ted

ted

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Ted S01E05 1080p PCOK WEB-DL DDP 5 1 H 264-FLUX
കമന്ററി എഴുതിയത് SAHEB2485

ടാഗുകൾ

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
webrip
BRip
x265
HEVC
2CH
x264
480p
480
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2024-01-12
ഡൗൺലോഡുകൾ: 75
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫« تد »

‫مرسی، رفیق.

‫من قبلاً فکر می‌کردم که ‫متن این ‌اهنگه اینجوریـه که

‫«من می‌خوام کل شب و ‫یه بخش از هر روز رو برقصم.»

‫انگار... انگار قراره فقط

‫یه بخش از روز رو برقصن و

‫مثلاً برای غذا و بقیه چیزا مثل

‫با خانواده و بچه‌ها بودن برن استراحت کنن.

‫این آهنگ داستان‌ها داره، رفیق.

‫این یه آهنگ راک اند رولـه که

‫دربارهٔ میل به لذت از آهنگ راک اند رولـه.

‫اینجوری اصلاً آهنگ راک اند رول به حساب میاد؟

‫می‌دونی چیـه؟ یه چیز بهتر می‌گم.

‫- آماده‌ی سوت کشیدن مغزت هستی؟ ‫- بگو ببینم چیکاره‌ای.

‫آهنگ «رقص هیولایی» یه آهنگه ‫دربارهٔ یه نوع رقص به اسم...‏

‫رقص هیولایی، که...‏

‫از یه آهنگ به اسم «رقص هیولایی» گرفته شده که...‏

با این آهنگ «رقص هیولایی» فرق داره.‏

‫- پشمام.‏ ‫- آره.‏

‫- دیگه نمی‌خوام نشئه باشم.

‫خب، بچه‌ها کارشونـه خرابکاری کنن، مگه نه؟

‫یبار وقتی جان هشت سالش بود،

‫از مغازه یه هات داگ دزدید.

‫گذاشته بودتش توی جیب شلوارش و

‫شلوار رو انداختم توی ماشین لباس‌شویی.

‫نه.

‫سالم از ماشین درومد.

‫جالب نیست؟

‫اوه، خدا اون روز هوامون رو داشت.

‫اوه، محض رضای خدا.

‫سوزان!

‫یا خدا.

‫مُردیم؟

‫آره، فکر می‌کنم.

‫فکر می‌کنم مردیم.

‫ببخشید، متی.

‫همزن رو زدم به برق.

‫چرا وقتی دارم برنامه استعداد‌یابی رو می‌بینم

‫همزن رو روشن می‌کنی؟

‫داشتم براونی درست می‌کردم.

‫الان دیگه نمی‌دونم استعداد‌های جدید کیا هستن.

‫خب، لازم نیست ادامه بدم که.

‫خمیر رو میندازم دور.

‫خب، اگه شروع کردی که

‫دیگه کارت رو تموم کن.

‫باشه.

‫میرم فیوز رو درست کنم.

‫از سر راهم برو کنار جانی.

‫خدایا.

‫ما رو می‌بینن. احتمالاً هنوز زنده‌ایم.

‫وای، یه فرصت دوباره.

‫خب، این دفعه تو پسر خوشگله باش ‫من جذابه میشم.

‫باشه.

‫فیوز سوختـه.

‫اوه جدی؟

‫متی، درست شد؟

‫نه فیوز به فنا رفتـه.

‫باید صبح به تعمیرکار زنگ بزنم.

‫پس یعنی تا فردا برق نداریم؟

‫بله، سوزان.

‫فیوز سوختـه یعنی همین.

‫خب، خیلی هم بد نشد.

‫می‌تونیم شمع روشن کنیم. ‫یکم دور هم بازی کنیم.

‫برای هم کتاب‌های مورد علاقه‌مون رو بخونیم.

‫یا می‌تونیم یه ماژیک برداریم و

‫روی جاهایی از بدن همدیگه که

‫فکر می‌کنیم باید بهتر شه خط بکشیم.

