‫- اریکا. ‫- حقیقته.

‫داری به پلیسا دروغ میگی، داستی؟

‫- نه. ‫- دروغ گفتن به پلیس جرمه‌ها، پسرم.

‫- من دروغ نمیگم. ‫- آتش دروغاتون داره ما رو می‌بلعه.

‫با بازداشت شدن تهدیدشون کن. ‫شاید این زبونشون رو وا کنه.

‫- خیلی‌خب... ‫- میخوای بچه‌هامون رو بفرستی بازداشتگاه؟

‫- باید این قضیه رو جدی بگیریم. ‫- منظورش اون طوری نبود.

‫- خفه شید. ‫- وای خدای من.

‫خفه شید!

‫- ای خدا. ‫- هیس

‫قراره یه روشِ متمدنانه‌تری رو امتحان کنیم.

‫یکی یکی.

‫اول شما.

‫- صبر کنید، چی؟ چرا من؟ ‫- دنبالم بیا.

‫من که اصلا توی کلاب هل‌فایر نیستم.

‫لازمه که دستبند بزنمت؟

‫پاشو.

‫بپر.

‫بریم.

‫خیلی‌خب.

‫- نزدیک بودا. ‫- آره.

‫خیلی نزدیک.

‫وای لعنتی.

‫استیو؟

‫- یا خدا. ‫- خوبـم. خوبـم.

‫نه، نه، نه، خوب نیستی. ‫داری خونریزی می‌کنی.

‫بیا بشین، باشه؟

‫باشه.

‫خیلی‌خب.

‫خب خبر خوب اینه که رسما مطمئنم ‫سرگیجه جزو علائم هاری نیست.

‫اما اگه شروع به توهم زدن ‫یا انقباض مفاصل

‫یا احساس پرخاشگری داشته باشی، جوری ‫که بخوای بهم مُشت بزنی، بهم خبر بده.

‫- رابین ‫- بله؟

‫یه جورایی میخوام بهت مشت بزنم.

‫شوخ طبعیت ابدا دست نخورده. ‫نشونه خوبیـه.

‫آره.

‫خیلی‌خب.

‫خیلی‌خب.

‫- آماده‌ای؟ ‫- آره.

‫فقط انجامش بده.

‫متاسفم.

‫مشکلی نیست.

‫خیلی محکمه؟

‫- نه، خوبه. ‫- بسیار خب.

‫خیلی‌خب.

‫ممنون.

‫آره.

‫پس،

‫اینجا مثل آزمایشگاه هاوکینزـه ‫اما توش هیولا و گه کاری داره؟

‫تقریبا.

‫صبر کن، مراقب درختای انگور باش.

‫ذهنـشون یکیه.

‫چی چیه؟

‫همه‌ی خزنده‌های عجیب اینجارو میگم.

‫انگار که همشون باهم یکپارچه‌ان.

‫پات و بذاری روی درخت، انگار خفاش‌ها ‫و وکنا رو هم لگد کردی.

‫لعنتی

‫اما همه‌چیز از دنیای خودمون اینجا هست ‫درسته؟ به جز آدما؟

‫تا جایی‌که من درک می‌کنم، آره.

‫پس قاعدتا میتونیم بریم ‫اداره پلیس

‫و اسلحه و نارنجک و هرچیزی ‫که نیاز داریم رو بدزدیم

‫و اون خفاش‌هایی که نگهبان ‫دروازه هستن رو بترکونیم.

‫خیلی شک دارم به اینکه آزمایشگاه ‫هاوکینز نارنجک داشته باشه رابین.

‫اما اسلحه حتما داره، آره.

‫خب، نیازی نیست این همه راه رو ‫برای اسلحه تا وسط شهر بریم.

‫من توی اتاقـم اسلحه دارم.

‫تو

‫نانسی ویلـر

‫چندتا اسلحه داری

‫توی اتاق خوابت؟

‫سرشار از غافلگیری‌هاست، نه؟

‫یه ماکارُفِ روسی و یه هفت‌تیر.

‫آره، نزدیک بود با اون منو به کشتن بدی.

More Farsi Persian subtitles for Stranger Things

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left