Supernatural

Supernatural

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Supernatural S01E01 Pilot 1080p AMZN WEB-DL DD2 0 H 264-playWEB
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 1 Supernatural زیرنویس فارسی سریال

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-11-17
ഡൗൺലോഡുകൾ: 73
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

بیا بریم به داداشت شب‌به‌خیر بگیم.

شب بخیر، سَم.

شب بخیر، عزیزم.

هی، دین.

بابا! هی رفیق. اوه.

خب چی فکر می‌کنی؟ به نظرت سَمی آماده‌ست که یه فوتبال بازی کنیم؟

نه، بابا. نه.

تو گرفتیش؟ من گرفتمش.

خوابای خوب ببینی، سَم.

جان.

جان؟

گرسنهشه؟ هیس.

باشه.

هوم.

سَمی! سَمی!

مری؟

مری!

مری!

مری!

هی، سَمی.

خوبی؟

نه! مری!

بابا!

داداشتو هرچی سریع‌تر ببر بیرون. پشت سرتو نگاه نکن.

الان، دین. برو!

مری!

نه!

اشکالی نداره، سَمی.

من پیشتم.

اشکالی نداره. حله. خطو بیارید جلوتر.

بیا.

آب رو از سمت راست بگیریم.

حله.

هی، عقب وایسا. باید عقب وایسی. بیا دیگه. باید رو جدول وایسی.

سَم. بجنب، باشه؟

باید ۱۵ دقیقه پیش اونجا می‌بودیم.

سَم. میای یا نه؟

مجبورم؟ آره.

خوش می‌گذره.

و لباس مبدلت کجاست؟

تو که می‌دونی من چه حسی به هالووین دارم.

خب، به سلامتی سَم.

و پیروزی فوق‌العادش تو آزمون LSAT. باشه. باشه.

خیلی چیز مهمی نیست. اون خودشو متواضع نشون میده، ولی نمره‌اش ۱۷۴ شده.

اوممم.

واقعاً انقدر خوبه؟ وحشتناک خوب.

خب، این از تو. تو انتخاب اول بودی.

می‌تونی بری هر دانشکده حقوقی که می‌خوای.

راستش، دوشنبه اینجا یه مصاحبه دارم.

اگه خوب پیش بره، فکر کنم سال دیگه شانس بورسیه کامل رو داشته باشم.

هی. عالی پیش میره.

باید هم بره.

چه حسی داره که پسر طلایی خانواده‌ات باشی؟

امم، اونا نمی‌دونن.

نه، من بودم پز می‌دادم. چرا نه؟

چون ما دقیقاً خانواده‌ی "بریدی" نیستیم.

و منم دقیقاً "هاکستابل‌ها" نیستم. یه شات دیگه؟

نه. نه. نه. نه.

جدی، بهت افتخار می‌کنم.

و دوشنبه عالی عمل می‌کنی و اون بورسیه کامل رو میگیری.

می‌دونم.

بدون تو چیکار می‌کردم؟

نابود می‌شدم.

اوه، آروم باش، ببر.

دین؟

سکته‌ام دادی.

چون از تمرین دوری.

یا شاید نه.

از روم بیا کنار.

دین، اینجا چه غلطی می‌کنی؟

خب، داشتم دنبال یه آبجو می‌گشتم.

سَم؟

جِس، هی.

دین، این دوست‌دخترمه، جسیکا.

صبر کن. برادرت، دین؟

من اِسمورف‌ها رو دوست دارم.

می‌دونی، باید بهت بگم، تو خیلی سرتر از برادر منی.

فقط بذار یه چیزی بپوشم. نه، نه. نه، اصلاً فکرشم نکن.

جدی میگم.

به هر حال، باید دوست‌پسرت رو قرض بگیرم.

تا راجع به یه کار خصوصی خانوادگی صحبت کنیم.

ولی از دیدنت خوشحال شدم.

نه.

نه. هرچی می‌خوای بگی می‌تونی جلوی اون بگی.

باشه.

امم، بابا چند روزه که خونه نیست.

خب، حتماً رفته خوش‌گذرونی.

دیر یا زود لنگ‌لنگان برمی‌گرده.

بابا رفته شکار.

و چند روزه که خونه نیست.

جِس، ببخشید.

یعنی چی آخه، نمی‌تونی همینجوری بزنی بیای تو.

نصف شب و انتظار داشته باشی من باهات راه بیفتم.

داری حرفمو نمی‌شنوی، سَمی.

بابا گم شده. من به کمکت نیاز دارم تا پیداش کنیم.

اون پولترگایست تو اَمهِرسْت یادت میاد؟

یا "دروازه‌های شیطان" تو کلیفتون؟

اون موقع هم گم شده بود. همیشه گمه و همیشه هم حالش خوبه.

نه به این مدت طولانی.

خب، میای باهام یا نه؟

من نیستم. چرا نه؟

قسم خورده بودم که دیگه شکار نمی‌کنم. برای همیشه.

بیخیال، آسون نبود ولی اونقدر هم بد نبود.

آره؟

وقتی به بابا گفتم از اون چیزی که تو کمدم بود می‌ترسم، یه کالیبر ۴۵ داد دستم.

مگه چی‌کار باید می‌کرد؟

من نه سالم بود.

باید می‌گفت "از تاریکی نترس."