‫این به نظر باحال‌تره.

‫شما لال شید بهتره.

‫سوز، آره.

‫فکر خوبی به نظر میاد.

‫- بریم بازی‌ها رو پیدا کنیم. ‫- باشه.

‫مراقب باش، بلیر.

‫یه جایی این پایین یه تفنگ هست.

‫ولی یادم نمیاد کجاست.

‫خب خیالم راحت شد.

‫بیا بگردیم.

‫فکر می‌کنم تو یکی از این جعبه‌ها ‫یه بازی اطلاعات عمومی باشه.

‫چرا زمین خیس شده؟

‫می‌دونم، قرار بود درستش کنیم.

‫ولی دوست دارم تابستون‌ها بیام این پایین

‫پاهام رو خنک کنم.

‫خدای من.

‫عزیزم.

‫- هی، عالی شد. ‫- هی، همینـه.

‫جعبه فیوز هیچ مرگیش نبود.

‫خب، وقتی من پایین بودم یه چیزیش بود.

‫- نمی‌دونم چی بهت بگم. ‫- اشکال نداره، عسلم.

‫می‌دونیم از عنکبوته ترسیدی.

‫چه کوفتی داری بلغور می‌کنی؟

‫روی جعبه فیوز یه عنکبوت بود.

‫همیشه از عنکبوت‌ها می‌ترسیده.

‫صبر کن بینم. یعنی قرار بود بذاری ‫همینطوری اینجا بشینیم و

‫از رو کتاب بخونیم؟

‫گور بابای همه‌تون.

‫واسه چی، متی؟

‫من از عنکبوته نمی‌ترسم، سوزان.

‫فیوز کار نمی‌کرد.

‫میرم بارِ ترمل.

‫و درست مثل همیشـه ‫طناب چتر نجات رو کشید.

‫این کوفتی که گفتی یعنی چی؟

‫هر وقت تو بحث کم میاری، می‌ذاری میری.

‫در رو باز می‌کنی و میری.

‫متی، عسلم، نمی‌تونی بری که.

‫هنوز امروز پیپی نکردی.

‫خدای من، سوزان.

‫خب دکتر گفت اگه بیشتر از دو روز طول کشید،

‫باید بهش زنگ بزنی.

‫دیروز ریدم. خیلیم خوب درومد.

‫مثل مرغی که به تخمش افتخار می‌کنه.

‫همه‌تون شاهد باشید.

‫وقتی برگرده،‌ همه قراره ازش عذرخواهی کنن.

‫چون شرایط رو یه‌جوری به نفع خودش عوض می‌کنه که

‫به نظر بیاد خودش قربانی شده.

‫ببخشید.

‫نباید بهشون راجع‌به عنکبوتا می‌گفتم.

‫- نه، می‌بینی؟ ‫- خیلی متأسفم.

‫همین رو دارم میگم، خب؟

‫اونه که داره مثل بچه‌های نق‌نقو رفتار می‌کنه.

‫اون باید ازت عذرخواهی کنه.

‫نباید خجالت‌زده‌ش می‌کردم، خب؟

‫به‌نظرم بامزه‌ست که ‫از عنکبوت‌ می‌ترسی.

‫من از عنکبوت نمی‌ترسم!

‫خدایا، اوضاع حسابی بگا رفتـه.

‫این دقیقاً ازدواج سفید‌پوستی بگا رفته و

‫ناکار‌آمد و آشغالـه.

‫هوی، هوی، هوی، چی؟

‫منظورت چیـه، چی؟

‫زنت می‌خواد باهات ارتباط بگیره.

‫و تو هم مثل عوضی‌ها پسش می‌زنی و

‫همیشهٔ خدا هم این کارتـه.

‫سوزان، من عوضیم؟

‫اوه، البته که نه، متی.

‫تو یه آدم جنگ‌دیده‌ای.

‫دیدی؟

‫فکر می‌کنی یه عوضی رو می‌فرستن ویتنام؟

‫مگه با بی‌آبرویی از ارتش اخراجت نکردن؟

‫نخیر، نه با بی‌آبرویی اخراج شدم...‏

‫نه با سرافرازی اخراج شدم.

این یعنی چی الان؟

یعنی همین که گفتم.‏

‫پس یعنی ارتش گفته مشکل تو نیستی...‏

‫- مشکل از ماست. ‫- درستـه.

‫ما مطمئن نیستیم که اصلاً آماده‌ی این باشیم که

فعلاً ‫کسی رو بیاریم تو ارتش.

‫کم و بیش.

‫ارتش فقط می‌خواد یه ذره رو خودش تمرکز کنه.

‫دیدی؟ ایشون می‌فهمه.

‫زن عمو، اون خیلی بهت بی‌احترامی می‌کنه...‏

‫و تو هم هیچ‌وقت از حقت دفاع نمی‌کنی.

‫به خدا قسم که شما باید برید مشاور خانواده.

‫اوه، گور باباش.

‫چی شده؟ از مشاوره هم می‌ترسی؟

‫- اوه، لعنتی. ‫- اوه، چه نمایشی.

‫من هیچ‌وقت به یه روانشناس 80 دلار نمیدم که

‫بشینه سر جاش و تصاویری بهم نشون بده که

‫شبیه کشیش‌هایین که کیرشون بیرونـه.

‫خب، فکر می‌کنم این خودش پیشرفتـه.

‫ها؟

‫ببین من یه درخواستی دارم.

‫من با اضافه کاری تو کافی‌شاپ

‫یکم پول جمع کردم.

‫به عنوان هدیه کریسمس تو و سوزان،

‫ هزینهٔ یک جلسه‌ مشاورهٔ ازدواج‌تون رو می‌دم.

‫فقط لازمـه که پاشید برید.

‫اوه، متی، می‌شه بریم؟

‫خدای من، سوزان.

‫اصلا دربارهٔ چی می‌خوایم صحبت کنیم؟

‫خب، می‌تونیم راجع به این که ‫چقدر همو دوست داریم صحبت کنیم.

‫خب. می‌دونی چیـه؟

‫خیلی‌خب.

‫می‌ریم. فقط برای این‌که ‫نشونت بدیم داری کسشعر میگی و

‫من و سوزان زندگی مشترک خوبی داریم.

‫اصلاً می‌دونی چیـه؟ ‫بیاین همین الان بریم.

‫ساعت 9 شب که باز نیستن.

‫اوه.

‫و کسشعر گفتن شروع شد.

‫ترجمه از «صاحب و امیرعلی» ‫:::. SAHEB, Amirali_Pm .:::

‫خب البته شناخته‌شده‌ترین تکینگی در

‫شعر فراست، تکرار جمله‌ی

‫«و راه‌هایی که قبل خواب باید رفت»ـه.

‫که منظورش خواب واقعی نیست،

‫بلکه مرگ و حس...

‫چیزی هست که بگید همه بخندیم، خانم لاینز؟

‫داشتیم فکر می‌کردیم که شلوارتون ‫به اندازه‌ی کافی بزرگ هست یا نه.

‫ببخشید؟

‫انگار یه مورد اضطراری پوشاکی پیش اومده.‏

‫شلوارتون رو از دیوار مهربانی برداشتید؟

‫آره این شلور یکم بزرگـه.

‫شلوار پدرم بوده.

‫براتون سؤاله که چرا شلوار پدر مرحومم پامـه؟

‫چون برگشتم پیش مادرم زندگی کنم.

‫زنم دو هفته پیش ولم کرد رفت با یه معلم ورزش.

‫- خوشحال شدی؟ ‫- خدایا، آروم باش.

‫شوخی کردم.

‫خیلی دوست دارم آروم باشم، ارین.

‫واقعاً دوست دارم.

‫ولی می‌دونی چیه؟ ‫زندگی برام نقشه‌های دیگه‌ای داره.

‫زنم می‌گـه وقتی سکس می‌کنن، اون مرتیکه

More Farsi Persian subtitles for ted

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left