"از تاریکی نترس"؟ داری شوخی می‌کنی؟

معلومه که باید از تاریکی بترسی. می‌دونی بیرون چه خبره.

آره، می‌دونم. ولی با این حال، جوری که بزرگ شدیم، بعد از اینکه مامان کشته شد...

و جنون بابا برای پیدا کردن اون موجودی که کشتش...

ولی هنوز اون لعنتی رو پیدا نکردیم.

پس هر چی پیدا می‌کنیم، می‌کشیم.

با این کار کلی آدم هم نجات می‌دیم.

فکر می‌کنی مامان اینو برای ما می‌خواست؟

آموزش سلاح دیدن؟

و آب کردن نقره برای ساختن گلوله؟

ببین دین، ما مثل جنگجوها بزرگ شدیم.

خب پس می‌خوای چی‌کار کنی؟ می‌خوای یه زندگی عادی و بی‌دردسر داشته باشی؟

همینه؟ نه. عادی نه. امن.

و به خاطر همین فرار کردی. آها.

من فقط داشتم می‌رفتم دانشگاه.

خود بابا گفت اگه می‌خوام برم، باید همونجا بمونم.

و منم دارم همین کارو می‌کنم.

خب، بابا الان تو دردسر بزرگی افتاده.

اگه تا حالا نمُرده باشه. حسش می‌کنم.

نمی‌تونم این کارو تنها انجام بدم.

چرا، می‌تونی.

آره. خب، نمی‌خوام.

چی شکار می‌کرد؟

باشه.

بذار ببینم. اون کوفتی رو کجا گذاشتم؟

خب وقتی بابا رفت چرا باهاش نرفتی؟

داشتم رو پرونده خودم کار می‌کردم. یه مورد وودو اون پایین تو نیواورلئان.

بابا گذاشت تنهایی بری شکار؟

من ۲۶ سالمه بابا.

خیلی خب. بریم.

خب، بابا داشت این جاده آسفالته دو طرفه رو بررسی می‌کرد.

درست خارج از جریکو، کالیفرنیا.

حدود یه ماه پیش، یه نفر...

ماشینشو پیدا کردن ولی خودش غیب شده بود، کاملاً ناپدید شده بود.

پس شاید گروگان گرفته شده.

آره، خب. یه مورد دیگه تو آوریل.

یه مورد دیگه تو دسامبر ۲۰۰۴، ۲۰۰۳، ۹۸، ۹۲.

۱۰ نفرشون تو ۲۰ سال گذشته.

همه مرد، همه تو همون مسیر ۵ مایلی جاده.

بیشتر و بیشتر شده بود، واسه همین بابا رفت که دنبالش بگرده.

حدود سه هفته پیش بود.

از اون موقع دیگه خبری ازش نداشتم، که خودش به اندازه کافی بده.

بعد دیروز این پیام صوتی رو گرفتم.

دین. یه چیزی داره اتفاق می‌افته. فکر کنم جدیه.

باید سعی کنم بفهمم چه خبره.

خیلی مواظب باش، دین. همه‌مون تو خطر هستیم.

می‌دونی صدای ماورایی روشه؟

بد نیست سمی. مثل دوچرخه سواریه، مگه نه؟

باشه، سرعت پیامو کم کردم و تو "گلدوِیو" پخشش کردم.

خش‌خششو گرفتم و این چیزیه که شنیدم.

هرگز نمی‌تونم برگردم خونه.

"هرگز نمی‌تونم برگردم خونه."

می‌دونی، تو این تقریباً دو سال هرگز مزاحمت نشدم.

هرگز ازت چیزی نخواستم.

باشه. میام.

کمکت می‌کنم پیداش کنیم.

ولی باید صبح دوشنبه زود برگردم.

فقط اینجا منتظر باش.

صبح دوشنبه چه خبره؟

یه مصاحبه دارم. چی؟ مصاحبه کاری؟

بی‌خیالش شو.

مصاحبه دانشکده حقوقه و تمام آینده‌م بهش بسته‌ست.

دانشکده حقوق؟

پس معامله کردیم یا نه؟

وایسا، داری میری؟

این در مورد باباته؟ حالش خوبه؟

آره. می‌دونی، فقط یه مشکل خانوادگی کوچیکه.

برادرت گفت رفته یه جور سفر شکار.

آره، رفته شکار گوزن، تو کلبه.

احتمالا جیم و جک و خوزه هم همراشن.

ما فقط میریم برش گردونیم.

پس مصاحبه چی میشه؟

به مصاحبه می‌رسم. این فقط برای چند روزه.

سَم. یعنی، خواهش می‌کنم.

فقط یه لحظه وایسا.

مطمئنی خوبی؟

هی، همه چی خوب میشه.

قول میدم.

حداقل بگو کجا میری.

اِمی، امشب نمی‌تونم بیام پیشت.

چون صبح کار دارم، به خاطر همینه.

باشه، اگه دیر برسم بابام پدرمو در میاره.

هی، اِمی، میشه بهت زنگ بزنم؟

مشکل ماشین داری یا چیزی؟

منو برسون خونه.

حتماً، سوار شو.

خب، از مهمونی هالووین میای یا چیزی؟

می‌دونی، یه دختر مثل تو نباید اینجا تنها باشه.

من با توام.

اوه

میای باهام خونه؟

اُم، آره، حتماً.

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left